حسين زمرشيدى. استاد معمار سنتى، متولد ۱۳۱۸ مشهد.
ـ كار در كنار پدرو ساير اساتيد از كودكى در معمارى اسلامى و كاشيكارى در اماكنى چون بقعه خواجه ربيع، گنبد سبز مشهد، بقعه امامزاده محمد محروق و شيخ عطار در نيشابور…
ـ استخدام در هنرستان صنعتى تهران توسط هيأت آلمانى ۱۳۵۰ـ۱۳۴۶
ـ عزيمت به آلمان و تحصيل در رشته ساختمان در دانشگاه برلين ـ ۱۳۵۰
ـ تأليف بيش از ۱۶ جلد كتاب درسى سالهاى اول تا چهارم هنرستان رشته ساختمان
ـ تأليف ۱۰ جلد كتاب ارزشمند هنرى در رشته معمارى سنتى و معمارى اسلامى
ـ برپايى دو نمايشگاه از آثار معقلى و گره اسلامى خود
ـ انتخاب سه تابلوى او در نهمين نمايشگاه قرآن مجيد به عنوان اثر برتر
ـ دريافت نشان درجه ۲ هنرى در سال ۱۳۶۹ به واسطه كارهاى هنرى و تأليفات
ـ دريافت نشان درجه يك هنرى در سال ۱۳۷۳ به واسطه كارهاى هنرى و تأليفات
ـ دريافت درجه استاديارى توسط شوراى خبرگان بدون مدرك رشته هنر وزارت علوم، آموزش و فناورى در سال ۱۳۷۴
ـ چهره ماندگار سال ۱۳۸۱
ـ عضويت در فرهنگستان هنر جمهورى اسلامى
ـ برخى از تأليفات وى عبارتند از: گره چينى در معمارى اسلامى و هنرهاى دستى، طاق و قوس در معمارى ايران، سه جلد كاشيكارى ايران، مسجد در معمارى ايران، نقش آجر و كاشى در نماى مدارس و…
|
|
|
سنت مى تواند هنوز سربلند باشد و كاشى هاى آبى رنگش را به آسمان بالاى سرش فخر بفروشد. كاشى هاى آبى رنگ مى توانند هنوز محسوركننده من و تو باشند و درغرقاب واژه هاى ناپيدا و مفاهيم ناملموس شان مى توانيم دمى بياساييم. با حوصله سنت و درك تمدن.
كاشى هاى آبى رنگ اما اهل دغدغه و اضطراب هم مى شوند. صداى گوشخراش تكنولوژى پرنده هاى حرم را ترسانده و آويزان داربست ها مانده اند كه چه كنند؟ كه بمانند يا بروند؟ سرنوشت اين همه آبى، اين همه آب چه مى شود؟ سرنوشت جنس خاكى مان چه مى شود؟ سودازده بازارتمدن و سرخورده آسمان سنت به كجا پناه ببريم؟ نوبت پايان، آغاز شده است؟ باورنمى كنيد؟ يك نگاهى به «سه جلد» زمرشيدى كرده ايد؟ بركت به نامش، صداى عقربه ها سنگين تر شده است.
سال ،۱۳۱۸ روز تولدش، ماه آغازش به ۶۵ رسيده است. ۶۵سال از آن روزى كه حسين زمرشيدى در مشهدمقدس به دنيا آمد، مى گذرد و حالا كاشى ها بيشتر مضطربند. «ماهرالنقش» هم بالاى سراشيبى نقش مى زند و زمرشيدى هم همينطور. به همين مهرگان اكتفا نكنيم. كاغذ و قلم را براى نوشتن و يادگارى آفريده اند به يادگارى هايمان بيفزاييم كه وقت تنگ است و عمركوتاه!
حسين زمرشيدى در سال ۱۳۱۸ در شهر مشهدمقدس متولدشد. او پس از تحصيل دوره ابتدايى همراه پدرش حاج محمد معمار كه از استادان بنام معمارى خراسان بود راهى فراگيرى شغل پدرى در بناى بقعه خواجه ربيع شد.
دركنار پدر و ساير اساتيد چيزها آموخت و با عشق و علاقه به آموختن و توجه پدر به سرعت مراحل آموزش را پشت سر مى گذاشت و در نوجوانى، به حق، استادى سرآمد از معمارى اسلامى گرديد و آثار فراوانى از معمارى اسلامى و كاشيكارى ازاو در (بقعه خواجه ربيع، گنبدسبز مشهد، بقعه امامزاده محمد محروق و شيخ عطار در نيشابور وبقعه شيخ احمد جامى در تربت جام) از يادگارهاى استاد است.
حسين زمرشيدى پس از معمارى اسلامى به بنايى روآورد و چيزى نگذشت كه درزمينه ساختمان سازى نيز استادى ماهرشد.
او شبها همزمان با كار به ادامه تحصيل پرداخت و تا سوم متوسطه آنزمان (سيكل اول) را درمشهد سپرى كرد و سپس رهسپار تهران شد و پس از آزمون رشته استادكارى توسط هيأت آلمانى در هنرستان صنعتى تهران سابق (ايران و آلمان) به عنوان استادكار آموزشى استخدام شد و همزمان شبها در رشته ساختمان ادامه تحصيل داد.
او در سال ۱۳۵۰ فارغ التحصيل و عازم آلمان مى شود و در رشته هاى عمومى ساختمان و تربيت دبير فنى رشته ساختمان در دانشگاه برلين ادامه تحصيل مى دهد و پس از بازگشت به ايران به عنوان هنرآموز رشته ساختمان درهنرستان تهران ادامه كارمى دهد و درهمين زمان بيش از ۱۶ جلد كتاب درسى سالهاى اول تا چهارم رشته ساختمان سازى هنرستانهاى كشور را تأليف مى كند.
حسين زمرشيدى همواره به معمارى بزرگ ايران عشق ورزيده و حاصل اين عشق و شور تأليف ۱۰ جلد كتاب ارزشمند هنرى در رشته معمارى سنتى و معمارى اسلامى است كه هريك باارزش تر از ديگرى است و به مثابه سندى و يادگارى از ارزش والاى هنر معمارى سنتى ايران مى تواند سالها آبشخور محققان و دانشجويان اين هنر ارزشمند باشد.
كتابهايى كه حتى توجه مجامع و محافل هنرى دنيا بخصوص دنياى اسلام را جلب كرده و بارها به زبانهاى مختلف به چاپ رسيده است.
حسين زمرشيدى داراى تابلوهاى بسيار نفيس و پركار از انواع نقوش بخصوص معقلى و گره اسلامى و خصوصاً خط از انواع خط شش بندى، خط بنايى و خط معقلى هستند كه در نمايشگاه هاى مختلفى به عنوان اثر برتر برگزيده و انتخاب شده اند.
از كارهاى بسيار گرانقيمت و ارزشمند هنرى حسين زمرشيدى مى توان به طرح قاب سازى هاى هنرمندانه او از كاشى و آجر در انواع خط معقلى در سالن اجتماعات و نمازخانه سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزشى كه چشم هر بيننده را خيره مى كند اشاره كرد. همچنين طرح هاى بسيار شگرف و دلنشين جذاب او در بناهاى امروزى درشهرهايى چون تهران، اصفهان، مشهد وخصوصاً شيراز ، يادآور نقوش زيباى معمارى بى همتاى ايران است كه به بهترين شكل ممكن زينت بخش نماسازى ايرانى شده است.
حسين زمرشيدى درسالهاى تدريس درهنرستان وسايل كمك آموزشى فراوان از جمله اختراع دستگاه آرماتور خم كن را به ثبت رسانده كه اين دستگاه از طرف صنايع آموزشى به توليد انبوه رسيد و ثبت شده است. حسين زمرشيدى درباره معمارى سنتى ايرانى مى گويد: آثار معمارى ايران از سه اصل برخوردارند:
۱ . طراحى ۲ . اساس سازى ۳ . نما سازى .
اما من بيشتر از هرچيز شيفته خط معقلى وبنايى در نماسازى آثار ايران در سطوح كاشيكارى ها هستم. اصولى كه چون گوهر تابناك ، مى درخشد و قلوب انسانهاى مؤمن را در كمال معنويت در هنر قدسى به تصوير مى كشد. نه قلوب مسلمين بلكه دلهاى انسانهاى غيرمسلمان .اما كاملاً مطلع و با كمال را از هنر معنوى و الهى اين مردم به صفاى باطن مى كشاند.
او درباره خط معقلى درآثار معمارى ايران مى گويد: معقل بر وزن محفل به معناى رج، پناهگاه و كوه بلند و عربى است. معناى ديگر آن از گره زدن زانوى شتر حاصل مى شود. اين كلمه معناى تصويرى خانه هاى شطرنج خط معقلى را كه از گره در گره يكديگر بوده تداعى مى كند. به طورى كه در كتاب ارزشمند اطلس خط آمده است: گفته مى شود كه حضرت ادريس پيغمبر (ع) كه قبل از حضرت موسى (ع) مى زيست اين خط را مى دانسته واعراب حوالى حجاز قبل از اسلام به خط معقلى مطلب مى نوشتند. ريشه خط كوفى خط شطرنجى است وخط معقلى با خط شطرنجى بى ارتباط نبوده است.مولانا سلطان على مشهدى كه از فضلا وخوشنويسان وحكماى بنام و استاد مسلم دوره تيمورى است كتابت را با خط معقلى ذكر مى كند.
|
|
|
او مى گويد: به طور كلى خط كوفى داراى ۵ رنگ سطح ويك رنگ انحنا و خط معقلى داراى ۶ رنگ كامل سطح و بازواياى قائم و بعضى مواقع زواياى تند وباز در زمينه شطرنج مرع و شطرنج لوز و مورب سازى با ذكر آيات قرآن مجيد واسماء خداوندى وائمه اطهار وكلمات قصار واحاديث و شعرهاى فارسى و عربى وبسيارى از موارد ديگر به شكل هاى مختلف نگارش و ساخته مى شود. بهترين خط معقلى خطى است كه دريك زمينه دو خط حاصل شود واين به وسيله حسن سليقه طراحى و از شكل دادن حالت از خط رومى در زمينه خط بوجود مى آيد خط اول مواد خط و خط دوم را بياض خط مى گويند. از متمايز ساختن دو رنگ خط وزمينه خط و در ساخت اختلاف سطح دادن دقيقاً هر دو خط خوانده مى شود واز هم تفكيك شده است. به طور كلى در آثار ايران بيش تر از ۵۰ نوع خط معقلى با ذكر نام صحيح ديده مى شود كه اين خود بسيار شايان توجه هستند.
او معتقداست: خط بنايى بعد از خط كوفى وخط معقلى بعداز بنايى به كمال رسيده . خط بنايى داراى انواع مختلف است كه بهترين نوع آن خط بنايى كوفى سه خطى است. خط بنايى داراى اعراب گذارى و نقطه گذارى است ولى خط كوفى فاقد موارد ذكر شده است. مگر در موارد بسيار استثنايى . خط كوفى سه خطى بنايى با حركت عمودى الف ها و لام ها در انتها با نيم گل معقلى از زمينه خط معمولاً سفيد و دو سايه خط معمولاً لاجوردى كه زمينه فيروزه اى حالت بسيار زيبايى به خط مى دهد. فاصله حروف باز از يكديگر در خط بنايى سه رگى معمولاً با خط معقلى و با ذكر نام الله، محمد، على، فاطمه ، حسن و حسين و با انواع گلچين هاى معقلى پرشده و تزيين مى گردد.
> حسين زمرشيدى درباره جايگاه سفال، سراميك و كاشى در معمارى ايران مى گويد: دنياى امروزه، ايران را به خاطر مسائل سياسى آن مى شناسد. در حالى كه ديروز ايران را به خاطر فرشهاى دستباف و صادراتى چون پسته و فيروزه و ذخاير نفت آن مى شناختند. اما دنياى مترقى و متمدن و با فرهنگ و با هنر شرق وغرب عالم، همواره ايران رابه خاطر معمارى بى همتاى آن مى شناخته ومى شناسد تا جايى كه شاهد هستيم بزرگان محقق در ادوار مختلف تاريخ از هردوت تا برادران و برادرزاده ماركوپولو وافرادى چون كالدوبخو، اوليا چلبى، تاورنيه، شاردن و بسيارى ديگر از دوران باستان، كهن و قديم در سياحت نامه هاى خود از معمارى بزرگ و بى مانند ايران سخنها داشته و مباحثى را به رشته تحرير درآورده اند و بسيارى از نقاشان بزرگ اروپايى همزمان با دوره قاجاريه چون اوژن فلدندن و پاسكال كست و بسيارى ديگر در سفرنامه هاى خود آثار بسيار شگرف معمارى ايران رابه تصوير كشيده اند كه همواره مورد توجه هنرمندان و معماران بزرگ و علاقه مندان به معمارى ايران در جهان بوده است. در دوران معاصر شاهد تحقيقات بسيار وسيع و گسترده از سوى بزرگ معماران جهان چون استاد شهير و ايران شناس بزرگ پروفسور (ارتو ايپهام پوپ) ، پروفسور گرشمن و پرفسور آندره گدار و ماكسيم سيرو و رونالد ويلبرو و بسيارى ديگر هستيم كه برخى از آنها تحت تأثير اين معمارى بزرگ بنا به وصيت خود در خاك مقدس ايران و در كنار زنده رود چون پروفسور پوپ به منزلگه ابديت خفته است و خود او در حياتش چنين مى گويد: «پس از مرگم مرا در اصفهان دفن كنيد تا روح من نظاره گر آثار ايران خصوصاً كاشيكارى هاى بسيار شگرفى باشد كه در حيات خود نتوانستم عميقاً ارزشهاى هنرى آن را تحقيق و تفحص داشته باشم. اين مطلب براى معمارى ايران و هنر كاشيكارى ايران بسيار غرورانگيز است. ما اگر به معمارى مصر ـ يونان ـ اسپانيا ـ روم ـ روم شرقى (سوريه) و كشورهاى عربى و اسلامى دقت كنيم شاخصيت معمارى ايران در كاشيكارى هاى بسيار شورانگيز و پررازورمز آن است كه دنيا را متوجه خودساخته است.»
درباره حسين زمرشيدى، دكتر غلامحسين مجتهدزاده استاد دانشكده هنرهاى زيبا و دانشگاه تهران مى گويد: زمرشيدى از جمله متخصصين نادرى است كه مدتهاست كمر همت بسته و در ميان بناهاى قديمى دوران معمارى اسلامى، گشت وگذارى كنجكاوانه داشته است و حاصل آن چند كتاب قابل توجه است كه از آن جمله كاشيكارى ايران گلچين معقلى است. كارهاى زمرشيدى چراغى است در دنياى تاريكى كه به نام معمارى مدرن به ما عرضه شده كه زيرنور كمرنگ آن مى توان ارزشهاى والاى معمارى دوران اسلامى را به روشنى ديد، زرق و برق هاى هدفدار معمارى دول خارجى را فراموش كرد. در پناه چنين چراغهايى مى توانيم هويت هاى والاى خود را دريابيم.