يكشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۳ - ۲۹ شوال ۱۴۲۵
Sun, Dec 12, 2004
مهرگان
سال دهم - شماره ۲۹۹۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
درباره محمد روشن
خوان گسترده پارسى
محمد روشن، مورخ، اديب و ويراستار
متولد ۱۳۱۲ رشت
برخى از آثار او در حوزه تصحيح و تحشيه متون كهن عبارتند از: منشأت خاقانى، انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۴۹
مرزبان نامه در دو جلد، بنياد فرهنگ ايران ۱۳۵۲
ترجمه كليله ودمنه با مقدمه دكتر خانلرى، انتشارات خوارزمى ۱۳۶۲
شرح التعرف لمذهب التصوف، مستملى نجارى، در ۵جلد
تاريخ نامه طبرى سه جلد، جوامع التواريخ رشيدى، حديقة الحقيقه، ويس و رامين و...
در كنار كار تحقيق و پژوهش، محمد روشن بيش از ۴۵سال است كه به كار تدريس ادبيات فارسى مشغول است.

193368.jpg
ژيان مجيدى: خانه بوى گذشته مى دهد، اينجا كسى زندگى مى كند قريب پنجاه سال است كه با ادبيات ايران و فرهنگ غنى آن زندگى مى كند. محمد روشن كه ده سالى جوان تر از سنش به نظر مى رسد متولد ۱۳۱۲ در رشت است. شروع به سخن گفتن كه مى كند، روايت او با روزهاى پرتلاطم دهه هاى سى و چهل كه پرماجراترين وقايع سياسى و ادبى را در خود نهفته داشتند، گره مى خورد: «دائيهاى من كه جزو طبقه بازرگانان رشت بودند، در حوالى سال۱۳۰۷ انجمنى به نام انجمن اخوت تشكيل دادند كه كتابخانه مفصلى هم داشت. اين جمع علايق روشنفكرانه داشتند و پس از مدتى به داير كردن كلاسهاى زبان فرانسه و ادب فارسى پرداختند. در تقابل با اين جمع، جمعيت فرهنگيان رشت، جمعيت فرهنگ و كتابخانه شهر را داير كردند. همه اين وقايع و جريانات، چون از زندگى خانوادگى و خصوصى ما جدا نبود، در ترسيم خط و راه زندگى من تأثير جدى داشت.»
با شور و اشتياق از رشت سخن مى گويد و از تاريخ پرفراز و نشيبى كه داشته و مردان والامقامى كه به ادب و فرهنگ معاصر ايران ارزانى داشته است.
مى گويد كه از بچگى مادر و داييهايش سياحتنامه ابراهيم بيگ را براى بچه هاى خانه مى خوانده اند. كتابهاى آن دوران را همچنان در كنار خودش دارد. گنجينه به قدمت يك قرن. كتابهايى همچون اسكندرنامه . از فرزندان خانواده تنها اوست كه باقى مى ماند همان سرنوشتى كه براى بچه هاى خودش نيز پيش آمده. دختر و پسرى را در كودكى از دست مى دهد و اكنون تنها يك فرزند دارد.
ديپلم را در سال۱۳۳۰ در رشت مى گيرد و در تب و تاب فضاى فرهنگى آن روزهاى رشت به پاتوقهاى روشنفكرى شهر سرك مى كشد.
«در رشت آن زمان راسته كتابفروشانى وجودداشت كه در ميان آنها كتابفروشى طاعتى، پاتوق روشنفكران محسوب مى شد.» در اين كتابفروشى است كه «پورداوود» را مى بيند، استاد دانشگاه تهران و كسى كه كار بزرگ ترجمه كامل اوستا به زبان فارسى را انجام داده است. اين اتفاق به نظر محمد روشن مهمترين حادثه زندگى اوست و پورداوود است كه او را تشويق مى كند تا كتاب بخواند و به دانشگاه برود.» سالها بعد راسته كتابفروشان به راسته زرگرها تبديل شد! «بساط مشروطه برچيده مى شود و خوان مردمان عامى، گسترده... با افسوس از آن دوران و آن زوال تدريجى صحبت مى كند و مى گويد: «سال ۱۳۳۴ به دانشكده ادبيات دانشگاه تهران وارد شدم. در خدمت دكتر معين بودم. در همان دوران توانستم جامع التواريخ را براى مرحوم مدرس رضوى كتابت كنم. سال۳۷ هم ليسانس گرفتم.»
به اصرار پدر و مادر به رشت بازمى گردد و مدت دوازده سال به تدريس در مدارس رشت مشغول مى شود. در همان دوران است كه موفق به نوشتن اولين كتابش مى شود؛ تفسير سوره يوسف يا قصه يوسف كه توسط بنگاه ترجمه و نشر كتاب در سال۱۳۴۵ به چاپ مى رسد.
اتفاق مهم ديگر زندگى او در دوران بازگشت به رشت، تصحيح و چاپ منشآت خاقانى است كه سال ۴۹ در رشت چاپ مى شود. تصحيح منشآت به دودليل، اهميت ويژه داشت، اول اينكه در دانشگاه تهران، تنها كتبى قابل بحث تلقى مى شد كه به اعضاى هيأت علمى ارتباط داشت ودر اين ميان محمد روشن تنها استثناى آن سالها است و دوم اينكه اين كتاب به زعم بسيارى، از دشوارترين متون زبان فارسى است.
در بهمن ماه سال۱۳۴۸ روشن به تهران منتقل مى شود و همين منزل خاطره انگيز را به عنوان محل كار و زندگى با همسرش انتخاب مى كند.
محمد روشن با دختر دايى اش ازدواج كرده است، شخصى كه معتقد است بهترين دستيار دنياست و در تأليف بيش از پانزده كتاب، دستيار و كمك رسان او بوده است...
نور صبحگاهى به اتاق تابيده و محمد روشن كه مهربان و سرزنده است، درون مبلهاى آبى رنگ قديمى نشسته است. سرحال و سرزنده در ادامه خاطراتش از مردان بزرگ ادبيات ايران مى گويد: «مرحوم فروزانفر اصرار داشت كه مرا به كتابخانه سلطنتى ببرد اما ساواك مانع شد. من هرگز عضو هيچ فرقه و حزب و دسته اى نبودم اما مثل همه نويسندگان عصر خودم، گرايشات روشنفكرانه داشتم... بعد به بنياد فرهنگ ايران رفتم و آنجا مشغول به كار شدم.» دكتر خانلرى از او مى خواهد كه براى بنياد فرهنگ ايران كار كنم. «بعضى وقايع كه به ظاهر كوچك است، در زندگى مانقشى مهم بازى مى كند. همين آشنايى هاى كوچك باعث شد مسير زندگى من تغيير كند و ادبيات را به عنوان حرفه و پيشه زندگى ام تا پايان عمر دنبال كنم.»
پيراهن سبزى پوشيده و با عينك سياه رنگش مصمم نگاه مى كند و سخن مى گويد. چاى مى ريزد و سيگارى روشن مى كند. در اين دوران است كه با همكارى دكتر زرياب خويى، شفيعى كدكنى و على رواقى همكاران و دستياران مجتبى مينوى در بنياد شاهنامه كار مى كند. صبحها در بنياد فرهنگ و عصرها در بنياد شاهنامه...
بسيارى از مردان بزرگ عرصه فرهنگ و ادبيات ايران را به چشم ديده است و با آنان همكارى كرده و شاهد بسيارى از تلاشها و مرارتها و رنجها بوده است. در سال۱۳۵۲ ديوان حاج ميرزايحيى دولت آبادى را با اضافات و آرايش نوين چاپ مى كند كه به اسم حيات يحيى بسيار معروف مى شود. در همان سال و سالهاى بعد، در دانشكده هنرهاى دراماتيك متون حماسى در ادبيات نمايشى را تدريس مى كند، درسى كه قبل از او توسط دكتر زرين كوب و دكتر محجوب تدريس مى شده است. مشوق و راهنماى او دكتر مهدى فروغ بوده. او مسلط و آشنا به زبانهاى عربى و اندكى فرانسه است و در تصحيح متون فارسى متخصص است. در پژوهشكده فرهنگ ايران، مدرك فوق ليسانس را اخذ مى كند.
وقتى صحبت راجع به آدمهاى بى شمار ادبيات در گذشته هاى نه چندان دور مى شود، مى گويد: «در آن روزگار همه بزرگ و عاشق بودند. تمام زندگيشان شعر بود و نوشتن. روزى پانزده ساعت كار مى كردند. نگاه كنيد به نسل مينوى. صفا، شفا، نفيسى، معين، زرين كوب، ندوشن، محجوب، شهيدى بهترينهاى الآن هم متعلق به گذاشته اند، مثل دكتر كدكنى. افسوس! دوران طلايى ما همان بود كه بعيد مى دانم تكرار شود.» با اين حال روشن به جوانهاى امروز هم اميدوار است و معتقد است كسانى خواهند آمد كه همان راه دشوار را با سربلندى ادامه دهند.
193320.jpg
روشن از سال۱۳۶۵ تا سال۱۳۸۲ در دانشگاه تهران و در تمام مقاطع دانشگاهى تدريس مى كند و دانشگاه هنر، سوره و پژوهشكده هنر ايران نيز ميزبان او براى تدريس بوده است. با اين حال او از تدريس زياد گله هم دارد و معتقد است «شأن علمى متخصص رعايت نمى شود و شرايط اجتماعى و معاش به گونه اى است كه يك استاد بايد فقط به كار تدريس بپردازد در حالى كه يك متخصص بايد در خلوت به كار خلاقه خويش مشغول باشد.»
اما محمد روشن با همه حجم بسيار تدريس، از پژوهش و تحقيق در عرصه ادبيات نكاسته و از هر گوشه و كنار ردى براى كار پژوهش يافته است: «زمانى كه در سال۱۳۵۵ به همراهى مجتبى مينوى براى مهرجان اسلامى به لندن رفته بوديم، روبه روى موزه بريتانيا كتابفروشى قديمى وكوچكى را يافتيم كه پر از نسخه هاى خطى ايرانى و عربى بود و در آنجا كتابى را يافتيم به نام «هماى نامه» كه نويسنده آن مشخص نيست و توسط شرف الدين خراسانى «شرف» كتابت شده است. اين متن كهن را تحاشى و تصحيح كردم». اين كتاب به همراه كتاب ارزشمند ديگرى كه مربوط به دوران مشروطيت است و عنوان سوانح عمرى را برخود دارد از جمله كتابهايى هستند كه در آينده نزديك از محمد روشن چاپ شده و به بازار مى آيند.
او توضيح مى دهد كه اين كتاب يكى از مهمترين متون دوران مشروطه است و اسناد بسيار بى مانندى دارد كه همگى آنها استخراج شده و كار كتابت آن نيز در ايتاليا انجام شده است. كتاب سوانح عمرى را هوشنگ ابتهاج (ه .الف.سايه) به محمد روشن سفارش و پيشنهاد كرده است.
در كارنامه او آثار گرانقدرى از پهنه وسيع متون كهن پارسى وجود دارند كه كار تصحيح و حواشى آن را انجام داده است، مرزبان نامه، تاريخ طبرى، جامع التواريخ و...
محمد روشن با افتخار راجع به جامع التواريخ صحبت مى كند كه با همكارى مصطفى موسوى تصحيح شده و به عنوان كتاب سال۱۳۷۴ نيز معرفى شده است. كتابى كه ده سال روى آن كار شده و راجع به هند، چين، بنى اسرائيل، فرنگ (پاپ ها و قيصرها) است.
«اما حالا احساس پيرى مى كنم. از پله ها به سختى بالا و پايين مى روم قبلاً مى توانستم ساعتها فيش بردارم يا نت بردارى كنم، اما حالا به شدت خسته مى شوم. با اين حال اين روزها روى كتاب روضة العقول كار مى كنم. اين هم يكى از دشوارترين متون زبان فارسى است كه تا به حال چاپ نشده اما دكتر فتح الله مجتبايى نيز مشغول آماده كردن و چاپ آن است. البته ناشرهايمان متفاوتند. اين كتاب هم مثل مرزبان نامه است. يعنى پر از داستانهاى ايرانى است.»
وقتى راجع به ويژگى هاى نسخه هاى خطى در زبان فارسى از او مى پرسيم، مى گويد: «زمانى كه استاد مينوى رايزن فرهنگى سفارت ايران بودند، از كتابخانه تركيه بالغ بر ۵۰۰۰نسخه خطى، كهن و بسيار نفيس را عكسبردارى كردند و به ايران آوردند اما شايد تا به حال تنها ده درصد اين متون گرانبها تصحيح و منتشر شده و در اختيار مردم قرار گرفته است. زبان و فرهنگ ايرانى آنچنان عميق و وسيع است كه تمامى زندگى مرا و بسيارى زندگيها را به خود مشغول داشته و تا ابد نيز اين خوان گسترده محل كار و پژوهش خواهد بود.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |