سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۳ - ۲۴ شوال ۱۴۲۵
Tue, Dec 7, 2004
فرهنگ و پايدارى
سال دهم - شماره ۲۹۹۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
با هنرمندان دفاع مقدس
اشاره:
حميد هنرجو متولد ،۱۳۵۲ سالها است در حوزه ادبيات پايدارى خصوصاً شعر كودك و نوجوان حضورى چشمگير دارد. وى بيش از سى تأليف در كارنامه ادبى خود دارد.«عروس حبابها» (داستان)، «كوچه فرشته ها» (شعر)، «پروانه باران» (شعر) و... بخشى از تأليفات وى در حوزه شعر و داستان است. گفتنى است مجموعه شعر «كوچه فرشته ها» در سال ۷۸ رتبه دوم كتاب سال دفاع مقدس را به خود اختصاص داده است.

\ اين روزها چه مى كنيد؟
> مشغول سر و سامان دادن به تعدادى از آثارم هستم كه به صورت پراكنده طى سالهاى گذشته ميهمان صفحات ادبى مطبوعات شده اند. علاوه بر آن قصد دارم مجموعه اى از نظرگاههاى ادبى را در حوزه ادبيات پايدارى جمع آورى كنم.
\ تأثير شعر شاعران نسل اول و دوم بر آثار شاعران نوپا در حوزه دفاع مقدس تا چه اندازه بوده است؟
> طبيعتاً مى بايست تأثيرگذار مى بود... البته اگر جدى گرفته مى شد و قالبهاى غير تبليغى و غير حكومتى به خودش مى گرفت، مسأله اين حوزه ادبى كه در نوع خود دردآور نيزهست، به موزه رفتن شعرهاى جنگ است. تنگ نظريهاى معمول را هم مزيد بر علت مى دانم. كسى يا جايى با مطالعه و يا احتمالاً انگيزه جريان سازى در حوزه شعر به شاعرى يا نويسنده اى در حد دادن يك لقب يا جايگاه ساده بها مى دهد و كسى ديگر هزار و يك دليل بر صائب نبودن اين عمل مى آورد و تشويق كننده و تشويق شونده را با هم به محاكمه مى كشاند. از سويى ديگر عده اى محدود به نمايندگى از قاطبه شعر و ادب ايران بيانيه مى دهد، بودجه مى گيرد و كارى هم به كار شعر ندارد. در چنين شرايطى، شعر اين آدمها نمى تواند بر نسل بعد از خودش تأثير بگذارد، اصولاً نسل نوپا راه خودش را مى رود و آتيه ادبى اش چندان روشن نيست.
\ لزوم برگزارى كنگره سيزدهم شعر دفاع مقدس را در چه مى بينيد؟
> مشكل ما شرقى ها اين است كه مى خواهيم از هر كارى بلافاصله نتيجه بگيريم. اين اشكال را مى خواهم به بحث برگزارى كنگره ها و جشنواره هاى ادبى تعميم بدهم، سالها بايد اهل ذوق و دواوين قلم گردهم آيند، ذوق خود را پرورش و صيقل دهند و تجربه كسب كنند تا ادبياتى ماندگار و درخور شأن پايدارى اين ملت كه من آن را فراتر از ۸ سال مى دانم، به وجود آيد. تصور من اين است كه ملت ما از نقطه شروع آرمانخواهى تا همين امروز در حال پايدارى است، پس كنگره و جشنواره و سينما و كتاب و موسيقى و پژوهش مى خواهد، هرچند تا امروز در قريب به اتفاق اين حوزه ها بيشتر در حال تمرين بوده ايم.
\ چه پيشنهادى براى هرچه بهتر برگزار كردن اين كنگره داريد؟
> حرفها و دغدغه هاى نسلهاى جديد ادبيات را بشنويم و به آنها اجازه بدهيم حرف بزنند، همان گونه كه براى نسلهاى قبلى اين فضا مهيا شد، راندن آنها به چوب جوانى نه تنها ما را به هدف نزديك نمى كند، بلكه سوژه اى تبليغاتى و ضد فرهنگى را براى فرصت طلبان و معاندان ملت فراهم مى آورد. از سوى ديگر معتقدم كه كنگره سيزدهم بايد به ارتباط گسترده اهل قلم ايران با شاعران و نويسندگان سرشناس پايدارى در جهان بينديشد و براى اين تعامل راهكارهاى ممكن را در پيش گيرد.
\ از آثار جديدتان بگوييد.
> تازه ترين كتاب من اثرى با رويكرد اجتماعى و گفت و گو بين فرهنگها است، كتابى در حوزه كودك و نوجوان كه قصد دارد بخشى از فرهنگ، سنت و زيبايى هاى جارى و سارى در ايران را به جامعه كودك و نوجوان دنيا معرفى بكند و در اين ميان تلويحاً يك تبادل فرهنگى و زبانى صورت بگيرد، چرا كه كتاب با ترجمه انگليسى همراه است.
\ از وضعيت ادبيات و شعر كودك و نوجوان در حوزه دفاع مقدس بگوييد؟
> اصولاً شعر كودك و نوجوان در قياس با شعر بزرگسالان از عمر و قدمت كمترى برخوردار است و اين موضوع در حوزه ادبيات پايدارى نمود بيشترى دارد.
بر كسى پوشيده نيست كه نوجوانان و كودكان ما هم به انحاى مختلف در جنگ هشت ساله ما حضور داشتند كه نمونه آن حمله هوايى دشمن به مدارس، مساجد و خانه هاى ما بود... بنابراين، براى اين نسل هم بايد از پايدارى و آرمانخواهى، گفت  و نوشت و سرود. احساس مى كنم در اين زمينه شعر كودك ما دست خالى نيست، اما آثار موجود در مواجهه با نياز نسل حاضر ناكافى است.
اسكله چهارچراغ وغواصان دلاور
192753.jpg
منصور عزتى
روزى برادر امين شريعتى فرمانده وقت لشكر ۳۱ عاشورا من و جمشيد نظمى فرمانده گردان سيدالشهداء را خواست و گفت: با شما صحبت مهمى دارم، مأموريت بسيار مهم و سنگينى به لشكر محول شده كه آن را به شما و فرمانده گردان سيدالشهداء و حضرت على اصغر واگذار مى كنم. در اين جلسه از تأكيدات فرمانده لشكر دريافتيم كه كار عظيمى در پيش داريم. در همين موقع تركيب خوبى از نيروهاى بسيجى به لشكر اعزام شده بودند. تركيبى كه هم از نظر سنى بسيار مناسب بودند و هم سوابق خوبى در جبهه ها و عملياتهاى مختلف داشتند. با توجه به اينكه كادر گردان ۶ يا ۷ ماه بود كه به مرخصى نرفته بودند نيروهاى تازه نفس را گرفته و به سازماندهى آنان پرداختيم. در همين رابطه به همراه فرمانده لشكر و چند تن از دوستان به منطقه اى كه قرار بود در آنجا عمليات انجام شود عزيمت كرديم و پس از بررسى وضعيت منطقه، از موقعيت آنجاآگاه شده متوجه شديم كار بسيار سنگينى در پيش داريم. بعد از توجيه، به منطقه استقرارمان برگشتيم. من و نظمى و روزى به عنوان مسؤول آموزش كار را شروع كرديم. به جهت اينكه عمليات سرنوشت سازى را به عهده مان گذاشته بودند به حفاظت و اطلاعات اهميت زيادى مى داديم. نيروهاى گردان سيدالشهداء و گردان على اصغر به دوگروه تقسيم شدند. نيروهايى كه مى بايست كار غواصى و غيرغواصى مى كردند. در هواى سرد شبهاى جنوب نيروها با وجود مشكلات عديده اى كه كار غواصى داشت، آموزشها را با جديت دنبال مى كردند. بعداز دوماه كه آموزشها پايان يافت مانورهاى آمادگى را همزمان با كار شناسايى شروع كرديم. منطقه مأموريت گردان ماحدود ۵۰۰ الى ۶۰۰ متر سمت راست اسكله بود. چيزى در حدود ۱۸۰۰ متر منطقه مأموريت گردان ما بود.به دليل اينكه حد منطقه عمليات ما بيشتر بود احساس كرديم شايد با ۳ گروهان چندان موفقيتى حاصل نشود لذا قرار شد يك گروهان به گردان ما ملحق شوند و با چهار گروهان وارد عمل شويم. محور سمت راست اسكله چهار چراغ با مسؤوليت گروهان برادر غلامرضا جعفرى و گردان دوم با مسؤوليت شهيد يعقوب محمدى در سمت چپ و گروهان سه با فرماندهى برادر پرويز خسروشاهى بود. به ياد مى آورم زمانى كه مى خواستيم سازمان گردان را مشخص كنيم چون لباس غواصى كم داشتيم لاجرم تعدادى از عزيزانى كه دو ماه بى توقع و با صبورى همه مشكلات آموزش را به جان خريدند از قافله غواصى خط خوردند. خودمان مانده بوديم كه چه كنيم و چه كسانى را انتخاب كنيم. بچه ها به عشق عمليات سختى ها را تحمل مى كردند. يكى از بچه هاى كم سن و سال بسيجى كه اهل مراغه بود با گريه پيش من آمد و با لحن تند گفت: من چى كم داشتم كه لباس را از من گرفتند و به فلانى دادند. من عهد بسته بودم و باز هم مى گويم و بر سر عهدم هستم. اگر لباس غواصى به من ندهيد شاهد خواهيد بود كه با همين لباس خاكى بسيجى پشت سر غواص ها وارد آب خواهم شد!  دستى به سرش كشيدم و به كمبود لباس غواصى اشاره كردم. اما او راضى نمى شد. بعد از اين صحبتها او را تا روز بعد از عمليات نديدم. بالاخره در ليالى فجر رسيديم به شبى كه چندماهى بود در حسرت و انتظارش بوديم. اضطرابى در آن شب بر من چيره شده بود از اين جهت كه عزيزانى را كه بيشتر از هر كس دوستشان داشتم مى خواستم داخل رودخانه اى بفرستم كه از آن سوى آب هيچ چيزى نمى دانستم. شب عمليات ساعت حدود ۶‎/۵ يا ۷ عصر بود كه ناگهان به من خبر دادند كه يكى از بچه هاى غواص بر اثر تيراندازيهاى پراكنده دشمن زخمى شده كه فوراً دستور دادم او را به اورژانس منتقل كنند. به خاطر اينكه ساعتهاى آخر رامى گذرانديم با كارهاى زيادى مواجه بودم متوجه نشدم كه لباس غواصى آن رزمنده مجروح را به چه كسى داده اند. كارها را كاملاً هماهنگ كرديم و همه موارد را بررسى كرديم ديگر ماندن جايز نبود بايدمى رفتيم راه افتاديم به سمت كنار رودخانه اروند.
لحظات خداحافظى غواصان احرام بسته كه تو گويى به قربانگاه عشق مى رفتند چه ديدنى و شنيدنى بود. صحبتهاى صميمى برادر اصغر عباسقلى زاده مسؤول اطلاعات دسته غواصى. ساعت ۹ شب همراه با بارش اشكهاى ديده هامان ستونهاى غواصى را با مسؤوليت برادر جعفرى و نيروهاى اطلاعات به طرف هدفهاى تعيين شده به راه انداختيم. ما مى بايست سكوت و انتظار سختى را متحمل مى شديم يك ساعت و اندى كه از حركت غواص ها گذشت يك درگيرى را در سمت چپ در نزديكيهاى لشكر ۲۵ كربلا احساس كردم كه بحمدالله بعد از چند دقيقه خاموش شد. ساعت تقريباً  ۱۱ بود كه آثار درگيرى مشاهده شد اما خبرى از بچه ها نداشتيم چون دستور بود كه بى سيم ها روشن نباشند و يا در صورتى هم اگر روشن بودند از طريق بى سيم ها صحبت نشود. منتظر پيام غواص ها بوديم كه ساير نيروها را به آن طرف بفرستيم كه ناگهان الله پور تماس گرفت و گفت كه دسته شان بخشى از ساحل را تصرف كرده اند. در اين حال چند تا از دسته ها را با قايق ها به آن سوى اروند راهى كرديم. خودم را به هر شكلى بود به نيروهاى گردان رساندم و اولين كارى كه در آن شرايط كردم الحاق نيروهاى گردان با جناحين بود. بچه هاى غواص را جمع كرديم و شروع كرديم به پاك سازى ساحل و سنگرهاى دشمن. پس از يكى دو ساعت نهايتاً  با گردان سيدالشهداء الحاق كرديم و در همين موقع مشكل عمده ما اسكله چهار چراغ بود چون از قبل پيش بينى شده بود كه براى تصرف اسكله چهار چراغ مستقيماً  غواص نفرستيم. گروهان بعدى را به سمت اسكله چهار چراغ فرستادم و خودم همراه آ ن گروهان حركت كردم و بعد از يكى دو ساعت تلاش و درگيرى اسكله تسخير شد و بعد از تسخير اسكله و پاكسازى ساحل مأموريت ما به اتمام رسيد ومى بايست جهت ادامه عمليات تا عمق منطقه دشمن دوگردان امام سجاد و قاسم وارد عمل مى شدند. بعد از تحويل محورهاى تصرف شده به ساير گردانها شروع كرديم به انتقال مجروحين به سنگرهاى بتونى تصرف شده دشمن، نزديكى هاى صبح بود كه دنبال سنگر خالى مى گشتيم تا بتوانيم نماز صبح را بجا آوريم. رفتيم داخل يكى از سنگرها ديديم افسر عراقى و چند نفر از نيروهايش غذايى را پخته و روى چراغ گذاشته بودند. نماز را خوانديم و بعد به راه افتاديم كه ببينيم نتيجه چپ و راست محور عملياتى شب گذشته مان چه شده اند. به اسكله چهار چراغ نزديك مى شديم كه احساس كردم زير اسكله چند نفرى ديده مى شوند. چند نفر از بچه ها با يك درگيرى مختصر حدود ۸۰-۷۰ نفر از عراقيها را اسير گرفته بودند و ديگر كارى جز يافتن گمشده هايمان نداشتيم. معبرها با پيكرهاى پاك غواصان پوشانده شده بود. صحنه بسيار عجيبى پديد آمده بود. پيكرهايشان به سيم هاى خاردار چسبيده بودند و امواج آب به شكلى زيبا موهاى اين شهيدان را تكان مى داد. به سمت پيكر يكى از شهدا رفته و روى آن را برگرداندم ديدم همان بسيجى مراغه اى است با چهره اى خون آلود آسمان را مى نگريست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |