|
تناقض هاى شنيدنى تاريخ سينما
|
|
|
صنعت سينما هميشه دچار منازعات و كشمكش هاى پشت پرده است. بحث هاى پياپى در اتاق هاى خاكسترى استوديوها و درگيرى هاى مالى برسر بودجه از رايج ترين دردسرهاى فيلم سازى است. روزنامه ديلى تلگراف در مقاله اى كوتاه به بررسى برخى تناقض هاى مشهور در تاريخ سينما پرداخته است: چرا تمامى بازيگران در سر صحنه فيلم اينك آخرالزمان صبر و تحمل خود را از دست داده بودند؟ نسخه اول : فيلمبردارى طولانى در فيليپين با جنگ داخلى همزمان شده بود. گروه درگير كمبود غذا، آب و رختخواب تميز شده بودند و حتى براى رفتن به دستشويى تميز هم بايستى مدتها به انتظار مى ايستادند. اما مارتين شين تأكيد مى كند كه نوروكاپولا در تمامى اين مدت همراه آنها بود. او هم دراين آشغال دانى با ما بود و از همان مشكلاتى رنج مى برد كه ما درگير آن بوديم. نسخه دوم: كاپولا به دور از اين جهنم در دره اى، درمنزلى مجلل زندگى مى كرد و حسابى ولخرجى ولى در مورد ديگران حسابى سختگير بود. سفارشهاى او هرهفته از ايتاليا برايش فرستاده مى شد، در حالى كه گروه فنى فيلم بايستى هرهفته منتظر يك هواپيماى بارى از مانيل بودندتا آنها را براى حمام به شهر ببرد. آنها شبيه ارتش شكست خورده آمريكا بودند كه سعى داشتند به هرترتيب از سايگون فرار كنند. چرا سيناترا مى خواست مانع بازى ميافارو در فيلم بچه رزمارى شود؟ نسخه اول : ميافارو همسر سيناترا بود و قصد داشت با او در فيلم كارآگاه بازى كند. بنابه اظهارات رابرت ايوانز مدير پارامونت، سيناترا به او گفت: من مى خواهم او را از اين فيلم بيرون بكشم مگر اينكه فيلمبردارى تا ۱۴ نوامبر تمام شود. با اين تهديدها فارو تصميم داشت اين پروژه را ترك كند ولى ايوانز او را متقاعد كرد كه بازى در فيلم پولانسكى به احتمال فراوان براى او جايزه اسكار به همراه خواهد داشت. اين تدبير مؤثر افتادو فيلم به نتيجه رسيد. نسخه دوم: پيتر بارت معاون ايوانز مدعى است كه شيوه كارگردانى پولانسكى باعث اعتراض سيناترا شده بود. اين كارگردان قصد داشت يك بازى خاص از ميافارو بگيرد و در برخى سكانس ها تا ۳۰ برداشت مى گرفت در حالى كه سيناترا در هيچ فيلمى تحمل بيش از دو برداشت را نداشت و نمى توانست اين شرايط را براى همسرش تحمل كند. او سعى كرد اين مسأله را با بارت درميان بگذارد چون به عقيده او ايوانز چندان گوش شنوايى نداشت ولى واضح بودكه اگر فارو از خود انعطاف نشان نمى داد، پولانسكى و بارت هردو به دردسر مى افتادند. چگونه پدرخوانده كشف شد؟ نسخه اول: ماريو پوزو نويسنده فقيرى بود كه چندين فرزند داشت و حتى براى غذاى آنها هم با مشكل روبرو بود. دستمزد كارهاى مهجور ادبى او همچون زائر خوشبختى حتى نمى توانست براى پرداخت فيش هاى برق و آب كافى باشد. او در تلاش براى رهايى از اين شرايط چند فصل از كتابى را با نام مافيا نوشت و بعد در هاليوود چرخاند تا اينكه پيتر بارت معاون رابرت ايوانز مدير پارامونت آن را قصه اى خوب و با شخصيت هاى قوى خواند. گرچه ديگر همكاران بارت نظر چندان مثبتى به اين داستان نداشتند بارت حقوق آن را به مبلغ ۸ هزار دلار به دست آورد. نسخه دوم: رابرت ايوانز، درپاسخ به درخواست دوستى صميمى حاضر شد چند دقيقه از وقت خودش را به ماريو پوزو بدهد. پوزو در حالى كه يك سيگار برگ كوبايى برلب داشت وارد دفتر ايوانز شد و ايوانز پرسيد: مشكلى دارى؟ و پوزو جواب مثبت داد و حدود ده هزاردلار بر سر كتابش پيشنهاد كرد و ايوانز پاسخ داد: تو برنده شدى رفيق چون من خودم ۱۲۵۰۰ دلار براى كتاب مافيا قيمت گذاشته بودم. بعدها ايوانز پدرخوانده را هديه خواند و خود را قماربازى خوب دانست كه در لحظه مناسب به طرف مقابل توپ زده است.
|