يكشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۳ - ۶ ذيقعده ۱۴۲۵
Sun, Dec 19, 2004
تاريخ
سال دهم - شماره ۳۰۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
رويدادهاى مهم تاريخى
تسلط ايرانيان از هند تا مصر
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر: محسن ميرزايى
194265.jpg
جواهرلعل نهرو نخست وزير فقيد هند در كتاب معروف خود (نگاهى به تاريخ جهان) در مورد خاورميانه مى نويسد: «هر وقت كه به آسياى غربى مى انديشم حالى در من به وجود مى آيد كه انگار خود را در روزگاران گذشته گم مى كنم.تصاوير گوناگون و فراوان گذشته ها به مغزم هجوم مى آورد ومى گذرد به طورى كه برايم بسيار دشوار است كه در مقابل كشش آنها مقاومت كنم.حالا مى كوشم كه خود را تسليم اين خاطرات نكنم و راه اين جذبات را ببندم اما بايد يادآورى كنم كه اهميت اين قسمت از سطح زمين كه در طول هزاران سال از همان آغاز تاريخ بشرى به بعد فوق العاده بوده نبايد فراموش شود.»
نهرو آنگاه به دولت هاى قديم خاورميانه و تمدن هاى باستانى آن اشاره كرده درباره سومر و عظمت بابل و پيدايش قدرت جديدى به نام آشور و سقوط آشور به دست مادها و شكست ماد توسط كوروش توضيحات مفصلى داده و در پايان اين بحث به تسلط آرياييان از هند تا مصر پرداخته، حمله اسكندر و پايان كار هخامنشيان را يادآور مى شود. سپس درمورد جانشينان اسكندر مى نويسد:« پس از مرگ اسكندر اعضاى خانواده اش همه يكديگر را كشتند و امپراتورى وسيعش قطعه قطعه شد. اسكندر را يك فاتح جهان مى نامند. مى گويند يك بار مدتى گريه كرد زيرا ديگر جايى نمانده بود كه تسخير كند! اما به طورى كه مى دانيم تمام هند، جز قسمت بسيار كوچكى از آن در ناحيه شمال غربى،تسخير ناشده باقى مانده بود.
چين نيز در آن زمان دولت بزرگى بود، ولى اسكندر هرگز به حدود نزديك چين هم نرفت.
پس از مرگ اسكندر امپراتورى اش ميان سردارانش تقسيم شد. مصر نصيب «بطلميوس» شد كه در آنجا دولت نيرومندى تشكيل داد و يك سلسله سلطنتى به وجود آورد. در زمان اين حكومت كه اسكندريه پايتخت آن بود مصر يك كشور نيرومند شد.شهر اسكندريه به خاطرعلم و فلسفه و دانش و آموزشى كه در آن رواج داشت مشهور گشت.
ايران و بين النهرين و قسمتى از آسياى صغير سهم «سلوكوس» يكى ديگر از سرداران اسكندر شد.
«سلوكى ها» از ۳۱۲ تا ۶۴ سال پيش از ميلاد در قسمت پهناورى از امپراتورى تجزيه شده اسكندر از جمله ايران سلطنت كردند و سلوكوس در سال ۳۲۱ پيش از ميلاد كشورگشايى را آغاز كرد و تا رود سند را ضميمه حكومت خود نمود.
مملكتى كه سلوكى ها تأسيس كردند تقريباً هيچگاه آرامش نداشت. سلوكيان كه در بيشتر متصرفات خود جانشين هخامنشيان شده بودند براى حفظ مملكت خود كه مشتمل بر ملل و تمدن هاى مختلف بود كوشيدند ولى به هدف خود نرسيدند زيرا تمام كارهايى كه به تدريج شاهنشاهى هخامنشى را ضعيف كرد و موجب انقراض آن گرديد دامنگير سلوكيان هم شد.
از آنجمله بود جنگ با ملل ديگر براى كشورگشايى، جنگ هايى براى جلوگيرى از تمايلات تجزيه طلبى بعضى از ممالك متصرفى و توطئه هاى دربارى و رقابت هاى مدعيان و...
سرانجام با ظهور اشكانيان تمامى خاورميانه جزيى از متصرفات شاهنشاهى اشكانى شد. اشكانيان از ۲۵۰ سال قبل از ميلاد تا سال ۲۲۶ بعد از ميلاد به مدت ۴۷۶ سال سلطنت كردند و خاورميانه امروز قلمرو حكومتى آنان بود.
اشكانيان يا پارتى ها وقتى بر ايران استيلا يافتند بيابان گردانى بودند كه جز تهور جنگى چيزى نداشتند و از اين رو به تمدن يونانى كه در ايران آن روز رايج شده بود ارج نهادند. تساهل اشكانيان درباره ميراث يونانيت موجب آن شد كه به تدريج عنصر خارجى مستهلك شود و فرهنگى ملى كه جلوه هاى عالى آن در تمدن ساسانى مشهود است پديد آيد. وسعت امپراتورى اشكانى در دوره عظمت آن از مشرق تا هندوكش و حدود پنجاب، از شمال تا رود جيحون و درياى خزر تا كوه هاى قفقاز، در جنوب تا درياى عمان و خليج فارس و در مغرب تا رود فرات بود.
سلطنت ساسانيان
نهرو در مورد دوره بعد از اشكانيان مى نويسد: «در همين دوران، قدرت حكومت روم پيدا شد و به سوى آسيا گسترش يافت. اما يك دولت تازه ايرانى به نام ساسانيان راه را بر توسعه قدرت روم بست.
خود امپراطورى روم هم به دو قسمت «غربى» و «شرقى» منقسم گرديد و شهر «قسطنطنيه» پايتخت امپراتورى روم شرقى شد. مبارزه قديمى ميان شرق وغرب درهمين دشتهاى آسياى غربى ادامه يافت ومهم ترين مبارزان آن، امپراتورى «بيزانس» يعنى امپراتورى روم شرقى از يك سو و امپراطورى ساسانى ايران ازسوى ديگربودند. درتمام اين دوران ها كاروان هاى بزرگ مردم كه كالاهاى خود را برپشت شتران حمل مى كردند درهمين دشت ها ازشرق به غرب واز غرب به شرق مى رفتند زيرا در آن زمان خاورميانه يكى از شاهراههاى بزرگ جهان بود.
درهمين آسياى غربى سه مذهب بزرگ جهان متولد شده بود كه يكى دين يهود و ديگرى دين زرتشتى (مذهب پارسيان كنونى) وسومى مسيحيت بود. چهارمين مذهب بزرگ هم درصحراهاى عربستان ظهور كرد وبه زودى دراين منطقه جهان برسه مذهب ديگر برترى يافت.
ظهوراسلام
ظهور اسلام درتاريخ جهان به ويژه خاورميانه حادثه بزرگى به شمار مى رود زيرا هنوز يكصد سال از رحلت پيامبر اسلام (ص) نگذشته بودكه فرمانروايان حكومت اسلامى، صاحب اختيار امپراطورى وسيعى شدند كه از حيث وسعت وعظمت حتى از امپراتورى معظم روم نيز بزرگ تر بود. دراين دوره كه ازحيث سرعت بسط و توسعه هيچ دوره ديگرى درتاريخ به پاى آن نمى رسد، مسلمانان گروه بيشمارى ازاقوام ملل خارجى را به كيش خود درآوردند وازاين نظر حتى از يونانيان و روميان وانگلوساكسن ها وروس ها نيز پيشى گرفتند.
مسلمانان تنها يك امپراتورى سياسى به وجود نياوردند بلكه از خود فرهنگ ومدنيت خاصى بنيان نهادند. هيچ قومى درقرون وسطى مانند مسلمانان به ترقى وپيشرفت تمدن كمك نكرده است و درهمان ايامى كه «شارلمانى» ورجال دربار او دراروپا تازه مشق نوشتن اسامى خود را مى كردند ، فضلاى مسلمانان، رسائل ارسطو را تفسير مى نمودند ويا درايامى كه اولياى دانشگاه «آكسفورد» استحمام را كارى بس خطرناك مى دانستند، علماى شهر «قرطبه» دراسپانيا هرروز به حمام مى رفتند ودرهمين شهر ۱۴ كتابخانه بزرگ وجود داشت كه تنها دريكى از آنها ۴۰۰ هزار جلد كتاب موجود بود.
پيامبر اسلام (ص) درقبيله قريش كه ازقبايل معتبر عرب بود به دنيا آمد، درچهل سالگى رسالت خود را آشكار نمود وبراثر سوء قصد ها وبدرفتارى هاى بت پرستان ودشمنان از مكه به مدينه هجرت نمود. در سال هشتم هجرت، سپاه اسلام مكه را فتح كرد. پيامبر اسلام (ص) در سال ۱۱ هجرى درحالى كه اسلام در سراسر جزيرة العرب استقرار يافته و درحال گسترش بود رحلت نمود. بدين ترتيب جامعه اسلامى از شهر مدينه اوج گرفت ودرسراسر جزيرة العرب گسترده شد وآنگاه قسمت اعظم آسياى غربى وشمال آفريقا را در برگرفت .
پيامبر اسلام (ص) درمدت كوتاه عمر خود ازقبيله هايى كه هرگز به صورت قوم واحدى نزيسته بودند ملتى بزرگ به وجود آورد وبنيانگذار ديانتى شد كه دربسيارى ازنقاط عالم يهوديت ومسيحيت راعقب راند و جانشين آن شد وهمچنين اساس وشالوده امپراتورى وسيعى را ريخت كه برنيمى ازجهان متمدن دنياى قديم حكمرانى مى كرد.
پس از رحلت پيامبر اسلام (ص) درزمان خلفاى راشدين (سال ۱۱تا۴۱ هجرى) مسلمانان بسيارى از مناطق خاورميانه را به تصرف خوددرآوردند: جنگ قادسيه درسال ۱۴ هجرى، فتح مدائن درسال ۱۶ هجرى اتفاق افتادوفتح نهادند كه فتح الفتوح ناميده شد درسال ۲۱ هجرى بود.
فتح شامات (سوريه، لبنان) درسال ۱۳ هجرى وفتح مصر درسال ۲۰ وانقراض سلطنت ساسانى درسال ۳۱ هجرى اتفاق افتاد. بعد ازعلى بن ابى طالب (ع) و وقايع بعدى بنى اميه خلافت را با تهديد وتطميع دراختيار گرفتند.
(خلفاى اموى ۱۴ تن بودند و درمجموع ۹۱ سال فرمانروايى كردند ودراين دوره نه تنها خاورميانه بلكه ممالك وسيعى ازسيحون تا مدينه تحت امر خلفاى اموى بود.)
خلافت عباسى
با سقوط بنى اميه خلافت عباسى كه عامل اصلى آن ايرانيان بودند پا گرفت و دراوج قدرت خلفايى چون هارون و مأمون ، بغداد مهم ترين شهر جهان بود وپيشرفت فرهنگى ممالك اسلامى كه خاورميانه بخش مهمى از آن بود تا به آنجا رسيد كه اين منطقه ازجهان صادر كننده علم وفرهنگ به ساير نقاط جهان شد وبه اين حقيقت همه واقف اند كه «رنسانس» وترقيات دنياى غرب مديون تمدن اسلامى است وايرانيان درايجاد وگسترش آنچه تمدن اسلامى ناميده مى شود سهم به سزايى دارند. اگر در زمان مأمون علوم وفنون از زبان هاى قديمى به عربى ترجمه نشده بود، براى اروپائيان ايجاد «رنسانس» امكان پذير نبود.
از سوى ديگر دراسپانيا كه دور از دسترس خلفاى بنى عباسى بود به وسيله يكى از امويان كه عبدالرحمن ناميده مى شد و نوه «هشام بن عبدالملك» خليفه اموى بود دولتى تشكيل شد كه چندين قرن پاييد واگر بى تدبيرى خلفاى اموى اسپانيا و اختلافات آنان نبود وجنگ «پواتيه» درسال ۷۱۸ ميلادى به ثمر مى رسيد و مسلمانان به فرانسه دست مى يافتند به جاى كليساهايى كه مسيحيان درپاريس ولندن درطى قرون متمادى ساخته اند مساجد وعبادتگاه هاى مسلمانان برپا مى شد واروپا سرنوشت ديگرى داشت.
دردوران خلافت ۵۲۴ ساله عباسيان در دوره اى خاندان هاى اصيل ايرانى و در دوره اى ديگر تركان بر خاورميانه به نام خليفه بغداد حكومت داشتند، خلفايى چون هارون و مأمون از مرز چين تا درياى روم را تحت فرمان داشتندوخلفايى هم بودند كه حوزه نفوذآنها از حريم بغداد فراتر نمى رفت. به هر حال صعود وسقوط ، سرنوشت محتوم سلسله ها ودولت ها وفرمانروايان جهان است.
سقوط عباسيان
با تسلط «هلاكو» خان مغول نواده چنگيز به بغداد و قتل آخرين خليفه عباسى خلافت ديرپاى عباسى پايان گرفت اما پيش از آنكه مغولان فرا رسند، مبارزه وحشيانه و خشونت آميزى در سواحل غربى آسيا ميان مسيحيان غربى و مسلمانان شرقى آغاز شده بود. اين مبارزات «جنگ هاى صليبى» بود كه با فواصلى چند، روى هم رفته مدت ۲۵۰ سال تقريباً تا اواسط قرن سيزدهم طول كشيد.
اين جنگ هاى صليبى جنگ هاى مذهبى شمرده مى شوند و در واقع هم  چنين بودند. اما اين بيشتر بهانه اى براى اين جنگ ها بود نه علت آن.مردم اروپا در آن زمان درمقايسه با مردم شرق عقب مانده بودند. آن زمان در اروپا «دوران تاريكى» بود. اما اروپا در حال بيدار شدن بود و شرق كه مترقى تر وبافرهنگ تر بود غرب را همچون آهن ربا به سوى خويش مى كشاند.اين كشش به سوى شرق صورت هاى مختلف به خود مى گرفت كه «جنگ هاى صليبى» يكى از اين صورت ها و مهمترين آنها بود.
194226.jpg
امپراتورى مغول
در نتيجه اين جنگ ها اروپا بسيارى از چيزها را از كشورها ى آسياى غربى آموخت. بسيارى از هنرهاى ظريفه و كارهاى دست عالى و زندگى پرتجمل را اروپا از آسياى غربى ياد گرفت و آنچه مخصوصاً اهميت خيلى بيشتر داشت روش هاى علمى كار و انديشه بود. هنوز جنگ هاى صليبى كاملاً پايان نيافته بود كه مغولان بر سر آسياى غربى فرود آمدند و خرابى و ويرانى را با خود به همراه آوردند. معهذا نبايد تصور كرد كه مغولان فقط مردمى خرابكار بودند. حركت دامنه دار آنها ازچين تا روسيه مردم نواحى مختلف و پهناورى را به يكديگر پيوند داد و رفت و آمد و مبادلات را ميان اين نواحى تشويق كرد. در دوران امپراتورى عظيم آنان راه هاى كاروانى قديم از نو براى مسافرت و رفت و آمد امن شدند و نه فقط بازرگانان بلكه رجال سياسى و هيأت هاى مذهبى و ديگران در اين راه هاى دراز به آمد و شد و مسافرت پرداختند. خاورميانه درست بر سر اين شاهراه هاى قديمى جهان قرار داشت و رشته ارتباط ميان آسيا و اروپا بود.
در زمان مغولان بود كه «ماركوپولو» از كشور مادرى اش «ونيز» حركت كرد و پس از عبور از سراسر آسيا به چين رفت.اتفاقاً كتابى كه به وسيله او نوشته شده يا به عبارت صحيح تر كتابى كه او ديكته كرده و ديگران نوشته اند تا زمان ما باقى است. اين كتاب شرح سفرهاى اوست و به خاطر همين كتاب است كه نام او را به ياد مى آوريم. اما قاعدتاً مردمان بسيار ديگرى هم به اين سفرهاى دور و دراز مى پرداخته اند كه زحمت كتاب نوشتن را به خود نداده اند و حتى اگر هم نوشته باشند كتاب هايشان از ميان رفته است. زيرا آن زمان دوران كتاب هاى خطى و دست نوشته بود.كاروان ها دائماً از كشور ى به كشورى مى رفتند و هر چند هدف عمده آنها بازرگانى بود بسيارى اشخاص هم در جست و جوى كسب ثروت و به دنبال ماجراها همراه اين كاروان ها مى رفتند. يكى از مسافران بزرگ قديم كه مانند ماركوپولو شهرت فراوان يافته «ابن بطوطه» است كه عرب بود و در اوايل قرن چهارم در شهر «طنجه» در «مراكش» متولد شد. او درست يك نسل پس از «ماركوپولو» پيدا شد و موقعى كه جوان بيست و يك ساله بود، سفر دور و دراز خود را در پهنه جهان آغاز كرد، در حالى كه چيزى جز ذكاوت و بذله گويى و آموزشى كه به عنوان يك قاضى مسلمان كسب كرده بود، همراه خود نمى برد.
ظهور امپراتورى عثمانى
در طى يكصد سال بعد تغييراتى روى نمود. ترك هاى عثمانى، قسطنطنيه را متصرف شدند و در سراسر كشورهاى خاورميانه و از جمله مصر منبسط گشتند. آنها داد و ستد و بازرگانى ميان دو قاره را تشويق نمى كردند و اين امر تا اندازه اى از آن جهت بود كه اين بازرگانى در دست دولت هاى «ونيز» و«جنوا» كه هر دو نيروى دريايى داشتند و در مديترانه رقيبى براى ترك ها به شمار مى رفتند، متمركز بود. از طرف ديگر؛ بازرگانى هم از راه هاى ديگر انجام مى گرفت، زيرا راه هاى تازه دريايى كشف و گشوده شده بود و اين راه هاى دريايى جاى راه هاى قديمى زمينى و كاروانى را گرفته بود. به اين قرار راه هاى زمينى آسياى غربى كه در طى هزاران سال خدمات مهمى انجام داده بودند، متروك گشتند و كشورهايى هم كه اين راه ها از آنها مى گذشت،اهميت خود را از دست دادند. مدتى نزديك ۴۰۰ سال، از اوايل قرن شانزدهم تا آخر قرن نوزدهم، راه هاى دريايى بسيار پراهميت بودند و بر راه هاى زمينى مخصوصاً در جاهايى كه راه آهن وجود نداشت، برترى داشتند. (براى اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به كتاب تاريخ جهان تأليف نهروكتاب «شرق نزديك در تاريخ» تأليف فيليپ خورى حتى استاد پيشين دانشگاه پرنيستون آمريكا)
ادامه دارد
منابع:

> تاريخ عرب، تأليف فيليپ حتى، ترجمه محمد سعيدى،نشر زوار
> تاريخ ايران، حسن پيرنيا، عباس اقبال آشتيانى
> وقايع مهم تاريخ، سيدكاظم اتحاد، چاپ سال ۱۳۲۵
> شرق نزديك در تاريخ: فيليپ حتى، ترجمه قمر آريان، انتشارات علمى و فرهنگى
> دائرة المعارف مصاحب
> تاريخ جهان، تأليف جواهر لعل نهرو، ترجمه تفضلى و ...
HISTORICAL ATLAS ANCIENT MESOPOTAMIA- NORMAN BANCROFT HUNT


|   شناسنامه   |   آرشيو   |