حسين فدوى
از همان اول قرار گذاشتيم مسابقاتى را كه در اين ستون معرفى مى كنيم تا رسيدن به نتيجه نهايى پيگيرى كنيم.مسابقه گلشيرى به نتيجه رسيد. از بين ۴ برنده اين مسابقه جايزه بهترين رمان اول سهم يك نويسنده زن شد. روح انگيز شريفيان با «چه كسى باور مى كند رستم»اش. شنبه آينده در همين ستون مى توانيد بررسى اين رمان را بخوانيد.
گرما در سال صفر ـ شهر نوش پارسى پور
او متولد بهمن ماه۱۳۲۴ است. رمان «سگ و زمستان بلند» و دومجموعه داستان «آويزه هاى بلور» و «تجربه هاى آزاد» را پيش از انقلاب به چاپ رسانده است. داستانهاى «زنان بدون مردان» ، «ماجراهاى ساده و كوچك روح درخت» را در دهه پنجاه نوشت ولى اولى را در سال۱۳۶۸ در ايران و دومى را بيست سال پس از نگارش در سال۱۳۷۸ در سوئد و توسط نشر باران چاپ كرد.
شناخته شده ترين رمان پارسى پور «طوبا و معناى شب» است كه دوسال پس از نگارش در سال۱۳۶۸ چاپ شد.
اين مجموعه در سال۸۲ توسط نشر «شيرين» ناشر انحصارى اين نويسنده با پانزده داستان كوتاه و با تيراژ هزار و يكصدنسخه و در۱۵۸صفحه منتشر شده است.
گرما در سال صفر كه عنوان كتاب برگرفته از نام همين داستان است و در آغاز مجموعه نيز آمده است، همانند غالب داستانهاى اين مجموعه از آدمهاى خسته، بى حوصله و تنهايى سخن مى گويد كه در روزمرگى هاى روزمره زندگى به سكون و انفعال رسيده اند. به طور مثال راوى اين داستان با وجود جوان بودنش مثل مرغ لندوك توى خودش كز مى كند و ديگر احساس جوانى نمى كند و دچار پيرى شده است و از بى حوصله گى به مردها مى انديشد! به آنها نگاه مى كند اما آنها هم ميلى ندارند.
اين داستان كه به لحاظ ساخت يكى از قويترين هاى اين مجموعه محسوب مى شود و گذشته از نگاهى روانشناختى، رويكردى اجتماعى نيز ماجرا دارد، خواننده را براى داستانهاى بعدى كه فضايى مشابه دارند، آماده مى سازد.
«گرما در سال صفر» مجموعه داستانى است متفاوت كه اكثر داستانهاى آن به گونه اى پيش مى رود كه انگار محور واحد و هيچ موضوع ثابتى ندارند و مى خواهند بى معنايى را بسازند. انسانهايى كه بى هدف به گفت وگو مى نشينند و به موضوعات بى ربط مى پردازند، مثل داستان «سارا» يا داستان «آقايان» .
مثلاً در داستان سارا خواننده نمى داند و نمى فهمد كه محور گفت وگوى شخصيت ها از چيست و براى چيست. او تنها آدمها را مى بيند كه در مورد همه چيز مثل كرم، گيلاس، زنان مومشكى و موسرخ، دختر ۹ ساله و درنهايت خود سارا حرف مى زنند، بى اينكه بشود نتيجه گرفت اين گفت وگوها پايان مى يابد. نصيحتها پايان داستان وهمى بودن يكى از شاخصهاى مهم و پررنگ اين مجموعه است. اكثر آدمها دچار توهم اند وهم آنهاست كه قصه را پيش مى برد و داستان را مى سازد. مثل داستان «بهار آبى كاتماندو» كه داستان زن تنهايى است كه سالها مرده اى را با خود نگه مى دارد يا داستان «آويزه هاى بلور» ، «يك جاى خوب» و يا «كشتار گوسفندها»
بى اتفاقى، فضاى تيره و تار، انسانهاى خسته و بى حوصله، بى معنايى و بى هدفى، موضوعات و فضاى غالب براين مجموعه است. فضايى كه باعث ملال و خستگى خواننده نيز مى شود.
آسمان خالى نيست ـ شيوا ارسطويى
شيوا ارسطويى متولد ۱۳۴۵ تهران است كه تاكنون چندين مجموعه داستان، رمان و داستان بلند به چاپ رسانده است.
فعاليت هاى ادبى او تنها به نوشتن ختم نمى شود و درحال حاضر كلاس داستان نويسى نيز دارد. ارسطويى در سال ۱۳۸۲ براى نوشتن مجموعه داستان «آفتاب و مهتاب» برنده جايزه ادبى يلدا و گلشيرى شد.
آثار به چاپ رسيده از او عبارتند از:
۱ ـ او را كه ديدم زيبا شدم/ داستان بلند
۲ ـ گم/ مجموعه شعر
۳ ـ آمده بودم با دخترم چايى بخورم
۴ ـ نسخه اول/ رمان
۵ ـ بى بى شهرزاد/ رمان
۶ ـ آسمان خالى نيست/ رمان
۷ ـ آفتاب و مهتاب/ مجموعه داستان
در حال حاضر نيز رمان «افيون» را آماده چاپ دارد.
آسمان خالى نيست عنوان آخرين رمان خانم شيوا ارسطويى است كه دراوايل سال ۸۲ وارد بازار كتاب شد.
اين رمان مانند خيلى از رمانهاى حال حاضر شخصيت اصلى آن، يا نويسنده است يا مى خواهد نويسنده شود، راوى اى دارد كه نويسنده خانمى است مثل رمانهاى ديگر خانم ارسطويى با نام شهرزاد كه داستان را مى سازد و روايت مى كند. او كه هم راوى است و هم شخصيت محورى داستان، مى خواهد داستان خويش را بنويسد اما دركنار آن دچار ترديد برگزيدن است، چرا كه شهرزاد ما دخترى است زيبارو كه درگيرى عاطفى با سه مرد پيداكرده است، سه مردى كه هركدام چيزى را به شهرزاد مى بخشند كه او نيازمند و علاقه مند به آن است. او دراين سه راهى سرگردان است.
شهرزاد براى تأمل بيشتر و دورى از اين شور و حال، به همدان مى رود تا داستانش را كه مدتى است ذهن اش را مشغول كرده، بنويسد.
دراين داستان «ناهيد» عمه زيباروى راوى شهرزاد شخصيت محورى داستان است، درست مثل خودش دراين رمان.
اين داستان به لحاظ ساخت، داراى فرمى ساده و روايتى خطى است با فلش بك هايى به خاطرات گذشته كه همين خاطرات قرار است موضوع و مضمون اصلى داستان را بسازند...
زبان و لحن ساده اين رمان كه خواندن را براى خواننده غيرحرفه اى نيز آسان مى كند از شاخص هاى مثبت اين رمان محسوب مى شود.
غالب شخصيت ها در حد تيپ مى مانند و اين به نظر تعمدى مى آيد.
در پايان رويكرد نويسنده به سياست باتوجه به حضور سه نسل دراين رمان قابل توجه است.
عكسها:WWW.ghabil.com