يكشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۳ - ۶ ذيقعده ۱۴۲۵
Sun, Dec 19, 2004
گفت و گو
سال دهم - شماره ۳۰۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
گفت وگو با رئيس موزه ملى ايران
من متهم مى كنم
۶۰سال عقب ماندگى در علم موزه دارى، نتيجه اهمال و قصور خيلى هاست
حميدرضا حسينى
«محمدرضا كارگر» رئيس موزه اى است كه به قول خودش براى نمايش سيصدهزار اثر تاريخى تنها دوهزارمترمربع فضا دارد؛ ساختمانش درمقابل زلزله سه ريشترى مقاوم نيست؛ شصت سال از نظر نمايش آثار، هنر موزه دارى ، معرفى و ... عقب است و خيلى ها اصلاً حوصله ندارند به آن فكر كنند! با اين حال مى گويد از نظر كميت و كيفيت آثار، خدماتى كه به مردم و پژوهشگران ارائه مى شود و معرفى تاريخ وتمدن ايران در داخل وخارج از كشور هيچ موزه اى قابل مقايسه با موزه تحت اداره او نيست.
194286.jpg
رئيس ۴۲ساله «موزه ملى ايران» كه كارشناس ارشد باستان شناسى است مى گويد: نمى خواهد برمشكلات و كاستى ها سرپوش بگذارد، اما اگر از پس هفت سال هنوز طبقه دوم گنجينه ايران باستان راافتتاح نكرده، براى اين است كه نمى تواند تن به كارهاى كم ارزش بدهد. به گمان او يك موزه خوب بهتر از هزار موزه بد است و اگر قرار باشد با رنگ زدن در و ديوار يك كاخ و گذاردن چهارتا تابلو موزه درست شود، او مى تواند هفته اى صدتا ازاين موزه ها را آماده كند.
كارگر كه گويى از انتقادها به موزه اش به خوبى آگاه است، با اطمينان كامل ازمديريت هفت ساله خود برموزه ۶۷ساله اى كه نام وشأن ملى دارد، دفاع مى كند و همه را در مشكلات اين موزه مقصر مى داند: آنهايى كه با كارهاى غيراستاندارد جايگاه موزه دارى رامتزلزل مى كنند؛ مسؤولانى كه موزه ملى اولويت دهمشان هم نيست؛ نمايندگان مجلس كه در مدت ۲۵سال يكبار از موزه سخن نگفته اند و سرانجام قاطبه مردم ايران كه دغدغه موزه ندارند.
سكه مديريت او دورويه دارد: در يك رو طى اقدامى كم سابقه، تأثيرگذار و بسيار دشوار به مدت چهارسال آثار هفت هزار سال هنر ايران در هفت كشور اروپايى به نمايش درآمده و يك ميليون و سيصدهزار اروپايى را به تماشاى شكوه ايران باستان وا داشته است و در روى ديگر طى همين مدت، موزه ملى درخوش بينانه ترين حالت پذيراى حدود ۲۰۰هزار ايرانى بوده است. محمد رضاكارگر عقيده دارد در يك مجموعه يا همه چيز با هم حركت مى كند يا همه چيز با هم راكد است . اما آيا اين سخن در باره دو روى سكه مديريت او نيز صدق مى كند؟
موزه ملى ايران با ساير موزه ها چه تفاوتى دارد؟
هرچيزى كه شأن ملى دارد، تفاوتهاى اساسى دارد با مسائلى كه اين شأن را ندارند.هدف اساسى موزه ملى ايران معرفى فرهنگ، تمدن و هنر ايران است در يك مكان مشخص. اما بقيه موزه ها مانندموزه هاى منطقه اى اين وظيفه راندارند. همه آثار تمدنى كه مربوط به تاريخ ايران است و از طريق كاوش هاى باستان شناسى و... به دست آمده اند و جزو شاخص ترين اشياى فرهنگى و تمدنى هستند در جايى به نام موزه ملى ايران فراهم آمده و معرفى مى شوند. كسانى كه بخواهند فرهنگ و تمدن ايران را در همه ابعاد و اشكالش ببينند به موزه ملى مى آيند و همه آثار مادى ايران از قديمى ترين دوران تا آغاز دوره معاصر (پايان قاجاريه) به آنهامعرفى مى شود. هر شىء خاص و منحصر به فردى كه به دست مى آيد به موزه ملى ايران آورده مى شود و به عنوان پشتوانه فرهنگى و تمدنى ايران در اينجا نگاهدارى مى شود.
آيا معرفى آثار در موزه ملى به نحوى كه شأن ملى داشته باشد، صورت مى گيرد؟ آيا مى توانيم بگوييم سيستم معرفى موزه ملى ايران و خدماتى كه به گردشگران به طور عام و به پژوهشگران به طور خاص ارائه مى دهد، فراتر از موزه هاى ديگر است؟ مثلاً فراتر از موزه فرش ياموزه آبگينه؟
قطعاً و يقيناً. البته در شاخص هاى جهانى موزه هاى ما داراى نقص هاى زيادى هستند كه بحث جدايى است؛ ولى در مقايسه باموزه هاى ديگر در كشورمان ، موزه ملى قابل مقايسه با هيچ موزه ديگرى نيست و نبايد هم باشد. البته نمى خواهيم قابليت و اهميت موزه هاى ديگر راناديده بگيريم، ولى شرح وظايف آنها محدود است. مثلاً در موزه فرش ممكن است خدمات خاصى در رابطه با فرش به شماارائه بدهند، ولى مطمئناً در رابطه با مسائل ديگر مانند سفال، آثار فلزى و صدها موضوع ديگرى كه نشانه هاى تمدن كشور هستند، چيزى در آنجا نمى بينيد. ياشايد موزه آذربايجان بتواند د رمجموع يك مرورى برفرهنگ و تمدن ايران داشته باشد. ولى تنوع آثار اين موزه بسيار بسيار محدود است. بخش هايى كه در موزه ملى ايران هست با هيچ جاى ديگر قابل مقايسه نيست. مثلاً ما در بخش سكه بزرگترين كلكسيون سكه هاى ايران در سراسر جهان را داريم كه تعدادشان بيش از ۱۳۰هزار سكه است. مجموعه آثار ما كه مربوط به هردوره تمدنى است، كاملاًمنحصر به فرد است و نه فقط در رابطه با موزه هاى ايران بلكه در مقايسه باموزه هاى جهان نظير ندارد.
شما از آثارى صحبت مى كنيد كه نه فقط درايران بلكه در جهان بى نظير يا كم نظيرند. خب، اين آثار در هرجاى ديگرى غيراز موزه ملى هم مى توانند نگهدارى شوند. اما منظور ما فضاى زنده موزه است. مسأله اساسى اين است كه مشخصاً چه خدماتى دركنار آثار تاريخى ارائه مى شود؟ آيا واقعاً وقتى يك گردشگر به موزه ملى مى آيد، فراتر از آنچه كه در موزه آذربايجان هست به او خدمات و اطلاعات مى دهند؟
194205.jpg
شايد در نگاه اوليه اين نوع خدمات مشابه موزه هاى ديگر باشد. وقتى شما وارد موزه اى مى شويد، يك راهنما وجود دارد و يك بروشور به شما مى دهند. خب، در موزه ملى هم همين اتفاق مى افتد ولى اگر شما بخواهيد يك نگاه تخصصى داشته باشيد و مثلاً در رابطه با پروژه هاى پژوهشى تان خدماتى از قبيل عكس و اسلايد بخواهيد، اين موزه ملى است كه اين خدمات را ارائه مى كند و براى مثال بزرگترين كتابخانه تخصصى مرتبط با تمدن ايران را در اختيار دارد. اگر شما اينها را در كنار خدمات جنبى موزه قرار دهيد، منحصر به فرد است. يا مثلاً آزمايشگاههايى كه در موزه ملى است و گروههاى تخصصى كه در موزه كار مى كنند و بخشهاى تخصصى مثل بخش سكه، سفال، بخش پيش از تاريخ، مركز مطالعات هخامنشى، تالار كتيبه ها و ... كه همه منحصر به فرد است. مقايسه خدمات معمول موزه ملى با ساير موزه ها مثل اين است كه شما بگوييد يك شركت هواپيمايى كوچك با يك شركت بزرگ چه فرقى دارد؟ شما وقتى سوار هواپيما مى شويد همه شركتها يك خلبان دارند، يك كمك خلبان و يك سر ميهماندار. اما ايرلاين بزرگ پرواز روزانه و مرتب دارد به تمام نقاط دنيا و ايرلاين كوچك فقط چند پرواز محدود دارد. ولى در هر پرواز ممكن است خدمات مشابه باشد.
وقتى يك موزه، موزه ملى يا مادر مى شود؛ بايد استقبال بيشترى هم از آن وجود داشته باشد. چنان كه شركتهاى هواپيمايى بزرگ مشتريان به مراتب بيشترى از ساير شركتها دارند اما وقتى ما به آمار مراجعه مى كنيم، مى بينيم موزه ملى ايران اين گونه نيست. مثلاً در سال ۸۰ دوگنجينه باستان و دوره اسلامى موزه ملى در مجموع ۱۳۰ هزار بازديدكننده داشته اند كه اگر بازديدكننده مشترك را در نظر بگيريم، كمى بيش از نصف اين تعداد است اما در همين سال فقط كاخ موزه سبز سعدآباد بيش از ۱۶۰ هزار بازديدكننده داشته است.
ببينيد، شما بايد به كيفيت بازديدكننده توجه خاصى داشته باشيد. شما ممكن است بگوييد پارك ملت در تهران به تنهايى يك ميليون بازديدكننده داشته ولى كتابخانه ملى نتوانسته اين تعداد آدم را جذب كند. خب مردم رفته اند پارك ملت براى هواخورى، نه براى اين كه چيزى ياد بگيرند. من مى خواهم مقايسه را بگويم.
پارك و كتابخانه دو مقوله كاملاً متفاوت هستند، اما كاخ موزه سبز از جنس موزه است.
سعدآباد از جنس موزه نيست. سعدآباد يك جذابيت خاص و يك فضاى سبز گسترده و آب وهواى خوب دارد كه براى هواخورى، پياده روى و پرسه زدن جاى بسيار مناسبى است. براى بچه ها جذابيت دارد و هر مدرسه كه مى خواهد براى دانش آموزان بازديدى بگذارد، سعدآباد به ذهنش مى آيد. براى اين كه در تاريخش مسأله شاه را ديده و مى گويد مى خواهيم برويم خانه شاه را ببينيم.
كاخ خودش يك ويژگى دارد كه براى عده اى از توريستها جذاب است. مثلاً از حوزه خليج فارس يا شهرستانها كه مى آيند مى خواهند بروند و خانه شاه، لباسهاى فرح، يا آن چيزهايى را كه در فيلمها ديده اند و چيزهايى را كه شنيده اند، ببينند.
اينها يك سرى جذابيتهاى ذاتى است، نه اينكه برگردد به بحث كيفيت. ولى كسى كه در مركز تهران و در يك مسير پرترافيك به موزه ملى مى آيد، مى خواهد راجع به تاريخ و تمدنش بداند، نمى آيد كه اينجا استراحت يا هواخورى كند؛ هر چند كه من موافق هستم كه هر موزه اى بايد زمينه هاى تفرج مردم را فراهم كند. موزه يعنى مركز آموزش، مركز پژوهش و مركز تفريحى.
بين يك بازديدكننده موزه ملى و كسى كه مى رود يك كاخ را ببيند از نظر كيفى خيلى تفاوت وجود دارد. خوب است كه سير استقبال مردم از موزه ملى را بررسى كنيم و ببينيم از ۲۵ سال پيش تا الآن، موزه ملى در آغاز روزى چند بازديدكننده داشته و امروز به كجا رسيده. وقتى شما به اين مسأله نگاه مى كنيد حركت رضايتبخش است و موزه ملى را با هيچ جاى ديگر نمى توان مقايسه كرد.
من سعدآباد را براى مثال گفتم و تأكيد خاصى برآن ندارم. اگر به نسبت وسعت و اهميت، تعداد بازديدكنندگان موزه ملى را با ديداركنندگان موزه فرش يا مثلاً موزه شهدا مقايسه كنيم، تفاوت معنادارى وجود ندارد.
البته من بايد به اين موضوع اعتراف كنم كه موزه ملى نسبت به شأنى كه دارد از نظر فضا و كالبد توسعه پيدا نكرده است و برهمين اساس امروزه توسط جناب آقاى مرعشى بحث گسترش موزه مطرح مى شود. اگر موزه ملى ايران در يك سير طبيعى و همراه با مسؤوليت هايى كه عهده دار است، توسعه پيدا مى كرد، بايد مثلاً سالى ۵۰۰ يا ۱۰۰۰ متر به فضايش اضافه مى شد. موزه ملى ايران الآن در مجموع ۲۰ هزار مترمربع مساحت دارد كه ما آن را بايد به ۲۴۰ هزارمترمربع برسانيم. فضا و امكانات ما بايد ۲۰ برابر افزايش پيدا كند.
در گنجينه ايران باستان همان حجمى كه [بيش از] ۶۰ سال پيش آقاى گدار طراحى كرده، هنوز دست نخورده باقى مانده و همان ويترين ها همچنان هست. هر وقت به سراغ موزه ملى آمدند، ديدند براى هر كارى با اين فضاى كوچك مشكل دارند و اين نياز به يك گسترش دارد و چون تفكر، امكانات و توانايى لازم در اختيار نبوده، همه كنار كشيده اند و ترجيح داده اند كه وضع به همين شكل بماند. لذا مخازن پشت سر هم انبوه سازى مى شود و فعاليتهاى برون موزه اى صورت مى گيرد.
اگر شما بخواهيد به آمار ما اضافه كنيد، نمايشگاه هفت هزار سال هنر ايران فقط در اروپا يك ميليون و ۳۰۰ هزار بازديدكننده داشته است. در هيچ موزه اى چنين امكاناتى خارج از موزه فراهم نشده است. ما ساليانه ۳۰ تا ۴۰ نمايشگاه در كل كشور برگزار مى كنيم كه شما بايد تعداد بازديدكنندگانشان را به آمار موزه اضافه كنيد. من نه مى خواهم وضع موجود را توجيه كنم و نه مى خواهم بر اين مشكلات و نقيصه ها سرپوش بگذارم. چون خيلى شفاف در صحبت هايم گفته ام كه موزه ايران باستان ۶۰ سال از نظر نمايش، هنر موزه دارى، علم موزه دارى،معرفى و... عقب است. در بخش پژوهش و نمايشگاهها خيلى خوب عمل شده؛ اما در فضايى كه با عنوان معرفى گذاشته ايم و اين فضا بازديدكننده عمومى دارد، امكاناتى كه ارائه مى شود امكانات ۶۰سال پيش است و ما از ۶۰سال پيش تحول خاصى را ايجاد نكرده ايم.
برهمين اساس الآن دو سال است كه هيأت ايتاليايى و ايرانى براى بازسازى موزه ايران باستان كار مى كنند و طرحهايش آماده است و ما اميدواريم با آماده سازى امكانات از سوى دولت اين طرح در سال آينده اجرا شود و موزه ايران باستان گذشته خودش را جبران كند. يا آن پروژه اى كه آقاى مرعشى پيگيرى مى كنند به گونه اى است كه براساس مصوبه هيأت دولت كل ميدان مشق موزه ملى ايران شود و اينها درواقع جبران كم توجهى هايى است كه مديريت كلان جامعه به موزه ملى ايران داشته و حالا مى خواهد اين موضوع به يكباره جبران شود. اگر اين اتفاق بيفتد آن موقع مى توانيم يك مقدار به مردممان خرده بگيريم كه چرا از موزه ملى استقبال نمى كنند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |