سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۲۴ شوال ۱۴۲۵
Tue, Dec 7, 2004
ضميمه ۳
سال دهم - شماره ۲۹۹۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
«احمدضياء مسعود» معاون اول رئيس جمهورى
افغانستان در گفت وگوى اختصاصى با «ايران ديپلماتيك»:
يونيفورم پوش غيرنظامى
«احمدضياء مسعود» معاون اول رئيس جمهورى
افغانستان در گفت وگوى اختصاصى با «ايران ديپلماتيك»:
اجازه استفاده از خاك افغانستان عليه ديگران را نخواهيم داد
گفت و گو از جلال برزگر
192828.jpg
انتخابات افغانستان را چه آمريكا برگزار كرده باشد و چه جامعه جهانى، براى مردم افغانستان فرصتى بود كه پس از سالها سخن گفتن سياستمداران به زبان تفنگ و ترياك ، براى نخستين بار مانند مردم ديگر كشورها رأى و اراده خود را براى تعيين تكليف زعيم و دولت شان به منصه ظهور برسانند.
رقابت ۱۸ نامزد كرسى رياست جمهورى نيز در سطح بالا و باكمترين پروا در نقد و انتقاد صورت گرفت. بخشى از نيروهاى جنبش جهاد ومقاومت افغانستان در آخرين دقايق حساب خود را از «حامد كرزاى» جدا كردند و با او به رقابت پرداختند، اما كرزاى، شمارى از اين نيروها را در جريان انتخابات در كنار خود داشت. از جمله شمارى از رهبران جهاد ومقاومت را . او «احمد ضياء مسعود» برادر فرمانده نامى و تاجيك افغان و داماد استاد «برهان الدين ربانى » را به عنوان معاون اول خود معرفى كرد. برخى اين نوع رفتارهاى كرزاى را حربه اى سياسى عليه رقبا مى دانند وبرخى نشانه اعتماد به نفس او وتلاش براى تشكيل دولت فراگير در سرزمين اقوام .
حال ، احمد ضياءمسعود معاون اول رئيس دولت افغانستان است . او در گفت وگو با «ايران» تلاش دارد به «وسع خود ، خيال همسايگان افغانستان را از بابت حضور نيروهاى خارجى در كشورش راحت سازد». البته برخى اين نوع گفتار وكردار را ژست سياسى بدون تضمين مى دانند و شمارى نيز همين حد از توجه به دغدغه هاى همسايگان را داراى ارزش و مبنا وپايه همكاريهاى آتى ارزيابى مى كنند. تا شما از كدام گروه با شيد، شايد هم حقيقت در سايه و ميانه ديدگاههاى رسمى موجود در اين باره قرار گرفته باشد.
***
<آقاى «احمدضياء مسعود» به عنوان كسى كه از طرف آقاى كرزاى براى سمت معاون اول دولت پيشنهاد شده است ، براى نهادينه شدن امنيت در افغانستان چه خواهيد كرد؟ آن هم در حالى كه طالبان و القاعده هنوز در برخى ولايات داراى تحرك هستند وحتى خود شما هم چندى پيش با انفجارى در شهر «فيض آباد» مركز ولايت شرقى «بدخشان » مورد سوءقصد قرار گرفتيد؟
ـ ما بايد بتوانيم مؤسسات امنيتى خود را بسط و گسترش بدهيم، نيرو و نظم ارتش و پليس را افزايش داده و به معناى حرفه اى داراى نيروهاى مسلح وحافظان نظم و امنيت باشيم ، پس از آن بايد براى تأمين امنيت بيشتر از مردم كمك بگيريم. به نظر من، اگر مردم روحيه كمك به دولت انتخابى خود را پيدا كنند، بخش عمده مشكلات حل خواهد شد. متأسفانه تاكنون با وجود كمك هاى بين المللى نظام حكومتى و مشروعيت به آن صورت كه بايد و لازم بود، وجود نداشته است، يعنى خلأ هاى سياسى و امنيتى وجود داشته است ومردم سردرگم بوده اند. بعدازاين براى نخستين بار حكومت منتخب مردم در افغانستان تشكيل شد مسلماًَ تعيين حكومت با رأى مردم تأثير بسيار مثبتى بر ذهن اقشار مختلف خواهد داشت، چرا كه ديگر دولت بر خواسته از اراده مردم دانسته خواهد شد و از اين رو، امكان اينكه مردم تصميم به حل معضلات امنيتى بگيرند، تقويت مى شود. برنامه ما در كنار تقويت ارتش و پليس، دامن زدن به اين تمايل مردمى است كه خود آنها اجازه ندهند هيچ گروه و دسته اى، امنيت را به عنوان يك مؤلفه مهم به بازى بگيرد و دچار خدشه كند. در مورد طالبان و گروههاى وابسته و به آنها مى دانيد كه آنها در افغانستان و منطقه اهدافى داشته و تمايل به بر هم زدن نظم اجتماعى دارند. ما تصميم داريم با يارى مردم و همچنين كمك جامعه بين المللى تاجايى كه امكانپذير باشد، مانع از آن شويم كه طالبان و وابستگان آنها اقدامات ضدنظم و امنيت اجتماعى خود را انجام بدهند.
< براى برخى، اختلافات ارضى با كشورهاى همسايه مانند مسأله خط «ديوراند» در مناطق پشتون نشين افغانستان و پاكستان چه برنامه اى داريد؟
ـ خط ديوراند، يك موضوع تاريخى است و فكر مى كنم وضعيت آن به آينده روابط افغانستان با پاكستان مربوط خواهد بود. حل اين مسأله بايد به صورت مسالمت آميز و به گونه اى باشد كه به سود دوملت افغانستان و پاكستان تمام شود. در صورت به جريان افتادن اين بحث، بهتر است كه تعيين تكليف آن به عهده پارلمان افغانستان گذاشته شود، يعنى در اين زمينه، پارلمان آينده افغانستان، مرجع ذيصلاح تصميم گيرى خواهد بود.
<يك مسأله مهم ديگر بدبينى تاريخى قوميت ها به يكديگر است كه علت اصلى جنگهاى داخلى هم بوده است. چه تدبيرى براى عملى ونهادينه كردن وحدت ملى داريد؟
ـ مسأله گروههاى قومى در همه جوامع مطرح است، مثلاً اوج اين قضيه در كشور هندوستان است كه بحث گروههاى قومى و دينى در آنجا به شدت وجود دارد، اما ارزش هاى دموكراسى و يك جامعه دموكراتيك باعث شده دولت براى رفع تنش هاى قومى، راه حل پيدا كند.اگر دولت داراى مشروعيت مردمى باشد و به نحوى از انحا، دولت و مردم در برابر يكديگر احساس مسؤوليت كنند و دولت و نظام در مقابل مردم قرار نداشته باشد اين مسأله بهتر قابل حل خواهد بود. خوشبختانه در افغانستان براى اولين بار يك نظام مبتنى بر اراده و خواست مردم به وجود مى آيد. فكر مى كنم در اين شرايط براى رفع تنش هاى قومى راه حل هاى بهترى پيدا خواهد شد. دولت بايد بتواند به عنوان نهادى بى طرف بين قوميت ها فعاليت كند و اين خود نيازمند مشاركت همه اقوام تحت يك برنامه ملى معطوف به ثبات و توسعه در دولت است. اينكه ما چگونه مى توانيم اعتمادملى را به وجود بياوريم، تا حد زيادى مرتبط به تحقق توسعه اقتصادى و آميزش بين گروهها و اقوام است. تا ارتباط قوى بين اقوام برقرار و مردم با درك يكديگر به محلات ديگر داخل نشوند، ايجاد وحدت ملى دشوار است. يك اقتصاد بهتر، مشكلات زيادى را حل خواهد كرد چون وجوه مشترك را افزايش مى دهد و به اين ترتيب، مردم رفته رفته معتقد به فرهنگ ملى مى شوند و مثل كشورهايى كه اين تجربه را از سرگذرانده اند، بدبينى ها به كلى تغيير پيدا مى كنند و همه مردم به يك هدف كه همانا منافع ملى آنها است، معتقدمى شوند.
< به عنوان برادر «احمدشاه مسعود» ، فكر مى كنيد اگر اودر شرايط فعلى افغانستان زنده بود برخوردش با مسائل چگونه بود و چه راه و روشى را پى مى گرفت؟
ـ۲۳سال جنگ و حاشيه روى در سياست، كشورمان را از هم فروپاشيد و چيزى باقى نگذاشت، شك نيست كه كشور ما به كمكهاى بين المللى و توجه جهان نياز مبرم دارد، از اين نظر، وجود فردى مثل مسعود در صحنه فعلى افغانستان مى توانست در بهره بردارى لازم و بهتر از توجه و كمك جهان به افغانستان مثمرثمر باشد. او خواهان ارتباط بسيار خوب با تمام كشورهاى جهان بود و مى توانست به شكل بسيار درست از توجه جامعه جهانى به نفع افغانستان استفاده كند. مسأله ديگر، بحث امنيت است كه باز اگر او مى بود ارتش توسعه بهترى پيدا مى كرد و شايد ارتش و پليس منظم ترى مى داشتيم، به همين ترتيب، براى زندگى عام مردم و تشكيلات حكومتى رابه گونه اى مؤثر برنامه ريزى انجام مى داد.
<در ايام رقابت هاى انتخاباتى ديده شد كه بخشى از جريان مجاهدين و افراد منتسب به جهاد و مقاومت افغانستان از بابت آينده خود دچار نگرانى بودو آن را به صراحت ابراز كرد. ارزيابى شما به عنوان يكى از افراد وابسته به طيف مجاهدين، درباره اين نگرانى ها چيست؟ چقدر آنها را موجه مى دانيد؟
ـ اول اينكه من فكر مى كنم مردم افغانستان در يك روند كاملاً مردمى براى تعيين رئيس جمهورى خود به صحنه آمدند و همه اقشار و گروههاى ملى و سياسى در اين روند شركت مؤثرى داشتند. دوم، وابستگان به جريان مجاهدين يك طيف وسيع از جامعه افغانستان هستند و در تشكيل دولت بعدى و پارلمانى كه در آينده به وجودخواهد آمد، مجاهدين حتماً نقش بسيار برجسته و بارزى خواهند داشت واظهار نگرانى به نظر من بى مورد است. نقش مجاهدين در دولت فعلى هم بسيار برجسته بوده است و در پارلمان هم كه از انتخاباتى مردمى برخوردار خواهد بود، ما مى توانيم تعداد زيادى از افرادى كه نمايندگى آرمان جهاد و مقاومت رامى كنند، به پارلمان بياوريم. اين امكان وجودداشته است و قطعاً چنين خواهد بود.
<به سبب الزامات دوران جهاد ومقاومت ، بعضى كشورهاى منطقه با گروههاى مجاهدين در ارتباط بودند، آيا امروز اين كشورها نبايد از حذف بخشى از دوستان خود از قدرت نگران باشند؟ به عنوان معاون رئيس دولت فكر مى كنيد اين كشورها چگونه بايد به صحنه تحولات نوين كشورتان نگاه كنند؟
ـ ما فكر مى كنيم براى كشورهاى منطقه و بخصوص همسايگانمان يك افغانستان برخوردار از صلح و ثبات و از نظر اقتصادى رشد يافته و به مراتب مفيدتر از افغانستان متشنج و بحران زده نياز است. افغانستانى فاقد ثبات و نظام سياسى و دولت كه هيچ برنامه اى براى مسائل اجتماعى در آن نباشد، سراپا مايه زيان همسايگان است. به اين ترتيب، ما منافع كشورهاى همسايه را هم در اين مى بينيم كه در افغانستان رقابت هاى سياسى سامان مند و نظام سياسى آن داراى ثبات باشد. اين وضع باعث گسترش مراودات تجارى و منافع اقتصادى آنها خواهد شد. در مجموع، چه از جنبه سياسى و امنيتى وچه به لحاظ تجارى، ثبات افغانستان نسبت به اينكه ما دايم درحالت بحران باشيم، بيشتر به نفع همسايگانمان است. اين البته براى همسايگان ما هم قابل درك است و توقع ما رعايت عملى وكمك به افغانستان براى سپرى كردن دوره مهم گذار به وضعيت جديد است.
<در صورتى كه دولت صرفاً متشكل از تيم پيشنهادى آقاى كرزاى باشد، اولويت بندى سياست خارجى دولت شما چگونه خواهد بود؟
ـ ما مى خواهيم با تمام كشورهاى جهان روابط خوب و حسنه داشته باشيم، بخصوص با كشورهاى همسايه. چون به لحاظ جغرافيايى موقعيت افغانستان به گونه اى است كه داراى بندر آبى نيست و ما در مسائل تجارى دچار مشكل هستيم. به همين دليل، خواهان ارتباط حسنه با تمام كشورهاى همسايه خود هستيم. همسايگان ما خوشبختانه جملگى برادران مسلمانمان هستند. نزد ما هيچ نوع برنامه اى كه كشورهاى همسايه را جريحه دار سازد، وجود ندارد. به لحاظ بين المللى نيز در حال حاضر كشورهاى زيادى در افغانستان حضور دارند و ما از رابطه وسيع بين المللى برخوردار هستيم و اين رابطه سبب مى شود افغانستان از ثبات نسبى روبه پيشرفت برخوردار باشد. لذا ارتباط وسيع با جهان براى ما هم از لحاظ امنيتى داراى اهميت است و هم از نظر اقتصادى و سياسى.
<ايران در اين صورت بندى در كجا قرار مى گيرد؟ برنامه شما براى آينده كار با ايران چيست؟
ـ ايران يك كشور اسلامى است كه ارتباط خوبى با افغانستان دارد. تاكنون صادرات زيادى بخصوص در دو، سه سال گذشته از طرف ايران به افغانستان صورت گرفته است و قسمت مهمى از مواد مورد نياز از بنادر ايران وارد افغانستان مى شود. از سوى ديگر، روابط فرهنگى ما با ايران بسيار نزديك است. من و شما به يك زبان صحبت مى كنيم و ما آرزو داريم ايران در روند بازسازى افغانستان نقش ارزنده اى ايفا كند. ما در تمام موضوعات مربوط به بازسازى كشور نياز مبرم به تجارب برادران ايرانى خود داريم و آرزومنديم در اين زمينه كمك و همكارى قابل توجه اى را مشاهده كنيم.
<اگر در صحنه بين الملل وضع تخاصم ايران و آمريكا بدتر از آنچه هست بشود، چه تضمينى وجود دارد كه از ظرفيت هاى افغانستان عليه ايران استفاده نشود؟
192735.jpg
ـ روابط بخصوص ايران با جهان مربوط به خود ايران و جهان است. تا جايى كه به افغانستان ارتباط پيدا مى كند، هر كشورى كه با ايران تخاصم داشته باشد، ما خود را درگير موضوع نمى كنيم، زيرا ايران همسايه ماست و ما با ايران از يك رابطه تاريخى برخوردار هستيم.
پس رابطه ما با ايران مربوط به خودمان، يعنى مربوط به افغانستان است و مخاصمه ديگران با ايران هم به خودآنها مربوط مى شود.
< با اين وجود، آيا امكان بهره بردارى از پتانسيل هاى افغانستان عليه ايران براى دوست ديگر شما، آمريكاوجود ندارد؟
ـ افغانستان به هيچ كشورى اجازه نخواهد دادكه از خاك افغانستان به زيان كشورديگرى استفاده شود.
< پس چرا نيروهاى آمريكايى كه در مرزهاى شرقى افغانستان كارهاى انجام نشده زيادى در مبارزه با تروريسم دارند، به سمت مرزهاى ايران در هرات مى روند؟ آيا ايرانى هاحق ندارند دلخورباشند؟
ـ در آن نواحى هم قاچاقچيان مواد مخدر هستند كه زندگى مردم و نظم اجتماعى را بر هم زده اند. كاروان هاى مواد مخدر از آن نواحى مى گذرند. همچنين نيروهاى طالبان هم در آن مناطق حضور دارند. حضور نيروهاى بين المللى در هرات، خداى نخواسته به اين معنى نيست كه مشكلى براى ايران ايجاد شود ، بلكه حضور آنها تنها مربوط به مسائل خود افغانستان است.
<علاوه بر وجود صفحات دوستى تاريخى بين دو ملت، دو دولت نيز در سالهاى اخير ارتباط نزديكى برقرار كرده اند. به طورى كه آقايان خاتمى وكرزاى از دوستان منطقه اى يكديگر محسوب مى شوند. با درنظر گرفتن اين موضوع كه دولت آقاى خاتمى آخرين ماههاى كارى خود را سپرى مى كند، چشم انداز روابط را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
ـ فكر مى كنم هرگروهى كه درايران به قدرت برسد، اين ضرورت را درك خواهد كرد كه افغانستان در مرحله اى قرار دارد كه برنامه هاى بازسازى در آن در حال اجراست . ماتمايل بسيارى به گسترش روابط با كشورهاى اسلامى داريم.در عين حال، خواستار آن هستيم كه بيشتر جنبه هاى اقتصادى روابط تقويت شود. توقف بر سر موضوعاتى كه در زندگى مردم هيچ تأثيرى ندارد و يا سياستهايى كه ما را به سوى بحران منطقه اى پيش ببرد، ضرورتى ندارد. مردم ما نبايد بيش ازاين، قربانى چنين سياست هايى باشند. به عقيده من، هر قدر بتوانيم روابط اقتصادى را گسترده كنيم، بيشتر به نفع كشورهاى منطقه خواهد بود.
< مسأله آب هيرمند با وجود قرارداد مشخص، هنوز آنگونه كه بايد، بين ايران وافغانستان حل نشده است. دولت انتخابى افغانستان در اين باره چه خواهدكرد؟
ـ به طورحتم دولت كارى خواهد كرد كه به نفع دوكشور و روحيه تفاهم بر آن حاكم باشد. مسلماً كارى صورت نخواهدگرفت كه تحريك آميز باشد. مسأله خشكسالى درافغانستان يك واقعيت است، ولى به هر حال، اقدام تحريك آميز وجود نخواهدداشت.دراين مسأله ، تفاهم ومنافع دو كشور حتماً بايد در نظر گرفته شود.
يونيفورم پوش غيرنظامى
نگاهى به تلاش هاى مشرف براى حفظ مناصب نظامى
حسن بنانج
۵۴ سال پيش هنگامى كه «محمدعلى جناح» توانست آرمانى را كه «علامه محمداقبال» شاعر مسلمان هندى در سر مى پروراند، به حقيقت تبديل ومسلمانان شبه قاره را صاحب كشورى مستقل به نام« پاكستان» كند، شايدهرگز تصور نمى كردكه اين سرزمين آرمانى تنهاكمتر از نيمى از دوران حيات خود تاكنون را، شاهد حضور غيرنظاميان در رأس حكومت خواهد بود.
در پاكستان هميشه قدرت تحت اختيار و نفوذ نظاميان بوده است.
بدينسان، حتى در زمانى كه يك حاكم غيرنظامى منتخب قدرت را درپاكستان در دست داشته نيز سايه سنگين يونيفورم پوش ها رابر حكومت خود احساس كرده است.
نظام سياسى اين كشور اگرچه مبتنى براصول دموكراتيك بنا نهاده شده است،اما عملاً هر حكومت منتخبى كه خواسته هاى ارتشيان را برنتابيده ودر مواردى هم تضعيف آنان را در سر پرورانده با كودتايى خونين ويا بدون خونريزى ناگزير به وداع با قدرت شده است.اين روزها، پاكستان بار ديگر شاهد تكرار تاريخ است.
ژنرال«پرويز مشرف» چنانكه با كودتايى سفيد در سال ۱۹۹۹ نشان داد به كيش اسلاف خود وفادار است، اكنون رويه اى را درپيش گرفته كه باعث شده است بسيارى وى را مقلد بى كم و كاست ژنرال «ضياء الحق» نيز بدانند.رئيس جمهورى كنونى پاكستان گرچه ثابت كرده است كه درس هاى استاد وتاكتيك هاى نظامى اورا به خوبى آموخته، اما تاكنون به گونه اى عمل كرده است كه وى را درعين حال بايداستاد بى بديل ترفندهاى سياسى نيز به شمار آورد. ژنرال مشرف بارها ثابت كرده است كه مى توان با تردستى اصل غافلگيرى را كه يكى از تاكتيك هاى كارآمدنظامى براى مقهور كردن دشمن است، در بازى هاى قدرت وسياست نيز به كار بست ونتيجه گرفت.مشرف برخلاف فرماندهان ارشد پاكستان كه همگى پيش از استقلال جزو افسران پنجابى بودندبه خانواده اى اردوزبان واهل كراچى تعلق داشت. هنگامى كه «بى نظير بوتو» او را به فرماندهى عمليات نظامى گماشت وسپس «محمد نوازشريف» ، نخست وزير وقت پاكستان فرماندهى ارتش را به او سپرد، بسيارى گمان مى كردند كه اختلافات قومى وى با افسران ونظاميان پنجاب از وحدت واقتداراتش خواهدكاست وراه براى تحكيم پايه هاى دولت غيرنظامى محكم خواهدشد.
اما مشرف همه را غافلگير كرد. اودرزمانه اى كه دولت غيرنظامى براى حل اختلاف با هندازطريق ديپلماتيك به اوج خود رسيده بود واحساسات منفى ارتشيان را برانگيخت، فرصت را مغتنم شمرد ونقشه دستيابى به عنوان مردشماره يك در يكى از قدرت هاى هسته اى جهان را درذهن خود طراحى كرد. ژنرال ۵۷ ساله ، ۵ سال پيش درلحظاتى كه نخست وزير كشورش «نواز شريف» او رااز مقام فرماندهى كل قوا خلع كرده بود، به خلبان هواپيمايش دستور داد تا تغيير مسير بدهد و سپس با پشتيبانى ارتش همچون يك فاتح وارد كاخ نخست وزيرى شد.
نوازشريف روانه زندان شد تا مشرف حاكم سياسى پاكستان شود. پس از حملات ۱۱ سپتامبر ژنرال بار ديگر به اصل غافلگيرى متوسل شد، امااين بار نه براى مقابله با حريف كه براى راندن بهترين دوست و رفيق پاكستان. او اگرچه مجبور بود در برابر اولتيماتومى كه دولت بوش پس از۱۱ سپتامبر اعلام داشت يكى از دو گزينه قرار گرفتن در كنار آمريكا يا مقابل اين كشوررا برگزيند، اما تا زمانى كه تضمين هايى اساسى را از واشنگتن و اصلى ترين متحدان(انگليس) نگرفت، هرگز پشت كردن به طالبان را انتخاب نكرد.درحالى كه مشرف توانسته بودآمريكايى ها را براى لغو تحريم ها عليه پاكستان متقاعد كند و رفته رفته به تحكيم روابط با غرب اميدوار شود، طالبان بدون پشتيبانى تنهاحامى منطقه اى خود، روبرو شدن با چهره كريه شكست وزوال را در زير انفجار بمب ها وموشك هاى آمريكاتجربه مى كرد. طالبان به فراموشى تاريخ سپرده شدند تا مشرف پايه هاى قدرت خودرا در پاكستان تحكيم بخشد. اكنون ژنرال، خود بيش از همه به يك پشتيبان نيازمند بود؛ پشتيبانى كه او را از گزند كينه القاعده وطالبان حفظ كند. اما آيا نظامى ديروز كه امروز خرقه سياستمداران را نيز به تن دارد، مى تواند به وعده ها وتضمين هاى حامى خود دلگرم باشد وغافلگيرى هايى ديگر را طراحى كند وبه اجرا درآورد؟
مشرف ۱۷ آبان لايحه اى را در مجلس پاكستان به تصويب رساند كه براساس آن، تعهد قانونى اى كه وى به احزاب مخالف براى بركنارى از مناصب نظامى خود تا پايان سال جارى ميلادى داده بود، زير پا گذاشت. با توجه به اينكه مصوبه مذكور براى نهايى شدن، نياز به تأييد مجلس سناى پاكستان دارد وحزب حاكم نيز در سنا داراى اكثريت است، انتظار مى رود تصويب اين طرح در سنا با مشكل عمده اى مواجه نشود.بدين ترتيب و براساس اين مصوبه مشرف اجازه داردتا سال ۲۰۰۷ ، هر دوسمت رياست جمهورى و رياست ارتش پاكستان را در اختيار داشته باشد.
حزب حاكم در توجيه حمايت خود از مصوبه جديد اعلام كرد از آنجا كه مسائل امنيتى و تروريسم همچنان در پاكستان حل نشده وبا توجه به گفت وگوهاى اخيرى كه ميان مقامات اسلام آباد ودهلى نو در جهت رفع اختلافات ميان دو طرف آغاز شده است، حضور يك مقام واحد در دو سمت كليدى پاكستان براى به سرانجام رساندن اين دو مهم ضرورى است.
بدين ترتيب، اگرچه پيش از اين، ترديدهايى در موردپايبندى مشرف به وعده اى كه به احزاب قدرتمند اسلامى پاكستان داده بود، وجود داشت، اكنون كاملاً روشن شده است كه وى بيش از همه تمايل دارد به ميراث به جا مانده از ژنرال ضياء الحق ونحله فكرى وى وفادار بماند.مشرف همانند ضياء الحق، اهرم هاى قدرت در پاكستان راشناخته است و به سادگى حاضر نيست آنها را رها كند. همچنانكه ژنرال ضياء الحق با به زانو درآوردن «ذوالفقار على بوتو» تداوم رياست خود بر ارتش را تضمين كرد، مشرف هم حاضر نيست با درآوردن يونيفورم نظامى اش از تن زمينه بازگشت نواز شريف وساير رهبران غيرنظامى كشورش را به قدرت فراهم آورد.
ضياء الحق ماننداسلاف نظامى خود خواسته يا ناخواسته به گونه اى عمل كردكه چشم انداز توسعه دموكراسى در پاكستان تيره وتار شد. مشرف نيز اكنون با تبعيت از اين سنت ديرينه، حق مريدى را به تمام وكمال به جا آورده وپا جاى پاى آنان مى گذارد. اما افزون براين، وجودتشابهاتى در ماهيت كنونى روابط اسلام آباد ـ واشنگتن با زمانى كه آمريكايى ها لزوم نزديكى به پاكستان براى اعمال نفوذ هرچه بيشتر در افغانستان وتقويت بنيه مجاهدين اين كشور در برابر روسيه را ضرورى مى دانستند و همچنين پيامدهاى اجتناب ناپذير حضور غيرنظاميان در عرصه تصميم گيرى اين كشور باعث شده است تا عزم ژنرال مشرف براى حفظ اقتدار نظامى اش بيش از پيش جزم شود. اصولاً تأثير بى چون و چراى اين دو فاكتور برآينده سياسى پاكستان و روند دموكراتيك شدن نظام سياسى اين كشور چنان مبرهن و غيرقابل انكار است كه بعيد به نظر مى رسد تا زمانى كه اين تأثير كمرنگ نشود، زمينه كاهش نفوذ نظاميان در پاكستان فراهم آيد. براى تبيين هرچه بيشتر اين دو فاكتور، آنها را در ذيل دو واقعيت مرتبط مورد بررسى قرار مى دهيم:
۱ـ دور باطل انتقال قدرت از نظاميان به غيرنظاميان
دست به دست شدن قدرت ميان رهبران منتخب و حاكمان نظامى پاكستان هميشه با مثلى رايج در ميان محافل سياسى اين كشور عجين بوده است؛ مثلى با اين مضمون كه قدرتمندان غيرنظامى هرگز كارى درست انجام نمى دهد و نظاميان قدرتمند نيز هيچگاه مرتكب خطا نمى شوند.
حقيقت اين است كه پاكستان تا كنون نتوانسته است شاهد حضور رهبرى غيرفاسد در حكومت باشد. هرگاه، حزبى پيروز پس از يك انتخابات توانسته نماينده خود را بر كرسى نخست وزيرى پاكستان بنشاند، پس از مدتى كوتاه، عنان اختيار از كف داده و به ورطه ارتشا و فساد در غلتيده است . اين وضعيت براى سرداران نظامى پاكستان كه هميشه خود را قيم بى پناهان و ستم ديدگان اين كشور مى انگارند. بهترين بهانه براى دخالت در نظام سياسى وساقط كردن حكومت وقت بوده است. اما مشكل، زمانى شكل بحران به خود مى گيرد كه اين منجيان تصميم مى گيرند، همچنان در رأس باقى بمانند و دموكراسى را احيا كنند. اين به مثابه آن است كه دائم الخمرى درصدد برآيد، مبارزه اى گسترده را عليه شرابخواران بنيان گذارد. به زعم بسيارى، با آمدن ارتشبد مشرف به قدرت، دموكراسى نيز از پاكستان رخت بربست. اكنون ژنرال هرچه شعارهاى رنگ و لعاب دار دموكراسى خواهى سر دهد قادر نيست حسن نيت خود را ثابت كند، زيرا تنها سپردن سرير قدرت به غيرنظاميان است كه مى تواند صداقت او را در پايبندى به اين شعارها نشان دهد. گره كور و يا به عبارتى ديگر «دور باطل» جابجايى قدرت در پاكستان نيز در همين نقطه است . دموكراسى تنها با حضور تصميم سازان غيرنظامى و منتخب در حكومت پاكستان تحقق پذير خواهد شد. اين درحالى است كه نظاميان هرگز حاضر نيستند به بهانه فقدان غيرنظاميانى نافاسد، حضور آنان را در چنين جايگاهى تحمل كنند. وجود اين گره كور در نظام تصميم گيرى برخى از كشورهاى ديگر از جمله الجزاير وتركيه، آنها را از اين حيث بسيار شبيه پاكستان كرده است. اما همچنان كه اهرمى مانند فشارهاى اتحاديه اروپا، ترك هاى سكولار راناگزير به پذيرفتن خواست اكثريت ديندار و حضور نمايندگان آنان در رأس حكومت كرده است، پاكستانى ها تاكنون از فشار چنين اهرمى برگرده خود در امان و در واقع، محروم بوده اند. جامعه كشورهاى مشترك المنافع (كامنولث) اگرچه زمانى تلاش كرد تا با راندن پاكستان از جرگه اعضاى خود، نظاميان اين كشور را به كاهش اعمال نفوذ در قدرت مجبور كند، اما لزوم همراهى اسلام آباد با دولت بوش در جنگ عليه ترور در كنار وجود جذابيت هاى ناهمسان با بهره منديهاى تركيه از ورود به اتحاديه اروپا مزيدى برعلت شد تا يونيفورم پوش هاى پاكستان همچنان وداع با قدرت را به آينده موكول كرده و فرياد اعاده دموكراسى اين بار به بهانه اثبات وفادارى خود در مبارزه عليه تروريسم را بلندتر از گذشته سر دهند.
۲ ـ روابط جديد ميان اسلام آباد واشنگتن و لزوم تداوم آن براى بقا
هنگامى كه رونالد ريگان در آمريكا زمام امور را در دست داشت، بيرون راندن نيروهاى روسى از افغانستان يكى از دغدغه هاى واشنگتن به حساب مى آمد. در آن زمان ، در حالى كه ضياءالحق مشغول اسلاميزه كردن پاكستان بود، دموكراسى براى برقرارى دراين كشور چاره اى جز انتظار نداشت. اسلام آباد توانست نقش خود را به عنوان يكى از مهره هاى بازى شطرنجى كه يكى از بازيگران آن آمريكا بود و در طرف ديگر روسيه قرار داشت، به بهترين نحو ايفا كند. اما يونيفورم پوش ارشد پاكستان در بيرون از اين صفحه شطرنج از زمينه چينى براى دستيابى به حوائج خود نيز غافل نبود. ريگان چنان سرگرم بازى جنگ سرد وكسب پيروزى در آن بود كه نمى توانست جبهه اى را كه مجاهدين تحت امر ژنرال ضياءالحق در منطقه كشمير هند گشوده بودند، با اهميت تلقى كند. اين جبهه اما نمى توانست در ظرفى چون منطقه كشمير، خود را محدود ومنحصر ببيند و به زودى، آوازه جنگجويان آن پاكستان و افغانستان را درنورديد و طالبانيسم دراين دو كشور ريشه دوانيد. دو دهه طول كشيد تا اين پديده ناميمون به صورت بحران هسته اى شبه قاره خود را نشان دهد. واشنگتن اكنون بايد با يكى از پيامدهاى غيرمنتظره جنگ سرد مواجه مى شد. آيا برقرارى دموكراسى در پاكستان مى توانست چاره ساز باشد؟
ميراث به جا مانده از جاه طلبى هاى ضياءالحق بزرگترين مانع برسر راه اين راه چاره بود. اما اين ميراث تنها يكى از موانع است. پاكستان تاريخچه اى را تجربه كرده بود كه تكرار آن مى توانست به عنوان استراتژى كارآمد براى پيروزى در يك رويارويى ديگر به كار گرفته شود. جنگى ديگر در راه بود و پاكستانى ها براى تحقق دموكراسى در كشورشان بازهم بايد منتظر مى ماندند. به همان اندازه كه مقهور كردن روسيه در جنگ سرد براى ريگان اهميت داشت، بوش پسر نيز به پيروزى در جنگ عليه ترور مى انديشيد و به آن دل بسته بود. بدين سان، پاكستان براى ايفاى نقشى مهم در بازى شطرنج جديدى كه به قيمت زوال مجاهدين به عنوان ياران و دست پروردگان نظاميان اين كشور تمام خواهد شد، بار ديگر به مهره اى در دستان آمريكا تبديل گرديد. واشنگتن جامه اى را كه زمانى برتن ضياءالحق پوشانده بود، اكنون برازنده ژنرالى ديگر از تبار وى مى ديديد. اين ژنرال كسى نبود جز پرويز مشرف.
بوش به خوبى دريافته است تا زمانى كه مشرف در پاكستان قدرت را در يد اقتدار خود دارد ، تداوم مبارزه نظامى عليه القاعده در جبهه پاكستان تضمين شده است. بوش نيز در عوض اين اقدام اسلام آباد هيچگاه تلاشى مؤثر براى روى كار آوردن رهبران منتخب غيرنظامى در پاكستان به انجام نخواهد رساند. اين رابطه منفعت طلبانه تا زمانى كه دوسوى معادله همچنان نياز به بقاى طرف ديگر را احساس كند، برقرار و خدشه ناپذير باقى خواهد ماند.
اما اكنون اين سؤال مطرح است كه دور باطل جابه جايى قدرت از غيرنظاميان به نظاميان در پاكستان ومعادله بقاى دوسويه ميان واشنگتن اسلام آباد، تاچه زمانى در برابر فشار دموكراسى خواهى پاكستانى ها دوام خواهد آورد. مشرف تاكنون با پشتيبانى آمريكا و به بهانه جلوگيرى از اشاعه فساد دركشورش از وعده هاى خود براى ترك سمت هاى نظامى و بيرون آوردن يونيفورمش شانه خالى كرده است. اين درحالى است كه او به خوبى مى داند با وجود تلاش هاى ظاهرى اش براى سركوب شبه نظاميان در پاكستان وافغانستان ، جز حفظ معادله فوق كه به قيمت فناشدن دموكراسى تمام خواهد شد، چاره ديگرى ندارد. در اين نقطه از بازى، براى ژنرال ديگر هيچ راه بازگشتى وجود ندارد. اما ادامه آن نيز كار چندان ساده اى نيست. ژنرال نمى تواند از كابوسى كه به محض ورود به بازى برذهن و روان او مستولى شده است رهايى يابد. اين كابوس كه القاعده با حكومتگرى در پاكستان پيوندى عميق و ناگسستنى دارد واين پيوند خود ميراثى است به جا مانده از رويه مشابهى كه در واقع ضياءالحق بنيانگذارش بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |