چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۳ - ۲ ذيقعده ۱۴۲۵
Wed, Dec 15, 2004
ميراث فرهنگى
سال دهم - شماره ۳۰۰۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
لاله زار آبستن يك فاجعه است
خرابى خانه دايى جان ناپلئون كار انگليسى هاست؟
193635.jpg
حميدرضا حسينى

وقتى دايى جان ناپلئون فاتح جنگهاى كازرون و ممسنى در بستر مرگ افتاد، بستگانش چنان پيش رويش به جان هم افتادند كه پيرمرد همو كه عمرى را در نبرد با انگليسى ها به سر آورده بود، دست به دعا برداشت واز خدا خواست تا انگليسى ها را برساند و او را از دست اين قوم و خويش نجات دهد! وقتى كه مرد، گويى اين اشرافيت قديم ايران بود كه حيات اجتماعى خود را وداع مى گفت تا روزگارى ديگر را بياغازد؛ اشرافيت كه ديگر هيچ از آن نيست، مگر مرده ريگى در گوشه و كنار شهر و از دايى جان آنچه باقى است خانه اى است كه ديگر نسترن ندارد؛ اما از دلدادگى سعيد و ليلى، چشم چرانى و شوخ طبعى اسدالله ميرزا، حيله گرى آقاجان و سادگى مش قاسم خاطره ها دارد: لاله زار، كوچه اتحاديه، خانه اتحاديه. اين باغ و خانه دوبار ساخته شد؛ يك بار وقتى «على اصغرخان اتابك (امين السلطان) صدراعظم ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه پايه هايش را درافكند و ديگربار به قول«كامران عدل »وقتى« ناصر تقوايى »آن را براى لوكيشن سريال دايى جان ناپلئون مناسب يافت؛ سريالى كه به گفته اين عكاس و كارشناس معمارى هر شب ميليونها ايرانى و از جمله خود او را پاى تلويزيون ميخكوب مى كرد. (۱) هم از اين رو هنگامى كه آن سريال ساخته شد، تعلق خانه به خانواده اتحاديه و پيشترها به امين السلطان يكسره از يادها رفت.
يادگار بورس بازى صدراعظم
امين السلطان كه هم در اوج استبداد ناصرالدين شاه صدراعظم او بود و هم در دوره فرزندش مظفرالدين شاه اين مقام را حفظ كرد و هم بعدها نخست وزير رژيم مشروطه شد و در عين حال كه از مستبدين بود، صميميت ها و مرافقت ها با« سيدعبدالله بهبهانى »از رهبران مشروطه داشت (!) در همان اواخر دوره ناصرى كه شايد براى نخستين بار زمين بازى و خريد و فروش املاك به قصد ترقى قيمت در پايتخت رايج شد، شروع به خريد و فروش زمين كرد و خصوصاً در اطراف سفارت انگليس كه گفته مى شد عن قريب فرنگى نشين خواهد شد و مرغوبيت پيدا خواهد كرد، چند قطعه زمين خريد. (۲) در همين زمان چون ناصرالدين شاه پس از بازگشت از سفر اول فرنگستان به خيال احداث خيابانى مانند« شانزليزه»در« دارالخلافه »افتاده و دستور داده بود كه از ميان باغ مصفاى لاله زار خيابان بكشند، زمين هاى اطراف خيابان نيز ميان« مقربين درگاه »تقسيم شد و صدالبته كه قطعاتى هم به على اصغرخان اتابك رسيد. (۳)
از قرار معلوم، وى در آنجا باغ و عماراتى بنا نهاد كه پس مانده اش اكنون يك در به كوچه اى در لاله زار دارد و يك در به كوچه اى در خيابان فردوسى يا همان علاءالدوله قديم. حالا آن باغى كه روزگارى صدراعظم« بورس باز»گفته بود از سهم آبش به باغهاى ديگر ندهند و حتى براى شرب مردم نيز مضايقه كنند (۴) در ميان انبوه پاساژها و مغازه ها گم شده است. اينكه هنوز در آن حدود مى توان از مسجد امين السلطان سراغ گرفت، مى رساند كه آن حوالى تمام در دست صدراعظم بوده، اما بعدها بخش عمده اش تفكيك شده و زيرساخت و ساز رفته است.
امين السلطان كه با آن سابقه استبدادى، نيم نگاهى نيز به ميراث مشروطيت داشت تا آن را همچون زمينهاى پشت باغ سفارت و لاله زار مال خود كند، بعد از مشروطيت و به روزگار شاخ و شانه كشيدن« محمد عليشاه »براى آزاديخواهان سمت نخست وزيرى يافت؛ اما از آنجا كه خاطره ناروايى هايش از ياد نرفته بود، در ۲۱رجب۱۳۲۵ه .ق در صحن بهارستان و به ضرب گلوله» عباس آقا صراف آذربايجانى عضو انجمن نمره۴۱ فدائيان ملت «از پاى درآمد. (۵)
مرده ريگ او ميان ورثه تقسيم شد و آنچه از باغ لاله زار مانده بود به خانواده اتحاديه رسيد. دكتر« منصوره اتحاديه» مورخ و استاد دانشگاه تهران كه از جمله نوادگان اين خانواده است، ماجرا را چنين شرح مى دهد:
« در سال۱۲۶۶ ه .ش (۱۳۰۵ق) عده اى از صرافهاى تبريز، شركتى را با نام «شركت اتحاديه» تأسيس كردند كه حدود ۱۵سال فعال بود. نماينده اين شركت در تهران، حاجى لطف على، پسر حاجى محمد باقرامين الضرب بود [كه نبايد وى را با حاجى امين الضرب معروف اشتباه گرفت.]
حاجى لطف على به نمايندگى از طرف شركت، به اتفاق پسرش رحيم به تهران آمد و مدتى امور شركت را در تهران اداره مى كرد. ولى در ۱۲۷۷ه.ش با رئيس شركت اختلاف يافت و پيمان خود را با شركت فسخ كرد. پس از اين كار، حاجى لطف على و پسرش همچنان در تهران باقى ماندند و مجدداً پدر و پسر شركتى به همان نام را تأسيس كردند كه تا فوت رحيم در ۱۳۱۳ ه.ش برقرار بود.
حاجى رحيم، علاوه بر ادامه شغل پدر، به كار صرافى و تجارت نيز مى پرداخت و به مرور از تجار بزرگ و معتبر شد كه تا اواخر دوره قاجاريه و اوايل پهلوى نيز فعاليت مى كرد. حاجى رحيم، خانه مجلل امين السلطان صدراعظم دوره ناصرى و مظفرى را كه در غرب لاله زار بود، درسال۱۲۹۵ه.ش از ورثه او خريدارى كرد و تا امروز متعلق به بازماندگان خاندان اتحاديه مى باشد. »(۶)
خانه اى با دويست مالك
بازماندگانى كه دكتر منصوره اتحاديه از آنها نام مى برد، آنقدر زياد ند كه حتى اعضاى خانواده نمى توانند تعداد دقيقشان را برآورد كنند.« فريدون اتحاديه»از فرزندان مرحوم رحيم اتحاديه مى گويد: پدر ما ۲۱فرزند داشت كه باغ لاله زار به صورت سى سهم ميان آنها تقسيم شد. برخى از فرزندان فوت كرده اند و سهمشان به نوادگان حاج رحيم رسيده و حالا اگر بخواهيم تعداد ورثه را مشخص كنيم، به نظر من شايد بيش از ۲۰۰نفر باشند.
او كه تقريباً نيمى از عمرش را در همين خانه گذرانده، به ياد مى آورد كه در زمان دولت دكترمصدق و در جريان كودتاى ۲۸مرداد، يكى از ساختمانهاى باغ كه در اجاره حزب توده بود به آتش كشيده شد و از آن پس ساكنان خانه هاى باغ كم كم به جاهاى ديگر كوچيدند. يادگار اين آتش سوزى خرابه هايى است كه در محوطه جنوبى باغ به چشم مى آيد.
حريق سال ۳۲ در واقع سرآغازى بود بر انزوا و انحطاط خانه اتحاديه؛ اما اين خانه يك بار ديگر در اوايل دهه ۵۰ و به هنگام فيلمبردارى سريال دايى جان ناپلئون فرصت يافت كه از عزلت به درآيد و در خاطره جمعى ايرانيان جايى براى خود بيابد.
طى سه هفته اى كه اين گزارش تهيه مى شد، دسترسى به« ناصر تقوايى »ميسر نگرديد تا بگويد چرا و چگونه خانه اتحاديه را براى لوكيشن فيلم خود مناسب يافت و خانه در آن زمان چه سرووضعى داشت؛ اما به روايت خانواده اتحاديه به مراتب رو به راه تر از امروز بود. مى توان حدس زد كه تقوايى دستى به سروصورت خانه كشيد تاآماده فيلمبردارى شود، اما شايد گمان نمى برد كه سى سال بعد بخش زيادى از درختان باغ بخشكد، عمارتهاى زيبايش تا حد ويرانى آسيب ببيند و اين همه در ميان انبوهى از ساختمانهاى بلند و ناهمگون گرفتار آيد. اكنون در باغ لاله زار كه نام آشناترش خانه دايى جان ناپلتون است چند عمارت كوچك و بزرگ به چشم مى خورد: يكى درشكه خانه است و مابقى خانه هاى مسكونى. خانه دايى جان به شكل (L) مانند در شمالغربى باغ جاى گرفته و خانه «آقاجان» درست در وسط باغ با چشم اندازى به چهارسو رخ مى نماياند. در شمال شرقى باغ نيز عمارت ديگرى است كه بايد از قديمى ترين بناهاى موجود و احتمالاً از بقاياى هسته اوليه خانه باشد؛ چه آن كه اين باغ از زمانى كه امين السلطان پايه اش را گذارد تا به امروز دگرگونى بسيار پذيرفته و بناهاى متعددى در آن ساخته يا خراب شده است. قديم ترين آنها عمارت شمال شرقى باغ است و جديدترين برحسب ظاهر خانه آقاجان كه گويااز آن دوره پهلوى است. دكتر منصوره اتحاديه كاشى هاى قجرى زيبايى را در زيرزمين يكى از خانه ها ديده كه نشان از ظرافتهاى هنرى خانه دارد. اين ظرافتها بوضوح در سر درشكوهمند باغ نيز مشاهده مى شوند؛ سردرى كه با آجرهاى تراش دار، قرنيز زيبا ، ستون توكار نيم گرد و پيش گرد، آجرچينى به صورت حصيرى جفت جفت و قوس هندى يكى از بهترين نمونه هاى ورودى در خانه هاى قجرى را به نمايش مى گذارد.
اين در كه رو به كوچه اتحاديه در لاله زار باز مى شود از معدود بخش هاى باغ و خانه اتحاديه است كه در سريال دايى جان ناپلئون مجالى براى جلوه گرى نيافته است.
باغ اتحاديه بخش ديگرى هم دارد كه هرگز در نگاه اول جزيى از آن به حساب نمى آيد. در جنوب غربى باغ آنجا كه مى توان به كوچه باربد (كوچه ملى) در لاله زار راه برد ساختمان بسيار زيبايى پوشيده از آجرهاى قالب زده يا تراش خورده به چشم مى آيد كه حالا مكانى است براى خرده كاسبهاى لاله زار . آنها چسبيده به ديوار پرظرافت اين بنا با پاره آهن،ايرانيت و حلبى براى خود مغازه ساخته اند تا هم اين بخش رايكسره از پيكر باغ جدا كننده و هم نمونه هاى بديعى ازمعمارى امروز تهران را در كنار معمارى ديروزش به نمايش گذارند!
كار، كار انگليسى هاست!
باغ و خانه اتحاديه با حدود ۹۰۰۰ متر مربع مساحت، ديگر نه جايى براى دويست مالك خود دارد ونه حتى آنقدر سرپاست كه رغبتى براى سكونت در هيچ يك از آنها پديد آورد. باغى كه يك سرش به خرابه ها راه مى برد و سرديگرش به پاركينگ ماشين؛ باغى كه يك سويش در اشغال خرده فروشان است و سوى ديگرش عريان در برابر پنجره هاى پاساژى كه به خصوصى ترين حريمها چهره گشوده اند، چه كسى را به كار مى آيد؟!
از اين روست كه فريدون اتحاديه از تصميم مالكان براى فروش باغ خبر مى دهد و اختر اتحاديه مى افزايدكه اجازه فروش از سوى مراجع قضايى صادر شده است. او مى گويد ما در شرايط فعلى هيچ بهره اى از ملك خود نمى بريم و طبيعى است كه خواهان فروش آن باشيم؛ البته ترجيح مى دهيم كه دستگاههاى فرهنگى اين خانه را بخرند و ازنابودى نجاتش دهند. درواقع اين خواسته تمام اعضاى خانواده اتحاديه است كه از زبان عروس خانواده به بيرون مى تراود؛ آنها به خوبى مى دانند كه باغ لاله زار نقطه اتصال خاطراتشان با تاريخ پايتخت دويست ساله ايران است.
در بيرون از خانه اما، خريداران ملكى كه افزون بر چند ميليارد تومان قيمت دارد، بدين اميد در انتظار نشسته اند كه باغ و خانه را كوبيده و «تبديل به احسن» كنند. اينان به محض آن كه دريابند خرابى خانه ازسوى سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى با مانع روبروست پا پس مى كشند و در پى كار خود مى روند. سازمان مذكور هم كه هرگز سراغى از اين خانه و مالكانش نگرفته، همواره در برابرويرانى تدريجى اش بى تفاوت مانده و همه مشتريانش را «پر» داده، به يكباره ابتكارعمل را به دست گرفته و مرجع تمام اجازات و افاضات مى گردد. اجازه تخريب نمى دهد، چون خانه ارزش هنرى و تاريخى دارد، نمى خرد چون پول ندارد و حال و روز مالكان را در نظر نمى آورد، چون وظيفه ندارد!
دايى جان ناپلئون در پس هرماجرايى توطئه انگليسى ها را مى ديد. شايد خانه او نيمه ويران شده باشد، اما بنايى كه در ذهن اخلافش از «توطئه پندارى» درافكند، به غايت پايدار و استوار است. اينك ما حق داريم بپرسيم: آيا ويرانى خانه دايى جان توطئه انگليسى هاست؟ آيا مقامات مربوطه با هدايت انگليسى ها از ثبت خانه در فهرست آثار ملى غفلت ورزيده اند؟ آيا مغازه دارانى كه بخشى از خانه را تصرف كرده اند، گماشته قشون انگليسى هاهستند؟ آيا ... آيا كار، كار انگليسى هاست؟!
پى نوشت:
۱-IRAN Journal of Architecture,No.13‎/ September ۲۰۰۴
۲ـ اتحاديه ، منصوره : اينجا طهران است (مجموعه مقالاتى درباه تهران ۱۳۴۴ـ ۱۲۶۹ ه.ق ) ، تهران، نشر تاريخ ايران ، ص ۱۶۶
IRAN Journal of Architecture ۳-
۴ـ اتحاديه: همان منبع: ص ۱۶۱
۵ ـ ملك زاده ، مهدى : تاريخ مشروطيت ايران، ج ۳ ، تهران ، انتشارات علمى ، ص ۴۷۳
۶-IRAN Journal of Architecture


|   شناسنامه   |   آرشيو   |