محمدرضا شجريان(مشهد ـ ۱۳۱۹)
خواننده، رديف دان و مدرس آواز
آثار: ضبط هاى متعدد راديويى و خصوصى، بيش از يكصد نوار همراه هنرمندان مختلف از جمله: تصنيف هاى ايرانى، گلبانگ، سپيده، به ياد عارف، دستان، بيداد و...
صد نكته ، غيرحسن
< سيدعليرضا ميرعلى نقى: اگر از ايرانيان فرهيخته در چهارگوشه جهان امروز بپرسند مطرح ترين صداى اصيل موسيقى ايران در جهان كيست، همه بى ترديد پاسخ خواهند داد: شجريان و باز هم شجريان. پيش ازاين ، هيچ صداى ايرانى چنين توفيق بين المللى را به دست نياورده وبعد از او نيز شايد كه چنين باشد.
افسانه زندگى شجريان را تلاقى مساعد شرايط فردى او با شرايط اجتماعى اوايل زندگى اش (چه داخل ايران وچه خارج از ايران) ، ساخته است و نشان مى دهد هنرمند با استعداد، گذشته از تلاش وكوشش شخصى، تا چه اندازه با شرايط اجتماعى خويش درگير است و موفقيت اوتا چه حد خطيرى به برخورد هوشمندانه او با اين مجموعه در هم و پيچيده، بستگى دارد.
| محمدرضا شجريان، عيان ترين نمونه مثالى از چنين شخصيتى است وشايد هوشمندترين موسيقيدان ايرانى معاصر در رويارويى با تلاطم هاى ويرانگراى اجتماعى كه در صورت بروز يك غفلت، مى توانست موجب خطرهايى جدى براى زندگى وهنر او شود. ولى او كشتى خود را با سلامت و موفقيت از اين غرقاب ها به در برده واكنون برجايى ايستاده است كه ديگران، مى خواهند به آن حد برسند. اگر بتوانند، كه بسى بعيد به نظر مى رسد.
وى در خانواده هاى پرجمعيت با تربيتى منضبط ومذهبى متولد شده است.صداى او از كودكى در جلسات قرائت قرآن پدرش، صدايى نيرومند وشاخص بود. شجريان از همان ابتداى زندگى ناگزير به تلاش براى تحقق آرمان هاى خود شد.محيط خانواده آنها موسيقى پذير نبود و شهرش نيز (مشهد سالهاى ۱۳۴۰ ـ ۱۳۲۰) از نامساعدترين شهرهاى ايران براى جوان علاقه مند به موسيقى به شمار مى آمد. با همه قدغن ها جلوى امواج راديويى را نمى شد گرفت وموسيقى عصرطلايى راديو و برنامه گلها در سالهاى ۱۳۴۴ ـ ۱۳۳۴ (دوره تصدى زنده ياد پيرنيا) در روان حساس شجريان جوان تأثير عميق مى گذاشت. او شناخت موسيقى را با نواختن و بعدها ساختن سنتور آغاز كرد، موردى كه تا به حال براى هيچ خواننده اى اتفاق نيفتاده است.دوستى صميمانه اوبا رضا ورزنده، اعجوبه سنتور نوازى نيز از انگيزه هاى قوى عشق وپيگيرى اودر موسيقى شد. مرگ ورزنده، درسالهايى كه شجريان به اوج محبوبيت مى رسيد، ضربه اى به او زدكه مدتها التيام نيافت. شجريان جوان آموزش موسيقى را با حوصله شروع كرد، خوشنويسى رادنبال گرفت، خيلى زود ازدواج كرد و حومه مشهد، ابتدامعلم وبعداً مدير مدرسه شد. سلامت و صبر و برنامه ريزى ، شاه كليد موفقيت درخشانى بودندكه حدود پانزده الى سى سال بعد، طعم شيرين آن به مذاق جان شجريان رسيد. به تهران آمد و برخلاف مشهد، خود را در فضايى سرشار از موسيقى يافت. روزگار بيشتر به كام خوانندگان پاپ و مطرب هاى ارزان قيمت وموسيقيدانان دولتى و فرمايشى بود. اما هنوز عطرى از موسيقى اصيل و ضربى ايران در خانه هاى اساتيد قديمى و گوشه نشين موج مى زد و نسل جوانى تربيت مى شدند كه اگرچه به سال از شجريان كوچكتر بودند، قرار بود در سالهاى آينده پاى او در صحنه ها بدرخشند و موسيقى اصيل را با صداى تازه اى به حافظه تاريخ معرفى كنند. شجريان جوان، در تهران دهه چهل در دو مسير موازى و همزمان تلاش مى كرد؛ تلاشى سخت، براى تأمين معاش خانواده اى چهار نفره آن هم از راه معلمى و كارمندى وخوشنويسى . و ياد گرفتن موسيقى در محيطى كه گرفتاريها، آفتها و آلودگيهاى فراوانى ، مشتاقان جوان را تهديد مى كرد و قربانيان خود را مى گرفت. يكى از آنها رضا ورزنده بود كه در اوج پختگى و درسن و سالى كه براى ترك حيات، جوان محسوب مى شد دنيا را ترك گفت. معاش از طريق موسيقى به طريق سالم و بدون آلودگى نيز مشكلات خاص خود را داشت زيرا حقوق اجرا در راديو ناچيز بود و درآمد موسيقيدانها از راه حضور شبانه در محفل هاى خصوصى و يا كاباره ها بود كه شجريان جوان براى هيچكدام از آنها آمادگى نداشت. و با جديت وحرمت خاصى به هنر موسيقى ، كه ازاين گونه گرايشها دور بود مى نگريست. باوجود اين ، همين سالها از بابركت ترين دوران معنوى عمر اوست: معاشرت با پيران صاحب نفسى چون عبادى و بهارى و سيدحسين ميرخانى (استاد خط و كمانچه نوازى به شيوه قديم) و برومند و دوامى، آشنايى با محفل اسماعيل مهرتاش وخانه حاج آقامحمدايرانى مجرد و نشست هاى منزل مهدى كماليان ودرسهاى زيباشناسى جهانسوز دادبه و بسيارى ديگر كه فرهنگ وشخصيت محمدرضاشجريان را مستقيم يا غيرمستقيم شكل دادند.
شجريان بعداز آنكه از طريق راديو با موسيقى اصيل آشنا شد، در تهران با «جامعه باربد» به سرپرستى اسماعيل مهرتاش رفت وآمدى با احتياط و سنجيده يافت. اگرچه براى مهرتاش برنامه اى اجرا كرد ولى هيچگاه به روش و سياقى كه او و شاگردانش (وفايى و شهيدى و منتشرى) درآن ره مى سپردند، گام نگذاشت. استاد حقيقى و نورعلى برومند بودكه استعداد او را با تعليم وتربيتى متعالى بارور كرد و به او انديشيدن درشكل و ساختار موسيقى را آموخت. در اين سالها (۱۳۵۵ ـ۱۳۵۱ ) ديگر او شناخته شده بود و نامش به عنوان اميد آينده هنر آواز اصيل ايرانى برزبانها جارى مى شد. حمايت هاى سرپرست سازمان راديو تلويزيون ملى وقت، درخشش در برنامه هاى جشن هنر شيراز، پشتيبانى هاى مديركل واحد موسيقى راديو تلويزيون كه خود شاعرى موسيقى شناس بود، و همكارى موسيقيدانان ارزنده اى چون فرامز پايور و محمدرضا لطفى و فرهاد فخرالدينى و... با اين صداى جوان ودرخشان وفرهيخته، موسيقى اصيل را دوباره به ذهن وحافظه جامعه برگرداند ، جامعه اى كه بعداز پايان يافتن دوره طلايى «گلها» و تك نوازان برجسته آن، پانزده سال با موسيقى اصيل بيگانه شده بود و از فرم هاى تازه وصداهاى جديد استقبال مى كرد. دراين زمان هنر آواز ايرانى به مخاطره اى سخت افتاده بود. خوانندگان استاد از نسل قديم (اديب خوانسارى ، تاج اصفهانى ، بنان وقوامى ) بازنشسته شده بودند و برنامه اى رسمى نداشتند و اصولاً از اواسط دهه ۱۳۳۰ سكوت اختيار كرده بودند، جوانترها نظير على اكبر گلپايگانى و حسين خواجه اميرى (ايرج) و كورس سرهنگ زاده و نادر گلچين و... ، آواز و موسيقى ايرانى را در دو موقعيت اجرا مى كردند: يا در سطح كاملاً مردم پسند و فاصله گرفته از پيچيدگى هاى هنر اصيل، ويا در قالبى خشك ورسمى و ذيل اركسترهاى دولتى كه حرف اول آن را آهنگساز و اركستر و رهبر مى زد و خواننده نقش «خلاق» و «محورى» نداشت. در آن بين، تنها عبدالوهاب شهيدى در محدوده اى كوچك و نيز زنده ياد محمود محمودى خوانسارى (در دايره اى وسيع تر و داراى نيروى نفوذ عاطفى و شعور و حال فراوان) بودند كه به فيلم فارسى وكاباره ها واركسترهاى دولتى وزارت فرهنگ و هنر نرفته بودند و بطور فردى ومستقل ، آوازى اصيل تر، عميق تر، وهنرمندانه تر از ديگران را ارائه مى دادند، اما در عرصه عمل واجرا، هيچكس نه استعداد وجست وجو و دانش وتجربه شجريان را داشت و نه مثل او آماده درك موقعيت هاى اجتماعى و استفاده درست از آنها بود. انعطاف فوق العاده او ، باعث اجراى آثارى در انواع گوناگون شده كه تا امروز هيچ خواننده اى را ياراى اجراى اين همه آثار متفاوت نيست.
|
|
|
آثارى از محمدرضا لطفى، فرامرز پايور، مصطفى كسروى ، حسن يوسف زمانى، فرهاد فخرالدينى ، پرويزمشكاتيان، كامبيز روشن روان ، مجيد درخشانى، حسين عليزاده، محمدرضا درويشى و ... افرادى كه دنياهاى حسى و موسيقى هاى متفاوتى دارند. با اين همه، شرايط مطلوب براى كار و زندگى هنرى شجريان تا اواخر دهه ۱۳۶۰ فراهم نشد. در دوره پهلوى با همه حمايتهايى كه مسؤولان هنرشناس و چهره هاى فرهنگى از صدا و استعداد او به عمل مى آورند، بازار موسيقى نوعى مبتذل به اصطلاح «ايرانى» چنان گرم بود و از طرفى ديگر خوانندگان و نوازندگان به اصطلاح «پاپ» چنان محبوب و مطرح بودندكه اسباب دلسردى او مهيا مى شد و دولت وقت نيز تمايلى به ارجح دانستن موسيقى سنتى و فرهنگى ايران، نشان نمى داد. شجريان بارها اعتراض كرد و در مصاحبه هاى مطبوعاتى اش از عشق به طبيعت و كاركشاورزى سخن گفت (عشقى كه دست آخر در «هشتگرد» به ثمر رسيد) و اينكه زراعت را به موسيقى ترجيح مى دهد. با اين حال عشق به موسيقى و عشق دوستدارانش به او،كار خود را كرد و او را براى آواز اصيل ايرانى نگه داشت. در آستانه انقلاب، همراه گروه شيدا، زيباترين سرودهاى ميهنى قرن گذشته ايران را خواند و موضع خود را به عنوان هنرمندى حساس و انديشمند و در عين حال غيرسياسى، حفظ كرد. دوره اوج مجدد صداى محمدرضا شجريان در سالهاى ۱۳۶۳ ـ۱۳۶۲ و با نوار «بيداد» آغاز شد.
اين نوار كه حادثه اى تكان دهنده در جامعه آن روز بود، با همكارى صميمانه تعدادى از بهترين نوازندگان و آهنگسازان نسل جوان شكل گرفت و تك نوازى درخشان استاد پير، غلامحسين خان بيجه خانى بر آن آذين بست. از آن به بعد، نام شجريان به گونه اى پرتلألؤ و بيش ازگذشته مطرح شد. در اين زمان (۱۳۶۳ ـ۱۳۵۹) زندگى او مثل هميشه به تلاش براى آموختن و آموزش دادن و معاشرت با اساتيد و شاگردان و تأمين معيشت در عين حفظ شخصيت و آبرومندى گذشته بود و از دلبستگيهاى متعدد خود كه حاكى از انرژى فراوان و عشق شديد او به زندگى است، نيز غافل نمى ماند: پرورش گل، خوشنويسى، سنتورنوازى و سنتورسازى (بدون تظاهر در جمع موسيقيدانان)، شعر و ادبيات، قرائت قرآن، كوهنوردى، كشاورزى و... مجموعه اى از علايق رنگارنگ كه شخصيت شگفت انگيز محمدرضاشجريان را ساخته اند. در همين سالها بهترين شرايط براى مطرح شدن هنر او فراهم شد.موسيقى پاپ به كل منع و تحريم شده بود و عملاً هيچ چهره موسيقى پاپ در جامعه وجودنداشت، اساتيد قديم آواز، همه ترك دنياگفته و يا از خواندن افتاده بودند و خوانندگان ديگر نظير ايرج و گلپا و محمودى و كورس و شهيدى و... هر «كدام به علتى» از خواندن منع شده و در گوشه اى به انزوا و سكوت روزگار مى گذراندند. تنها شجريان بود كه مجال درخشش و شرايط محبوبيت را داشت و هركس ديگر، بعد از او مطرح مى شد، نظير شهرام ناظرى، رضوى سروستانى (كه پيش از شجريان شروع كرده بود ولى ديگر ادامه نداده بود) و شاگردش صديق تعريف كه با اولين نوارش و آخرين كار گروه شيدا، آوازه اى يافت. از سالهاى ۱۳۶۶ به بعد، بخش مهمى از زندگى حرفه اى استاد شجريان، در كنسرتهاى فراوانى درخارج كشور داشته است، گذشته و سهم او در معرفى موسيقى ايرانى به دنيا، از كلان ترين سهمها بوده است. شرح زندگى پرماجراى او براى هنرجويان موسيقى، مثنوى هفتادمن كاغذى است كه اگر نوشته و منتشر شود، جذابيت و شيرينى آن كم از آثار او نيست. در اين سالها او با مخاطرات فراوانى جنگيده و رشد معنوى مادى اجتماعى او درحدى است كه رسيدن به آن براى ديگران بسيار دشوار مى نمايد. «گذشته از دهها نوار كاست و سى دى و فيلم، دست كم دو كتاب معتبر درباره او انتشار يافته و او را در حد خبرسازترين چهره هنر سنتى ايران معرفى مى كند. او هنوز هم در ۶۴سالگى، توانا و هوشيار و سرشار از عشق به زندگى است و همين ها خستگى او را از ديدگان دوستدارانش پنهان مى كند. اكنون شجريان به خاطر شرايط نامساعدى كه او رامى آزارد در ايران كنسرت نمى دهد و مشغول پروژه هايى است كه اجرايش تنها از او برمى آيد. پروژه هايى نظير ضبط رديف هاى آواز و تربيت يكى از چهره هاى آينده آواز ايرانى در خاندان شجريان، پسرش همايون (متولد ۱۳۵۴) كه با صداى موروثى و تربيت صحيح هنرى، به جايگاهى شايسته نشسته است. همين هاست كه او را در نظر عاشقانش از حد يك خواننده ممتاز فراتر برده و وجهه اى افسانه اى به او بخشيده و اين موهبت از آن افرادى است كه صد نكته غيرحسن داشته اند تا مقبول طبع مردم صاحب نظر باشند.