پنجشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۳ - ۳ ذيقعده ۱۴۲۵
Thu, Dec 16, 2004
مهرگان
سال دهم - شماره ۳۰۰۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
درباره جعفر حميدى
دغدغه آموختن
سيدجعفر حميدى، تاريخ نگار و مدرس ادبيات
متولد بوشهر ۱۳۱۵
پايان تحصيلات متوسطه در بوشهر
اخذ مدرك كارشناسى زبان و ادبيات فارسى از دانشگاه شيراز۱۳۴۰
بازگشت به بوشهر و تدريس
عزيمت به تهران و ادامه تحصيل در رشته روان شناسى و علوم تربيتى تا مقطع كارشناسى ارشد ۱۳۴۶
اخذ مدرك فوق ليسانس زبان و ادبيات و ادامه تحصيل در مقطع دكترا ۱۳۵۵
سابقه بيش از چهل سال تدريس زبان و ادبيات فارسى در مقاطع مختلف آموزشى
عضو هيأت علمى دانشگاه شهيدبهشتى
سردبير پژوهشنامه دانشكده ادبيات
عضو انجمن استادان زبان و ادبيات فارسى
عضو هيأت علمى انجمن ايران شناسى
از حميدى چندين وچندجلد كتاب در حوزه هاى تاريخ نگارى و ادبيات منتشر شده كه برخى عناوين آن به شرح ذيل است:
نهضت ابوسعيد گناوه اى، زيركشان، آسيه ملكه مصر، تاريخ نگاران، بوشهر در مطبوعات عصر قاجار، سعدى در كيش، بندر ريگ، تاريخ اورشليم، فرهنگنامه بوشهر، داستان سياوش و...

193914.jpg
ژيان مجيدى: آنچنان عاشق بوشهر و زادگاهش است كه پنج جلد از تأليفاتش را به آنجا اختصاص داده. مى گويدبايد براى بوشهر كارى كرد.
درون كتابخانه پر از كتابهاى ادبى و تاريخى است و درطبقه زيرين آن بالغ بر پنجاه پايان نامه دانشجويى به چشم مى خورد. مهربان است و ريزنقش و با لهجه شيرينش از دوران بچگى سخن مى گويد: پدرم در زمستانها برايمان كتاب مى خواند.تمامى فاميل و اهل محل در آن شبهاى طولانى مى آمدند پاى كتاب خواندن پدرم و عمويم مى نشستند. بوستان، اميرارسلان، هزار و يك شب ... فكر مى كنم از همان بچگى بودكه عشق به تخيل و رؤيا و سفر كه عناصر اصلى ادبيات ماست در جانم ريشه كرد.
جعفرحميدى تا ديپلم را در شهر بوشهر مى گذراند. در آن مقطع چون شاگرد اول ديپلم ادبى بوده است ، بدون كنكور براى رشته ادبيات دانشگاه شيراز در مقطع كارشناسى پذيرفته مى شود. شرح مى دهد كه در آن دوران ليسانس را در سه سال مى خواند. پس از آن كه به مدت دوسال در سنندج و شهرهاى ديگر خدمت سربازى را مى گذراندو براى تدريس در رشته ادبيات به بوشهر باز مى گردد.
تابلوهايى از بوشهر به ديوار است و تابلوى خطاطى زيبايى را مى توان در بالاى پنجره ديد كه راجع به بوشهر نوشه شده و به او تقديم شده است.
سال ۱۳۴۶ به تهران مى آيد وسه سال بعد فوق ليسانس روانشناسى و علوم تربيتى را اخذ مى كند. در سال ۱۳۵۵ هم موفق به اخذ فوق ليسانس زبان وادبيات فارسى مى شود و در تمامى اين سالها كارمند رسمى آموزش و پرورش به حساب مى آيد. پس از آن براى اخذ مدرك دكترا وارد دانشگاه فردوسى مشهد مى شود و پس از انقلاب فرهنگى از همانجا دكترا مى گيرد.
حميدى توضيح مى دهد كه تاسال ۱۳۶۵ در وزارت آموزش و پرورش بوده وپس از آن به وزارت علوم و دانشگاه شهيد بهشتى منتقل مى شود جاييكه در حال حاضر نيز همچنان با سمت استادى در آن مشغول به كار است.
 «من هنوز بازنشسته نشده ام و روزهايى هست كه تا دوازده ساعت كار مى كنم. تحقيق، مطالعه، نوشتن، پايان نامه ها و... اين ساعات بهترين لحظات عمر من هستند چرا كه مى دانم عاشقانه در خدمت ادبياتم.
۴۳ سال است كه تدريس مى كنم. اميدوارم سالهاى ديگرى هم در پيش باشد تا بتوانم ادامه دهم».
حميدى شعر هم مى گويد، قبل از سالهاى ۱۳۴۰ آنچه درشعر او را دل مشغول خود ساخته بود شعر مقفى بوداما پس از آن به شعر نيمايى گرايش پيدا مى كند.جالب توجه است كه او عاشق صادق هدايت، چوبك و شاملو است و مى گويد شاملو از مردان طراز اول ادبيات ايران است و كارهاى سترگى را كه كار مردانى بسيار بوده به تنهايى انجام داده است.
در دانشگاه ،بوستان، گلستان، مرصادالعباد ، شاهنامه و ادبيات معاصر تدريس مى كند و اخيراً پيشنهادى به وزارت علوم مبنى بر گرايش هاى مختلف در ادبيات نيز ارائه كرده است كه مثلاً دانشجويان، مدرك دكترا در ادبيات قرن سوم تا ششم يا مقاطع ديگر را بطور تخصصى اخذ كنند.
از عشق به ادبيات مى گويد واينكه به مدت چهار سال با اتوبوس از بوشهر به شيراز ، سپس به تهران مى آمده و پس از پايان چند ساعت كلاس نزد اساتيدهمان راه بيست وپنج ساعته رابه بوشهر باز مى گشته است.
مى گويد«كشور ما كشور روشنى است. سرزمين بزرگ و پرحادثه اى است. هجوم ها و رنجها برده اند اين قوم سخت كوش . مردم به زورخانه وعيارى وخانقاه و شاعرى و طنز روى آوردند.مردم در عين بدبختى قهقهه مى زدند.طنز وشعر يك مبارزه منفى بود. تأثرات روح به شعر مبدل مى شود. چون نمى توانسته اند به شمشير پناه برند به شعر وعرفان روى آورده اند.البته اين خوديكى از دلايل اصلى پرورش و رشد ادبيات در ايران است. اما ما در همان روزگار سرآمد جهان بوديم. درهمان زمانيكه على رغم حمله مغول وديگران ، اروپا در قرون وسطى درظلمت بود».
او از بزرگان ادبيات ايران مى ياد مى كند كه با آنها محشور بوده يا كسانى را ذكر مى كند كه افتخار پنجاه ساله اخير ايران بوده اند.حسترش را هنگام به يادآوردن نام آن بزرگان پنهان نمى كند و اميدوار است كه در فضاى آينده اين كشور شاهد حضور وزنه هاى ديگرى هم باشيم.
« درسابق ما هرپنج شش سال يكبار يك دكترا در ادبيات داشتيم و آن شخص با رنج و مشقت فراوان، ممارست و كوشش چندين ساله مى توانست از تز دكترايش دفاع كند اما حالا هرسال دهها دكترا بيرون مى دهيم كه نه بازاركارمناسبى براى آنان هست و نه فضاى تحصيلى و تحقيق. برنامه هاى دانشگاه سخت گيرى گذشته را ندارند. ستون ادبى ما بسيار عميق تر و مهم تر از آن است كه تنها در يك ترم و آن هم در دو واحد بررسى شود.»
استاد، زبانهاى عربى و انگليسى را هم مى داند اما خودش مى گويد كه هركدام را كم مى داند.
او پيگير حرفه اى و مشتاق ادبيات ساير ملل نيز هست و هرچه كه ترجمه شده از شعر و رمان و نقد ادبى و تاريخ ادبيات خوانده است.
هنگام صحبت كردن از قلل مرتفع ادبيات ايران چشمانش برق مى زند و با شور و هيجان و به كاربردن كلمات مطنطن ادبى حق مطلب را ادا مى كند.
مى گويد: فردوسى، مولوى، سعدى، حافظ، نظامى، خاقانى، خيام، عطار و... اينها افسونم مى كنند. ديوانه ام مى كنند و آنقدر عميق اند كه رعب آورند.
مولوى را بسيار مى پسندد و مى گويد: مولوى يعنى رقص يعنى موسيقى. جوشش اين مرد اعجاب آور است. دنيا نظيرش را ندارد.
از وضعيت تدريس در دانشگاه با كمى ناراحتى حرف مى زند كه به ادبيات كلاسيك بيشتر از ادبيات مدرن مى پردازند . «درحالى كه ادبيات مدرن ما هم درجهان شناخته شده است و بسيارى درجهان صادق هدايت را خوب مى شناسند.»
اما اين اصل را هم قبول دارد كه حافظ و سعدى و ديگران افتخار بشريت هستند. شناسنامه بشريت هستند. «اما چگونه اين همه گنجينه را مى توان مثلاً در يك ترم به شاگردان آموزاند.»
كت و شلوار قهوه اى و پيراهن آبى راه راه پوشيده ، آرام درون صندلى خويش خزيده است و حرف مى زند. از بوشهر مى گويد و از دلاورانى كه درآنجا زيسته اند. رئيس على و ميرمهنا. تحقيقات بسيارى درمورد بوشهر انجام داده است و مى گويد كه هنوز حق مطلب ادا نشده  چرا كه بوشهر سرزمين قديمى است و مى گويد كه در بوشهر آدمهاى بزرگى رشديافته اند.
منوچهر آتشى، منيروروانى پور و كسان ديگرى را نيز برمى شمارد.
اولين كتابى كه از او چاپ شده كتاب شعرى باعنوان «وصلت در سده تظلم» است .
193893.jpg
اما كارجالبى كه در فرهنگ عامه صورت گرفته و مربوط به حميدى است تقرير كتاب «ماشين نوشته ها» ست كه دوبار تجديد چاپ شده است.
توضيح مى دهد كه تمامى استانها را دنبال ماشين هاى مختلفى بوده كه برروى شيشه ها يا گلگير يا پشت ماشين اشعار مختلفى را نوشته و حك كرده اند و افراد بى شمارى هم به او دراين مورد يارى رسانده اند.
حميدى در تمامى اين سالها در كنار تدريس، به تحقيق و نوشتار نيز مشغول بوده و فقط درسال ۱۳۸۱ شش عنوان كتاب از دكتر جعفر حميدى منتشرشده است.
مهمترين آنها «تاريخ اورشليم» است. دراين كتاب نفيس هرآنچه راجع به اورشليم درمنابع مذهبى و غيرمذهبى، اسناد و مدارك دولتى، سنگ نوشته ها، ديوان شعرا و غيره آمده  موردبررسى قرارگرفته  است.
«تمام زندگيم ادبيات است. خانواده ام هم به اين امر عادت دارند. البته همسرم خودش نيز سى سال به تدريس مشغول بوده و برايش بسيارطبيعى است كه من تا نيمه هاى شب مشغول به نوشتن و نت بردارى هستم.
درحال حاضر هم دو روز در هفته مشغول به تدريس دردانشگاهم و بقيه اوقات داخل خانه يا در كتابخانه ام با ادبيات سروكار دارم. زندگيم جدا از ادبيات هيچ معنا و مفهومى ندارد.»
دكتر جعفر حميدى عضو هيأت علمى دانشگاه شهيدبهشتى و سردبير پژوهشنامه دانشكده ادبيات و همچنين عضو انجمن استادان زبان و ادبيات فارسى نيز هست. از اشتياق جوانان كه مى پرسم مى گويد: «آنها مشتاق ادبياتند اما بسيارى بخاطر قبول نشدن در رشته هاى ديگر وارد ادبيات شده اند درحالى كه دنياى ادبيات يعنى عشق ورزيدن به انسان و هويت او.
ادبيات ما تاريخ ماست. نوع نگرش ما به خالق متعال و جهان مخلوق است.
ازطريق ادبيات است كه ما گذشتگان خود را بازمى يابيم اما جوانها ديگر حوصله كنكاش را ندارند. جست وجوگر نيستند و دنبال راه آسان و زندگى آرام هستند با اين حال اميدوارم ادبيات ما را دوباره به عوالم بزرگ گذشته و آرزوهاى بزرگ آينده پيوند بزند.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |