|
گفت وگو با على مصفا - بازيگر نقش دامون در جايى ديگر
يك روح زنده!
|
|
|
آزاده سهرابى
على مصفا از آن دسته بازيگرانى است كه خيلى جلوى دوربين نمى رود، براى همين حضور او در يك فيلم به عنوان بازيگر آدم را تشويق مى كند كار را ببيند خصوصاً كه بتازگى اولين فيلم بلندش را ساخته و حتى گزيده كارتر شده. «جايى ديگر» اين روزها روى پرده است . فيلمى متفاوت از كارگردانى كه اولين فيلمش را روى پرده مى بينيد. به بهانه اين فيلم و نقش دامون و خود على مصفا گفت وگويى با او انجام شد. مصفا زياد اهل حرف زدن نيست. خودش را پشت هيچ جمله و توصيفى پنهان نمى كند و مستقيم همان حرفى را مى زند كه انتظار شنيدنش را دارى. او حاشيه نمى رود . گروه فرهنگ و هنر
\ ترجيح مى دهيد از كجا شروع كنيم. از فيلم، نقش دامون ياجايى ديگر؟ >ترجيح مى دهم درباره مواردى بحث كنيم كه به عنوان بازيگر اين فيلم جوابش را بدهم. بحث هاى مربوط به كارگردانى را بگذاريم براى كارگردان چون حرف زدن در باره آنها حق مهدى كرم پور است. \ با منظور فيلم كارى نداريم اما عجالتاً با بازيگرى روبرو هستيم كه خودش به تازگى اولين فيلم بلندش را ساخته كه به زودى روى پرده مى رود . پس مى شود در باره ساختار فيلم و احساسش در باره ساختارشكنى هايى كه كرم پور خواسته در «جايى ديگر» انجام دهد صحبت كنيم. وقتى اولين بار فيلم را كامل روى پرده ديديد چه احساسى داشتيد وچقدر با آنچه در ذهنتان شكل گرفته بود هماهنگ بود؟ >بازهم تأكيد مى كنم به عنوان بازيگر فيلم مى توانم درباره اش صحبت كنم. خب از نسخه فيلم صحنه هايى حذف شده كه قطعاً به شخصيتى كه من پسنديده بودم و براساسش فيلم را كار كرده بودم لطمه زد و البته به كليت خود فيلم. حالا ممكن است اين لطمه به چشم تماشاگر نيايد اما حداقل به خواست كارگردان لطمه زد. \ فكر مى كنيد چنددرصد مخاطبين متوجه اين نكته در طول فيلم مى شوند كه با راوى مرده اى روبرو هستند. >گفتنش برايم سخت است چون من نمى توانم فيلم را از ديد مخاطبى ببينم كه از سناريو خبر نداشته. \ آن چندصحنه اى كه حذف شده چقدر مى توانست اين نقطه كليدى را راحت تر به مخاطب بدهد؟ >فيلم آن نوع فيلمى نبود كه باحذف چندسكانس كليد ماجرا گرفته شود ولى به فضاى فيلم لطمه زده . در شكل فعلى هم مخاطب مى تواند بادقت در فيلم و دوباره ديدن كل ماجرا راهضم كند . پس فكر نمى كنم قسمت هايى كه حذف شده كليدى را حذف كند و اين شانس فيلم است. \ اولين بار كه فيلمنامه را خوانديد. نقاط جذابيت نقش دامون را چه ديديد كه آن را پذيرفتيد؟ >اصلاً جذابيتى كه فيلمنامه برايم داشت و باعث شد آن را بپذيرم جدا از اين كه هم كارگردان را مى شناختم و هم تهيه كننده را، اين بود كه مى دانستم قرار است فيلم آبرومندى ساخته شود و در كرم پور اين انگيزه را مى ديدم كه بخواهد فيلمى متفاوت بسازد و سناريوى فيلم هم با بقيه فيلمنامه هايى كه دستم مى رسيد متفاوت بود. صرف اين تفاوت ميان اين همه سناريوهاى يك شكل و تكرارى عامل جذابيت برايم بود. \ و آيا صرف اين تفاوت براى بازيگر كافى است؟ >نه. اما متأسفانه آنقدر سناريوهاى تكرارى نوشته مى شود كه «تفاوت» مسأله مهمى مى شود. اما جدا از اين، خود نقش دامون هم برايم جذاب بود. اينكه نقش آدمى را بازى كنم كه مرده است . يعنى يك روح. در حالى كه براى يك روح ما مأخذى نداريم. يعنى هيچ كس نمى تواند بگويد شمانقش روح را بازى كرديد اما روح اينطور نيست. يعنى تاحدودى درايفاى نقش احساس آزادى مى كردم. نقشى كه خيلى ما به ازايش را نداريم پس جذاب بود. البته درعين آزادى چارچوب فيلمنامه و ديالوگها و روابط آدمها در سناريو كاملاً قطعى بود وهمين محدوديت بود. يعنى دخل و تصرفى در نقش وجود نداشت. \ درست است كه ما براى روح يا مرده ما به ازايى نداريم اما يك اصل وجود دارد و آن باورپذيرى نقش است و تفكيكش از آدم هاى زنده شايد نقطه كليدى چنين شخصيتى باشد. در «جايى ديگر» اگر نگوييم جنس بازيها همه يك شكل است اما مثلاً رها جنس بازى اش بسيار نزديك به دامون است. يعنى همان قدر با تماشاگر فاصله مى گذارد كه دامون مى گذارد. ياجنس ديالوگ برخى ديگر از شخصيتها يك دفعه شكل جنس ديالوگ دامون مى شود؟ >اينها به استيل كارگردانى برمى گردد. يعنى شيوه اى كه كرم پور مى پسنديد و مى خواست اجرايش كند اين طور بود. به نظر من هم اين اتفاقى كه شما از آن حرف مى زنيد افتاده يعنى در شيوه ارائه شخصيت دامون بايد تفكيكى صورت مى گرفت ولى در ساخت فيلم نه در يك نوع خاص بازى كردن. در آن صورت اين شخصيت و بازى اش دچار ضعف مى شد وبازيها دوپاره مى شد. حداقل در ظاهر و در ديد اول تماشاگر نبايد تفكيكى ميان دامون و آدمهاى زنده داشته باشد. \ قبول اما به هرحال اين شخصيتى كه به نوعى از عالم مرده ها مى آيد و دريافته حقيقتى وجود دارد وبراى همين بارى از فلسفه را با خود به فيلم مى آورد نبايد در جنس ديالوگ يا مثلاً نقشى كه كتايون رياحى بازى مى كند تفاوت كند؟ >اين ايرادى است كه خودم هم به فيلمنامه دارم. مى توانست ديالوگ ها شخصيت پردازانه تر باشد. با كرم پور هم اين صحبت را كرديم ولى او معتقد بود درست است كه فيلم كمى لحن شعار دارد اما به خاطر هدف و تمى كه فيلم دارد نمى تواند تاحدى شعارى نباشد و من هم تاحدى دلايل او را پذيرفتم و ديالوگها را به شكلى كه مى خواست ايفا كردم. اما معتقدم ديالوگها مى توانست بيشتر معرف و منعكس كننده شخصيتها باشد. \ فكر مى كنيد دامون و ايفاى اين نقش در كارنامه على مصفا داراى چه قدر بارجديدى از تجربه و اهميت باشد. >الآن نمى توانم بگويم. بعداً در نگاهى به گذشته شايد بتوانم بگويم ولى اهميتى كه حضور دراين فيلم برايم داشت هم ميل تجربه بودوهم ميل شركت دركارى كه همه مى خواستند درآن كارى متفاوت بكنند و برايم يك جور واكنش به كارهايى بود كه مدام در حال ساخته شدن است و معمولى وكليشه اى و تكرارى اند. از طرفى يك نفر داشت فيلم اولش را مى ساخت و معتقدم به كسى كه اولين فيلم بلندش را مى سازد بايد مجال داد تا آن طور كه مى خواهد فيلمش را بسازد و بازيگر بايد در خدمت ايده هاى او باشد. من دوست داشتم در خدمت ايده هاى كرمپور باشم تا اولين فيلمش را بسازد. \ چقدر اين ارتباط دارد به اينكه شما هم در تدارك ساخت اولين فيلم بلندتان بوديد؟ >من هنوز فيلمم را شروع نكرده بودم. اما حس او را مى فهميدم. اينكه چقدر مهم است آدم براى اولين فيلمش تهيه كننده پيدا كند وچقدر همه چيز سخت است. \ به عنوان كسى كه اولين فيلم بلند خودتان هم به زودى روى پرده مى رود، چقدر فكر مى كنيد درست باشد كارگردانى در اولين فيلمش اينقدر ساختارشكنانه _ در مقايسه با آثار داخلى _ وارد ميدان شود؟ >يك وقت هست از نظر حرفه اى سؤال مى كنيد. مثلاً اينكه آيا با اين كار فاتحه پرونده كارگردانى آدم خوانده نمى شود. اينكه بهتر نيست اولين فيلمى كه مى سازم فيلمى باشد كه خوب بفروشد و توجه همه را جلب كند و جاى پاى كارگردان محكم شود بعد برود سراغ آنچه دوست دارد بسازد. خب اين استدلال درست ومنطقى است منتها هركس يك خصوصياتى دارد. مثلاً من نمى توانم خودم را به اين شكل راضى كنم. يعنى اگر اين كار را مى كردم از نظر روحى لطمه مى خوردم . يك وقت هست آدم از ۲۰سالگى شروع مى كند و راحت تر مى تواندبا چنين استدلال هايى كنار بيايد ولى الآن ديگر نه. من خودم در ساخت فيلم حس مى كردم يك نوع مخاطبى دراين سينما وجود داردكه طى اين سالها به آنها بى توجهى شده چرا من سراغ آنها نروم. فيلمى كه من ساختم يا كرم پور ساخته براى اين مخاطبان است. يعنى در بين دوراهى كه سينماى ما اين روزها مى رود: يكى فيلم هايى كه بفروشد و غلغله كند كه ساختشان فرمول پيچيده اى ندارد و به نوعى هم نمى خواهد ،... \ شايد در حد آوردن يك بازيگر! >يا مطرح كردن يك معضل سياسى واجتماعى به شكل متلك. شكل ديگرى هم هست و آن فيلم هايى كه ظاهراً موفقيتش در خارج از كشور تضمين شده كه البته ساختن اين فيلم ها سخت است و به نبوغ وتحقيق نياز دارد ولى ديگر براى من جذاب نيست. چون يك عده آنقدر اين كار را كردند كه كاركردش را از دست داده. حالا شكل سومى هم هست. مدل فيلمى كه مثلاً قرار نيست اينقدر سطحى جلب توجه كند و بفروشد و ديگرى هم مدلى كه درخارج از كشور مى پسندند. \ وفكر مى كنيد به د ليل جسارت ورود به راه سوم، بايد ضعف ساختارى اينگونه فيلمها ناديده گرفته شود. البته شخصاً معتقدم كه همين قدر كه مى گوييد اين جسارت قابل اعتناست و تحسين برانگيز اما به دليل عدم تجربه كافى دراين وادى اينگونه آثار با ضعف هايى روبروست كه پرداختن به آنها اين مسير را هموارتر مى كند؟ >بله ولى اين را هم در نظر داشته باشيد كه عده اى بسيار قدرتمند ايستاده اند تا فاتحه اين فيلم ها را بخوانند از طرف ديگر معتقد نيستم اين فيلم ها ضعف هاى ساختارى به آن شكلى دارد كه دو دسته ديگر دارند. يعنى فيلم هاى ديگر بيشتر چنين ضعف هايى دارند. \ يا بهتراست بگوييم اساساً اين دسته آثار ساختارى دارند كه در باره اش بحث كنيم درحالى كه بسيارى از فيلم هايى كه اين روزها ساخته مى شود اساساً فاقد ساختار است. >بله. شايد برخى از ضعف هاى فيلم هايى مثل جايى ديگر به خاطر نامأنوس بودن آن ساختارها يا آن چيزهايى است كه عادت كرديم بپذيريم. \ يا شايد در مقايسه با تجربه هاى موفق جهانى توقع امان بالا مى رود؟ >بله. در حالى كه آنجا اينگونه آثار ۵۰سال تجربه شده در حالى كه درايران تازه گام هاى اول برداشته شده . \ دوباره برگرديم به جايى ديگر. به نظر شما هم جايى ديگر در وجود خود آدم است؟ >من زياد به اين چيزها فكر نمى كنم. \ پس بهتراست بپرسم چقدر به عنوان يكى از هم نسلان دامون اين شخصيت را درك مى كنيد؟ >من دامون را بيشتر به خاطر نسلى كه نمايندگى اش را به دوش دارم درك مى كنم وبه همين دليل به طرفش كشيده شدم. اما از نظر عقايد فلسفى جذب هيچ شخصيتى در هيچ فيلمى نمى شوم. اصلاً به نظرم فيلم جاى ارائه عقايد فلسفى نيست و سليقه ام نسبت به چنين وقايعى خيلى موضع گيرى دارد. البته به نظرم هم نمى رسد دامون خيلى دراين فيلم عقيده اى فلسفى را مطرح مى كند. شايد براى يك روح اينگونه حرف زدن طبيعى باشد. \ جالب است از حرفهاى فلسفى خوشتان نمى آيد اما شايد بيشتر از هربازيگرى چنين نقشى را بازى كرديد؟ >بله ولى اگر دقت كنيد هركدام آنها با ديدى تمسخر آميز به همين حرفهاى فلسفى نگاه مى كنند . شايد همين مرا راضى مى كند. \ همچنان مى خواهيد در بازيگرى گزيده كار باشيد وسختگير؟ >من سختگير نيستم. بازيگرى هستم كه نقش هاى محدودى را مى توانم بازى كنم. يعنى توانايى هايم به عنوان يك بازيگر محدود است. \ براى همين سراغ كارگردانى رفتيد؟ >بازيگرى اصولاً خيلى برايم جذاب نبوده. تنها جذابيت اش قسمتهايى است كه حس كنم خلاقيتهايى را بروز داده ام مثلاً ديالوگى را عوض كرده ام يا در خود بازى اتفاقى خلاقه افتاده اما همان طور كه گفتم چون توانايى ام محدود است خيلى از اين لذت بهره اى نبردم در حاليكه كارگردانى و نوشتن تماماً خلاقيت و لذت است.
|