|
حرف دل
|
|
|
|
يك سايت عجيب
|
|
|
|
گزارشى از دايره تحصيل و شغل جوانان
|
|
|
|
|
|
|
حرف دل
هنوز باران مى بارد
ديگر انگشت هايم به اين كار شرطى شده . رگ انگشت اشاره ام رگ به رگ شده وگوشم از اين صداى تكرارى يكنواخت گرفته . مى خوام سرت داد بزنم بگويم ساكت شو. بله ساكت شو! با همين جسارت وبا همين عصبانيت مى خواهم بگويم ساكت شو اين صداى لعنتى كه روى اعصابم دارد اسكى مى كند و صداى ممتد بوق اشغال. مى خواهم بهت بگويم ساكت شو واگر مى توانستم مى آمدم همان جا و خفه ات مى كردم. نمى دانم چقدر پول گرفتى كه بنشينى آن پشت ويك نفس با آن صداى لعنتى يكنواخت بگويى «مشترك مورد نظر در دسترس نمى باشد». جايت گرم ونرم است وحق هم دارى كه حرف دلم را نفهمى... و مردم از بس گرفتم. مردم از بس صدايت را شنيدم . مردم از بس... بله! حق هم دارى توچه مى فهمى كه ... چه مى فهمى ؟ نبايد هم بفهمى من چه مى كشم. بعد از آن همه پشت تلفن نشستن وتحمل درد انگشت و ... از ترس اينكه توى خانه كسى چيزى به من نگويد زدم بيرون. از ترس پدر و مادر توى آن باران زدم بيرون لعنتى !! باز صدايت توى گوشم بود «همه مسيرها به سمت مشترك مورد نظر اشغال مى باشد» حالم از هرچى خط و مسير وتلفن است ديگر بهم مى خورد. كى مى خواهى درست شوى؟ كى پس مى خواهى بفهمى كه آن آدم هايى كه پشت تلفن نشستند چه مى كشند؟ هان؟ كى ؟ فقط بگو كى؟ اصلاً بى خيال من، فكر كن يكى پشت خط دارد مى ميرد؟ فكر كن يكى مى خواهد زنگ بزند به عزيزش . يا ... اصلاً بى خيال من. نامرد! فقط بگو پس موبايل به چه درد مى خورد؟ اگر قرار باشد براى گرفتنش يك ۲۴ ساعت را تلف كنى . با توام صداى لعنتى! با تو كه يا يك نفس بوق اشغال مى زنى بيب، بيب، بيب، بيب...و يا با آن صداى حرص دربيارت يك نفس مى گويى « No Response to Paging » الآن ۱۰ شب است بايد برگردم خانه .همه نگران اند. باران مى آيد. انگشت اشاره ام را با باند بسته ام. سردم شده گريه مى كنم « آخر پس كجاست؟ » ديگر بايد فراموشش كنم. شايد براى هميشه. اما تو هنوز يك نفس توى گوشم حرف مى زنى . انگار تو يكى را هرگز نمى توانم فراموشت كنم . تو كه يك نفس مى گويى: « مشترك مورد نظر در دسترس نمى باشد.» باشد. اين يكى هم به نفع تو. باران هنوز مى بارد. من سردم شده . انگشتم ... تو هنوز مى گويى: No Response... (بهار از تهران ) خسته ام ، خيلى خسته ام از اين همه هجوم و هيجان ، از اين همه بى صبرى و شورش شكسته ام. تحمل اين همه شلوغى و پرخاش ندارم. مدارا را فراموش كرده ايم، كرده ام . آرامش كلمه ها را از ياد برده ايم. از اين همه پريدن وسط حرفها، از اين همه تودهنى زدن به يكديگر سرريزم. از اين همه جنگيدن ونبرد كردن مدام روزانه برسر جزيى ترين مشكلات درحال انفجارم. باور كنيد سعى ندارم روز مرگى ها را بزرگنمايى كنم ولى حسابى عصبانيم. طاقتم طاق شده وحوصله بحث و جدل، استدلال هايى را كه مقصدى جز درگيرى كلامى و گاهى فيزيكى ندارد، ندارم. من خسته ام ، خيلى. آسايش
|
|
|
|
|
يك سايت عجيب
تلگرافى به آن دنيا
|
|
|
ارتباط با جهان پس از مرگ و عزيزانى كه از دست رفته اند هميشه يك موضوع مورد توجه و علاقه افراد بوده است و البته در اين ميان افراد زيادى هم پيدا شده اند كه با كلاهبردارى و شيادى از اين علاقه مردم سوء استفاده كرده اند تا پولى به جيب بزنند. اما گذشته از مقوله كلاهبردارى، روش هايى كه براى ارتباط با جهان پس از مرگ رايج هستند، هنوز مورد تأييد علم قرار نگرفته اند و هيچ تضمينى بر درست بودن آنها وجود ندارد. بدين ترتيب يك گروه از افراد خوش فكر در آمريكا به اين نتيجه رسيده اند كه روشى مطمئن براى ارسال تلگراف به دنياى ديگر دست و پا كنند و نتيجه فكر و تلاش آنها سايتى است به آدرس: http://afterlifetelegrams.com/AFTERLIFE . مطمئناً كل موضوع تا اينجا خيلى مبهم و پيچيده به نظر مى رسد. در واقع روشى كه اين مجموعه براى ارتباط با دنياى ديگر به كار مى برند، فرستادن تلگراف شخصى است. در اين مجموعه افرادى كه داراى بيمارى لاعلاج هستند و دكتر از سلامتى و بهبود آنها قطع اميد كرده است، داوطلب مى شوند تا پيغام هاى شخصى شما را در زمان حيات شان از حفظ ياد بگيرند و پس از مرگ آنها را به دست افرادى كه مورد نظر شما هستند برسانند. البته براى هر كلمه از تلگراف شما بايد پنج دلار بپردازيد و حداقل تعداد كلمات پيام شما بايد پنج كلمه باشد. البته دست اندركاران سايت توضيح مى دهند كه چون تضمينى بر رسيدن پيغام شما وجود ندارد، از شما مبلغى بابت ارسال پيام دريافت نمى شود و پولى كه مى پردازيد صرفاً به منظور تلاش براى رساندن پيام انجام مى شود. به علاوه خود مسؤولين سايت هيچ پولى از اين بابت دريافت نمى كنند و تمام آنچه پرداخت مى شود مستقيماً به فردى كه قرار است پيام شما را به آن دنيا ببرد تعلق مى گيرد. به هر حال اين هم روشى است براى خودش! به قول معروف اگر نتيجه نداشته باشد، حداقل كسانى در اين دنيا به پولى مى رسند و البته چه كسى مى داند كه آيا واقعاً اين پيام ها به دست افراد مورد نظر خواهند رسيد يا خير؟
|
|
|
|
|
گزارشى از دايره تحصيل و شغل جوانان
اين صفحه را ببند!
|
|
|
ساناز اقتصادنيا هرازگاهى تيتر روزنامه ها آدم را كلافه مى كند. «نيمى از جوانان زير ۲۹ سال در خطر بيمارى هاى روانى قرار دارند»، «۶۰ درصد جوانان از درآمدشان راضى نيستند»، «سهم دولت در ساخت مسكن جوانان فقط ۵ درصد است»، «بهداشت روان نيمى ازجوانان در وضعيت هشداردهنده» و... هر كدام از تيترهاى بالا مى تواند موضوع يك گزارش مفصل باشد. اما بعضى از آنها، آنقدر سياه است كه شايد بهتر باشد چشم هايمان را روى آنها ببنديم. قبل از هر كدام از جمله هاى بالا مى شود يك «چرا»ى بزرگ گذاشت و ساعت ها درباره اش تحقيق كرد و سطرها درباره اش نوشت. اما آنچه در روزنامه هاى يكى دو هفته گذشته بيشتر مطرح شد، مسأله بيكارى جوانان و عدم مهارت فنى و حرفه اى آنهاست. طبق يك تحقيق، اعلام شده است: «بيش از ۸۵ درصد از بيكاران جامعه را افرادى تشكيل مى دهند كه مهارت فنى و حرفه اى ندارند. اختصاص اين بخش از جمعيت به گروه بيكاران كشور در حالى است كه بر اساس آخرين آمار بيش از دو ميليون نفر از اين جمعيت را جوانان گروه سنى ۱۵ تا ۲۹ سال تشكيل مى دهند. (روزنامه مردم سالارى ۸۳/۹/۱۵) مهارت فنى وحرفه اى؟ در ادامه اين تحقيق آمده است: «با وجود اينكه بخشى از بيكاران كشور را فارغ التحصيلان سطوح مختلف دانشگاه ها تشكيل مى دهند اما در اين ميان چاره انديشى براى پشت كنكورى ها فاقد مهار ت براى ورود به عرصه اشتغال ضرورى تر است. (روزنامه اعتماد ۸۳/۹/۱۵) فارغ التحصيلان سطوح مختلف دانشگاه ها؟ مشكل از كجاست؟ از فارغ التحصيلان يا نبود مهارت فنى وحرفه اى و يا از ...؟ شاعر مى گويد: «ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند/ بچه جان درس نخوان ليسانسه ها بيكارند» < اعتراض بچه هاى دانشگاه دانشجويان اعتراض دارند. «اين همه درس مى خوانيم آخرش هيچى؟ دوازده سال مدرسه، چهار سال هم از اين ور بعد هم بايد بيكار بگرديم و يا نهايتاً بريم بازار و زير دست همونى كار كنيم كه ديپلم گرفت و ادامه تحصيل نداد.» دانشجويان اعتراض دارند. «مگر سطح علمى در دانشگاه چطور است؟ فكر مى كنيد ما را پروفسور مى كنند و مى فرستند داخل جامعه؟ همه فقط جزوه ها را حفظ مى كنيم و بعد از امتحان همه را فراموش مى كنيم.» البته دانشجو هميشه اعتراض دارد. قتى از بهروز (دانشجوى صنعتى شريف) مى پرسم اصلاً چرا خواست ادامه تحصيل بدهد، پاسخ مى شنوم: «فقط به خاطر مدركش.من اصلاً رشته نرم افزار را كه مى خوانم، دوست ندارم. بابام گفت بازار كارش بهتره، من هم قبول كردم. حالا هيچ جا برام كار نيست.» دانشجوها مى گويند دانشگاه فقط اسمش اين است كه رشته ها را تخصصى ياد مى گيريم اما واقعيت چيز ديگرى است.مهسا برق مى خواند: «دانشگاه يعنى سر كلاس حاضر بزنى و بعد هم جيم شى. آخر ترم هم جزوه ها را از بچه ها بگيرى و كپى كنى. خب اينطورى قرار است چه مهارتى را ياد بگيريم؟» بچه ها ى دانشگاه علامه طباطبايى مى گويند: «رشته هاى علوم انسانى در مقطع ليسانس يعنى هيچى. اگر مى خواهى تخصص پيدا كنى بايد برى براى فوق و دكترا. آن موقع شايد بتوانى در رشته خودت كار پيدا كنى.» < اين هم معضلى است در رشته خودت كار پيدا كنى؟ شايد شما هم با اين نظر موافق باشيد كه احتياجى به آمار نيست. به اطرافتان كه نگاه كنيد (يا حتى به خودتان!) متوجه اين مى شويد كه رشته هاى تحصيلى با مشاغل فعلى جوانان همخوانى ندارد. مثلاً در همين تحريريه نه چندان كوچك ما. فكر مى كنيد چندنفر در رشته روزنامه نگارى تحصيل كرده اند؟ يكى مهندسى كشاورزى خوانده است، ديگرى پزشكى.يكى ديگر جامعه شناسى خوانده و بغل دستى اش فيزيك. يكى ديگر هم در حال تحصيل در رشته سينماست. منشى شركت مهندس يكى از آشنايان، حقوق خوانده است. پسرى كه مى آيد كامپيوترها را تعمير مى كند، اصلاً دانشگاه نرفته است. لابد اين حرف را زياد شنيده ايد كه دكترها در خيابا ن مسافركشى مى كنند. در نگاه اول به ظرفيت پذيرش دانشگاه ها، به ذهنمان مى رسد كه بايد ظرفيت ها را كم كنند. مگر ما چند نفر دبير تاريخ مى خواهيم كه هر سال اين همه دانشجوى دبيرى تاريخ وارد دانشگاه مى شود؟ اما مسؤولان به اين سؤال، چند سال پيش كه مسأله بيكارى پزشكان مطرح شد، پاسخ دادند. ظرفيت پذيرش دانشگاه ها متناسب با نياز تمام كشور است.اما متأسفانه بيشتر كسانى كه مثلاً همان دبيرى تاريخ را مى خوانند، تلاش مى كنند تا در تهران يا مراكز شهرى ديگر متمركز شوند. براى همين با تراكم دبير تاريخ در شهرها و نبود آن در روستاها يا نقاط دور افتاده مواجهيم. نكته ديگر هم البته نحوه پذيرش دانشجو در دانشگاه هاست. سهند كه براى انتخاب رشته به يكى از مؤسسات آموزشى آمده است، مى گويد: «من خودم به مكانيك علاقه دارم اما بايد صد تا رشته جورواجور انتخاب كنم تا بالاخره يكى را قبول شوم. معلوم نيست آن يكى، مكانيك باشد كه.» محمد كه براى همراهى او آمده است هم مى گويد: «من پارسال محيط زيست قبول شدم.رشته اى كه اصلاً دوست نداشتم ولى مجبورم به خاطر مدركش بخوانم.» < اعتبار ى به نام مدرك چند نفر از دوستانتان را مى شناسيد كه فقط به خاطر مدرك به دانشگاه آمده اند؟ شايد خود شما هم يكى از آنها باشيد كه مى گويند: «مدرك مهمه. مدرك اعتبار مى آورد. مدرك شخصيت مى آورد، مدرك...» نيلوفر هم يكى از شماست. آمده دانشگاه تا مدرك بگيرد. مى گويد با مدرك كار بهترى مى تواند پيدا كند. وقتى برايش درباره بيكارى فارغ التحصيلان و ناهمخوانى كار و رشته تحصيلى ديگران مى گويم، اول باورنمى كند. بعد هم مى گويد: «ممكنه براى ليسانس ها اينطور باشد. ولى مگر مى شود كه كسى با مدرك فوق ليسانس يا دكترا بيكار باشد؟» دايره عجيبى است اين كار و تحصيل. از هر كدام كه بگذرى به ديگرى مى رسى. ورود به اين دايره هم ناگزير است. بالاخره يا اهل كارى يا اهل تحصيل. فقط مواظب باش توى اين دايره از قافله عقب نمانى. در پايان، توجه شما را به خبر ديگرى منتشر شده در مطبوعات جلب مى كنم. رئيس سازمان ملى جوانان با اشاره به تحقيق صورت گرفته در سال ۱۳۸۱ گفت: «بر اين اساس آرزوى خدمت رسانى، اولين آرزوى جوانان بود اما متأسفانه هم اكنون به علت روند مادى شدن ارزش ها، اين رتبه كاهش يافته و پس از ادامه تحصيل، اشتغال، پولدار شدن و كسب مهارت در رتبه پنجم قرارگرفته است... (روزنامه جهان اقتصاد ۱۳۸۳/۹/۱۶). بهتر است اين صفحه روزنامه را ديگر ببندى.
|
|
|
|
|
درصد هايى كه فكرش را هم نمى كنى
|
|
|
وب سايت هاى بسيارى هستند كه معمولاً سؤال هايى را به رأى مى گذارند تا كاربران به آنها جواب دهند. آمارى كه از اين سؤال ها و جواب ها به دست مى آيد معمولاً حاوى اطلاعاتى بسيار مفيد است كه جاى ديگرى نمى توان آنها را پيدا كرد. آنچه در پى مى آيد خلاصه اى است از يك آرشيو آراى اينترنتى (Polls_Archives) كه از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۴ به تدريج كامل تر و كامل تر شده است. با اينكه ممكن است عده اى از پاسخ دهندگان به اين سؤال ها ايرانى بوده باشند، مقايسه نتايج اين آمار با آنچه ما در كشور خودمان مى بينيم،كم لطف نيست. در آخر بايد بگويم رأى گيرهاى اينترنتى مخالفان سرسخت خود را دارند چرا كه امكان هر گونه جعل اطلاعات در آن وجود دارد و آدم هاى متعصب يا بيكار ممكن است صدها بار در اين صندوق ها رأى بدهند. > هنگامى كه دراينترنت مى چرخيد دوست داريد به چه گوش دهيد؟ جالب است كه ۶۲ درصد آدم ها موقع وبگردى معمولاً موسيقى گوش مى دهند. ۳۱ درصد سكوت را ترجيح مى دهند و هستند ۵ درصدى كه دوست دارند گاه گاهى صداى جرينگ جرينگ پيام هاى چت را بشنوند. > معمولاً براى چت كردن چه كار مى كنيد؟ ۳۰ درصد از پاسخ دهندگان گفته اند اصلاً چت نمى كنند. ۲۸ درصد از طريق Messenger و بقيه از طريق Jobber AIM و IRC و امثال آن. >سايز مانيتور شما چقدر است؟ ۴۲ درصد آدم ها از مانيتور ۱۸ـ۱۷ اينچ استفاده مى كنند. ۱۹ درصد ازمانيتور ۱۵ اينچ و ۱۸ درصد از مانيتور ۱۹ اينچ. مانيتورهاى ۱۴ اينچ و كمتر طرفدارهاى خيلى كمى دارند. بعضى از آدم ها هم نمى دانند سايز مانيتورشان چقدر است. > آيا فكر مى كنيد امنيت نرم افزارهاى مايكروسافت بهتر مى شود؟ ۵۶ درصد به پيشرفت امنيتى مايكروسافت باور دارند. ۲۰ درصدى هم هستند كه از اين كمپانى متنفرند. > آيا دوست داريد وب سايت ها موسيقى هم داشته باشند؟ ۷۰ درصد كاربران با موسيقى سايت ها مخالف اند، ۱۳ درصد بدشان نمى آيد در پس زمينه سايت ها موسيقى ملايمى بشنوند. > آيا فكر مى كنيد از رئيس تان باهوش تريد و بيشتر از كامپيوتر و اينترنت سر در مى آوريد؟ ۳۶ درصد: بله. ۱۳ درصد: برابر هستيم. ۱۱ درصد: رئيس ام باهوش تر است. ۱۵ درصد: خودم رئيسم. > نوع اتصال شما به اينترنت چگونه است؟ ۴۳ درصد: Dial Up ۱۸ درصد: بيكار. ۷ درصد: نظرى ندارم/ نمى دانم. > آيا كامپيوتر شما تا حالا ويروسى شده است؟ ۷۷ درصد كاربرها اعتراف كرده اند كه گرفتار اين بلاى خانمان سوز شده اند. ۲۲ درصد گفته اند نه و ۱ درصد باقى هم نمى دانسته اند اصلاً ويروس چى هست. > آيا فكر مى كنيد در كريسمس هم با اينترنت كار كنيد؟ ۳۸ درصد جوابشان مثبت بوده (اما براى كار) و ۱۹ درصد هم گفته اند شايد براى تفريح به سراغ اينترنت بروند. ۴۳ درصد بقيه گفته اند به هيچ وجه. > نوع اتصال شما به اينترنت چگونه است؟ ۴۳درصد: Dial UP ۲۱ درصد: Cuble TV ۱۸ درصد: ADSL ۶ درصد: DSL ۳ درصد: Wireless و ... > آيا شما هم وبلاگ داريد؟ ۱۳ درصد گفته اند وب لاگ ندارند. ۱۰ درصد گفته اند ندارند اما در فكرش هستند اما ۳۹ درصد اعلام كرده اند وبلاگ ندارند و هيچ علاقه اى به وبلاگ ندارند. ۳۸ درصد هم پرسيده اند وبلاگ چى هست؟ > آيا مانيتور LCD مى خريد؟ ۲۰ درصد در فكر خريد يك LCD ۱۷ اينچ بوده اند. ۱۹ درصد تمايلى به خريد LCD ندارند. ۱۳ درصد هم LCD دارند و نيازى به خريدش احساس مى كنند. بقيه هنوز شك دارند. > بيشترين ساعتى كه پاى كامپيوتر نشستيد، چقدر بوده؟ ۱۱ درصد: ۲ـ۰ ساعت ۲۶ درصد: ۵ـ۲ ساعت ۲۶ درصد: ۱۰ـ۵ ساعت ۱۱ درصد: ۱۵ـ۱۰ ساعت ۱۱ درصد: بيشتر!!! و غيره > يك سؤال بى ربط: شما از چه نوع كولا (Cola)اى استفاده مى كنيد؟ ۴۵ درصد هوادار كوكاكولا هستند، ۲۱ درصد طرفدار پپسى. بقيه Jolt Coca، Dr.Pepper مى خورند (البته ۱۶ درصد گفته اند لب به كولا نمى زنند.) > كجا بهتر مى توانيد با اينترنت كار كنيد؟ ۲۷ درصد ترجيح مى دهند در محل كارشان به اينترنت متصل شوند. اما ۵۷ درصد راحت ترند در خانه پاى اينترنت بنشينند. تنها يك درصد از آدم ها به سراغ كافى نت ها مى روند. ۱۶ درصد هم گفته اند: «با اينترنت كار كنيم؟ چه حرف ها!»
|
|
|
|