شنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۳ - ۲۸ شوال ۱۴۲۵
Sat, Dec 11, 2004
ويژه ۱
سال دهم - شماره ۲۹۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
ميهمان زنان
گفت وگو با فيروزه محمدزمانى قهرمان بازيهاى دوستانه
و بين المللى گلف زنان در هند
چرا بعضى زنان خشونت
را تحمل مى كنند؟!
• ويژه نامه « زنان » اين هفته
را در صفحات ويژه بخوانيد.
ميهمان زنان
جوشش زنانه و آرزوهاى انسانى
193164.jpg
كاميار عابدى

زنان ايرانى در عصر جديد به دنبال هويت نو بوده اند يا هويت گم شده؟ شايد اين، شايد آن و شايد هم هر دو، نمى دانم، اما دست كم، مى دانم كه آنها، از نخستين سال هاى سده بيستم ميلادى تاكنون، بار وظيفه دوگانه اى را بر دوش كشيده اند: دست يافتن به قلمروهايى تازه از آرزوهاى انسانى ـ ملى؛ جدا شدن از نقش ديرين خويش به عنوان «جنس دوم». يعنى هم در كنار مردان بوده اند و هم به نوعى به مبارزه با ذهنيت ايشان درباره خود پرداخته اند! زنان در اين سير، فرازها و فرودها و تجربه هاى گونه گونى را پشت سر گذاشته اند. گاه كاميابى هايى داشته اند وگاه با ناكامى روبرو بوده اند. در واقع، به نظر مى آيد جدال سنت و تجدد كه گريبانگير انديشه و رفتار شرقى ـ خاورميانه اى انسان ايرانى است، در حضور اجتماعى ـ فرهنگى زنان شكل هاى پرتناقض تر و پيچيده ترى يافته است.
جريان غالب شعر فارسى در سده گذشته، بر پايه عقيده و آرمان اجتماعى و سياسى روشنفكران و دانشوران شكل گرفته است. اما درمقابل، بخش عمده اى از تعريف ها و تحليل هاى شاعران معاصر زن در سروده هايشان، نشانه هايى است از فروتنى ومهر مادرانه يا عصيان و جوشش زنانه آنها.از اين رو، تصور مى كنم كه زنان، خواسته يا ناخواسته، بخش هايى از آرزوهاى انسانى را فارغ از جنسيت، در حاشيه قرار داده اند و بخش هاى ملموس تر و طبيعى تر وجودشان امكان بروز پيدا كرده است. شكل هايى از عالى ترين جلوه هاى فروتنى و مهر مادرانه در شعر پروين اعتصامى و عصيان و جوشش زنانه در شعر «فروغ فرخزاد» ديده مى شود.اين دو عمر بس كوتاهى داشتند، اما درخشش عواطف مادرانه و زنانه ايشان در حوزه كلام شعرى، تمام دوره ما را در بر گرفته است. پروين، بيشتر روى به گذشته داشت و فروغ، بيشتر روى به آينده. شاعر برجسته ديگر، سيمين بهبهانى، با تداوم تجربه هاى متعدد ادبى و فرهنگى وعمرى طولانى ـ كه طولانى تر باد ـ مجموعه حس هاى شخصى خود را به گستره اى انسانى ـ ملى، فارغ از جنسيت، مربوط كرده است؛ مجموعه اى كه در همان حال، در آبشخور سنت ورز يافته و به جهان نو اعتنايى در خور توجه داشته است. تصور مى كنم تناقض ها و پيچيدگى هاى مورد اشاره، در شعر سيمين به نوعى راه حل رسيده باشد.
صفحات زيادى از تاريخ شعر معاصر زنان به پروين، فروغ و سيمين اختصاص دارد. نه تنها تاريخ شعر معاصر زنان كه تاريخ شعر زنان ايران، زيرا چيرگى فكر و حضور مردانه در شعر كلاسيك فارسى پررنگ تر از آن است كه نياز به گفت وگو داشته باشد، اما ادب معاصر ايران، شاعران زن ديگرى هم داشته است و دارد. مى توان گفت كه دست كم، برخى از آنها صداهايى آشكار و سزاوار به شمار مى روند. با تأسف، چه جامعه فرهنگى و چه منتقدان و پژوهشگران ادبى كه تعدادشان بسيار نيست به شناسايى و تحليل دقيق آثارشان نپرداخته اند. ممكن است خواننده اى بپرسد چرا خود شما به آثار اين شاعران نپرداخته ايد يا نمى پردازيد، اما در پاسخ، بايد اشاره كنم كه در حد توان و فرصت خود به اين موضوع پرداخته ام و بسيار هم پركار بوده ام. به تعبير پدران يا پدربزرگ هايمان، «بيش از اين در وسع اين درويش نيست.»
واپسين نكته را بگويم: شعر معاصر زنان، به دليل پيوندهاى عميق ايشان با زندگى، اغلب، احترام و همدلى خوانندگان اصيل و اصلى شعر فارسى را بر مى انگيزد، اما تصور مى كنم آرزوى بخشى از اين خوانندگان، آن باشد كه شعر زنان از وضعيت هاى بازتابى و عاطفى صرف و در واقع، از سكوهاى پرتاب خود، به صورت هاى ژرف تر زبانى ـ انديشگى پيوند يابد. راستش را بخواهيد،من هم با آنها هم رأى و هم داستانم.
گفت وگو با فيروزه محمدزمانى قهرمان بازيهاى دوستانه
و بين المللى گلف زنان در هند
جهان از گلف بازى كردن
زن ايرانى تعجب كرد
193221.jpg
پروانه عبداللهى

بازى گلف را بيشتر در تصاوير ديده بودم؛ تصاويرى كه مردها گلف بازى مى كردند. در زمين چمنى وسيع، بدون تماشاچى و بدون هياهو. اما حالا در باشگاه انقلاب به دنبال فيروزه محمد زمانى قهرمان بازيهاى دوستانه گلف زنان در هند، مى گردم. او دوازده سال است كه گلف بازى مى كند و به قول خودش گلف شده زندگى او. نمى دانم چندساله است و ظاهراً نبايد هم بدانم! اما جوان است و پرانرژى. در تورنمنت بين المللى هند در بين ۱۲۰ورزشكار از پاكستان، كره، ژاپن، هند، تايوان و ايران موفق به كسب مدال طلاى مسابقات شد. با محمد زمانى از گلف، ورزش بانوان و زندگى صحبت مى كنيم.

فيروزه محمدزمانى را منهاى گلف براى ما تعريف كنيد.
خيلى سؤال سختيه. براى اينكه فيروزه محمدزمانى بدون گلف، اصلاً براى خودم قابل تصور نيست اما به غير از گلف، اهل شنا، پياده روى، كوهنوردى، اسكى، سفر و مطالعه ام.
چرا گلف؟
من گلف را خارج از ايران شروع كردم. در آنجا دوستان من گلف بازى مى كردند، به همين دليل دوست داشتم در كنارشان باشم و شروع كردم. اما بعد از آن ديگر به دوستانم فكر نكردم و به خاطر خودم بازى كردم.
از كدام كشور؟
ژاپن.
گلف به نظر ورزش غريبى مى آيد، واقعاً همينطوره؟
ايرانى ها كه غريب نوازند؟! البته در ايران اصلاً ورزش تازه اى است؛ حتى اسمش را هم چندسالى است كه همه ياد گرفته اند. واقعاً اطلاعات مردم راجع به آن بسيار كم است. در اين چندساله كمى بهتر شده. قبل از آن حتى نمى دانستند اين بازى چى هست؟ همين الآن هم خيلى ها مى آيند و نمى دانند اين بازى چه جورى است چوبها هر كدام براى چيست! در ايران تبليغى راجع به گلف نشده و طبيعى است كه براى مردم ناآشنا باشد، ولى در كشورهاى ديگر ورزش بسيار معروفى است.
امكانات بازى گلف در ايران تا چه حد است؟
واقعاً امكاناتى نداريم. ما همين يك زمين چمن را داريم؛ كه البته نمى شود به آن گفت زمين چمن! زمينش در اصل نه خاكى است، نه چمن. دوزمين خاكى هم در مسجد سليمان و اصفهان داريم كه البته كامل نيست يعنى به جاى ۱۸سوراخ ۹سوراخ دارد. چوب نداريم، توپ نداريم و... ولى همين قدر كه دارد پيش مى رود، بسيار اميدوارم به آينده. چرا كه در ايران به تازگى اين ورزش در حال جان گرفتن است.
با همه اين ناشناخته بودن و كمبود امكانات چطور شد كه يك نفر به اسم فيروزه محمد زمانى شد قهرمان جهان؟
البته من قهرمان گلف جهان نيستم؛ هنوز قهرمانى آسيا را هم ندارم، ولى اميدوارم كه اين اتفاق بيفتد و بسيار براى رسيدن به اين مقام تلاش مى كنم.
اين مسابقات اخير چه بود؟
مسابقات دوستانه آسيايى بود و خيلى خوشحالم از اينكه مقام اول را آوردم. در آن لحظه خيلى خوشحال شدم، چرا كه اولين مقام گلف بود چه در خانمها و چه در آقايان وارد ايران شد و خوشحال شدم كه آورنده اين مقام من بودم. همين خيلى با ارزش است با توجه به امكانات كم و محدود ما. در كشور هند كه از لحاظ اقتصادى در سطح بالايى هم قرار ندارد، قريب ۲۰۰زمين گلف هست. گلف بازى كردن در يك زمين به طور مداوم تكرار مكرات است. چرا كه هر زمين گلفى با ديگرى تفاوت دارد و ما هر چه در زمينهاى متنوع ترى بازى كنيم به همان نسبت مى توانيم با مشكلات جاهاى جديد بيشتر آشنا بشويم. من مطمئنم اگر مربى و زمين خوب داشته باشيم، ايران مى تواند قطب قوى در آسيا باشد؛ چرا كه بچه هاى با همتى در اين ورزش هستند، همين طور با استعداد!
ورزش بانوان كشور را در چه سطحى مى بينيد؟
من فقط در مورد گلف مى توانم نظر بدهم، در گلف انجمن ما بسيار خوب فعاليت مى كند. اگر همين طور پيش رود، بهتر از اين هم خواهد شد؛ اما مى دانيد دلم مى خواهد سردمداران و مسؤولان حتماً گلف را ياد بگيرند.
چرا؟
چون احساس مى كنم خيلى بيشتر مى توانند ما را درك كنند و خيلى راحت تر مى توانيم مفهوم صحبتهايمان را برسانيم. شايد بعضى اوقات خواسته هاى ما به نظر آنها انتظارات نابجايى بيايد... در هر صورت من فكر مى كنم اگر خودشان گلفى بودند، خيلى بيشتر براى گلف تلاش مى كردند.
كجاى بازى گلف شبيه زندگى شماست؟
همه جاى آن. اصلاً شده زندگى من. ديگر شبيه نيست، خودشه! گلف به تمركز، دقت و صبورى خاصى احتياج دارد، البته همراه با مهارت. هر آدمى اگر در زندگى صبور، با مهارت و تيزهوش باشد، موفق است و اين مى شود زندگى. در زندگى تان هر تصويرى كه داشته باشيد از خودتان، شخصيتتان و خود خودتان، كه چه جور آدمى هستيد، در زندگيتان پيش مى آيد؛ يعنى تصورات رنگ حقيقت مى گيرد. در بازى گلف هم همين است؛ من هر تصوير ذهنى كه از خودم و بازى ام داشته باشم، همان برايم پيش مى آيد و چيزى سواى آن نيست. اين يكى از وجوه تشابهش با زندگى است. گلف آدمهاى مغرور را بدجور ادب مى كند، چرا كه هشتاد درصد بازى گلف كنترلهاى روحى روانى است و تنها بيست درصد تكنيك است.
تا حالا چيزى، كسى، خاطره اى بوده در زندگى تان كه مثل توپ گلف بخواهيد بزنيد بيفتد توى آن سوراخ و ديگر نبينيدش؟
بله. اما نه براى اينكه برود توى سوراخ تا ديگر نبينمش، بلكه توى سوراخ بيندازم تا تصوير بهترى از آن ببينم و لذت ببرم.
آن لحظه اى كه برنده شديد دوست داشتيد قبل از هر كس چه كسى خبردار بشود؟
خودم! و بعد از آن همسر و خانواده ام. البته بعد از اين پيروزى دوستان بسيارى با من تماس گرفتند، كسانى كه شايد مدتها از آنها بى خبر بودم و اين مرا خيلى خوشحال كرد. اما بيش از هر چيزى خودم از خودم احساس رضايت كردم. دستى به پشت خودم زدم و گفتم: آفرين!
هيچ چيز در اندازه احساس خودم از خودم نيست.
فكر مى كنيد حضور اين چنينى زنان در عرصه هاى مختلف بين المللى چقدر مى تواند در شناساندن زن ايرانى به دنيا مؤثر باشد؟
زياد. وقتى ما خانمهاى ايرانى به هر كشورى مى رفتيم، از ما استقبال زياد مى شد. اول از همه خيلى تعجب كردند از اينكه خانمهاى ايرانى گلف بازى مى كنند. در حقيقت دنيا تعجب كرد! مصاحبه من با «بى.بى.سى پرشين» بيش از هر مصاحبه ديگرى لينك شده چرا كه براى آنها گلف بازى كردن زن ايرانى بسيار جالب و جذاب بوده؛ غوغا به پا كرده؛ و اين نشاندهنده تأثيرگذارى اين حضور بر شناخت جهان نسبت به زن ايرانى است.
اگر يكى از دختران جوان ايرانى بخواهد وارد بازى گلف بشود، بايد از كجا شروع كند؟
از همين جا؛ زمين گلف، فدراسيون گلف و باشگاه انقلاب زيرنظر مربى. البته بگويم كه گروههاى دانشجويى هم هستند كه از طرف دانشگاه براى يادگيرى مى آيند.
حرف آخر؟
از مسؤولان خواهش مى كنم بهاى بيشترى به گلف بدهند. ما مربى متخصص نداريم. در صورتى كه مى توانيم به جاى منتظر مربى خارجى ماندن نيروهايى را براى يادگيرى به خارج از كشور اعزام كنيم تا نيروى متخصص ايرانى داشته باشيم. گلف تنها حرف منه!
چرا بعضى زنان خشونت
را تحمل مى كنند؟!
لباسى براى تمام فصول!
• ويژه نامه « زنان » اين هفته
را در صفحات ويژه بخوانيد.
193185.jpg
سيد محمدحسين جوادى

اشاره: زن آزار ديده نمى داند بايد به كجا مراجعه كند؛ در صورت تمايل به اعتراض و دادخواهى با انبوهى از مشكلات مواجه مى شود؛ تازه پس از طرح شكايت تازمان تشكيل دادگاه، بايد به همان منزلى برگردد كه در آن مورد خشونت قرار گرفته! زمانى كه به خانه پدرى باز مى گردد او را نصيحت مى كنند كه به سرخانه و زندگيش برگردد و ... زنان معمولاً بخاطر عدم برخوردارى از حمايت خانوادگى و اجتماعى، نداشتن مأمنى براى زندگى، نداشتن بنيه مالى و گاهى اوقات به خاطر ترس از سرزنش اقوام و آبروريزى حاصل از ترك همسر و ... مجبور به تحمل شرايط دشوار زندگى مى شوند و تا كارد به استخوانشان نرسد، لب به شكوه و شكايت نمى گشايند.
به راستى چرا زنان خشونت را تحمل مى كنند؟! آنچه در پى مى آيد جستارى به اين سؤال است.
روزانه مطالب متعددى در رابطه با خشونت عليه زنان صفحات روزنامه ها و مجلات را به خود اختصاص مى دهد. گزارشات تكان دهنده، اخبار، آمار، اطلاعات و برخى واقعيات ملموس و عينى نشان از نقض فاحش و گسترده حقوق اساسى بشر، بويژه زنان در سراسر جهان دارد.
ضرب و شتم زنان و تضييع حقوق آنان از ناحيه همسرانشان و ديگران موضوع جديدى نيست؛ خشونت عليه زنان خاص جوامع عقب مانده يا در حال توسعه نيست، بلكه در پيشرفته ترين كشورهاى جهان نيز زنان از تبعات خشونت خانگى رنج مى برند.
آمارهاى زير خود به نوعى دليلى براى اين مدعاست:
- ۱۵ تا ۲۵ درصد زنان آمريكايى هنگام باردارى مورد ضرب و شتم همسر خود قرار مى گيرند.
- يك سوم زنها و دخترهايى كه در كشورهاى اتحاديه اروپايى زندگى مى كنند، در معرض خشونت مردها قرار گرفته اند.
- در مصر ۳۵ درصد زنان پس از ازدواج توسط همسران مورد ضرب و جرح قرار مى گيرند.
- ۴۱درصد زنان هندى براثر آزار جسمى همسرانشان اقدام به خودكشى مى كنند و به طور ميانگين ۲۰ تا ۶۰ درصد زنان در اكثر كشورها خشونت را گزارش مى كنند.
آمارهاى مطرح شده همگى بيانگر اين واقعيتند كه خشونت عليه زنان در سرتاسر جهان عموميت دارد. در اينجا اين سؤال به ذهن متبادر مى شود كه على رغم آگاهى افكار عمومى از وجود خشونت عليه زنان و بالا رفتن آگاهى اجتماعى زنان در رابطه با حقوق اجتماعى و شهرونديشان چه دلايلى باعث مى شود كه زنان باز هم خشونت را تحمل كنند!؟ و تا كارد به استخوانشان نرسد، لب به شكوه و شكايت نمى گشايند؟!
آيا اين تحمل بخاطر پذيرش فرهنگى جامعه است يا علل و عوامل ديگرى در اين زمينه تأثير گذارند؟ آنچه مسلم است گاهى اوقات پذيرش خشونت توسط زنان مهر تأييدى است بر رفتار فرد آزار رسان.
مليحه عرشى كارشناس ارشد مدد كارى اجتماعى و پژوهشگر در زمينه خشونت خانگى در پاسخ به اين سؤال عنوان مى كند: عوامل متعددى باعث تحمل خشونت مى شود. قوانين، نگرش عمومى جامعه و عدم وجود سازمانهاى حمايتى از اين عوامل هستند. زنان در ساختار قانونى مورد حمايت نيستند؛ آنها در دادگاه بايد بتوانند عسرو حرج خود را به اثبات برسانند. وليكن از آنجا كه خشونت انواع مختلفى چون احساسى درونى، اجتماعى، اقتصادى، لفظى، جنسى و جسمى دارد، زنان فقط خشونت جسمى را - آنهم با ارائه اسناد پزشكى قانونى - مى توانند به اثبات برسانند. از طرف ديگر در بسيارى مواقع اثبات عسر و حرج بانظر قاضى است. در واقع زنان از نظر قانونى مراحل سختى را بايد پشت سر بگذارند. قوانين ديگر نيز كمتر از زنان حمايت مى كند. جالب اينكه پس از شكايت زن خشونت ديده دوباره بايد به همان منزل (محل وقوع خشونت) بازگردد. در بسيارى مواقع زنان بدان دليل كه بعد از طلاق نمى توانند از فرزندان خود حمايت و نگهدارى كنند، خشونت را متحمل مى شوند. بسيارى از آنها مهريه خود را براى جدايى از همسر مى بخشند و زنان مطلقه معمولاً بعد از طلاق بى سرپناه و دچار فقر مى شوند.
اين مشاور خانواده در ادامه مى گويد: از نظر فرهنگى، زنان در ساختارهاى سنتى دچار مشكلات متعدد هستند. آنها كمتر درس مى خوانند؛ از منابع اقتصادى و مالى خانواده كمتر سهم مى برند؛ منابع و مشاغل كمترى در دست دارند، كه همه اين موارد باعث تحمل خشونت مى شود. وقتى زنى منابعى براى تأمين خود و فرزندان ندارد، در زندگى زناشويى از خود انعطاف و پذيرش بيشترى نشان مى دهد. نگاه تحقير آميز جامعه به زنان مطلقه، عدم پذيرش و حمايت خانواده پدرى و اعتقاد به اينكه بايد با لباس سفيد به خانه همسر رفته و با لباس سفيد برگردد، نيز از عواملى هستند كه تحمل خشونت را افزايش مى دهند. گلز (۱۹۷۹) در بررسى خود عوامل شدت و تكرار خشونت، تجربه خشونت در خانواده پدرى توسط زنان و ميزان قدرت و منابع زن، همچنين اجبارهاى بيرونى را در رابطه باتحمل خشونت دخيل دانسته است. زنانى كه مورد خشونت قرار مى گيرند، دچار يك درماندگى آموخته شده مى شوند. آنها احساس ارزشمنديشان كمتر مى شود و اين مسأله باعث تحمل بيشتر و عدم اعتماد به قابليت هاى خود براى ترك رابطه خشونت آميز مى شود.
حسين پور شهريار دانشجوى دكتراى روانشناسى است. او در پاسخ به علت تحمل خشونت توسط زنان مى گويد: اكثر زنان مهارتهاى كنترل خشونت را نمى دانند و از طرفى چون با اين مهارتها به درستى آشنا نيستند، خود به نوعى عاملى براى توليد خشونت توسط همسرانشان مى شوند. در واقع، آنها به دليل ضعف در مهارتهاى كنترل خشم، خودشان خشونت را كنترل مى كنند و در نتيجه بخاطر داشتن وابستگى هاى عاطفى، اقتصادى و ... به همسر و فرزندان خشونت را تحمل مى كنند.
مصطفى جانقلى مدتهاست در زمينه حمايت از آسيب ديدگان اجتماعى فعاليت دارد. او هم اكنون رئيس هيأت مديره انجمن همياران سبز تهران است و در پاسخ به دليل تحمل خشونت توسط زنان اظهار مى دارد : تحمل خشونت توسط زنان ريشه در نگرش سنتى جامعه ما دارد. براى مثال، در برخى از مناطق جنوب كشور، دختران براى ازدواج لزوماً بايد با پسر عموى خود ازدواج كنند يا در بدو تولد، طفل دختر براى يكى از خويشاوندان، ناف بر مى شود. ديدگاههاى سنتى و غير دينى غلط ديگرى نظير ضعيفه بودن زن، ناقص العقل بودن، فاقد اختيار بودن و محدود بودن زن نيز در لابه لاى فرهنگ كشورمان به چشم مى خورند كه همگى نوعى خشونت عليه زنان تلقى مى شود. از طرفى اكثر زنان از آموزش مهارتهاى زندگى اجتماعى بى بهره اند و همين نبود آموزش باعث مى شود كه تسليم شرايط شوند. در افكار عمومى جامعه معمولاً طلاق به عنوان نوعى ننگ و نكبت به حساب مى آيد و اين نوع نگرش، خود مجوزى براى تحمل رفتارهاى خشونت بار همسران و وابستگان آنان نسبت به زن است. به عبارت ديگر سوختن و ساختن را بهتر از كوس رسوايى جدايى مى دانند.
به طور كلى بررسى ها نشان مى دهد كه علل و عوامل متعددى در پذيرش خشونت عليه زنان در جامعه مؤثر است، موارد مطرح شده توسط صاحب نظران فوق همگى مؤيد اين موضوع است. اساساً يكى از علل اصلى تحمل خشونت توسط زنان پذيرش فرهنگ جوامع در اين رابطه است.مورى استراوس، جامعه شناس انگليسى، عنوان مى كند كه «عقدنامه» جواز كتك زدن است!
به عبارت ديگر، در محل كار و محيطهاى عمومى ديگر قاعده كلى اين است كه هيچ كس نمى تواند ديگرى را بزند، هر چند هم كه رفتار او قابل ايراد يا تحريك آميز باشد؛ اما در درون خانواده چنين نيست. بسيارى از مطالعات نشان داده است كه نسبت قابل توجهى از زنان و شوهر ها معتقدند كه در بعضى شرايط يكى از آنها حق دارد ديگرى را بزند. از هر چهار زن و شوهر آمريكايى تقريباً يكى عقيده دارد كه شوهر مى تواند دليل موجهى براى زدن داشته باشد. اين نوع نگرش در اكثر فرهنگها رايج است.
از ديگر علل مهم تحمل خشونت توسط زنان عدم برخوردارى از حمايت هاى قانونى و اجتماعى كار آمد در رابطه با قربانيان خشونت است. پليس به عنوان نيروى برقرار كننده امنيت، معمولاً سعى مى كند از سياست «عدم مداخله در اختلافات خانواد» پيروى كند؛ هنگامى كه در موارد خشونت خانوادگى از پليس كمك خواسته مى شود، معمولاً مداخله خود را به آرام كردن مشاجره محدود مى كنند و نه به پيگيرى اتهامات و التيام آلام قربانى خشونت.
خانواده ها نيز در مقابل زن آزارديده به صورت انفعالى عمل مى كنند؛ گاهى اوقات كه به خانه پدرى بازمى گردد،او را نصيحت مى كنند كه به سر خانه و زندگيش برگردد و اين قبيل مسائل را امر سارى و جارى در بسيارى از خانواده ها قلمداد مى كنند!
وضعيت كلى بهداشت و سلامت زنان جهان نشان مى دهدكه در سال۲۰۰۳ تنها ۴۵كشور جهان قوانين حمايتى زنان را تصويب كرده اند. در بسيارى از كشورها هنوز هيچ قانون مناسبى براى حمايت از زنان خشونت ديده وجود ندارد. در مورد قوانين سوءاستفاده هاى جنسى عليه زنان تنها در ۵۱كشور جهان براى اين برخوردها قوانين كشورى در نظر گرفته اند و در ۹كشور آمريكاى جنوبى فردى كه تجاوز را انجام داده، اگر با قربانى ازدواج كند، هيچ منع قانونى نخواهد داشت. شايان ذكر است كه قانونگذار در كشور ما برخورد جدى ترى نسبت به اينگونه جرايم در نظر گرفته است، اما به طور كلى در كشور ما نيز خلأهاى قانونى فراوانى در رابطه با حمايت از زنان خشونت ديده وجود دارد. موارد ذكر شده همگى به نوعى فقدان نسبى حمايتهاى قانونى واجتماعى را در خصوص حمايت از زنان خشونت ديده نشان مى دهد.
عرشى در رابطه با منابع حمايتى موجود در كشور پيرامون زنان خشونت ديده عنوان مى كند:
متأسفانه سازمانهاى حمايتى در اين خصوص بسيار اندك هستند و به هيچ وجه پاسخگوى مشكل خشونت عليه زنان نيستند. ضمن اينكه سازمانهاى حمايتى موجود نظير، خطوط تلفن صداى مشاور و اورژانس اجتماعى از لحاظ قانونى امكان مداخله در خانواده را ندارند.
يكى ديگر از عللى كه تحمل خشونت در زنان را افزايش مى دهد، ترس از بى سرپناه شدن يا بى خانمانى است. بررسى ها نشان داده از بين زنانى كه از نظر بدنى يا جنسى مورد سوءاستفاده واقع مى شوند ۸۹دصد بى خانمان بوده اند.
از منظر روانشناختى در رابطه با تحليل علت تحمل خشونت توسط زنان، مى توان اينگونه نتيجه گرفت: هر كس در كودكى قربانى خشونت يا شاهد آن باشد، در بزرگسالى احتمال اينكه خود عامل يا قربانى خشونت شود، بيشتر است واين گردش خشونت از نسلى به نسلى ديگر منتقل مى شود. در واقع مشاهده خشونت والدين توسط فرزندان در درون بافت خانواده، زمينه اى براى بروز يا پذيرش خشونت در آينده است.
مليحه عرشى در رابطه با تحقيقات انجام شده در خصوص علل تحمل خشونت توسط زنان ابراز مى دارد:
در كشورهاى ديگر تحمل خشونت سالهاى زيادى است كه مورد مطالعه قرار گرفته، اما در ايران تحقيقى كه علل تحمل خشونت در زنان را در قبل از سال۱۳۸۲ بررسى كند مشاهده نشد؛ در پژوهشى كه در سال۱۳۸۲ بر روى زنان شهر تهران پيرامون علل تحمل خشونت انجام دادم، نتايج نشان داد كه علل تحمل خشونت ممكن است هر يك از دسته علل فردى، خانوادگى، اجتماعى و اقتصادى باشد. عللى مانند نگرانى از وضعيت فرزندان، تجربه خشونت، عدم پذيرش و حمايت خانواده پدرى، عدم وجود منابع اقتصادى، نگرش جامعه، عدم حمايت سازمانها و نيز علاقه مندى به همسر، احساس ارزشمندى پايين، عادت به رفتار پرخاشگرانه و اميد به تغيير، از عواملى بودند كه با تحمل خشونت رابطه نشان دادند.
مسؤول كلينيك مددكارى اجتماعى ايران درخصوص راهكارهاى مناسب براى كاهش آسيب هاى زنان خشونت ديده مى گويد:
راهكارهاى حل اين مشكل رامى توان در مقوله سطوح پيشگيرى مطرح كرد، به نظر مى رسد رسانه هاى جمعى مى توانند آموزش دهنده مفيدى باشند، نقش هاى سنتى در رسانه هاى جمعى نياز به تغيير دارد؛ دبيرستانهاى مراكز بهداشتى و... مى توانند الگوهاى ارتباطى سالم بين زوجين را آموزش دهند و اين آموزش مى تواند جزئى از آموزشهاى قبل از ازدواج باشد. حمايت بيشتر از زنان در جهت اشتغال، آموزش تحصيلى و آموزش مهارت مى تواند بسيار مفيد باشد.
ايجاد مراكز مشاوره اى، NGOهايى كه حمايت كننده زنان خشونت ديده باشند، امكان مداخله قانونى در خانواده براى زنانى كه دچار خشونت مى شوند و ايجاد هماهنگى هاى بين بخشى مى تواند مؤثر واقع شود. ايجاد خانه هاى امن بايد مورد مداقه بيشترى قرار گيرد. در واقع نبايد با ترس از اينكه طلاق افزايش پيدا كند يا ترس از عواقب ديگر مسأله را حذف كرد و اين قشر آسيب ديده را نبايد به عنوان انسانهايى كه از حقوق برخوردارند و نياز به حمايت دارند، از ياد برد.
تلاش در جهت تصويب قوانين در راستاى حمايت از زنان و سيستم هاى تنبيهى براى مردان عامل خشونت همراه با ضمانت اجرايى نيز در اين راستا اثر بخش خواهد بود. همچنين رواج دادن اين فرهنگ كه زنان نيمى از جامعه بشرى هستند و بى حرمتى به آنها اثر جبران ناپذيرى روى نسل فردا خواهد گذاشت.
اميدواريم راهكارهاى عملى در زمينه حقوق زنان و حمايت از زنان آسيب ديده با توجه به شرايط حاكم بر جامعه هر چه سريع تر اجرا شود، چرا كه در غير اين صورت با تكرار اين خشونتها در جامعه خواه ناخواه با جامعه اى خشن روبرو خواهيم شد و بحرانهاى ناشى از اين خشونت دامنگير همه ماخواهد شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |