يكشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۳ - ۲۲ شوال ۱۴۲۵
Sun, Dec 5, 2004
گزارش ويژه
سال دهم - شماره ۲۹۹۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
گفت و گو با دكترمحمود سريع القلم
استاد دانشكده اقتصاد و علوم سياسى دانشگاه شهيدبهشتى
خاورميانه
تنش هاى ديروز؛ چالش هاى فردا
\ آقاى دكتر سريع القلم، پيش از هر چيز بفرماييد كه اصطلاح «خاورميانه» به كدام منطقه اطلاق مى شود و محدوده جغرافيايى كدام كشورها را در بر مى گيرد؟
192465.jpg
> محدوده جغرافيايى پذيرفته شده و معتبر خاورميانه، شامل جزيرة العرب، خليج فارس، ايران، عراق، سوريه، لبنان، اردن، مصر و فلسطين است. البته در صورتى كه اشتراكات نژادى و تجربيات مشترك سياسى، تاريخى و فرهنگى را هم در نظر آوريم، مى توان افغانستان، تركيه، سودان، ليبى، الجزاير، تونس و مراكش و حتى بخشى از آسياى مركزى را هم در محدوده جغرافيايى خاورميانه جاى داد.
\ تاريخ دوران جديد خاورميانه از يك نظر با سقوط امپراتورى عثمانى آغاز مى شود. به نظر شما علت اصلى زوال و سقوط آن امپراتورى عظيم اسلامى چه بود؟
> زوال امپراتورى عثمانى تا حد زيادى در ارتباط با قدرتمند شدن غرب و اروپا بوده است. اين نكته اى بديهى است كه اگر بين تعهدات يك فرد و مقدورات و امكانات او تناسب وجود نداشته باشد، زندگى او دچار بحران مى شود ؛و اين نكته، در ابعاد كلان شامل حكومتها و زوال آنها نيز مى شود.
در عمل، زوال امپراتورى عثمانى از سال ۱۸۳۰ به بعد ـ يعنى با قدرتمند شدن اروپا ـ آغاز شد. انگليس، فرانسه، آلمان و چند كشور ديگر در آن سالها آزمون و به كارگيرى صنايع جديد را آغاز كردند و همزمان نظام اجتماعى قوام يافته اى به مرور بر جوامع اروپايى حاكم شد. امپراتورى عثمانى در آن دوره از ساز و كارها و شيوه هايى كه توان بازنگرى و تصحيح خود را داشته باشند، برخوردار نبود و به تبع آن نمى توانست خود را با اروپاى تحول طلب هماهنگ و همراه سازد.
حقيقت اين است كه اگر حكومتها بتوانند به موازات انبوه رخدادهاى تحول آفرين جهانى، تعريف تازه اى از خود و امكانات و تعهدات خود ارائه كنند، مى توانند هماهنگ با تحولات عمل كنند، اما در صورتى كه منفعل باشند و فقط واكنش نشان دهند، دچار مشكلات جدى مى شوند.
يكى از دلايل عمده سقوط امپراتورى عثمانى، سرعت زياد تحولات در اروپا بود. اصولاً پايه ها و اركان حكومت عثمانى به جاى فناورى و ابداع و نوآورى، بر سرزمين و تجارت استوار بود، اما در غرب، عواملى چون توليد ثروت، فناورى و سرعت، پايه هاى تمدن به شمار مى آمد.
سقوط امپراتورى عثمانى رخدادى طبيعى در تقابل و تعامل با اروپا بود.
\ سقوط امپراتورى عثمانى چه پيامدهايى در منطقه خاورميانه داشت؟
> خاورميانه به عنوان يكى از مناطق تحت سلطه عثمانى، از نظر ساختارى ضعفها و نارسايى هاى بسيارى داشت و به همين دليل، زمانى كه عثمانى خود دچار ضعف شد، اروپا و به ويژه انگليس بر منطقه تسلط يافتند و كل منطقه تحت تأثير اهداف استراتژيك نظام بين الملل غربى و اروپايى قرار گرفت.
فارغ از ابعاد مثبت يا منفى فروپاشى امپراتورى عثمانى، مى توان آن را علت اصلى سلطه خارجى بر منطقه خاورميانه و تداوم اين سلطه دانست. فرهنگ عثمانى به هرحال با فرهنگ منطقه سازگارى هايى داشت كه مى توانست سبب حفظ هويت در بعضى عرصه ها شود.
با حذف امپراتورى عثمانى و حضور غربى ها تضادهاى منطقه جدى تر و مشكلات آن بيشتر شد و لايه هاى ملى، مذهبى، سنتى و اجتماعى متضادى به وجود آمد.
پس از عثمانى، سلطه غرب در ابعاد نظامى، فرهنگى، حقوقى، تجارى، اقتصادى و اجتماعى فزونى يافت. دو قرن از سلطه غرب بر خاورميانه مى گذرد و به گمان من، اين منطقه هنوز هم ـ چون امپراتورى عثمانى در دوران ضعف آن ـ دوره واكنش و انفعال در برابر غرب را مى گذراند.
\ خاورميانه امروز از چه جهاتى براى جهان اهميت دارد؟ آيا چون نفت و انرژى دارد، اين قدر براى دنيا عزيز شده است كه دست از سرش بر نمى دارند؟
> خاورميانه نه تنها امروز، بلكه هميشه براى دنيا اهميت داشته است. البته اهميت منطقه خاورميانه در شرايط كنونى بيشتر ناشى از منابع عظيم نفتى است، اما اگر نفت و انرژى هم نداشت، باز هم منطقه اى مهم به شمار مى آمد، زيرا از قديم حلقه اتصال شرق و غرب و پل ارتباطى ميان شمال و جنوب بوده است و به همين دليل هم به مراتب بيشتر از ديگر مناطق دنيا مورد توجه قدرتهاى بزرگ و در عين حال، تحت تأثير آنها بوده است. بايد بپذيريم كه ما مردمان خاورميانه در منطقه اى بسيار مهم و حساس زندگى مى كنيم كه به ويژه بعد از انقلاب ارتباطات و رشد و توسعه رسانه ها در نيم قرن اخير، بر اهميت آن بسيار افزوده شده است. واقعيت اين است كه ما در پنج ـ شش قرن گذشته در يك منظومه جهانى زندگى كرده ايم كه تمدن غربى بر آن تسلط داشته است و اين تمدن نيازهايى دارد كه در رأس آنها انرژى و بازارهاى جهانى است. خاورميانه از سويى انرژى را تأمين مى كند و از سوى ديگر، در سايه پول نفت، خود خريدار و بازار بزرگى است يا گذرگاه بسيار مهمى است براى رسيدن به بازارهاى ديگر.
در تمام محاسبات سياسى خود هرگز نبايد فراموش كنيم كه نزديك به ۷۰ درصد انرژى كشورهاى صنعتى و چين و ژاپن از همين منطقه خليج فارس تأمين مى شود. گرچه آمريكا ـ كه بزرگترين مصرف كننده انرژى در جهان است ـ كمتر از ۲۵ درصد انرژى مورد نياز خود را از خليج فارس دريافت مى كند، اما براى آمريكاييها تسلط بر اين منطقه، نه تنها از نظر انرژى، بلكه همچنين از لحاظ نيل به اهداف استراتژيك و بلندمدت ترشان ـ مثلاً تسلط بر جهان و ايجاد نوعى وابستگى با شركاى تجارى شان ـ بسيار اهميت دارد.
از نظر جغرافيايى نيز خاورميانه از مناطق استراتژيك جهان است، زيرا گذرگاههاى مهمى دارد، مثل كانال سوئز و تنگه هرمز.
192330.jpg
\ عوامل ديگرى كه موجب اهميت خاورميانه مى شوند، كدامها هستند؟
> ويژگى هاى فرهنگى و تاريخى و تمدن ديرين منطقه خاورميانه يكى از اين عوامل است. اصولاً بعضى مناطق اهميت مقطعى دارند، مثل آفريقاى مركزى، آمريكاى مركزى و آسياى مركزى، اما اهميت برخى مناطق مقطعى نيست و تداوم دارد، مثل خاورميانه. به عنوان مثال آفريقا در دوران جنگ سرد اهميت زيادى داشت. آمريكا و شوروى حضور فعالى در آفريقا داشتند و ۶۰ ميليارد دلار سرمايه گذارى كرده بودند. اما به محض آن كه دوران جنگ سرد پايان يافت، آفريقا هم جايگاه پراهميت گذشته را از كف داد، و حجم سرمايه گذارى ها به نيم ميليارد دلار كاهش يافت. اما خاورميانه در بين مناطق در حال توسعه همچنان يكى از كانون هاى مورد توجه در سياست هاى جهانى قدرت هاى بزرگ دنياست، و همچنان كه گفتم يك دليل اين توجه جهانى هم قدمت تاريخ و فرهنگ و تمدن ها و اديان در خاورميانه است.
\ اين «قدمت» چه نقشى مى تواند داشته باشد؟
> اين قدمت به نوعى مايه قدرت نيز هست. مايه اعتماد به نفس هم هست. به دليل همين اعتماد به نفس، مردمان خاورميانه در برخورد با تمدن غربى حالت مقابله و مبارزه دارند. گونه اى تقابل فكرى بين مردم خاورميانه و تمدن حاكم بر جهان، يعنى تمدن غربى، وجود دارد، و به همين جهت غربى ها خاورميانه را از نظر فرهنگى يك كانون بحران و خطر براى خودشان مى شمارند. ببينيد، غربى ها توانسته اند با فرهنگ و تمدن هاى ژاپن، هند، و حتى چين كمونيست به نوعى كنار بيايند و به تعاملى معقول و آرام برسند، اما در خاورميانه به چنين موفقيتى دست نيافته اند. از سال ها پيش، كشورهاى خاورميانه منافع اقتصادى غرب در منطقه را «ملى» اعلام كرده اند، يا با ايجاد مكاتبى چون ملى گرايى، اسلام گرايى و بنيادگرايى در مقابل غرب قد علم كرده اند. مردم خاورميانه همواره نوعى تعامل «قطبى» با غرب داشته اند، يعنى يا آن را به كلى نفى كرده اند، يا به طور كامل پذيرفته اند. اين گونه برخورد با غرب البته پيامدهاى منفى هم داشته است كه آخرين نمونه آن پديد آمدن «بنيادگرايى سنى» است كه از «اسامه بن لادن» يك قهرمان ساخته است.
\ به نظر مى رسد كه شما قدمت و فرهنگ و سنت و تمدن قديمى را يك عامل اساسى قدرت به حساب مى آوريد كه گويا مى تواند به مثابه نوعى پوشش دفاعى عمل كند، يا مثلاً ملت ها را از گونه اى مصونيت و آسيب ناپذيرى برخوردار سازد. آيا به راستى چنين است؟
> ببينيد، من معتقدم آنچه رفتار و كردار ملت هاى مختلف را از يكديگر متفاوت مى سازد، تا حد زيادى از خميرمايه تاريخى مردمانى نشأت مى گيرد كه آن ملت ها را تشكيل مى دهند. بخش مهمى از اين خميرمايه ماهيت معنوى و فرهنگى دارد. ما چون تحت تأثير مسائل روز هستيم، شايد به عوامل تاريخى و فرهنگى چندان اهميت نمى دهيم، اما مردم دنيا ـ از جمله سياستمداران ـ در برخورد با كشورهايى مثل ايران و مصر و تركيه اين عوامل را به حساب مى آورند. مثلاً ايران را فقط با نفت نمى شناسند. گذشته تاريخى و فرهنگى ما هم در هر محاسبه اى يك متغير با اهميت است. ملت ايران بنيانگذار يكى از چند تمدن باستانى معدود جهان است. آثار باستانى ايران به نظر من بعد از ايتاليا مقام دوم را در جهان دارد. فراموش نكنيد كه پيش از انقلاب اسلامى كشور ما در صنعت توريسم (گردشگرى) جهان جايگاه ويژه اى داشت. همين حالا هم ميراث فرهنگى ما ـ حتى در كشورهايى كه سفير نداريم ـ وظيفه سفارت و نمايندگى ايران را انجام مى دهد. شايد مى دانيد كه يكى از پرفروش ترين كتاب هاى روز در آمريكا مجموعه اى از اشعار مولوى است. درست است كه در حال حاضر روابط بسيارى از كشورهاى خاورميانه با كشورهاى غربى دچار تنش است، اما كشورهايى مثل ايران، مصر و تركيه، نه تنها در خاورميانه، بلكه در جهان هم جايگاه ويژه اى دارند. حتى در اروپا هم، درنظر خود اروپايى ها، يونان و ايتاليا با بلژيك فرق دارند.
فرهنگ و تاريخ و تمدن باستانى نه تنها در مقابله با كشورهاى ديگر نوعى پوشش دفاعى (يا بهتر است بگوييم: احترام همراه با احتياط) پديد مى آورد، بلكه در درون كشور هم ـ همچنان كه قبلاً گفتم ـ مايه اعتماد به نفس ملى و قوت قلب مى شود كه چندان هم قابل تعريف نيست.
مثالى مى زنم: شايد شنيده ايد كه گاهى محافلى در جهان كشور ما را تلويحاً به جنگ تهديد مى كنند كه البته سلاحى تبليغاتى است؛ اما در اين ميان آنچه بسيار جالب و جذاب است، اين است كه مردم ما ـ با آنكه جنگ تحميلى هشت ساله را پشت سر گذارده اند ـ تهديدهاى جنگ را جدى نمى گيرند. چرا؟ وقتى با مردم صحبت مى كنيد، تقريباً همه مى گويند: «ايران هرگز نابود نمى شود ... اسكندر و عرب و ترك و مغول آمده اند و رفته اند، اما ايران همچنان ماندگار است...» اين اعتماد به نفس را تنها قدمت تمدنى و فرهنگى و تاريخى به مردم ما داده است. مردم مصر و چين و ژاپن و هند هم همين روحيه را دارند.
\ با اين همه عده اى مى گويند كه همين قدمت تاريخى و تمدنى نه تنها موجب آسيب ناپذيرى ملت هاى كهن نمى شود، بلكه خود مايه آسيب و گرفتارى شده است، از اين جهت كه «توهم قدرت» پديد آورده و ملت هاى باستانى را از شناخت واقعيت هاى دنياى جديد و مقتضيات آن مانع شده است. اين عده مى گويند كه در معادلات سياسى دنياى امروز و در رقابت ملت ها و قدرت ها، فضل پدران و افتخارات گذشته هيچ نقشى ندارد، بلكه ممكن است موجب سوءتفاهم و بدفهمى هم بشود، زيرا براى ملت هايى كه فرهنگ و تمدن چند هزار ساله دارند، دل كندن از آن و رويارويى با دنياى معاصر بسيار دشوار است، و به همين جهت اين ملت هامدام در گذشته زندگى مى كنند، و از زمان حال غافل اند. خلاصه اينكه: قدمت تاريخى و تمدنى گاهى ممكن است حتى نقش ترمز و بازدارنده را داشته باشد. نظر شما چيست؟
> اين كه بعضى از ملت هاى كهن ممكن است با تكيه بر قدمت تاريخى و تمدنى خود دچار «توهم قدرت» بشوند، نكته درستى است. يعنى هميشه اين احتمال وجود دارد كه بگوييم: «ما كه در گذشته چنين و چنان بوديم، امروز نبايد با ملت هاى به اصطلاح «تازه به دوران رسيده» تعامل منطقى و بده بستان داشته باشيم.»
البته چنين تفكرى غلط است و با عقل سليم جور در نمى آيد، زيرا توهم و گريز از واقعيت ها و انكار «آنچه هست» اصولاً چيز خوبى نيست و نوعى خودفريبى است. واقعيت ها، چه شما بخواهيد و چه نخواهيد، به هرحال وجود دارند و تنها شرط حيات و بقاى موجودات زنده ـ و از جمله انسان ـ كنار آمدن با واقعيت هاست.
اگر چينى ها بر اساس «توهم قدرت مبتنى بر تمدن باستانى» مى انديشيدند، امروزه نمى توانستند سالانه ۵۰ ميليارد دلار سرمايه خارجى را در اقتصاد خود جذب كنند، و بايد مثل قرن ها پيش فقط برنج مى كاشتند و زندگى بخور و نميرى را مى پذيرفتند. اما امروز ديگر نمى توان يك ميليارد وسيصد ميليون چينى را تنها با كاشت برنج ـ آن هم به شيوه سنتى ـ سير كرد. به همين دليل است كه امروزه كشور چين به سرعت به سمت صنعتى شدن گام برمى دارد، و «صنعت» در جهان امروز، يعنى تعامل منطقى با كشورهاى ديگر و جلب سرمايه هاى خارجى. ژاپن را درنظر بگيريد كه كشورى است بسيار كوچك، سردسير و با جمعيت زياد. اگر ژاپن مى خواست همچنان با تكيه بر سنت هاى خود در انزوا زندگى كند، امروز اقتصاد دوم جهان نبود.
192336.jpg
اما به نظرم مى رسد كه بايد درباره مقوله «قدمت تاريخى و فرهنگى و تمدنى» توضيح بيشترى بدهم. ببينيد، حيات انسان در دو بعد جارى و سارى است: بعد معنوى و بعد مادى؛ و اين دو به هيچ وجه جدا از يكديگر نيستند. قدمت فرهنگى و تمدنى به بعد معنوى زندگى آدمى مربوط مى شود كه به او «هويت» مى بخشد و بدون اين هويت معنوى آدمى اصلاً «انسان» نمى شود. انسان بى هويت يا هويت باخته، اصلاً چيزى نيست جز يك بادكنك كه نه تنها توفان حوادث، بلكه حتى خردك نسيمى هم او را به ترقص در جهت چپ و راست و شمال و جنوب وا مى دارد. پس بدون معنويات اصلاً نمى توان زندگى مستقل انسانى داشت. منابع و سرچشمه هاى معنوى ملت ها هم با هم تفاوت دارد. معنويات ما، دين و آيين و مذهب ماست، اخلاقيات ماست و هيچ كس نمى تواند آن را از ما بگيرد. هويت فرهنگى و تاريخى و تمدنى در واقع حكم همان «ريشه» نسبت به گياه را دارد: هيچ گياهى بدون ريشه نمى تواند به حيات خود ادامه دهد. نياز به هويت فرهنگى و ملى و تمدنى چنان نيرومند است كه حتى ايرانيانى كه در جامعه فوق العاده صنعتى ونرم افزارى آمريكا زندگى مى كنند، مثلاً از آقاى دكتر «سيدحسين نصر» دعوت مى كنند كه درباره مفهوم عرفان براى آنها سخنرانى كند. حتى بسيارى از افراد نسل جديد ايرانيان كه در اروپا و آمريكا متولد شده اند و شايد فارسى هم نمى دانند،هر چند وقت يك بار به ايران مسافرت مى كنند تا نه تنها با خاله ها و عمه ها و عموهاى خود، بلكه در واقع با گذشته و هويت ملى و فرهنگى خود ديدار كنند. اين «هويت ايرانى بودن» ـ با همه ملزومات آن ـ تنها مايه غرور آنهاست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |