شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۳ - ۵ ذيقعده ۱۴۲۵
Sat, Dec 18, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۳۰۰۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
بزرگان انديشه (۵۴)
پرسش هاى ايمان
حميدرضا فرزاد
194154.jpg
در دهه هاى ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰پيتربرگر، هاروى كاكس وعده اى ديگر، از جانبداران بى پرواى «نظريه سكولاريزاسيون يا دنيوى شدن» بودند. اين نظريه مى گفت كه با پيشرفت تكنولوژى و پيشروى مدرنيته در عرصه فرهنگ، دين به حاشيه رانده مى شود و ما به زعم كاكس در يك «شهر سكولار» زندگى مى كنيم. بعدها كاكس در كتاب شهر سكولار (۱۹۸۴) اين نظرش درباره دين را از بن تغيير داد. پيتر برگر نيز درعقيده پيشين خود كاملاً تجديدنظر كرد و اين عقيده را مطرح ساخت كه «دنياى امروز همانقدر دينى است كه در گذشته بود. اين پندار كه ما در دنياى سكولار زندگى مى كنيم نادرست است.» او خاطرنشان مى كند كه نهضت هاى دينى، خود را با فرهنگ سكولار سازگار نساختند و به حيات خود ادامه دادند وهويت واعتبارشان را با موفقيت حفظ كردند. به عقيده برگر انتقادى كه در همه نهضت هاى دينى جديد نسبت به سكولاريسم مى شود اين است كه بى بهره گى از امر استعلايى يا وجود متعالى (transcendence) و ناديده گرفتن آن وجود آدمى را دچار انحطاط مى كند و در نهايت به وضعيتى غيرقابل دفاع و ترميم ناپذير مى انجامد. او استدلال مى كند كه ميل و كشش به وجود متعالى جز و جدايى ناپذير روح آدمى است كه ناديده گرفتن آن فرجام بدى در پى دارد.
پيتر برگر جامعه شناس برجسته آمريكايى امروزه يكى از مشهورترين نظريه پردازان و تحليلگران جامعه شناسى و از بزرگترين جامعه شناسان دين به شمار مى رود. او اكنون مدير مؤسسه دين ومسائل جهانى در دانشگاه بوستن است. برخى از آثار او عبارتند از «جهانى سازيهاى بسيار: تنوع فرهنگى در دنياى مدرن (۲۰۰۲)، سكولارزدايى جهان: احياى دين و سياست جهانى (۱۹۹۹)، حدود انسجام اجتماعى (۱۹۹۹) و بعد خنده آور تجربه انسان (۱۹۹۷). چندين كتاب مشهور نيز در علم جامعه شناسى و جامعه شناسى دين دارد. هيچ يك از اين آثار به فارسى ترجمه نشده است. برگر علاوه بر جامعه شناسى، دستى هم در الهيات دارد گرچه يك متأله حرفه اى رسمى محسوب نمى شود. آخرين كتاب او، اثرى است به نام پرسش هاى ايمان كه به مسائل، فرصت ها وچالش هاى مسيحيت در دنياى مدرن مى پردازد. در اين گفتار به پاره اى از نظرات او در اين كتاب كه عمدتاً محدود به اصول عقايد مسيحى نباشد اشاره خواهد شد.
ايمان:
پيتربرگر كتاب خود را با اين پرسش آغاز مى كند كه اگر كسى ايمان نداشته باشد، آيا اصلاً دليلى هست كه چرا بايد به موضوع ايمان علاقه مند باشد؟ او براى شرح و بسط نظر خود چنين مى گويد: عجالتاً اين مسأله را كه چرا بايد ايمان داشت كنار بگذاريم. دلايل خوبى براى اين قضيه وجود دارد كه چرا بعضى آدمها، غالباً بسيار هم با موفقيت زندگى مى كنند بدون آنكه ايمان داشته باشند. مسأله دشوارتر اين است كه ببينيم چطور ممكن است شخصى باشد كه علاقه اى به اين موضوع نداشته باشد؟ يعنى اساساً خود موضوع ايمان و بى ايمانى هيچ دغدغه و توجهى در او برنينگيزد. برگر كه زاويه ديد خوبى انتخاب كرده است در ادامه مى نويسد: ايمان دينى، به هر شكل، همواره مستلزم يك فرض اساسى و بنيادين است:اينكه فراسوى واقعيت زندگى عادى روزمره واقعيتى هست، واقعيت يا وجودى ژرف تر كه رئوف و با محبت (benign) است. به تعبيرى ديگر، ايمان دينى اين معنا را در بر دارد كه در وراى مرگ و نابودى كه چنانكه مى دانيم نه تنها ما آدميان بلكه هر چيزى را كه در اين جهان بدان تعلقى داريم، نوع بشر و سياره اى كه صحنه سرگذشت اش بوده، و (اگر فيزيك جديد درست بگويد) كل جهان را در كام خود فرو مى برد حيات وتقديرى هست. ممكن است كسى به شكلى معقول بگويد كه به چنين تقدير متعالى اعتقاد ندارد اما اينكه بگويد هيچ علاقه و اعتنايى به آن ندارد كمتر معقول و مستدل است. دين متضمن اين معنا است كه واقعيت نهايتاً در محدوده بشرى مفهوم مى شود. اين جسورانه ترين انديشه اى است كه آدميان تا به حال داشته اند. چه بسا اين يك پندار باشد اما حتى اگر چنين باشد پندارى جالب توجه است.
بيشتر وقت ها، در طول زندگى معمولى، واقعيت را همان چيزى مى گيريم كه به نظر مى رسد. آلفرد شوتس فيلسوف اسم اين را گذاشته بود «جهان مفروض و بديهى انگاشته شده» (the world -taken -for- granted) افراد استثنايى هستند كه به مدد ژرف انديشى و نگاه نافذ فكرى اين» بديهى انگارى» را زير سؤال مى برند افرادى مثل سقراط يا اينشتين. اما اين افراد نادرند. براى بيشتر مردم واقعيت عادى و دم دست وقتى زير سؤال مى رود كه اتفاقى در جريان عادى زندگى وقفه ايجاد كند. غالباً آنچه اتفاق مى افتد چيز ناخوشايند و بدى است مثل بيمارى، محروميت، از دست دادن موقعيت اجتماعى يا مصائب فردى و جمعى. اما بديهى انگاشتن واقعيت روزمره ممكن است با امور خوب هم مورد چون و چرا قرار گيرد: يك تجربه زيبايى شناختى قوى، عاشق شدن، يا احساس خاصى كه با تولد اولين فرزند به انسان دست مى دهد. در هر حال، ناگهان معلوم مى شود كه واقعيت و عالم وجود چيزى بيش از آن چيزى است كه پيشتر تصور مى شده است. اين همان چيزى است كه مى توان از آن به تجربه هاى استعلا يا تعالى تعبير كرد. (experiences of transcendence) مع الوصف اينگونه تجربه ها هنوز دينى نيستند چون ملحدان و كسانى كه «نمى دانم گو» هستند يعنى آنان كه علم انسان را در پايبندى به اعتقادات وعمل دينى كافى نمى دانند (agnositcs) نيز بيمار مى شوند، دل در چيزى مى بندند و صاحب فرزند مى شوند. اما مى توان اين تجربيات را ماقبل دينى (pre-religious) ناميد. فرد هنگامى از نگرشى ماقبل دينى به نگرش دينى راجع به استعلا گام مى نهد كه اعتقاد داشته باشد واقعيتى كه در فراسوى تجربه هاى عادى است معناى خوبى براى ما دارد. اينجا هم بايد گفت كه اعتقاد به چنين چيزى ضرورى نيست اما در نظر گرفتن امكان آن قطعاً موضوع جالب توجهى است.
برگر در ادامه مى گويد: روانكاوى را مى شناختم كه سخت پايبند به فرويد بود. با او گفت وگوهايى درباره دين داشتم.
194088.jpg
براى او قبول اين قضيه دشوار بود كه چگونه ممكن است يك آدم عاقل و اهل فكر (كه مرا هم در زمره آنان مى شمرد) ديندار باشد. مى گفت تا آنجا كه به ياددارد هميشه يك ملحد راسخ العقيده بود و اطمينان داشت كه دين يك پندار دلخوش كننده بيش نيست. يك بار به او گفتم آيا تا به حال اصلاً دراين مورد دچار شك و ترديد نشده است؟ گفت: نه، هرگز در اين مورد ترديد نداشته ايم. بعد كمى درنگ كرد و گفت: چرا گاه دراين مورد دچار شك هم شده ام. او لحظاتى را به ياد مى آورد كه در الحاد و بى دينى اش ترديد مى كرد وقتى كه مثلاً به سمفونى نهم بتهوون گوش مى داد. تورنتون وايلدر در رمان روز پانزدهم مارس فكر مشابهى را در دهان ژوليوس سزار مى گذارد. سزار وايلدر مى گويد كه هيچوقت به خدايان اعتقادنداشت (او فقط براى مصلحت سياسى به آداب مذهبى رايج يونان عمل مى كرد). اما سزار تصديق مى كرد كه مواقعى هم پيش آمده كه در الحاد و بى دينى اش ترديد پيدامى كرد. گاه اتفاق مى افتاد كه در بحبوحه جنگ و نبرد يا هنگام تصميم گيرى در امورمهم سياسى اين احساس به او دست مى داد كه قدرتى بزرگ تر او را راهنمايى مى كند.
ازسوى ديگر اين سؤال مطرح مى شود كه اگر كسى ايمان داشته باشد چرا بايد درباره آن سؤال كند؟ هستند آدمهايى كه ايمان دارند بدون آنكه احساس نياز به تدبر و تأمل در آن كنند. گاه اين ايمان را، «كودكانه» مى نامند. اما ضرورتاً چيزى نيست كه بايد رهايش كرد. اينها غالباً آدمهايى هستند كه درمحيطى كه درآن ايمان خاص شان مفروض و بديهى انگاشته شده است پرورش پيدا كرده اند يا تجربه نيرومندى داشته اند كه ايمانشان را تأييد و تقويت و قدرت آن را در ذهن و ضميرشان حفظ مى كرد.
يا شايد قدرت و قابليت طرح سؤال درمورد ايمان مربوط به شخصيت هاى خاصى است: به تعبير دينى مى توان گفت كه چنين ايمانى يك موهبت (gift) است. ارزشى كه شخص براى تأمل و تفكر قائل است معلوم مى كند كه آيا به چنين افرادى رشك مى برد يا فكرمى كند كه آنها برخطااند. باوجود اين، بيشتر آدمها (و به هيچوجه نه فقط روشنفكران) خود را ناگزير از تعمق و تأمل درتجربه ها و اعتقاداتشان مى بينند. اگر كه فقط تجربه ها و اعتقاداتشان را به گونه اى به هم ربط دهند كه معناى كلى اى از آنها استنباط شود. اگر اين تأمل و تعمق و تدبر شكل نظام مند پيداكند مى توان اين فعاليت را نوعى نظريه پردازى توصيف كرد.
آشكار است كه هروجهى از تجربه ها و اعتقادات آدمى مى تواند هدف تأمل و كندوكاو قرارگيرد. دين هم از اين حكم بيرون نيست. ساده ترين تعريف الهيات نيز تأمل و تعمق نظام مند درباره ايمان است.
پيتر برگر مى گويد: درطول قرون و اعصار متمادى اين روند تعمق و تفكر راجع به ايمان شكلهاى مختلفى به خود گرفته است: مراجع يهود، فلاسفه يونان، آموزگاران عرفان و ساير تعاليم باطنى، رقيب قدرتمندى چون تفكر اسلامى و در روزگار جديد جلوه هاى نظرى ذوابعاد مدرنيته.
بنابراين به نحوى كلى، پرداختن به الهيات امروزه تفاوت بنيادينى با گذشته ندارد. مع الوصف وضعيت مدرن ويژگى خاصى دارد كه ذكر آن سودمنداست: مدرنيته به طور پيش رونده اى شرايط اجتماعى اى را كه بديهى انگاشتن امور دردين و نيز درهرچيز ديگرى را كه مردم به آن اعتقادداشتند تثبيت و تقويت مى كرد متزلزل ساخته است. علت اساسى اين امر را به سادگى چنين مى توان بيان كرد: مردم اعتقاداتشان را مفروض و مسلم مى گيرند تا جايى كه هركس در اطرافشان همين كار را بكند، به بيان ديگر، اعتقادات بديهى و مسلم مى نمايند اگر كه كم و بيش يك اجماع و اتفاق نظر اجتماعى درمورد آن وجودداشته باشد.
مدرنيته به واسطه پاره اى از اساسى ترين مؤلفه هايش (مثل مهاجرت، ارتباطات جمعى، شهرنشينى) اين نوع اجماع و اتفاق نظر را متزلزل كرده است. فرد به طور فزاينده اى با اعتقادات و ارزش ها و شيوه هاى زندگى متفاوت بسيارى روبرو مى شود و بنابراين وادار مى شود كه ميان آنها انتخاب كند.
انتخاب مستلزم دست كم تأمل مقدماتى است. پس انتخاب دينى مستلزم لااقل تأمل مقدماتى است.
به تعبير فلسفى، مدرنيته مسأله مى آفريند.
يك لطيفه قديمى آمريكايى هست كه معناى اين قضيه را به خوبى نشان مى دهد. يك سرباز از جنگ برگشت او آدم خوش سخنى بود اما حالا فقط ثابت مى نشست و حرف نمى زد.
خانواده اش نگران او بود و هرچيزى را براى راحتى و آسايش او فراهم مى كرد. سرشام مادرش بهترين غذاهايى كه دوست داشت جلويش مى گذاشت و بعد يك نمكدان بزرگ كنار بشقابش قرارمى داد چون مى دانست كه او دوست داشت روى غذايش نمك زيادى بريزد. يك روز مادرش فراموش كرد و نمكدان را كنار بشقابش نگذاشت. سرباز نگاهى به دوروبرش كرد و گفت « يكى اون نمكدون لعنتى رو بده به من.»
همه خوشحال شدند: جنگجوى از جنگ برگشته گويا بر ضربه روحى اى كه باعث اين سكوت طولانى اش شده بود غلبه كرده بود. مادرش نمكدان را كنار بشقابش گذاشت و گفت: «پسرم من خيلى خوشحالم كه دارى دوباره با ما حرف مى زنى. چرا قبلاً حرف نمى زدى؟» او جواب داد: «قبلاً مسأله اى وجودنداشت.»
برگر درادامه مى نويسد: يك جامعه شناس مى تواند بگويد كه مدرنيته درمورد اعتقادات ايجاد مسأله مى كند. علت اش هم ميزان بالاى كثرت گرايى (Pluralism) است كه در محيط اجتماعى انسان مدرن به وجود مى آورد. جايى كه كثرتى از اعتقادات وجوددارد و بنابراين افراد مجبورند دست به انتخاب ميان آنها بزنند، ميزان بالايى از تأمل و تعمق اجتناب پذير است. اين واقعيت، درهرحوزه اى از زندگى انسان تبعات گسترده دارد. يكى از آنها اين است كه رسيدن به يقين دينى امر دشوارترى مى شود. پس به يك معنى هرشخص صاحب فكر اگر دلمشغولى نسبت به دين داشته باشد بايد يك متأله باشد، كسى كه به الهيات مى پردازد.
برگر در ادامه، يكى ديگر از پيامدها را اين مى داند كه امروز الهيات نبايد به دست متألهان حرفه اى واگذارشود. بايد ديالوگ و گفت وگويى ميان متألهان حرفه اى و ساير كسانى كه فاقد چنين شناخت رسمى و حرفه اى هستند، باشد.
ادامه مطلب فردا در همين صفحه


|   شناسنامه   |   آرشيو   |