|
گزارش سخنرانى مهدى نسرين درباره فلسفه ذهن (بخش پايانى)
كاركردهاى ذهن
|
|
|
اشاره: بخش اول از گزارش سخنرانى مهدى نسرين درباره فلسفه ذهن، به سخنان وى درباره آغاز مطالعات فلسفى درخصوص ذهن و نظريه رفتارگرايى درفلسفه ذهن، نگرش رفتار گرايان به حالت هاى ذهنى و انتقادات وارده به اين نظريه اختصاص داشت. متن حاضر كه بخش دوم از گزارش سخنرانى نسرين در مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران است، به نظريات ديگرى كه در فلسفه ذهن مطرح شده است، تكوين اين نظريات و نحوه كار فلاسفه ذهن در حال حاضر اختصاص دارد. نسرين دانش آموخته رشته فلسفه ذهن دركانادا است و هم اكنون در حال تدوين پايان نامه دكترى خود است و با گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتى شريف نيز همكارى دارد.
مهدى نسرين پس از بررسى نظريه رفتارگرايى در فلسفه ذهن، به نظريه ديگرى كه در پى پاسخ به كاستى هاى رفتارگرايى به وجود آمد، پرداخت و اظهار داشت: انتقاداتى كه به نظريه رفتارگرايى وارد شد و دركنار آن اتفاقاتى كه در فلسفه علم رخ داد، فيلسوفان ذهن را به نظريه اى ديگر درخصوص حالات ذهنى سوق داد كه از آن با عنوان فيزيكاليسم ياد مى شود. در فلسفه علم، ايده تحقيق پذيرى به عنوان معيار معنادارى (نظريه اى كه مى گويد يك گزاره، زمانى معنادار است كه بتوان صدق و كذب آن را از طريق تجربه و مشاهده اثبات كرد) كنار گذاشته مى شود و فيلسوفان علم تجربه گرا به سمت فيزيكاليسم مى روند، به اين معنى كه تأكيد مى كنند، گزاره هايى معنادار هستند كه بتوان آنها را به گزاره هاى فيزيكى ترجمه كرد و اگر گزاره اى چنين قابليتى نداشته باشد، معنادار نيست. بنابراين هويت هاى معنادار نيز هويت هايى هستند كه بتوان آنها را به هويت هاى فيزيكى تحويل كرد. مثلاً مفاهيم شيمى يا زيست شناسى زمانى قابل استفاده و معنادار هستند كه بتوان آنها را به مفاهيم فيزيكى ارجاع داد. اين نگره كه با نام فيزيكاليسم شناخته مى شود، در فلسفه ذهن نيز به دنبال كاستى هاى رفتارگرايى مطرح شد. نسرين براى بسط نظريه فيزيكاليسم در فلسفه ذهن گفت: نظريه فيزيكاليسم در فلسفه ذهن بر اين نكته تأكيد دارد كه يك حالت ذهنى در رابطه اينهمانى با يك حالت فيزيكى قرار مى گيرد و تنها در اين صورت قابل فهم است. به عنوان مثال درد يك فرد در هر لحظه معادل منطقى وضعيتى در سيستم عصبى او خواهد بود. به عبارت ديگر درد چيزى جز تحريك نسوج انتقال دهنده درد [نسوج سى (C)] نيست و اگر كسى احساس درد كرد، يعنى نسوج او تحريك شده است. اين پژوهشگر فلسفه با اشاره به اينكه «دو رويكرد درباره ايده اينهمانى يك حالت ذهنى با يك حالت فيزيكى وجود دارد.» يكى از آن رويكردها را كه با عنوان نظريه اينهمانى نوعى شناخته مى شود، مورد بحث قرار داد. براساس اين نظريه يك حالت ذهنى مساوى يك حالت فيزيكى است. مثالى كه نسرين براى اين موضوع ذكر كرد، به حالت ذهنى درد مربوط بود. به گفته وى «حالت ذهنى درد در هر لحظه معادل تحريك نسوج انتقال دهنده آن است. بنابراين اگر امروز احساس درد شكل گرفت، سيستم عصبى تحريك شده و اگر فردا نيز سيستم عصبى تحريك شد، دوباره احساس درد شكل خواهد گرفت.» نسرين پس از بيان نظريه اينهمانى نوعى در فيزيكاليسم، كاستى هاى آن را نيز بيان كرد و گفت: اينكه نوع حالت ذهنى، معادل يك نوع فيزيكى خاص باشد، ادعاى قابل دفاعى نيست. به عنوان مثال اين ادعا كه درد در تمام موجودات و در تمام زمانها معادل و برابر با تحريك نسوج انتقال دهنده درد [يعنى نسوج سى (C)] باشد، همان مشكلى را دارد كه در شرح نظريه رفتارگرايى از آن با عنوان اولويت نگاه سوم شخص ياد كرديم. به اين معنى و براساس نظريه اينهمانى نوعى، براى اينكه بگوييم يك حالت ذهنى خاص، چون درد وجود دارد، كسى كه شاهد معادل فيزيكى آن حالت ذهنى است. يعنى كسى كه شاهد تحريك شدن نسوج انتقال دهنده درد است، بهترين مرجع به شمار مى رود؛ در صورتى كه ذكر شد كه خود فرد بهترين مرجع براى درك يك حالت ذهنى در خود است. وى مشكل ديگر نظريه اينهمانى نوعى را تحقق پذيرى چندگانه معرفى كرد و افزود: بحث اين است كه مى توان موجوداتى را فرض كرد كه به لحاظ فيزيكى با انسان يكسان نباشند؛ اما درد را احساس كنند. به عبارت ديگر مى توان فرض كرد، موجوداتى نسوج انتقال دهنده درد را به صورتى كه در انسان وجود دارد نداشته باشند؛ اما همچنان درد را احساس كنند. پس يك حالت ذهنى، مى تواند در موجوداتى كه به لحاظ فيزيكى با يكديگر متفاوت هستند، تحقق يابد. اين تحقق فيزيكى مختلف، چيزى است كه به نام تحقق پذيرى چندگانه معروف است و نظريه اينهمانى نوعى درفيزيكاليسم را نفى مى كند؛ زيرا اگر براساس نظريه اينهمانى نوعى پيش برويم، نتيجه آن مى شود كه موجوداتى كه ساختار فيزيكى آنها چون انسان نيست، آن حالت ذهنى را نيز ندارند. به اين صورت اگر موجودى نسوج انتقال دهنده درد را نداشته باشد، درد را نيز به عنوان يك حالت ذهنى تجربه نمى كند كه اين ادعا كاملاً مردود است؛ زيرا مى توان تصور كرد كه يك حالت ذهنى در دستگاههاى مختلف فيزيكى و شيميايى تحقق يابد و اين موضوع چيزى است كه از آن به تحقق پذيرى چندگانه ياد مى شود. «هيلارى پاتنم، يكى از فلاسفه تحليلى معاصر، در مجموعه اى از مقالات كه طى سالهاى دهه شصت و هفتاد ميلادى منتشر مى كند، رفتارگرايى و فيزيكاليسم را معرفى كرده و كاستى هاى آنها را در حوزه فلسفه ذهن شرح مى دهد. وى با انتقاد از رفتارگرايى و فيزيكاليسم، نظريه اى را در فلسفه ذهن مطرح مى كند كه از آن با عنوان كاركردگرايى ياد مى شود.» نسرين با ذكر اين موضوع به شرح نظريه كاركردگرايى در فلسفه ذهن پرداخت و تصريح كرد: نظريه كاركردگرايى پاتنم به صورت خاص به دنبال معضلات نظريه اينهمانى نوعى و براى تبيين تحقق پذيرى چندگانه شكل گرفت. براساس نظريه كاركردگرايى، اينكه موجودى در يك حالت ذهنى خاص باشد زمانى اتفاق مى افتدكه چيزى نقش كاركردى مشخصى را در آن موجود ايفا كند. به عنوان مثال، نسوج انتقال دهنده درد در انسان ورودى هاى حسى را دريافت مى كنند و با انتقال آن به مغز، حالتى ذهنى را ايجاد مى كنند كه ما به آن حالت ذهنى، احساس درد مى گوييم. پس نسوج انتقال دهنده درد در شبكه اى كه توصيف شد، نقش كاركردى خاصى را ايفا مى كند و آن انتقال درد يا تحريك حسى است. به نظر مى رسد كه تا اينجا نظريه كاركردگرايى با نظريه فيزيكاليستى شباهت و همسويى دارد اما مهدى نسرين توضيح مى دهد كه نظريه كاركردگرايى، نوع درد را با نوع فيزيكى خاصى متناظر نمى داند؛ بلكه كاركرد را برجسته مى كند. به اين معنى، هر موجود، با هر نوع دستگاه فيزيكى، اگر چيزى داشته باشد كه همان كاركرد را ايفا كند كه نسوج انتقال دهنده درد در انسان ايفا مى كند؛ او نيز آن حالت ذهنى را درك مى كند. پس براساس آن چيزى كه نسرين مى گويد، تعريف يك مجموعه يا بر مبناى ويژگى هاى فيزيكى آن خواهد بود يا بر مبناى ويژگى هاى كاركردى آن. مثالى هم كه وى بر آن تأكيد داشت، چنين بود كه «اگر پول را بر مبناى ويژگى هاى فيزيكى آن تعريف كنيم، در اين صورت مصداق آن محدود به چند نوع فيزيكى خاص از جمله نوع كاغذى و فلزى مى شود؛ اما اگر پول را بر مبناى نقش كاركردى آن كه معيار و ابزار تبادل است، تعريف كنيم، در مصداق با مشكل و محدوديت مواجه نمى شويم؛ زيرا انواع بسيارى از امور را كه ماهيت فيزيكى مختلف با كاركردى يكسان دارند، شامل مى شود.» اين كليت بحث نظريه كاركردگرايى در فلسفه ذهن بود كه توسط نسرين مطرح شد و او ادامه داد كه «همزمان با مطرح شدن ادعاى كاركردگرايى در فلسفه ذهن، د رحوزه رايانه و نظريه محاسبات نيز دستاوردها و پيشرفت هاى جديدى رخ مى دهد. به عنوان مثال رايانه ها مى توانند اعمالى را انجام دهند كه تا آن زمان از عهده انجام آن برنمى آمدند. همزمانى اين دو رخداد و استفاده از مفهوم ماشين هاى تورينگ (مفهوم مجردى كه توسط تورينگ در حوزه نظريه محاسبات مطرح شد) عامل شكل گيرى و بسط نظريه محاسباتى ذهن بود.» نسرين در ادامه با تأكيد بر اينكه «ضرورتى ندارد كه يك كاركردگرا به نظريه محاسباتى ذهن تن بدهد و آن را بپردازد؛ اما به نظر مى رسد، جذابيت توجه به كاركردگرايى در پرداختن به نظريه محاسباتى ذهن باشد» گفت: طبق نظريه محاسباتى ذهن رابطه ذهن با مغز، مانند رابطه برنامه يك رايانه با سخت افزار آن است؛ اما نكته مهم درباره ذهن، يافتن اين برنامه است. به بيان ديگر ذهن يك برنامه محاسباتى است كه بر روى سخت افزار آن (يعنى مغز) پياده مى شود و وظيفه دانشمندان علوم شناختى و فيلسوفان ذهن نيز يافتن همين برنامه است. وى در ادامه افزود: مانند تحقق پذيرى چندگانه كه در نقد فيزيكاليسم مطرح شد و براساس آن گفته شد كه يك حالت ذهنى مى تواند در دستگاههاى مختلف فيزيكى و شيميايى تحقق يابد؛ در اينجا نيز اين موضوع صادق است. همانطور كه يك برنامه رايانه اى مى تواند روى رايانه هاى مختلف تحقق يابد؛ حالتهاى ذهنى نيز چنين ويژگى اى دارند. پس براساس گفته نسرين در پى كاركردگرايى وموفقيت هايى كه در حوزه هوش مصنوعى به دست مى آيد، نظريه محاسباتى ذهن مطرح مى شود؛ نظريه اى كه تأكيد مى كند، «فكر كردن يعنى محاسبه كردن. انسان با زبان فكر كه داراى نشانه هاى خاص خود است و براساس قواعد صورى مى انديشد.» نسرين با ذكر اينكه «دو نگرش به نظريه محاسباتى ذهن وجود دارد. اول؛ نگرشى كه از هوش مصنوعى ضعيف دفاع مى كند و در مقابل؛ نگرشى كه از هوش مصنوعى قوى دفاع مى كند» درباره نگرش اول اظهار داشت: در نگرش اول، استفاده از رايانه براى شناخت فرايند ذهنى كاركرد دارد؛ اما اين موضوع به معنى پذيرش قابليت وتوان فكر كردن رايانه نيست. اين نگرش اساساً از هوش مصنوعى ضعيف دفاع مى كند و همانطور كه ذكر شد تنها به دنبال شناخت بهتر فرايندهاى ذهنى از طريق توجه با نحوه كار رايانه است. وى افزود:در مقابل اين نگرش، نگرش ديگرى مطرح مى شود كه از هوش مصنوعى قوى دفاع مى كند. مدافعان اين نگره، تأكيد مى كنند كه اگر يك برنامه نرم افزارى قوى و مناسب روى تحقق فيزيكى يك ماشين تورينگ (يعنى يك رايانه ديجيتالى) اعمال شود، نه تنها به شناخت فرايند ذهنى كمك مى كند؛ بلكه خود اين مجموعه در يك حالت ذهنى قرار مى گيرد. پس براساس آنچه نسرين بيان داشت، با توجه به اين دو نگرش (يعنى اين نگاه كه توجه به فرايند عمل رايانه تنها به شناخت بهتر ذهن كمك مى كند و رايانه ها نمى توانند فكر كنند و نگاه ديگر كه مى گويد اگر يك برنامه مناسب و قوى روى يك رايانه ديجيتالى اعمال شود، مى توان گفت كه آن رايانه در حالت ذهنى و انجام فرايند ذهنى قرار دارد) «اين سؤال پيش مى آيد كه آيا ماشين ها مى توانند فكر كنند؟» نسرين درباره اين سؤال گفت: براى پاسخ به اين پرسش فيلسوفان ذهن و دانشمندان علم سايبرنتيك تلاش هاى بسيارى انجام داده اند؛ از آن جمله آزمونى است كه تورينگ براى تعيين هوشمندى و فكر كردن رايانه پيشنهاد مى كند. وى در ادامه سعى كرد با تكيه بر آزمون تورينگ، پاسخ هايى را كه انديشمندان به اين سؤال داده اند، بيان كند و همچنين متذكر شد: نكته مهم در اين ميان توجه به اين امر است كه پس از سير فلسفه ذهن از آغاز تا نظريه محاسباتى ذهن، ديگر نظريه اى كلى در باب ذهن و فرايند ذهن ارائه نمى شود؛ بلكه انديشمندان بيشتر به سؤالات مطرح شده در فلسفه ذهن مى پردازند. مثلاً به دنبال پاسخ به سؤالاتى از اين دست برمى آيند كه اساساً شعور و هوشمندى چيست؟ يك حالت ذهنى چيست و چه نسبتى با جهان دارد؟ و آيا ماشين ها مى توانند در يك حالت ذهنى قرار گرفته و فكر كنند؟
|