يكشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۳ - ۲۹ شوال ۱۴۲۵
Sun, Dec 12, 2004
گفت و گو
سال دهم - شماره ۲۹۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
فقدان الگو
در برنامه سازى راديو و تلويزيون
گفت وگو با اسماعيل ميرفخرايى، تهيه كننده و مجرى نام آشناى تلويزيون
سام خسروى فرد
چهره و صداى اسماعيل ميرفخرايى آنقدر آشناست كه احتياجى به معرفى نداشته باشد. او يك سال پس از انقلاب از صداوسيما بازنشسته شد اما تا چند سال پيش همكاريش در قالب مجرى و تهيه كننده با اين سازمان ادامه داشت. از هر درى كه با ميرفخرايى سخن گفته شود او موضوع را به سمت و سوى رسانه مى كشاند و از منظر ودريچه راديو ـ تلويزيون به همه چيز مى نگرد. نظرات او درباره ويژگى هاى تهيه كننده ومجرى، جايگاه گفت وگو در تلويزيون ، برنامه ها و شبكه اختصاصى محيط زيست قابل تأمل است.
193365.jpg
\ در دوران كودكى شما، تنها رسانه الكترونيك راديو بود. چقدر مجذوب آن بوديد؟
> ارتباط اصلى با جهان بيرون خانه راديو بود و هرآنچه كه از بيرون خانواده كسب كردم در آن دوران با كمك راديو بود. الآن هم اطراف من چندين وچند راديو هست. بدون آن نمى توانم زندگى كنم. راديوى ترانزيستورى را از انواع ديگرش بيشتر دوست دارم. انگار تمام جهان را در دستت دارى، هر زبانى و هر موسيقى و هر نوع برنامه اى كه بخواهى مى توانى به وسيله آن انتخاب كنى . جزو لازم اوليه سفرم بعد از مسواك ، حتماً يك راديو ترانزيستورى هم هست. در واقع با راديو زندگى مى كنم.
\ برخوردتان در دوران كودكى با جعبه اى كه صدا از آن خارج مى شد چگونه بود؟
> دفعه اول كه ديدم راديو سربخارى است و سيمى از آن خارج شده و به برق وصل شده خيلى مجذوبش شدم.درعالم بچگى فكر مى كردم كه صدا از اين سيم مى آيد و جعبه آن را پخش مى كند. بعد در يك پيك نيك خانوادگى پدرم راديويى با خود آورد كه ديگر از آن سيم خبرى نبود. راديو بزرگ آندريا كه با باترى هاى او ر ردى گربه نشان كار مى كرد. ديدن اين منظره برايم خيلى عجيب بود چون از راديو، بدون سيم هم صدا خارج مى شد. روزها با خودم فكر مى كردم كه چگونه بدون سيم اين عمل انجام شده است. بعدها كه فهميدم اين صدا از امواج و فضا مى آيد هوش از سرم رفت و عاشق فرستنده شدم. در واقع راديو را يك مقدار به خاطره پديده فنى اش دوست دارم. يك عده اى جايى مى نشينند وبعد حرفى مى زنند و آن پيام پخش مى شود. در آن دوران پديده انتقال پيام با استفاده از امواج مرا مجذوب كرد . بعدها بود كه جذب محتوى شدم و هميشه آرزو داشتم گوينده خبر راديو شوم.
\ كه نشديد.
> رئيس وقت راديو و تلويزيون نگذاشت. گفت كه تو ژن و ژنتيك خواندى ونبايد گوينده خبر شوى.
\ اتفاقاً سؤال من هم همين جاست چطور يك دانش آموخته زيست شناسى فعاليت رسانه اى را انتخاب كرد و وارداين حرفه شد؟
> اواخر دوران دبيرستان و اوايل دانشگاه به خاطر علاقه اى كه به راديو داشتم دنبال آن رفتم. آن زمان دو ايستگاه راديويى بود. يكى راديو ايران كه برنامه هاى عامترى داشت وديگرى راديو تهران كه محتوى اغلب برنامه هاى آن فرهنگى بود. اين دو در حقيقت راديوهاى رسمى كشور بودند.
راديو تهران روزهاى جمعه ساعت هفت بعدازظهر آثار مهم جهان را به صورت نمايش پخش مى كرد.بيژن مفيد كه در موشها وآدمهاى جان اشتان بك نقش لنى را داشت مرا براى كار انتخاب كرد.
در دوران دبيرستان چون رياضى را دوست نداشتم، رفتم و رشته طبيعى را خواندم كه با اين رشته يا بايد پزشك مى شدى يا در رشته هاى وابسته ادامه تحصيل مى دادى. بعد كه جواب كنكور آمد ديدم رتبه ام به پزشكى نمى رسد اسمم را در زيست شناسى نوشتم. اين انتخاب رشته خيلى اتفاقى شكل گرفت. يك پسر چاقى به نام فريدون فرح اندوز به من رسيد و پرسيد كه چه نمره اى كسب كرده ام،گفتم به پزشكى نمى رسم. او هم كه مثل من بود ميان صحبتهايش گفت كه اهل شعر هست وشعر هم مى گويد. شعرى خواند وبعدگفتم حالا كه تو اهل شعر وهنرى بهتر است رشته ودانشكده اى را انتخاب كنيم كه دلگير نباشد. ديديم رشته اقتصاد و حقوق هم مى توانستيم انتخاب كنيم اما از بحث هاى خشك آنها دلمان مى گرفت، خلاصه ديديم رشته بيولوژى يا همان زيست شناسى از همه بهتر است وآن را خوانديم . مدتى بعد، يك روز از شميران بر مى گشتم كه يك آنتن آنتروپز را در جام جم امروز ديدم. آن موقع تلويزيون «ثابت» در خيابان الوند بود...
\ سالها پيش برنامه اى از تلويزيون پخش مى شد به نام «جمعيت، حال، آينده» كه مجرى آن بوديد. برنامه اى كه برپايه گفت وگو پيش مى رفت و مباحث جدى مخاطرات افزايش جمعيت را هشدار مى داد. چنين برنامه هايى در ايران امروز هم خواهان و مخاطب دارد؟
> اينجا لازم است توضيحى ارائه كنم. نام جمعيت، حال، آينده را من گذاشتم اما ايده اوليه اش از گروه دانش بيرون آمد و تهيه كننده خودش را داشت كه خانم رحيمى بود.
در برنامه هاى گفت و گويى يابه قول امروزى ها گفتار محور، تهيه كننده و مجرى دست در دست هم مى دهند تا برنامه را بسازند. يعنى سناريويى كه نوشته نشده درحين اجراى برنامه شكل مى گيرد، درنتيجه مجرى درتهيه كنندگى محتوى دخالت دارد. اما اينكه برنامه هاى گفت و شنود مخاطب دارد يا نه؟ مسلماً پاسخ مثبت است.
اين قبيل برنامه ها در تلويزيونهاى موفق نظير بى.بى.سى يا سى.ان.ان جايگاه مشخصى دارد. نكته مهم اين است، كه تلويزيون محل رقص و آواز نيست، ثانياً جاى برنامه هاى سرگرم كننده و لودگى نيست. ثالثاً فقط يك محل سياسى نيست.
بعضى مواقع برنامه ها آنقدر سطحى و نازل ساخته مى شود كه برنامه هاى سياسى عرضه شود. اين نگاه به ثروت اشتباه است. برنامه هاى گفت و گو محور مى تواند به جدى ترين مسائل اجتماع بپردازد. ضمن اينكه جنبه نمايشى هم داشته باشد. وقتى دو ـ سه نفر با عقايد متضاد دور يك ميز مى نشينند اين برخورد عقايد يك صحنه دراماتيك را شكل مى دهد. در همان صحنه هاى دراماتيك است كه تهيه كننده و مجرى مى توانند به يك سناريوى درحال اجرا دست يابند.
گرچه تلويزيون مصرف كننده موسيقى و سينما هم هست اما آن چيزى كه اساس تلويزيون برآن بناشده نمايش ـ شو ـ است. مى خواهم اين را بگويم كه آبرو و حيثيت يك تلويزيون، گفت و گو است اما شيوه اجراى آن بايد به نوعى باشد كه اولاً با راديو متفاوت باشد و ثانياً سرگرم كننده هم باشد و تماشاگر را در يك موقعيت دراماتيك قراردهد. وقتى اعضاى يك پانل يا ميزگرد فقط حرف همديگر را تأييد كنند براى تماشاگر جذابيتى ندارد. گفت وگوى صحيح و مجرى مسلط به موضوع مى تواند موقعيت جذاب را شكل دهد. متأسفانه امروزه اكثر مجريان تخصص لازم را دراين زمينه ندارند. در برخى موارد نيز از بازيگران سينما استفاده مى شود كه به هيچوجه كار صحيحى نيست. بازيگر جايگاه خود را دارد و وقتى از تلويزيون ظاهرمى شود نقشى كه درتئاتر يا فيلم بازى كرده تداعى مى كند. منظورم به طور روشن اين است كه برنامه گفت و گو محور بايد درخود راديو و تلويزيون شكل بگيرد و نه اينكه از مواهب رشته هاى ديگر بهره بگيرد. مثلاً يك هنرپيشه موفق نقش مجرى را داشته باشد.
193242.jpg
مجرى ماهيت متفاوتى دارد، گوينده با مجرى متفاوت است و گفتارخوان جايگاه ديگرى دارد.
متأسفانه اين مسائل همگى به هم ريخته است.بدين ترتيب نتيجه كارمان به عنوان يك برنامه گفت و شنود خسته كننده مى شود.
\ اين ضعف ازكجاست؟
> مشكل اصلى راديو و تلويزيون ما فقدان يك الگوى اساسى است. الگوهاى راديو و تلويزيون دردنيا مشخص است اما معلوم نيست كه ما مى خواهيم راديو ـ تلويزيون تجارى داشته باشيم يا ايدئولوژيك. از يك تلويزيون نمى توان يك ايدئولوژى ـ خوب يا بد ـ را عرضه كرد و درميان كار، چيپس و پفك را هم فروخت. در سريال يا برنامه اى بحث به جاى جدى مى رسد ناگهان آگهى ها پيدامى شوند. هيچ جاى دنيا چنين آگهى هايى وجودندارد. الگوى راديو ـ تلويزيون ما گم شده با تعداد كانال هم نمى توان اين الگو را درست كرد. الگو، زبان طراحى اوليه كاربرد دارد.
\ راه اندازى يك تلويزيون ماهواره اى كه فقط برنامه محيط زيست را با صرف هزينه اى اندك نمايش دهد از لحاظ اجرايى عملى است؟
> از لحاظ اجرايى اين كار شدنى است اما ارزان تمام نمى شود. مشكل اساسى كه تلويزيون هاى ماهواره اى به خصوص فارسى زبانها دارند اين است كه مسير اشتباهى را انتخاب كرده اند. يعنى يك خط گرفته اند و يك نفر روى صندلى مقابل دوربين مرتب حرف مى زند. تلويزيون معنايش توليد است توزيع صرف نيست. توليدات محيط زيستى بدون هزينه امكانپذير نيست. مى توان در ابتداى كار از فيلم هاى موجود استفاده كرد و يا فيلمهايى در باره محيط زيست ساخت بدون آن كه سياسى باشد. مثل «با طبيعت» كه درباره محيط زيست بود چون لنز و دوربين و وسايل ما آن قدر پيشرفته نبود كه مثلاً چشم عقاب در حال پرواز را هم نمايش بدهيم.
\ اين تلويزيون مخاطب خواهد داشت؟
> بدون شك. كانالهايى مثل نشنال جئوگرافيك و انيمو مخاطبان پرو پا قرصى در تمام دنيا دارد. علت اين است كه ما با ديدن چنين فيلم هايى ريشه هاى خودمان را مى بينم. نگاه جامعه شناسانه بدون توجه به طبيعت و محيط زيست بى معنى است. به نظر من مى توان تلويزيون محيط زيست را با هزينه معقولى ايجاد كرد.
\ اگر وارد راديو و تلويزيون نمى شديد، زيست شناسى را دنبال مى كرديد؟
> نه، چون حوصله آزمايشگاه و كارهايى كه دير به نتيجه برسد را نداشتم. كار تحقيق صبر و حوصله مى خواهد. الان اگر دانشجوى زيست شناسى بودم پاسخم مثبت بود چون حوصله اش را پيدا كردم. البته نتيجه اين كم حوصلگى را هم دارم مى بينم. يعنى مى بينم در مسيرى افتادم كه بد نبود اما اين روزها با خودم مى گويم اگر زيست شناسى يا علوم وابسته به طبيعت را ادامه مى دادم شايد در مسير موفقيت هم قرار مى گرفتم. چون به اين نتيجه دردناك رسيده ام كه كار ژورناليسم و رسانه جز اينكه خودت و ديگران را زجر دهى چيز ديگرى نيست. البته فايده هايى دارد اما بيشتر از آن كه به دست بياورى از دست مى دهى.
\ رسانه هاى ديگر را هم دنبال مى كنيد مثل سينما، مطبوعات و …
> سينما را خيلى كم پيگيرى مى كنم. آخرين فيلمى كه ديدم فارنهايت ۹‎/۱۱ بود كه مضمونى سياسى داشت. اما بيشتر به فيلمهاى مستند علاقه دارم. روزنامه ها را اين روزها كمتر مى خرم و از طريق راديوهاى خارجى مثل بى بى سى كه بخش مرور مطبوعات دارند دنبال مى كنم.
\ با اينترنت ميانه اى داريد؟
> خيلى زياد. اما در كشورهايى مثل كشور ما قابل مقايسه با راديو و تلويزيون نيست و رضايتى كه از رسانه هاى الكترونيك عمومى مى گيرى به دليل محدوديت هاى ساختارى از اينترنت نمى گيرى.
\ افق آينده را چگونه مى بينيد؟ فكر مى كنيد گروه يا برنامه هاى دانش در تلويزيون دوباره جايگاه خود را به دست آورد؟
> به دليل همان اميد و اميدوارى است كه هنوز اينجا نشسته ام. اميدوارم كه راديو و تلويزيون الگوى صحيح را پيدا كند، به برنامه ها و مسائل علمى و محيط زيست و آنچه كه به جامعه شناسى مربوط مى شود اهميت بدهد. اگر به هر دليل من در اين روند نبودم، برنامه هايى مردم پسند ساخته شود كه دست كم يك قدم از سليقه جامعه جلوتر باشد.
يعنى به عنوان برنامه مردم پسند برنامه علمى و يا درباره علم، برنامه تهيه شود. تا مردم اين گونه لودگى هاى را مدل و معيار نبينند كه مثلاً با يك جراح و متخصص عاليقدر مدل قهوه خانه اى صحبت مى شود. برخورد با برنامه هاى علمى بايد هم وزن و هم شأن همان برنامه باشد و در عين حال خط قرمزها هم رعايت شود اگرچه به خطوط قرمز عقيده اى ندارم. زيرا كه در مديريت رسانه اين نگرش صحيح نيست كه خبر و اطلاع  را نرساند بلكه بايد آن را به سبك و سليقه خود پردازش كرد و ارائه داد، اين يعنى كار رسانه اى. به دليل ماهيت خبر، خبر منتشر شود اما بدون موضوع گيرى. چون اگر خبر و اطلاع به مردم نرسد بالاخره متوجه آن مى شوند. مثال بارزش اين بود كه زمان جنگ، صدام حسين لعنتى وقتى بمب در تهران مى انداخت، مردم صدايش را مى شنيدند اما اغلب در خبرها منعكس نمى شد. بايد خبر را گفت اما موقعيت اصابت بمب را اعلام نكرد كه دشمن متوجه نشود.
در غير اين صورت از مردم عقب مى مانيم و همين جاست كه راديو ـ تلويزيون هاى خارجى مخاطب را به اصطلاح مى دزدند چرا كه مى گويند ما خبر را به تو داديم، پس راست هم مى گوييم كه الزاماً چنين نيست. در چند سال اخير يك بار فقط در راديو چنين اتفاقى افتاد. وقتى زلزله جمعه چندى پيش در تهران رخ داد، راديو پيام در خبر ساعت پنج و نيم اعلام كرد كه زلزله اى تهران را لرزاند اما از جزئيات آن خبرى نداريم. متأسفانه اين نوع سياست كم اجرا مى شود. سردبيرهاى خبر هم از اجراى چنين روشهايى بيمناك هستند. نبايد فراموش كرد كه هيچ رسانه اى نمى تواند يك سيستم را مختل كند مى تواند در نگرش ها آن هم به تدريج و نه ناگهانى تغييراتى به وجود آورد.
\مثل اينكه شما همه چيز را از منظر راديو و تلويزيون نگاه مى كنيد؟
> چون براى كار در رسانه آموزش ديده ام و تربيت شدم. فكرم و انديشه ام پيوسته به دنبال راديو و تلويزيون است و نمى توانم از آن غافل باشم. اول مصاحبه هم گفتم كه بدون راديو نمى توانم زندگى كنم. يعنى رسانه تمام دغدغه فكرى من است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |