يكشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۳ - ۲۹ شوال ۱۴۲۵
Sun, Dec 12, 2004
فرهنگ و هنر
سال دهم - شماره ۲۹۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
بحثى در باره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
به انگيزه صد و پنجاهمين سالگرد تولد «ارتور رمبو»
بحثى در باره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمد حسين عابدى
قسمت دوازدهم
به نظر مى رسد كه در اين تعاريف، منظور از تخيل برانگيز بودن اين است كه كلام بر نفس خواننده يا شنونده تأثيرگذار باشد و وزن مى تواند بر شدت اين تأثير بيفزايد و از اين طريق، وزن، تخيل برانگيز است. اما تخيل تا چه اندازه در قاعده افزايى در معناى كلمه تأثير مى گذارد؟ اگر كلمه اى در طى صدها سال به گونه اى كاملا تعريف شده و آشنا و با معنى يا معانى يكسان استفاده شود تا چه اندازه مى تواند تخيل برانگيز باشد؟ كلمه هايى كه در زبان روزمره به كرات از آنها استفاده مى كنيم تا چه حد در ايجاد تخيل مؤثر هستند؟ اگر كلام روزمره در قالب اوزان عروضى به مخاطب عرضه شود چقدر تخيل برانگيز خواهد بود؟ به راستى در چنين حالتى، اوزان عروضى چگونه مى توانند ايجاد تخيل كنند؟
از اينجا مى توانيم به اين نكته برسيم كه حتى اگر هم بخواهيم شعر را با مفاهيمى چون تخيل تعريف كنيم به واقع مى توان شعر را منسوب به كلام مخيلى دانست كه خارج از عادات روزمره زبانى باشد و نه در حوزه مستعمل كلام روزمره.
به عنوان مثال، كلمه ماه، نشانه اى است براى يك شىء؛ سياره اى آسمانى كه به دور زمين مى گردد و ما بيشتر شب ها مى توانيم آن را در آسمان ببينيم. همه ما در صحبت هايمان وقتى مى خواهيم به آن شىء آسمانى اشاره كنيم از كلمه ماه و يا شايد كلمات ديگرى كه معادل معنايى آن را داشته باشند استفاده مى كنيم اما اين استفاده تكرارى از يك نشانه مستعمل، چه نسبتى با شعر دارد؟ به مرور زمان، استفاده از نشانه ماه به يك عادت بدل شده است؛ هر چند كه شايد مدعى شويم نشانه ها در ذات خود مخيل هستند اما بايد پذيرفت كه حتى در اين صورت هم وقتى صحبت از شعر مى شود مراد ما تخيلى است كه بر حسب عادت نباشد. از همين رو، وقتى شاملو تركيب داسى سرد را بر آسمان شعرش مى گذراند ما آن را به عنوان شعر مى پذيريم و نه به عنوان كلام روزمره.
داسى سرد نشانه اى براى همان شىء آسمانى است كه ما كلمه ماه را به عنوان نشانه آن مى شناختيم اما اكنون با تركيبى جديد مواجه هستيم كه خارج از عادت روزمره زبانى است. خود كلمه داس نيز نشانه اى است براى يك شىء اما اينجا به نشانه اى براى شىء ديگر بدل شده است؛ با اين توضيح كه همان ويژگى هاى معنايى درو كردن، بريدن و قطع كردن را هم حفظ كرده است و به اين ترتيب، به شىء آسمانى كه مدلول نشانه ماه است ويژگى هاى معنايى درو كردن، بريدن و قطع كردن را هم اضافه كرده است. يعنى كلمه داس كه دال بر شيئى است كه به وسيله آن عمل بريدن و قطع كردن را انجام مى دهند ضمن اينكه به نشانه اى براى يك شىء ديگر (ماه) تبديل شده است همان خواص درو كردن و بريدن را هم داراست و به اين ترتيب تركيب جديد داسى سرد، ويژگى هاى بريدن و قطع كردن را هم به مدلول نشانه ماه افزوده است.
ادامه دارد
به انگيزه صد و پنجاهمين سالگرد تولد «ارتور رمبو»
شاعر
مرگبار
193317.jpg
منبع: ابزرور
مترجم: وصال روحانى

ارتور رمبو كه به تازگى صد و پنجاهمين سالگرد تولدش فرا رسيد، شمارى از ديرپاترين اشعار قرن نوزدهم را نوشت كه هنوز قدرت سحر و متحير كردن مردم را دارند و هنوز مى توانند الهام بخش نسل كنونى شعرا و ترانه سرايان باشند.
اما مثل بسيارى از شعرا، رمبو به همان اندازه كه براى اشعارش ستايش شده، براى نوع زندگى اش نيز مورد كنكاش و خطاب قرار گرفته است. به واقع تمام اشعار و كارهاى او، تا ۱۹سالگى وى نگاشته شد و از آن پس وى به سفر و سياحت پرداخت تا به قول خودش از ركود و زندگى كسالت بار بگريزد.
زندگى رمبو، با نوعى احساس دائمى تكذيب و رد كردن آكنده بود. او هميشه بزرگ شدن خود را در يك محيط روستايى انكار مى كرد، برخى روابط اجتماعى بحث برانگيز خود را تكذيب مى كرد، حاضر نبود براساس اصولى زندگى كند كه جامعه آن را طبيعى مى پندارد و حتى سرودن شعر را هم تكذيب مى كرد و البته مخالف افتادن در ورطه عميق كسالت بود. كار به جايى كشيد كه عالم فرار از اين «بايدها» و «نبايد» ها، گذارش به آفريقا افتاد ودر منطقه اى سكنى گزيد كه ابى سينيا خوانده مى شد و صحراى وسيعى است و امروز بين كشورهاى جيبوتى، اتيوپى و اريتره واقع است. او آنجا به كار تجارت پرداخت و اسلحه اى به كمر مى بست، اما اين هم او را از آنچه يك زندگى تكرارى و فاقد هيجان مى خواند، نجات نداد و فضايى را كه مى طلبيد، نصيب او نساخت. در ۳۴سالگى كه سه سال پيش از مرگش بود، در نامه اى كه به فرانسه فرستاد، آورده بود: «هنوز به شدت احساس كسالت مى كنم. هيچ وقت كسى رانديده ام كه به اندازه خودم كسل بوده باشد.»
با اين وجود شعرهاى رمبو سحرانگيز بود ونوعى جهان نگرى استادانه در آنها حس مى شد، زبان سليسى داشت و نوعى حس ناخودآگاه و هشدار دهنده كه از ضمير شاعر برمى خاست، در آن جارى بود و كارش با هر مدل رايج آن زمان و اين زمان تفاوت داشت و بسيارى از ايده آل گراها و نسل هاى بعد از او، سعى در تقليد از وى داشته اند.
رمبو با استفاده از يك روش آزاد در انتخاب كلمات وعبارات مورد نظرش مى توانست الگوى كسانى قرار گيرد كه سالها بعد از وى مى خواستند به اشكال مختلف شعر نو روى بياورند. نمونه روشن اينگونه كارها، كتاب «فصلى در جهنم» است كه اتوبيوگرافى رمبو در خصوص رفتارهاى بد در زندگى او توصيف شده است.
رمبو در شهر كوچك شارلويل در اردنه فرانسه و در نزديكى بلژيك به دنيا آمد و از همان آغاز محصلى بسيار مستعد ولى غيرعادى نشان مى داد. يكى ازمعلمان او روزى گفته بود: «نه از قيافه اش خوشم مى آيد ونه از نگاه و لبخندهايش. از سر او هيچ چيز عادى و در حد وسط بيرون نمى زند. آن چيز، يانبوغ خواهد بود و يا چيزى شيطانى.»
اما رمبو با فرار از خانه اش در همان سن ۱۵سالگى به واقع به همه گفت كه در حال طى كردن كدام راه است كه اولين مرتبه فرار از دفعات متعدد گريز او به حساب مى آمد و منتهى به آخرين فرار او به پاريس به دعوت شاعر ديگرى به نام پل ورلان شد. او نمونه اى از اشعارش را براى ورلان فرستاده بود كه مورد پسند وى قرار گرفته بود. رمبو با زير بغل داشتن مجموعه شعرى به نام «قايق مست» وارد زندگى ورلان شد و زندگى او را نيز به هم ريخت و آشفتگى را بر آن حاكم ساخت. رفتار تند و پرخاشگرانه رمبو، ماتيلده همسر ورلان را كه به خودى خود از دست شوهرش عذاب زيادى كشيده بود، مستأصل تر كرد و اين شامل گروهى از اشعار و هنرمندانى كه ورلان با آنها نشست و برخاست داشت واستفان مالارم را هم در برمى گرفت نيز شد.
با ورود رمبو به اين جمع، گردهمايى هاى اين دسته از شاعران خطيرتر شد، در دوسال بعدى رمبو و ورلان دست به سفرهايى از جمله به بروكسل و لندن زدند و هم شعر و كتاب مى نوشتند و هم مباحثه و دعوا مى كردند وتا آن جا كه امكانپذير بود، نظم هرچيز را مختل مى كردند. تا اينكه يك روز در اوج كشمكش ها ورلان كه اختيارش را از كف داده بود، هفت تير كشيد و به سمت رمبو شليك و او را از ناحيه مچ دست مجروح كرد. با اينكه رمبو در دادگاه به نفع وى شهادت داد، او در پاريس بدنام شد و اعتبارش را از دست داد و باقى مانده عمر را در انزوا و فلاكت هنرى گذراند. رمبو هم كه طى آن سالها با مجموعه كارهايى درخشان مثل «توهم ها» و «فصلى در جهنم» به اوج اشتهار رسيده بود، از آن پس شعر و شاعرى را كنار گذاشت و به راهى قدم گذاشت كه مطلب مان را با آن شروع كرديم. او را نابغه بسيار جوانى ناميدند كه ناگهان گم شد و يك شاعر در عذاب توصيف كردند كه از هر چيزى و بخصوص خود زندگى سير شده است. در دوسال بعد از واقعه ورلان، او در اروپا دست به سفر زد كه اغلب با پاى پياده بود و چون آرام نشد، به آفريقا فرار كرد و همانطور كه پيشتر گفتيم، به تجارت در آنجا پرداخت. اين مسأله او را دچار پيرى زودرس كرد و در ۳۷سالگى به بندر مارسى در فرانسه بازگشت تا پايش را كه دچار نوعى سرطان شده بود، از نيمه قطع كند، اما عمل جراحى غلط پيش رفت و او اندك زمانى بعد مرد. حس كردن و هضم برخى كارهاى او به آسانى امكانپذير نيست. به عنوان مثال «سونات صداها» نوعى آهنگين كردن كلمات از طريق بخشيدن رنگ به هر صدا است. او به علاوه نوعى سمبل گرايى خاص را در ادبيات خود حفظ مى كرد و گاهى هر حسى را در محدوده و قالب حسى ديگر توصيف و تشريح مى كرد. به همين خاطر بود كه رمبو سالها توسط خوانندگان و هنردوستان بريتانيايى پس زده مى شد و برايشان غيرقابل فهم بود اما اين وضع نيز با ترجمه بهتر و وسيع تر كارهاى او از دهه۱۹۳۰ به بعد بهبود يافت.
و شهرت او فزونى گرفت، چنان كه امروز همانقدر كه در فرانسه مشهور است در خارج نيز معروفيت دارد و از سوى بسيارى از اشعار او ترانه هايى ساخته اند كه «توهم ها» با موسيقى بنجامين بريتن و تعداد زيادى از كارهاى لئو فرر نمونه هاى آن است. رمبو بر روى موزيسين هاى چنددهه اخير نيز تأثيرگرانى داشته است و بخصوص بر روى كسانى كه «شعراى راك» توصيف شده اند. از آن جمله اند باب ديلن كه در كارهايش بارها به رمبو اشاره كرده، ون موريسون كه درباره او ترانه هايى را سروده است، جيم موريسون كه به زندگى مرگبار او تأسى كرد ومثل وى مرد ويا پتى سميت كه صرفاً پيش از هر كنسرت اش تعدادى از اشعار او را مى خواند.
اين چنين است كه انتقال شاعر ناآرام و خطرناك و مرگبار فرانسوى از درون قرن نوزدهم به قلب هزاره سوم به راحتى ميسر شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |