|
گزارش زنان/ تورقى در جوايز ادبى و حضور زنان
زنان ساده، روايت هاى پيچيده
|
|
|
حسين فدوى اشاره: به دنبال معرفى برخى مسابقات ادبى و بررسى حضور زنان در اين مسابقات بنا را گذاشتيم بر بررسى كتابهايى كه تا مرحله دوم و يا حتى سوم اين مسابقات به صورت مشترك بالاآمده و امتيازاتى كسب كرده اند: گربه هاى گچى - فرخنده آقايى فرخنده آقايى متولد ۱۳۳۵ تهران، فوق ليسانس علوم اجتماعى و در حال حاضر كارمند بانك مركزى ايران است. اولين مجموعه داستان آقايى به نام «تپه هاى سبز» در سال ۱۳۶۶ با حال و هوايى وهمناك و سوررئاليستى منتشر شد. در سال ۱۳۷۲ نيز دومين مجموعه داستان خود را با عنوان «راز كوچك» منتشر كرد. اين مجموعه جايزه بهترين مجموعه داستان كوتاه مجله گردون را ربود و خانم آقايى را بنده قلم زرين گرداند. سومين مجموعه داستان او با نام «يك زن، يك عشق» و اولين رمان او با نام «جنسيت گمشده» طى سال هاى گذشته منتشر شده است. گربه هاى گچى عنوان آخرين اثر اين است كه در سال ۸۲ روانه بازار كتاب گرديد.«گربه هاى گچى» مجموعه داستانى است كه ۶ داستان با موضوعات متفاوت را در خود جاى داده است. كليه اين داستان ها رويكردى اجتماعى دارند كه لايه هاى متفاوت جامعه را دربر مى گيرد و نگاهى منتقدانه اما بى طرف به انسان درون آن مى اندازد. به طبع فضاى حاكم بر داستان ها جز داستان اول يعنى «پرديس» فضايى كاملاً ايرانى و عرفانى كاملاً امروزى است. نكته قابل توجه در اين مجموعه داستان، حضور زن به عنوان شخصيت اصلى و محورى داستان هاست مثلاً در داستان «آناناس» شخصيت اصلى زنى است كه به خاطر همسر و فرزندانش، تن، به تن فروشى مى دهد و توسط فرهاد فريب مى خورد يا داستان «لاك پشت» شخصيت محورى يا راوى داستان زنى است كه با وجود شاغل بودن و همسر و فرزند داشتن. به علت تنهايى و عدم درك پيرامون دلبسته و وابسته لاك پشتى مى شود كه در پايان ناگزير به رها كردن آن مى گردد. خانم آقايى در اين مجموعه داستان بى آنكه مستقيم گويى نمايد و ناچار به شعار دادن و حتى سطحى زدگى شود، دغدغه هاى زنانه و رنج هاى طيف خاصى از زنان جامعه را به داستان تبديل كرده است. اما اشكال اساسى اين اثر، تشتت موضوعات و چند محورى بودن داستان هاست به طورى كه خواننده را دچار سردرگمى و بعضاً ديريابى معنا مى كند. روى لبهاشان خنده بود ـ محبوبه ميرقديرى محبوبه ميرقديرى متولد ،۱۳۳۷ او درعرصه داستان نويسى نامى تقريباً آشناست كه دردوسال گذشته سه اثر شامل يك مجموعه داستان به نام «شناس» و دو رمان به نامهاى «پولك سرخ» و «خانه آرا» به چاپ رسانده است. به اعتقاد خودش درخلق داستان كوتاه توانايى و استعداد بيشترى دارد تا رمان و داستان بلند. كتاب «روى لبهاشان خنده بود» شامل سيزده داستان كوتاه است كه دلمشغولى ها و گرايشات شخصى نويسنده را درپس موضوعات و مضامين خود دارد. «تنهايى» و «اميد» دو سوژه اى است كه دائم به صورتها و شكل هاى مختلف خودش را دراين مجموعه به رخ مى كشد و «زن» شخصيتى است كه محور قرارمى گيرد و داستانها را مى سازد. اكثر داستانها براى زنان اتفاق مى افتد و اين زن است كه يا تنها و خسته است (داستانهاى اميد، ترم، لاله سفيد، وهم، تصميم كبرى) يا دچار وهم و توهم است (داستانهاى بيوه خيال، وهم) و يا دچار اضطراب و ترس است (غبار، شاپرك) و يا زنان مغلوبى هستند كه اسير شرايط و جامعه شده اند (ماه بعد و نامه اى براى پروين). حضورمردان دراين داستانها نقش مكمل و فرعى را ايفامى كند. حتى در داستان «نرگس» مردى است كه زنش مرده، حضور نرگس ـ همسر شخصيت اصلى داستان ـ آنقدر پررنگ و برجسته است كه باعث مرگ و ازبين رفتن مرد مى شود. يكى از نكات قابل توجه دركتاب آن است كه از سيزده داستان، تنها يكى از آنها ـ روى لبهايش خنده بود ـ اول شخص روايت مى شود. به گونه اى كه احساس مى شود نگاهى از بالا به موضوعات وجوددارد كه اين امر فضايى تك بعدى ايجاد مى نمايد. فرم و ساختار داستانها نزديك به هم يا شبيه به هم است و نويسنده توانسته ازپس پرداخت موضوعات بربيايد. نثر و زبان ساده نيز يكى ديگر از شاخص هاى اين كتاب است. داستانهاى «روى لبهاشان خنده بود»، «غبار»، «شاپرك» و «برج» ـ كمرنگ تر از بقيه ـ داستانهايى هستند كه پيرامون جنگ و مسائل و مشكلات مربوط به آن مى گذرد و بى ترديد مى توان گفت جزو آثار خوب و موفق دراين زمينه است چرا كه نويسنده نگاهى دقيق و ظريف نسبت به اين مسائل دارد و احساس پنهان آدمها را خوب و زيبا نشان داده است. درمجموع مى توان گفت اين مجموعه درنوع خودش كارموفقى است كه مى تواند نظر خوانندگان را جلب كند. قابل ذكر است اين كتاب با تيراژ دوهزارنسخه و توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان به چاپ رسيده است. تابوت خالى ـ بى تا ملكوتى بى تا ملكوتى، نويسنده جوانى است كه فارغ التحصيل كارگردانى سينما ازحوزه هنرى و ادبيات نمايشى از دانشگاه آزاد است.او هم بازيگرى كرده، هم فيلم ساخته و هم تئاتر روى صحنه برده است اما دلمشغولى اصلى اش ادبيات است چرا كه به گفته خودش از همان كودكى عشق اصلى اش ادبيات بوده. ازسال ۷۲ شعر سروده كه حاصل اش كتاب كوچكى است به نام «صبح و زمزمه هاى دختر شاهنامه» ـ ۱۳۷۷ . از سال ۷۶ درمطبوعات به فعاليت پرداخته و نقد تئاتر نوشته است و حدود هفت سال است كه داستان كوتاه مى نويسد كه ثمره اش «تابوت خالى» است كه درسال ۸۲ توسط نشر «كتاب آوند دانش» و با تيراژ دوهزار و دويست نسخه منتشرشده است. «تابوت خالى» با وجود يك تجربه اول و كار آغازين اين نويسنده است از فرم زيبا و تكنيك قوى برخوردار است. ـ موضوع محورى داستانها، عشق و رابطه بين انسانهاست با فرم وساختارى متفاوت. اين مجموعه با وجودى كه نام نويسنده جوان و گمنامى را به همراه دارد اما به جرأت مى توان گفت يكى از بهترين آثارى است كه به لحاظ فرمى و ساختارى در قالب داستان كوتاه تاكنون از نويسندگان زن ايرانى شاهد بوده ايم. اين مجموعه سخت خوان كه داراى ۱۲داستان كوتاه است به لحاظ فرمى شكلهاى متفاوتى دارد كه به نظرمى آيد نويسنده قصد تجربه كردن آنها را داشته است. داستانها، قصه هايى ساده اما روايتى پيچيده دارند. راوى هاى زياد، زمانهاى به هم ريخته و مبهم گويى و ابهام هاى تعمدى كه در داستان به چشم مى خورند از بازى هاى اين نويسنده جوان محسوب مى شود. به گونه اى كه حتى برخى از اين ابهام ها تا پايان داستان باقى مى ماند. مثل داستان تابوت خالى، اژدها، حفره... . يكى از زيبايى هاى اين مجموعه، گشودن رمزها و گره هايى است كه نويسنده به گونه اى در داستان پراكنده كه گشودن اش موجب لذت متن براى خواننده مى شود. يكى ديگر از نكات قابل توجه درمجموعه داستان، شاعرانگى و شاعرانه ديدن رنجها و دردهاست. به گونه اى كه نويسنده حتى درمورد بيان شكنجه ها هم نگاه و بيان شاعرانه دارد. مثل همين داستان اول يعنى «تابوت خالى» انسانهاى آسيب ديده. شخصيت هاى عاشق پيشه، مرگ و مردن، شكنجه و دردكشيدن، همه و همه آن چيزى است كه اين كتاب درون خودش پيچيده و ذهن خواننده اش را سنگين مى كند. تعدد روايت، برشهاى زمانى، تكرار واژه ها، به هم ريختگى ساختار جملات، كاركرد معنايى كلمات، يادآورى خاطرات، تغيير زاويه ديد، روايت هاى توصيفى همه و همه از خصوصيت هاى ساختارى اين داستانهاست. غالب روايتها اول شخص است و غالب فضا شبيه به هم، به نظرمى رسد نويسنده بيش از آنكه دغدغه مضمونى داشته باشد دغدغه حرفى دارد چرا كه قصدداشته صورتها و فرمهاى متفاوت را تجربه نمايد كه دراين كارموفق نيز بوده. دراين مجموعه هم داستان بينامتنى وجوددارد ـ دومتر فاصله ـ هم داستان تمثيلى ـ اژدها ـ هم داستان وهمى ـ حفره ـ و هم داستان... و اين تنوع است كه باوجود سياهى و سنگينى عنصر مرگ در داستان باعث زيبايى و تحمل آن مى شود. درپايان بى هيچ اغراقى مى توان گفت كه اين كتاب بيش از يك بار مى بايست خوانده شود بى آنكه از لذت خواندنش كاسته شود و نيز مى توان گفت كه اين كتاب به لحاظ شاعرانگى زبانش و موضوعات احساسى و انسانى اش خواننده عام را و بازى هاى فرمى و روايى اش خواننده خاص را راضى سازد.
|