شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۳ - ۲۸ شوال ۱۴۲۵
Sat, Dec 11, 2004
فرهنگ و هنر
سال دهم - شماره ۲۹۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
درنگى بر روند داستان هاى پليسى از معمايى تا انتزاعى
معرفى نشريات
صنعت رنگ و رزين

هجدهمين شماره صنعت رنگ و رزين، نشريه انجمن رنگ و رزين ايران به سردبيرى ايرج اعتماد امامى منتشر شد. در اين شماره مى خوانيد: برگزارى دومين نمايشگاه موادشيميايى رنگ و رزين و پوشش هاى صنعتى، مزاياى پوشش هاى سخت شونده با پرتو فرابنفش، پوشش هاى چوب، بهبود پوشش هاى محافظ خوردگى در دماى بالا، رنگدانه هاى آلى، پوشش هاى ضدخزه و اهميت استفاده از آنها در سازه هاى دريايى، روزآمد كردن رزين ها، آخرين ابدعات و اختراعات به ثبت رسيده و …

تهويه مطبوع

نوزدهمين شماره تهويه مطبوع ماهنامه مهندسى تأسيسات وتهويه مطبوع با مدير مسؤولى مهندس آزيتا دادگسترى منتشر شد . دراين شماره مى خوانيد: كنترل تهويه درمراحل نوسازى ساختمان، به كارگيرى تجهيزات انبساط مستقيم DX درآب و هواى مرطوب، جلوگيرى از مشكلات مربوط به ديگ ها، نگاهى به سيستم هاى تخليه ومكش هوا، يكپارچه سازى سامانه هاى هواى خارجى اختصاصى، انفجار مخزن ذخيره هواى فشرده درتأسيسات كمپرس هوا، سيستم هاى بخار، تهويه مطبوع درگذر زمان، محاسبات سريع درتهويه مطبوع، همراه با سى دى استانداردهاى ARI ، نرم افزارهاى كاربردى ،فنى ، تخصصى، كالانماى فنى وشماره هاى قبلى نشريه.

حافظ

نهمين شماره ماهنامه حافظ، نشريه پژوهشى، ادبى، تاريخى، حقوقى و سياسى به مديرمسؤولى و سردبيرى سيد حسن امين منتشر شد. در اين شماره مى خوانيد: ۱۶ آذر روز دانشجو و جنبش دانشجويى، دانشجويان ماندگاران هزار مرگ، آذربايجان فرقه دموكرات و قوام، علل فروپاشى فرقه دموكرات آذربايجان در آذر ،۱۳۲۵ به مناسبت ۱۱ آذر شكل گيرى نهضت جنگل بربنيان ناسيوناليسم، سنت پهلوانى و شناخت احوال پهلوانان، نقش و كاركرد اجتماعى زورخانه درجامعه سنتى ايران، شمس در سيره صوفيان، تقليد شاعران هندى از حافظ، شصتمين سال خدمات مشفق كاشانى، سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران، حقوق بشر حقوقى كه از گفتار به كردار نيامده اند و …
آفريقاى ازلى
193146.jpg
• على اصغر رمضانپور

Mواجد هيچ مفهومى نيست مگر همه آن چيزى كه يك حرف لاتين مى تواند در ذهن برانگيزد. M همچنين، نخستين حرف نام يك جوان ۲۸ساله سنگالى است. شانه به شانه دخترى در همين سن و سال در كناره خيابانى در داكار، كه مثل بسيارى ديگر از خيابانهاى داكار شن و ماسه ها را مى برد و از هم جدا مى كند. شن هايى كه يادگار دهكده هاى بدوى آفريقا هستند. دهكده هايى در زمانهاى دور بسيار پيش از آنكه شهرهاى استعمار آفريده آفريقا شكل بگيرند.
M دهكده هنر را ترك كرده است. دهكده هنر، نامى است كه به يك مركز بازآفرينى خلاقيتهاى هنرى در حاشيه داكار داده شده است. در اينجا به جاى دهكده هايى كه خانه هاى آن پيرامون رئيس قبيله، زنان پركار و جادوگران همه فن حريف شكل مى گرفت، در قالب دهكده اى جان گرفته است كه خانه هاى آن گالرى هاى هنرهاى مدرن به روايتى پست مدرن آفريقاست. به جاى خانه هاى گرد ساخته شده از ساقه نى سوله هايى ساخته شده كه ديواره هاى سفيد رنگ آن قاب هاى آويزان را به نمايش مى گذارند. يك طراح باذوق كف سوله ها را شن اندود كرده است. شن هاى زمين دهكده كف گالرى را فراگرفته اند و گويى به نمادى براى پيوند فضاى گالرى به طبيعت ازلى و فرهنگ آغازين آفريقا تبديل شده اند.
گالرى كه ما از آن بازديد كرديم و يكى از آثار M را بر سينه داشت يكى از ۴۰گالرى بود كه در دهكده هنر، كه واقعاً دهكده بود و در زمينى كه رئيس جمهور عبدالله واد در اختيار قرار داده برپا شده بود، گالرى نام لئوپلدسدار سنگور را بر خود داشت كه آشكارا اداى دين اداره كنندگان دولت مدرن سنگال به رهبر استقلال طلب آفريقاى سياه بود. M ۲۸سال داردو ۱۵سال است كه به طور حرفه اى نقاشى مى كند. تى شرت و شلوار جين به تن دارد با ظاهرى شبيه ميليونها جوان ديگر در آسيا، آمريكا، اروپا و آفريقا. با سادگى يك آفريقايى و با صميميت يك سياه. درست مثل همه روشنفكران همزبان خود از آزادى ليبيدو و درماندگى هنرمند، هنرمندى كه احساس مى كند نيازمند حمايت است در توضيح اثرش سخن مى گويد.
اثر M كار در خورتحسينى است كه در قالب كار رنگ و روغن يك كولاژ رئاليستى از پاره تصاوير روزنامه اى اجتماعى از فضاى جنگ مثل جنگ در ليبريا و غنا و دارفور... و مثال هاى كم اهميتى از اين دست را در كنار تصاوير ذهنى هنرمند از موقعيت انسان جوان آفريقايى نشانده است.
M شانه به شانه دخترى جوان حاشيه شن اندود خيابان را طى مى كند. اتومبيل هايى كه به نشانه بازديد يك هيأت رسمى توسط دو موتورسوار پليس در پيش و پس اسكورت مى شوند، دهكده را ترك مى كنند. شب فرارسيده است. M يك روز ديگر را به پايان رسانده است. اثر وى تحسين بازديدكنندگان را برانگيخت. تحسينى كه در هياهوى آزادى ليبيدو و كون ژى از جنگ و زندگى در آفريقا گم مى شود. در مركز تابلو نقاشى M جوانى در تأملى نوميدانه بخشى از كولاژ مدرن روزمرگى آفريقاى سياه است.
شن ها هنوز هم همه جا را فراگرفته اند و حتى شهرسازى فرانسوى داكار هم حريف آن نيست امااز جادوگران با هيبت باستانى پيش از تاريخى دهكده خبرى نيست. ديگر كسى در اينجا در بازى سرنوشت با رقصى جنون آميز و با صورتك هايى از چوب آبنوس شريك نمى شود.
سدار سنگور مدرن، متكى به سوسياليست هاى غيرمتعهد و در هنگامه هياهوى جنگ سرد كوشيد تا در بازى سرنوشت آفريقا با جادوى مقابله سياه با استعمار شريك شود حالا هم عبدالله واد با يادآورى هويت آفريقايى اسلامى چنين به جادوى مشابهى دست زده است. دوستان متنفذى هم براى ادامه بازى در آن سوى اقيانوس آرام دارد، در جايى كه زمانى پدران و مادران سياهان امروز آمريكايى را براساس قوانين تجارت آزاد به بردگى مى بردند، خدا مى داند چندنسل گذشت تا به مالكوم ايكس، محمدعلى كلى يا كالين پاول و كاندو ليزارايس رسيد. W استاد M است. او رئيس بخشى از هنرهاى تجسمى در دهكده هنر است و مسؤوليتى هم در وزارت فرهنگ دارد.
او به نخستين نسل نقاشان مدرنيست سنگال تعلق دارد. هم در پاريس درس خوانده است هم در مسكو، شايد در جايى مثل دانشگاه پاتريس لومومبا، در سالهاى پيش از فروپاشى ديوار برلين، موضوع اثر در خور تحسين او ارتباطات است. اين اثر او به عنوان هديه وزير فرهنگ سنگال به ملت ايران در تهران است.
W و M به دو نسل متفاوت تعلق دارند. آنها نمونه اى از هنرمندان جديد آفريقا هستند كه حضور طبيعت ازلى آفريقا و فرهنگ آغازين آنها را به هم پيوند مى دهد. هنرى ناب، بدوى و در عين حال مدرن. حتى تكنيك هاى هنر آبستره نيز نمى تواند آنها را از نشانه شناسى متكى بر عناصر محيطى باستانى آفريقا رها سازد.
W و M هر دو ميراث خفته جادوگران انيميست آفريقا را با خود حمل مى كنند اما درست در زمانى كه جهان در تسخير جادوگران ديگرى است، جادوگرانى كه W و M را به نشانه هاى ناب بدوى تبديل كرده اند نشانه هايى كه شايد ساده سازى از برداشت انتزاعى آفرينشگران هزاره هاى گذشته از موج باشد يا باد يا چين و شكن گذر زمان در پيشانى زنان.
يك نقاش ديگر كه بر بوم اثر خويش از چوب و خميرهاى خود ساخته محيط زندگى خود را آفريده است، بر كمرگاه زنى كه در تابلو او زندگى مى كند اين چين و شكن را (WM) به مثابه نشانه گذر مراحل زندگى معرفى مى كند. نقاشى او سراسر آكنده از نشانه شناسى آيين هاى آفريقايى از بت پرستى تا اديان توحيدى است.
در دهكده هنر داكار نشانه شناسى ديگرى حكومت مى كند كه در بيخ و بن با نشانه شناسى آفريده رسانه هاى مدرن متفاوت است و W و M هنرمندانى كه در جزيره مصنوعى بازپرورى خلاقيت هاى هنرى از ديواره هاى قاب خويش به بيرون متعلق به ديگران سرك مى كشند، شايد اين نگاه غريبانه آفريقا باشد. نگاهى كه حتى رفتن استعمار و آپارتايد هم رنگ غربت را از آن نزدوده است. آفريقا هنوز غريب است. شايد هم غريبه.
درنگى بر روند داستان هاى پليسى از معمايى تا انتزاعى
پليسى نويسان بايد دست به دامان
روان شناسان شوند
193191.jpg
اميلى امرايى

«واتسون: هولند، اينبار هيچ سرنخى نداريم.
هولند : توراست مى گويى ، در از تو قفل بود ، قاتل هم نمى تواند در را از داخل قفل كند، اما من قاتل را مى شناسم.
واتسون: ممكن نيست، باور نمى كنم.
هولند: چرا واتسون، قاتل همين جاست، روبروى تو، خودمن. (نقل از مجموعه داستانهاى صفركلمه).
ادبيات پليسى از ژانرهاى مطرح جهان است. هميشه در ليست پر فروش ترين ها، داستانهايى از اين ژانر حضور دارند. اما هرگز در ايران به طور جدى به آن پرداخته نشده است. پليسى نويسى، داستانهاى كارآگاهى هميشه باب دندان مردم است.
سوزان سانتاگ معتقد است: «تا وقتى كه ما از خواندن صفحه حوادث روزنامه ها لذت مى بريم، تا وقتى كه دوست داريم قاتل را بشناسيم و تا وقتى كه دوست داريم بدانيم پشت ديوارهاى خانه همسايه مان چه مى گذرد از داستان پليسى لذت مى بريم، با اين تفاوت كه ديگر دوره حل معماها گذشته است قاتل ديگر از پنجره فرار نمى كند اگر اين طور بود، اين كتابهاى قطور هفتصد صفحه اى روى دست نويسنده باد مى كرد، حالا ماجرا فرق كرده است.»
داستان پليسى از يك قرن پيش تا امروز نوشته مى شود. كافى است سرى به سايت آمازون بزنيد تا متوجه شويد در ميان پرفروش ترين ها حداقل ۴كتاب اول ليست در اين ژانر مى گنجد.
نمونه هاى بارز و ساده اش هم مى توان به «رمز داوينچى» اثر «دن براون» اشاره كرد كه تا به امروز نزديك به پانزده بار تجديد چاپ شده است.
حالا ديگر ماجراى سم كشنده وسيانور دراين عصر مطرح نيست. به قول كاوه ميرعباسى ـ مترجم ادبيات پليسى «اين روزها گرايش جديدى در اين نوع از داستان به چشم مى خورد، داستان پليسى انتزاعى شده است، آنقدر كه يك قدم آن سوتر اين ادبيات رنگ و بوى متافيزيك پيدا مى كند. رمان هاى پليسى اين روزها جور ديگرى خواننده شان رااقناع مى كنند، نويسندگانى همچون جان گريشام، دن براون وتالبوت دوم حالا مى دانند كه بايد در تمام طول رمان هفتصد صفحه اى چه طور خواننده را با خودبكشند.
در آثارى همچون «رمز داوينچى» و «تابلوى استاد فلامينكو» كه سرو صداى زيادى به پاكرد، نويسنده با مطرح كردن يك پيشينه تاريخى به رمزگشايى قتلى مى پردازدكه در زمان حال اتفاق افتاده است، اما رمزگشايى آن به تابلويى در گذشته ، يك موسيقى و شايد هم يك بازى قديمى ربط دارد.نويسنده اصلاً قصد ندارد به خواننده بقبولاند كه با يك واقعيت روبرو است.درست برعكس دوران طلايى كه اگر خواننده قبول نمى كرد به هيچ وجه با داستان ارتباط برقرار نمى كرد.
رمان پليسى حالا فرهيخته تر است به ماجراهاى عميقى مى پردازد واين سبك و سياق ازاوايل دهه ۹۰ شروع شد و حالا در اوج به سر مى برد. ميرعباسى معتقد است: «فرهيخته شدن ادبيات پليسى درعصر حاضر از ادگار آلن پو شروع شد وحالا اين ميراث به نويسندگانى همچون پل استر رسيده است. استر در سه گانه شهر نيويورك داستان پليسى را نقل مى كند كه گاه حتى به متافيزيك پهلو مى زند. رمان شهر شيشه اى هم با هيچ يك ازمعيارهاى مرسوم داستان پليسى نمى سازد.
حالا نويسندگانى همچون جيمز الروى با «لس آنجلس محرمانه» ، پاتريسيا كان كه ادامه دهنده سنت آگاتاكريستى است، ساراپارتسكى لهستانى تبار كه قهرمان داستان اش كارآگاهى لهستانى است و پرستار بچه ، مارگارت رومن كه هميشه داستانهايش در مكانهاى معروف مى گذرد، يكه تاز اين عرصه هستند. آنقدر كه هيچ كدام داستانى كمتراز پانصدصفحه ننوشته اند».
داستان پليسى هرگز در ايران به صورت جدى منتشر نشد. با اين حال به تازگى تلاش مترجمانى همچون كاوه ميرعباسى، مهدى غبرايى و... سبب شده است كه چهره هاى شاخص اين عرصه را بشناسد. خواننده ايرانى كه در جهان ادبيات پليسى و كارآگاهى تنها هركول پوارو و آگاتاكريستى را مى شناخت، حالا با دنياى جدى تر و گسترده ترى روبرو شده است. مجموعه داستانهايى كه سالها از تاريخ اولين چاپ آنها مى گذرد و همچنان تجديد چاپ مى شوند. نويسندگان زيادى در اين عرصه فعاليت كرده اند كه از معروف ترين و عامه پسندترين آنها مى توان به ژرژ سمينون، آگاتاكريستى و سرآرتور كانن دويل اشاره كرد، تا جايى كه تنها مجموعه داستان هركول پوارو كارآگاه بلژيكى تا به حال چيزى حدود ۴۰هزار بار در آمريكا تجديد چاپ شده است.
ميرعباسى مى گويد: ادبيات پليسى در ايران هرگز درست شناخته نشد، حتى به جرأت مى توان گفت:هيچ وقت آثار شاخص اين سبك به فارسى ترجمه نشده است، شايد به همين خاطر است كه هيچ وقت خواننده ايرانى با اين موج درگير نشد. مدتى در اوايل دهه ۴۰ پاورقى هايى در مجلات به عنوان داستان پليسى توسط نويسندگانى همچون امير عشيرى و مجاهد دلجو نوشته مى شد كه آنها هم از كيفيت مطلوبى برخوردار نبودند. همان سالها يكسرى كتابهاى جيبى منتشر شد كه در آنها داستانهايى از نويسندگانى همچون آگاتاكريستى و سرآرتور كانن دويل به فارسى ترجمه شده بود، به هر حال داستان پليسى همچون هر سبك داستانى ديگرى، داستانهاى عامه پسند هم دارد كه هميشه وجه غالب هم نوع بازارى است، در حقيقت تقليل يافته و عامه پسند شده است كه شناخته تر از داستانهاى ديگر است، درست مثل شهرتى كه آگاتاكريستى كسب كرد و مصداق بارز اين كلام است.
ادبيات پليسى از سال۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ درخشان ترين دوره خود را سپرى كرد، به طورى كه انواع ژانرهاى ادبى ديگر را تحت الشعاع قرار داده بود، سالهايى كه با كارآگاههاى باهوش و جذاب مى درخشيدند. از اواخر سال۱۹۶۵ داستان نويسى پليسى به عنوان يك سبك شناخته شد. از ماندگارترين و سرآمدترين داستان نويسان دوران طلايى ادبيات پليسى آثار چ.ك.چسترتون ماندگار شد.
اما پيش از آن هم مدتى ميان سالهاى ۱۸۴۹ تا ۱۸۵۲ داستانهاى اين چنينى در كشورهاى انگليسى زبان طرفدار داشت. پاورقى هاى جذاب و پرماجرا رونق داشت، در هر روزنامه اى حداقل يك ستون به يك داستان دنباله دار پليسى اختصاص داشت، بعدها هم مجله «ماسك سياه» در ۱۹۵۰ اوج اين ماجراجويى ها بود. ميرعباسى مى گويد: سالهاى ۱۹۲۰ اوج دوره ادبيات پليسى بود تا جايى كه به عصر طلايى معروف است. به دليل نوپا بودن ادبيات پليسى در آن سالها ضعفهاى زيادى وجود داشت. اما يكسرى قواعد سبب شد كه از همان ابتدا اين ژانر قاعده مند شود. سالهاى goldenage شخصيتها بيش از آنكه پرسوناژ باشند تيپيك بودند. وقتى يك جنايت رخ مى دهد در اصول قصه نويسى بايد به سه شرط توجه كرد: چى؟ چه طور؟ چرا؟ و ادبيات پليسى در عرصه طلايى از «چرا» غافل مانده بود. انگيزه ها سست و باورناپذير بودند. تنها مسأله نويسنده اين بود كه خواننده را با معما نگه دارد. آدمها سر هيچ و پوچ كشته مى شدند و هرگز به قتل به عنوان واقعه هولناك بشرى نگاه نمى كردند. نقشه هاى محكمى براى قتل كشيده مى شد اما هرگز انگيزه محكمى در ميان نبود.»
داستان نويسى پليسى بر مكتب واقع گرايى بعد از جنگ جهانى دوم پا گرفت و از شناسه هاى مشترك اين سبك مى توان به حضور كارآگاهان خصوصى كه از پليس آزادانه تر عمل مى كنند اشاره كرد رمانها دراين فصل ديگر به تيپ هايى همچون تاجران، قصر ها و افراد خاص نمى پرداخت، اين بار در هر فضايى اتفاق مى افتاد. حتى گاهى خود كارآگاه هم درگير مى شد و به قولى پايش گير بود و اين باعث مى شد كه رمان از حالت فراواقعى خارج شود.
داستانها از حالت غيرممكن و غيرواقعى خارج مى شدند حتى گاهى كليدهاى آشكارى را براى جذب خواننده در داستان قرار مى دادند، در اين داستانها حتماً ردپاى ماشين، لكه روى ديوار و بالاخره شواهد اين چنينى ديده مى شد.
ادگار آلن پو با داستان «ويليام ويلسون و نشانه هاى غلط» هويت را مخدوش كرد و مكتب واقع گرايى در سه مقطع دستخوش تغيير شد.
اول از همه موج واقع گرايى در مجله «ماسك سياه» بود، نويسندگانى همچون ريمود چندلر و داشيل همت تحت تأثير فريمن ويل قرار گرفتند، تا جايى كه دو اثر معروف «بانوى درياچه» و «اشتباه دركوهستان ممنوعه» اثر چندلر كاملا از فريمن تأثير مى گيرد.
ميرعباسى درباره چندلر مى گويد: «چندلر و همت جزو نويسندگانى هستند كه مكتب واقع گرايى را در ادبيات پليسى به حد اعلا رساندند. ادبيات پليسى در اين سالها جنبه انسان شناسانه به خود گرفته بود، ديگر اين صرفاً از حالت معما درآمده بودند، بسيارى از آنها هر يك به تنهايى نقص هاى اين ژانر را درآثارشان برطرف كردند و شخصيت هايشان به روانشناسانه بودن رسيد. اولين داستان پليسى به معناى دقيق كلمه توسط ادگار آلن پو خلق شد و همزمان با آن يكى از گونه هاى فرعى داستان پليسى «اتاق دربسته» شكل گرفت اما در حقيقت معماى اتاق دربسته در عصر طلايى هم بود، معماى اتاق دربسته به داستانى گفته مى شود كه در اتاقى دربسته و نفوذناپذير رخ مى دهد. اشكال اين ژانر در اين است كه احتمالات محدودتر مى شود، يعنى تنها سه امكان باقى مى ماند.»
اين سبك داستان نويسى رفته رفته به سمتى سوق پيدا كرد كه معما از آن حذف شد و بيشتر به جنبه هاى روان شناختى و خصوصيات قاتل اختصاص پيدا كرد. اين مكتب به خوبى مى تواند فراز و نشيب هاى يك جامعه را بيان كند. هر يك از پليسى نويس ها به اتكاى تكنيك هاى مشترك داستان پليسى، بايد داستان با ويژگى هاى خاص خلق كنند، تا خواننده جذب قلم آنها شود.
با وجود اين مايكل كانلى، نويسنده پرطرفدار داستان هاى پليسى معتقد است: «ديگر هرگز نبايد اميد داشت كه عصر طلايى داستانهاى پليسى بازگردد زيرا روزگارى بود كه مردم دغدغه هاى اين چنينى را دوست داشتند، چرا كه ذهن آرامى داشتند، اما حالا در عصرى كه روزنامه ها هر روز خبر از يافتن يك قاتل و جانى مى دهند ديگر خواندن و فكر كردن به اين چيزها زندگى را براى ما تلخ مى كند و هراس به دلمان مى اندازد. ادبيات پليسى ديگر نمى تواند به جنايت هاى رازآلود و تمسخرآميز بپردازد، بلكه بايد اين بار دست به دامن روانشناسى شد تا شايد گرهى بگشايد و ذهنى را آرام كند.
حالا ديگر روز چيدن پازل براى سرگرمى و در نهايت ديدن خفاشى خون آشام به سرآمده است.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |