گفت و گو با دكترمحمود سريع القلم ، استاد دانشكده اقتصاد و علوم سياسى دانشگاه شهيدبهشتى
\ آقاى دكتر، شما داريد از روانشناسى و «خلقيات» مردم خاورميانه حرف مى زنيد. آيا عناصر روانشناختى و خلقيات تا اين حد در سرنوشت ملتها و زندگى اجتماعى آنها تأثير دارند؟ آيا روانشناسى ملتها واقعيات اجتماعى را فراهم مى آورد، يا شرايط اجتماعى است كه خلقيات را پديد مى آورند؟
>طبيعى است كه روانشناسى و خلقيات ملتها در سرنوشت آنها و واكنش هايشان در برخورد با واقعيات عينى مؤثر است . مثلاً تقريباً در تمام كشورهاى خاورميانه نوعى روحيه فردگرايى، تقديرگرايى، گريز از باهم بودن و تشكل وجود دارد. وقتى با مشكلى روبرو مى شويم، مى گوييم: «حكم تقدير و سرنوشت چنين بوده است». يا محزون و غمگين مى شويم و گريه مى كنيم و حال آنكه انسان خردپذير در برابر هرمشكلى از خودش مى پرسد : «عقل و منطق دراين باره چه مى گويد؟» يك سياستمدار آلمانى هرگز نمى گويد: «ديگران نمى گذارند كه من كار كنم». بلكه از خود مى پرسد: «چه كنم كه بتوانم كار كنم؟ » در منطقه خاورميانه عقلانيت هنوز وارد حوزه سياست نشده است . البته اين روحيات واين روانشناسى وخلقيات به دلايلى پديد آمده اند. يك دليل اين است كه خاورميانه تقريباً هميشه جولانگاه دولتهاى استبدادى بوده است. ساختار اقتصادى اين منطقه ـ چه قبل از كشف نفت و چه بعد از آن ـ بيشتر يك ساختار دولتى و حكومتى بوده است. به تدريج هم همه چيز دولتى شده، حتى معيشت روزمره مردم.
اما استبداد نمى تواند تنها علت اين واكنشهاى روانشناختى خاص مردم خاورميانه باشد.درچين نيز ۵هزارسال تاريخ اقتدارگرايى وجوددارد، اما استبداد چينى، داراى هرم است و همه مسؤولان با وظايف تعريف شده روبرويند و نگاه جمعى به زندگى دارند.
تاريخ منطقه خاورميانه، تاريخ تدريجى روى هم انباشته شده اى نيست، بلكه تاريخ «سينوسى» است كه موج و هيجانى ايجادمى كند و پس از مدتى از يادها مى رود.
مردم منطقه خاورميانه، درامتداد فرايندهاى تاريخى، فرصت قوام بخشيدن به هويت و شخصيت خود را نيافته اند و به همين دليل جوامع ضعيفى را تشكيل داده اند و نمى توانند در حوزه سياست نقش تعيين كننده اى داشته باشند.
در برخى از كشورهاى اين منطقه كسانى هستند كه ۲۵ سال است در رأس حكومت هستند. بعد هم فرزندان يا نزديكانشان جاى آنها را مى گيرند.نمى شود گفت كه اين وضع برمردم چنين كشورهايى تحميل شده است.چنين وضعى نشان دهنده سطح فكرمردم آن جوامع نيز هست. روى ديگر سكه تحميل كردن، تحميل پذيرفتن است.
روحيه مسلط بر مردم خاورميانه عبارت است از محافظه كارى شديد، عدم درك درست تحولات جهانى، مقاومت در برابر تغييرات، تفاوت عميق ميان انديشه و سخن و عمل، گريز از پيش بينى آينده و برنامه ريزى و سازماندهى،و تمايل شديد به «ايده آليسم» درهمه اشكال و ابعاد آن.
درطول تاريخ دهه هاى اخير خاورميانه «ايسم» هاى زيادى را تجربه كرده است: ناسيوناليسم، پان عربيسم، فاندامانتاليسم، بعثيزم، ناصريسم، سوسياليسم به اصطلاح عربى، و... همه اينها درچارچوب همان «ايده آليسم» مى گنجد كه خوراك فكرى مردم اين منطقه است، چون مردم به شدت «قياسى» هستند، يعنى با جزئيات امور كارى ندارند، حال آنكه تفكرعلمى، تفكر استقرايى است،يعنى از جزئيات به كليات مى رسد. ايده آليسم دراين منطقه سبب نوعى پوپوليسم (عوام گرايى) از جانب برخى حكومتها هم شده است كه فقط بر احساسات و عواطف مردم تكيه دارند، نه بر تفكر منطقى آنها. وقتى تاريخ پان عربيسم را در دهه ۱۹۵۰ مطالعه مى كنيد، مى بينيد كه وقتى جمال عبدالناصر سخنرانى مى كرد، ميليونها نفر در دنياى عرب اشك مى ريختند!
درخاورميانه نه تنها افراد به كارگروهى و مشاركت عادت ندارند، بلكه دولتها هم از مشاركت براى پيشرفت ناتوانند: تنها ۶درصد تبادلات اقتصادى درميان كشورهاى خودمنطقه خاورميانه انجام مى گيرد و حال آنكه در آسياى دور ـ كه مركز فناورى هم نيست ـ نزديك به ۵۰ درصد تجارت بين كشورهاى خود منطقه جريان دارد.
يك گرفتارى عمده مردم خاورميانه «خردگريزى» است كه دلايل پيچيده و متعددى دارد.يك علت ديگر واكنشهاى روانشناختى خاص مردم خاورميانه اين است كه نظام آموزشى دراين منطقه جنبه احساسى وانتزاعى داشته، يعنى آدمها را براى زيستن و كاركردن و فهم و درك واقعيت ها تربيت نكرده ايم. به همين دليل، بيشتر پزشك و مهندس تربيت كرده ايم، در حالى كه در آمريكا و انگلستان اقتصاددان خيلى اهميت دارد. درآنجا هزاران شركت اقتصادى و مالى به مردم كمك مى كنند كه با پول و سرمايه خودشان چه كنند. در هيچ نقطه دنيا به اندازه خاورميانه مهندس و طبيب وارد سياست نمى شوند و حال آنكه مهندس و طبيب بايد كار خودشان را بكنند. تقريباً در هيچ كشور خاورميانه نمى بينيد كه يك اقتصاددان رئيس جمهور يا نخست وزير بشود، در حالى كه در اروپا مقامات سياسى و اقتصادى تقريباً همه شان تحصيل كرده علوم اقتصادى و سياسى هستند. به همين جهت است كه ۷۰درصد اقتصاد جهان در اختيار ۱۷ كشور قرار دارد، يعنى آمريكا، ژاپن و ۱۵ كشور اتحاديه اروپا.
يك دليل خردگريزى در خاورميانه اين است كه ما دراين منطقه مردان بزرگ و دورانديش و سياستمداران سرنوشت ساز و آينده نگر كم داشته ايم. ما دوگل و «چوئن لاى» و «نلسون ماندلا» و «ماها تيرمحمد» نداشته ايم . نقش شخصيت دوگل را در تاريخ معاصر فرانسه همه مى دانيم . چين پيشرفت اقتصادى امروز خود را مديون «چوئن لاى» است. در مالزى، «ماها تيرمحمد» و ياران او در سال ۱۹۷۵ دريافتند كه مى بايد در درون يك منظومه جهانى ـ كه تمدن جديد برآن تسلط داردـ زندگى كنند، چون كه صنعت يك مقوله آلمانى يا انگليسى نيست، بلكه يك دستاورد بشرى است . امروز مالزى جامعه اى است كه به سرعت در مسير توسعه يافتگى گام برمى دارد، اما اصالتها وسنتها و باورهاى فرهنگى خود را هم سفت وسخت حفظ كرده است . «نلسون ماندلا» به راستى مظهر مجسم دورانديشى و خردپذيرى است. مى دانيد كه اين مبارز خستگى ناپذير لغو تبعيض نژادى و آپارتايد، كه ۲۷ سال از عمرش را در زندان گذرانده بود، وقتى سرانجام پيروز شد به رياست جمهورى آفريقاى جنوبى رسيد. همه انتظار انتقام وحمام خون را داشتند، اما ماندلا و يارانش چندان خردمند بودندكه تمام وزارتخانه هاى اقتصادى را در اختيار سفيدپوستانى قرار دادندكه دهها سال سياهپوستان را شكنجه كرده وكشته بودند، چون كه سفيدپوستان بهتر از سياهپوستان از اقتصاد سردرمى آوردند و براى ماندلا و يارانش اقتصاد مملكت مهمتر از تصفيه حسابهاى گذشته بود. در دوره دوم رياست جمهورى هم هرچه دوستان ماندلا و ملت آفريقاى جنوبى اصرار كردند، ماندلا حاضر نشد بر صندلى رياست جمهورى تكيه بزند وگفت: «فقط يك دفتر كار به من بدهيد كه به امر حقوق بشر بپردازم». متأسفانه خاورميانه از چنين سياستمدارانى محروم بوده است. شايد در هيچ منطقه جهان به اندازه خاورميانه افراد به قدرت و حفظ قدرت علاقه مند نباشند.
\ چرا آقاى دكتر؟ مگر ملتهاى اين منطقه خدانكرده عقيم اند؟
> نه، محيط اجتماعى و آموزشى عقيم است. در خانواده ها و مدارس و حتى دانشگاههاى خاورميانه، تفكر منطقى و عقلانى را به كودكان و نوجوانان و جوانان نمى آموزند. تفكر گاهى حتى تنبيه و تاوان سخت در پى دارد. حكومتهاى خاورميانه متأسفانه از دورانديشى وآينده نگرى غافلند و حداكثر مى خواهندوضع موجود را ادامه بدهند. انديشه هاى تاريخ ساز و استراتژيهاى متغير و منعطف ندارند و درست مثل انسانى زندگى مى كنند كه فقط به فكر بقاى امروز است، نه فردا. بحران واقعى در خاورميانه همين است: بحران تفكر وانديشه. مصر وعراق هم درتاريخ معاصرخود با همين بحران مواجه بوده اند. شما ببينيد دراين منطقه از «ناسيوناليسم » چه تعريف و تعبيرى دارند: نوعى هيجان ناگهانى ، توفان وار، اما بدون برنامه ريزى ، در حالى كه ناسيوناليسم عقلايى يعنى اين كه آحاد يك ملت و رجال آن به آينده دوردست كشورشان بينديشند و قلباً احساس كنند كه به مجموعه واحدى تعلق دارند و براى ساختن آن آينده به توافق در اصول اساسى برسند والبته اگر لازم شد روزى هم به خاطر وطنشان جان بسپارند.
پس از جنگ جهانى دوم، آلمان با خاك يكسان شد. اما آلمانى ها چنان به وطن و زادگاه خود عشق مى ورزيدند كه به رغم تلاش آمريكا و شوروى براى جذب نخبگان آلمانى، تنها عده انگشت شمارى به مهاجرت روكردند و بقيه در آلمان باقى ماندند تا به كشور ويران و مردم نوميدخود خدمت كنند.
به اين ترتيب مردم آلمان از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۵ سخت كاركردند و پس از ۲۰ سال كشورشان را به رده دوم جهانى از نظر اقتصادى رساندند.شركت سونى ژاپن در رديفهاى مالى و بودجه جارى خود يك رديف بودجه و سرفصل غيرمتعارف و به ظاهر عجيب دارد و آن «اختصاص مبلغى براى حمايت مالى از رقيبان براى رشد و ارتقا و افزايش كيفيت محصولات» است.سونى با اختصاص اين بودجه، به رقباى توانمند خود امكان مى دهد كه آنها هم پيشرفت كنند. دست به ابتكار عمل بزنند و محصولاتى با كيفيت عالى به مصرف كنندگان عرضه كنند.
مجموعه اين تحركات و رشد و اعتلاى توليدات سبب مى شود كه بازار رقابت پرتكاپوتر از گذشته شود و در اين بسترهاى جديد رقابت، سونى با نوآورى هاى فنى، همچنان در جايگاه نخست قرار گيرد و ارزش و اعتبارى نو به دست آورد و همه اينها سرانجام به سود ژاپن و ژاپنى ها تمام مى شود.
مردم خاورميانه بايد درزمينه دانش و فن آورى راه درازى را بپيمايند وگرنه همچنان از قافله جهانى عقب خواهند ماند. چندى پيش در شانگهاى (چين) همايشى برگزار شد كه در آن ۵۰۰ دانشگاه مهم و معتبر دنيا در يك طبقه بندى جهانى مشخص شدند. متأسفانه خاورميانه حتى يك سهم در اين ميان نداشت! ۸۵ درصد فعاليتهاى علمى و انتشار كتاب در اختيار همان ۱۷ كشورى است كه ۷۰ درصد اقتصاد بين الملل را در دست دارند يعنى آمريكا، ژاپن و ۱۵ كشور اروپايى. تازه دانشمندان اروپا فضاى كشورهاى خودشان را براى پژوهش هاى پيشرفته مناسب نمى بينند و مدام به سوى آمريكا روان اند. در سه سال گذشته آمريكا تنها از كشور فرانسه، ۲۷۰۰ دانشمند را به سوى خود جلب كرده است.
\ با توصيفى كه شما از خاورميانه وجاذبيت ها و حساسيت هاى آن براى دنيا كرديد، ظاهراً اگر ما هم با ديگران كارى نداشته باشيم، ديگران با ما كار دارند . از تنش هاى گذشته وحال اين منطقه حساس حكايت كرديد؛ حالا بفرماييد كه چالش هاى آينده چيست ؟ خاورميانه به كدام سو مى رود؟
> كشورهاى خاورميانه در آينده سرنوشت هاى مختلفى خواهند داشت. باوجود همه مشكلات موجود، براى چهار كشور ايران، عراق، تركيه و امارات متحده عربى آينده بسيار خوبى پيش بينى مى كنم. ايران وتركيه به خاطر مساحت و موقعيت جغرافيايى شان و امارات به دليل سرمايه هاى عظيم انسانى ومادى كه در آنجا به كار افتاده است. گمان مى كنم در اين منطقه، تركيه ـ دست كم دولتمردان آن ـ تلقى روشنى از زندگى و جهان دارند و به تعامل پيچيده اى با جهان و تمدن غرب رسيده اند. از اجويت ماركسيست تا اردوغان اسلام گرا، به مشتركات فكرى و عقيدتى روشنى رسيده اند: تركيه بايد با ثبات باشد، تركيه بايد با بزرگان صنعت و قدرت معاشرت كند، تركيه بايد ثروتمند باشد، تركيه بايد به اصالت هاى بومى و فرهنگى خود افتخار كند،حكومت تركيه بايد در اين فكر باشد كه مردم آن زندگى خوبى داشته باشند .
و اما قدرت ايران وموتور تحولات مثبت آينده آن نسل جديدى است كه بعدازانقلاب اسلامى قد علم كرده است و مى خواهد كه با قواعد ديگرى زندگى كند. ضمناً علاقه مند به همزيستى و مسالمت است نه تقابل وتخاصم. ايران كشور ثروتمندى است. مردم آن دنيا را دوست دارند ومى خواهند كه با كيفيت خوب زندگى كنند. ۲۵ سال گذشته در تاريخ ما سالهاى بسيار مهمى بوده اند. من با نسل جوان ارتباط دارم و مى بينم كه آنان تلقيات وانتظارات خاص خود را از زندگى دارند. در درون و ذهن ايرانيان تلقى و دريافت جديدى از سياست، حكومت، دين و آيين و فرهنگ پديد آمده است كه به نظر من نوعى «رنسانس» است وتحول بسيار بزرگى است.
|
|
|
جوانان ايران اكنون تقريباً در همه زمينه ها معيارهاى خاص خودشان را مطرح مى كنند. مثلاً احتمالاً به اين نتيجه رسيده اند كه سياست يك كار حرفه اى است و ملزوماتى دارد و هر كس نمى تواند وارد سياست شود. در تمام ۲۵ سال گذشته، در تمام خانواده هاى ايرانى، مسائل سياسى مورد بحث بوده است و اين هم تحول بسيار بزرگى است. جوانان امروز نه در روى كاغذ، نه در كلاسهاى درس وحتى نه در احزاب ، بلكه در كارگاه بزرگ اجتماع آموزش سياسى مى بينند. نسل سياستمداران امروز كه مبارزه كرده اند، انقلاب را به پيروزى رسانده اند وقدرت را به دست آورده اند، البته مثل همه انقلابيون بعد از پيروزى محافظه كار شده اند و مى خواهند آنچه را بعداز سالها تلاش ساخته اند، حفظ وحراست كنند. اما طبيعى است كه بايد روزى قدرت را به نسل جوان بسپارند كه نگاه ديگرى به جهان دارد. اين همه در كشور ما عليه جهان تبليغ شده، اما نسل نو اصلاً ضد جهان نيست. اصولاً ايرانى جهان مدار است وهميشه درباره سرزمين ها ومردمان ديگر كنجكاو بوده است. به همين جهت من معتقدم كه اگر ما در زمينه هاى اقتصاد بين الملل، رفع مناقشات منطقه، محيط زيست وعلم حرف زيادى براى گفتن نداشته باشيم، برعكس در زمينه تفكر احتمالاً پيشرو تحولات زيادى در منطقه خواهيم بود. هميشه هم چنين بوده است: ما نخستين ملتى بوديم كه دراين منطقه تفكرمشروطه خواهى، برخوردارى از قانون اساسى و ملى كردن نفت را مطرح كرديم ، هرچند نتوانستيم اين انديشه ها را به نهاد فكرى تبديل كنيم. ورود تفكر اسلامى در حوزه سياست نيز كار ايرانيها بوده است. تحولات فكرى آينده هم در تداوم همين كارهاى بزرگ گذشته خواهدبود، به شرطى كه از ذهن ها به سوى تشكلات اجتماعى و سياسى و حزبى سوق پيدا كند، مورد بحث قرار گيرد و پالوده شود. اگر چنين انتقالى از ذهن به عين انجام نگيرد،ما همچنان در تلاطم باقى خواهيم ماند.
\ آينده عراق را چگونه مى بينيد؟
> عراق كشورى است كم جمعيت كه از نظر ذخاير انرژى مقام دوم را در جهان دارد. عراقيها با سوادترين ملت عرب هستند و حتى نسبت به مصر هم افراد با سواد بيشترى دارند. تنها درشهر لندن هم اكنون سه هزار عراقى با مدرك PhDكار مى كنند. آنچه در عراق امروزاتفاق مى افتد، كاملاً طبيعى است .بعد از سى سال ديكتاتورى خلأاى از قدرت ايجادشده وهر گروهى مى خواهد سهم بيشترى از قدرت را به دست آورد. آمريكاييها از سال ۱۸۹۲ تا حال در ۱۶ كشور دخالت نظامى كرده اند كه حكومت را عوض كنند، اما در ۱۴ مورد ناموفق بوده اند. آنها، به دليل قدرت نظامى شان در حذف حكومتها موفق هستند اما در فهم و درك فرهنگهاى ملل ديگر مشكل دارند، در مديريت تضادهاى محلى مشكل دارند. با اين همه، عراق با وجود وضع اسفبار امروزى، سرانجام راه خودش را پيدا خواهد كرد، منتها فرصت و زمان مى خواهد .در عراق شيعيان ـ كه اكثريت جمعيت را تشكيل مى دهند ـ روحيه ضدغربى ندارند و مى توانند با دنياى غرب كنار بيايند.عراق آينده به نظر من نمونه خوبى از خصوصى سازى در عرصه اقتصاد و رشد و بلوغ سياسى خواهدبود، و به نوبه خود تأثير زيادى بر كشورهايى مثل عربستان، سوريه وكشورهاى ديگر خليج فارس خواهدداشت.
كويت، بحرين، عمان، قطر و لبنان نقش تعيين كننده اى در آينده خاورميانه ندارند، اما عربستان، سوريه و مصر كشورهاى مهمى هستند، با فضايى بسته و به نظرم آينده مبهمى دارند.
از نظر سياسى مصر مهم است واز نظر اقتصادى عربستان وتحولات آينده اين كشورها در منطقه خاورميانه تأثير گذار خواهد بود.
\ آقاى دكتر سريع القلم، بالاخره خاورميانه به كدام سو مى رود؟
> آينده بخش عربى آن به چهار قسمت قابل تقسيم است:اول كشورهاى كوچك خليج فارس و اردن كه در مسيراقتصادگرايى حركت مى كنند. گروه دوم شامل مصر و سوريه است كه با چالشهاى مهم مشروعيتى و اقتصادى روبرو هستند و در شرايط فعلى برخلاف گروه اول وضع اقتصادى مساعدى ندارند. گروه سوم شامل عربستان مى شود كه با چالشهاى سياسى، امنيت داخلى و بنيادگرايى روبروست وجهت گيرى آن بر كل دنياى عرب تأثيرگذار خواهد بود. گروه چهارم شامل عراق است كه بنده بر اساس آمار و ارقام وروندهاى احتمالى آتى به آينده آن خوش بين هستم وفكر مى كنم اقتصاد و سياست معقولى در پيش خواهد داشت. در بخش غيرعربى، ايران و تركيه هست. به نظرمن تركيه راه خود را تعريف كرده است ودرميان طيف نخبگان سياسى آن، اجماع وجود دارد و در نهايت سرنوشت خود را به اروپا گره خواهدزد. جامعه اى مسلمان و اقتصاد و سياستى ليبرال خواهد داشت. در ايران، تا زمانى كه نسل اول انقلاب بر مسند قدرت است، زمينه هاى لازم سياسى و فكرى براى حل و فصل تعارضات فعلى وجود نخواهد داشت. هرچند ايران در شرايط فعلى مشكلات متعددى دارد ولى به لحاظ تاريخى در مسير صحيح و تكاملى قرار داردكه با آموخته هاى تمدن بشرى سازگارى دارد. نسل اول انقلاب سخنان من نوعى را مى فهمد ولى به دلايل متعددى نمى تواند آنهارا اجرا كند. نسلهاى بعدى منشأ تحول در ايران خواهند بود. حدود پانزده سال آينده، مجدداً ايران منبع تحولات بسيار مهم فكرى، فلسفى، سياسى و اقتصادى در كل اين منطقه خواهدبود. به نظر مى رسد كه ايران به صورت اصولى و ساختارى بعد از تركيه، دومين كشورى باشدكه از جغرافياى فلسفى خاورميانه خارج شده و به اتحاديه اروپا در ربع قرن آينده نزديك شود.خواسته هاى نسل جوان حكايت از اين روند دارد.