دوشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۳ - ۷ ذيقعده ۱۴۲۵
Mon, Dec 20, 2004
فرهنگ و هنر
سال دهم - شماره ۳۰۰۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
آرشيو
بحران هويت
انسان درسينما
194355.jpg
ترجمه : اميررضا نورى زاده
قرنها بعد وقتى كه يكى از نوادگان راجر ابرت پشت ميزش نشسته تا راهنمايى براى سينماى قرن بيست و يكم بنويسد احتمالاً به صحنه اى اشاره خواهد كرد كه در فيلم دوم فيلم ماتريكس به نام Matrix Relouded روى مى دهد و در آن قهرمان فيلم نيو (با بازى كيانو ريوز) به روبوت بدل مى شود. اگر شما قسمت اول فيلم ماتريكس ساخته برادران واچوفسكى را ديده باشيد حتماً مى دانيد كه نيو يكى از چندانسانى است كه به جنگ ارتشى از ماشين هاى شيطانى رفته اند؛ ارتشى كه انسانها را دربند كرده و اذهان آنها را با رؤياهاى واقعيت مجازى مشغول ساخته و از بدن هاى آنها براى سوخت باترى استفاده مى كند. گرچه نيو انسانيت خود را درهمين فيلم باز پس مى گيرد، تماشاگران قطعاً در قبول اين مسأله مشكل خواهند داشت. در گذشته اى نه چندان دور كه انسان و ماشين كاملاً مجزا از يكديگر بودند ما روبوت ها و ساير انسان نماهاى مكانيكى را دشمنان خود تلقى مى كرديم ولى اكنون با گسترش فناورى به نظر مى رسد كه بدمان نمى آيد خودمان را مجدداً براى مبدل شدن به ابرانسان آماده كنيم. اين مسأله حتى در فرهنگ پاپ روزمره نيز به چشم مى خورد و وارثان زمين گروهى فراتر از انسانهاى عادى توصيف مى شوند.
قسمت دوم فيلم با نبرد هميشگى انسان در برابر ماشين در سكانسى آغاز مى شود كه نيو يك تنه از ميان همتايان متعدد اسميت كه قصد نابودى او را دارند گذر مى كند. اين صحنه مى بايست تماشاگر را تحت تأثير قرار مى داد ولى عملاً اين چنين نيست چون تماشاچى خيلى زود نيو را نيز يكى ديگر از همان قهرمانان همه فن حريف هاليوودى مى يابد كه فقط ظاهر شيك تر و متفاوتى دارد . در قسمت اول نيو مى تواند در برابر گلوله ها عكس العمل نشان دهد و روى سقف خانه ها راه برود اما هنوز از سوى اكثر تماشاگران محدود به قدرتهاى انسانى تلقى مى شود و از اين رو كاملاً يك قهرمان دوست داشتنى است و حتى مى تواند ما در وحشت اش از رودر رو شدن با واقعيت هولناك پنهان شريك كند. ولى در قسمت دوم نيو قهرمانى نامحدود است وبه سختى مى توان او را از ماشين هايى كه قصد نابودى شان را دارد ، متمايز كرد او همچون ديگر يارانش مورنيوس(با بازى لاورنس فيش برن) و ترينيتى (با بازى كرى آن موس) موجودى فعال ولى بدون روح و عروسك گونه است.
فيلم اصرار دارد كه «ذهنت را آزاد كن تا بدنت نيز با آن همراه شود» و به نظر مى رسد كه فيلمسازان اين عبارت را بدون درنظر گرفتن پرداخت شخصيت هايشان و بدون درنظرگرفتن محدوديت ها وكمبودها و يا حقيقت مرگ و قربانى شدن، باور كرده اند چرا كه در هرفيلم يك شخصيت كه بايستى به ظاهر بميرد، در آخرين لحظه از ميان آرواره هاى عزرائيل بيرون كشيده مى شود و يا حتى نيو مى تواند هارد درايو يك كامپيوتر را به داخل مغزش بريزد تا باهوش شود ولى آيا نيو واقعاً عاقل نيز هست؟
از زمان اكران قسمت اول فيلم ماتريكس در چهار سال قبل هزاران جمله در باره تأثير فلسفه و ادبيات بر اين فيلم نوشته شده است. اخيراً نيز كتابى با نام «انسان ماندن درعصر مهندسى» به قلم بيل مك كيبن نوشته شده است و در اين كتاب عنوان شده كه تكنولوژى هاى جديدى چون مهندسى ژنتيك و روبوتيك پيشرفته نه تنها وجود بشر بلكه هويت او را تهديد مى كنند. واقعاً چه مى شود اگر قبل از تولد، يك نفر داراى توانايى جابه جايى ركورد المپيك را داشته باشد؟ اين گونه موفقيت ها چه اعتبارى خواهند داشت زمانى كه هر كس توانايى خريد اين كروموزوم ها را داشته باشد، بتواند آن را حتى به موجود ديگرى اعطا كند؟ به عقيده مك كيبن در فيلمهايى چون ماتريكس مى توان ماحصل چنين فيلمنامه هاى تصورناپذيرى را ديد.وى مى افزايد: فكر مى كنم ما اين قدر عاقل باشيم كه نخواهيم خودمان را به روبوت يا روبوت ها را به خودمان تبديل كنيم. آن هم در شرايطى كه واقعاً نيازى نباشد.
اما شايد مشكل اين باشد كه ما ديگر تعريف مشخصى از انسان نداريم. مايكل مك كنا استاد فلسفه دانشگاه ايتاكا در نيويورك مى گويد: يك بحث مهم فلسفى وجود دارد كه واقعاً چه چيزى يك انسان را انسان مى كند ولى به نظر من نكته مهم اينجاست كه يك غير بشر نمى تواند در زندگى روزمره انسان به حساب آيد ولى در سينما مى تواند يك شخص باشد، ويتا از فيلم سفر ستاره اى مى تواند شخص باشد وحتى برخى از دانشمندان تصور مى كنند كه دلفين مى تواند يك شخص باشد. شما براى اينكه يك شخص باشيد، لازم نيست حتماً انسان باشيد پس چندان دور از ذهن نيست كه بتوانيد يك نفر را بسازيد.
در واقع اين نكته كه ماشين ها هم مى توانند مثل انسان ها داراى حس و چند بعدى باشند به آرامى در فرهنگ عامه رشد كرد آنها در ابتداى انقلاب صنعتى هيولاهاى دودزاى شيطانى تلقى مى شدند كه ابزار سلطه طبقه حاكم به شمار مى آمدند. اين ايده تا اوايل قرن بيستم حاكم بود و حتى موجودات فلزى در اكثر فيلمهاى علمى تخيلى پس از جنگ دوم جهانى نسل بشر را تهديد مى كردند. دراكثر اين فيلمها ماشين ها زشت و تصور ناپذير بودند ولى چهره آنها با تفكرات نويسندگانى چون رى براد برى و مايكل كرايتون تغيير كرد.
آنها معتقد بودند كه روبوت ها وساير اشكال هوشمند زنده مى توانند شباهت فراوانى به خود ما داشته باشند تا جايى كه حتى تشخيص آنها از انسانهاى واقعى مشكل باشد.
در فيلمهايى چون بليدرانر (رايدلى اسكات۱۹۸۲،) يا اديسه فضايى ۲۰۰۱ (استنلى كوبريك ۱۹۶۸ ) اين موضوع به شكلى آزار دهنده مطرح مى شود كه اگر انسانها ديگر همچون انسان رفتار نكنند چگونه مى توان آنها را از غير انسان جدا كرد؟ در فيلمهاى ديگرى چون دويدن خاموش يا جهان غرب شاهد مسموم شدن كره زمين با آسيب هاى زيست محيطى جنگ يا فساد اخلاقى هستيم و انسانها همچون روبوت ها سرد و بى روح شده اند. احساس بشرى را كه پائولين كيل وساير منتقدان در فيلم «بليدرانر» يافته بودند، اسكات وگروه او خلق كرده بودند تا به خوبى نمايانگر تمايز بين شخصيت دكارد (شكارچى روبوت ها با بازى هريسون فورد) و موجودات ياغى كوته عمرى باشد كه اربابان انسان خود را به بردگى مى گرفتند.
فيلمهاى بعدى چون هوش مصنوعى و ماتريكس بحث را از اين هم فراتر بردند و اين سؤال را بوجود آوردند كه واقعاً چه تضمينى وجود دارد كه يك موجود هوشمند با شخصيت غيرانسانى و يا يك موجود در واقعيت مجازى بهتر از انسان واقعى نباشد؟ ماتريكس با پيش كشيدن انتخاب بين واقعيت ساخته بشر و دنياى وسوسه كننده الكترونيكى مجازى مى پرسد كه چه مقدار از مردم واقعاً حاضرند در صورت تمايل براى حفظ ماهيت انسانى خود يعنى موجوديت فيزيكى علاوه بر ظرفيت اراده ذهنى شان مبارزه كنند و آن را تسليم موجودات غيرانسانى نكنند؟ قطعاً اين بحث در مورد هويت واقعى مان در سالهاى آينده نيز در سينماى جهان ادامه خواهديافت.
تناقض هاى شنيدنى تاريخ سينما
194361.jpg
صنعت سينما هميشه دچار منازعات و كشمكش هاى پشت پرده است. بحث هاى پياپى در اتاق هاى خاكسترى استوديوها و درگيرى هاى مالى برسر بودجه از رايج ترين دردسرهاى فيلم سازى است. روزنامه ديلى تلگراف در مقاله اى كوتاه به بررسى برخى تناقض هاى مشهور در تاريخ سينما پرداخته است:
چرا تمامى بازيگران در سر صحنه فيلم اينك آخرالزمان صبر و تحمل خود را از دست داده بودند؟
نسخه اول : فيلمبردارى طولانى در فيليپين با جنگ داخلى همزمان شده بود. گروه درگير كمبود غذا، آب و رختخواب تميز شده بودند و حتى براى رفتن به دستشويى تميز هم بايستى مدتها به انتظار مى ايستادند. اما مارتين شين تأكيد مى كند كه نوروكاپولا در تمامى اين مدت همراه آنها بود. او هم دراين آشغال دانى با ما بود و از همان مشكلاتى رنج مى برد كه ما درگير آن بوديم.
نسخه دوم: كاپولا به دور از اين جهنم در دره اى، درمنزلى مجلل زندگى مى كرد و حسابى ولخرجى ولى در مورد ديگران حسابى سختگير بود. سفارشهاى او هرهفته از ايتاليا برايش فرستاده مى شد، در حالى كه گروه فنى فيلم بايستى هرهفته منتظر يك هواپيماى بارى از مانيل بودندتا آنها را براى حمام به شهر ببرد. آنها شبيه ارتش شكست خورده آمريكا بودند كه سعى داشتند به هرترتيب از سايگون فرار كنند.
چرا سيناترا مى خواست مانع بازى ميافارو در فيلم بچه رزمارى شود؟
نسخه اول : ميافارو همسر سيناترا بود و قصد داشت با او در فيلم كارآگاه بازى كند. بنابه اظهارات رابرت ايوانز مدير پارامونت، سيناترا به او گفت: من مى خواهم او را از اين فيلم بيرون بكشم مگر اينكه فيلمبردارى تا ۱۴ نوامبر تمام شود. با اين تهديدها فارو تصميم داشت اين پروژه را ترك كند ولى ايوانز او را متقاعد كرد كه بازى در فيلم پولانسكى به احتمال فراوان براى او جايزه اسكار به همراه خواهد داشت. اين تدبير مؤثر افتادو فيلم به نتيجه رسيد.
نسخه دوم: پيتر بارت معاون ايوانز مدعى است كه شيوه كارگردانى پولانسكى باعث اعتراض سيناترا شده بود. اين كارگردان قصد داشت يك بازى خاص از ميافارو بگيرد و در برخى سكانس ها تا ۳۰ برداشت مى گرفت در حالى كه سيناترا در هيچ فيلمى تحمل بيش از دو برداشت را نداشت و نمى توانست اين شرايط را براى همسرش تحمل كند. او سعى كرد اين مسأله را با بارت درميان بگذارد چون به عقيده او ايوانز چندان گوش شنوايى نداشت ولى واضح بودكه اگر فارو از خود انعطاف نشان نمى داد، پولانسكى و بارت هردو به دردسر مى افتادند.
چگونه پدرخوانده كشف شد؟
نسخه اول: ماريو پوزو نويسنده فقيرى بود كه چندين فرزند داشت و حتى براى غذاى آنها هم با مشكل روبرو بود. دستمزد كارهاى مهجور ادبى او همچون زائر خوشبختى حتى نمى توانست براى پرداخت فيش هاى برق و آب كافى باشد. او در تلاش براى رهايى از اين شرايط چند فصل از كتابى را با نام مافيا نوشت و بعد در هاليوود چرخاند تا اينكه پيتر بارت معاون رابرت ايوانز مدير پارامونت آن را قصه اى خوب و با شخصيت هاى قوى خواند. گرچه ديگر همكاران بارت نظر چندان مثبتى به اين داستان نداشتند بارت حقوق آن را به مبلغ ۸ هزار دلار به دست آورد.
نسخه دوم: رابرت ايوانز، درپاسخ به درخواست دوستى صميمى حاضر شد چند دقيقه از وقت خودش را به ماريو پوزو بدهد. پوزو در حالى كه يك سيگار برگ كوبايى برلب داشت وارد دفتر ايوانز شد و ايوانز پرسيد: مشكلى دارى؟ و پوزو جواب مثبت داد و حدود ده هزاردلار بر سر كتابش پيشنهاد كرد و ايوانز پاسخ داد: تو برنده شدى رفيق چون من خودم ۱۲۵۰۰ دلار براى كتاب مافيا قيمت گذاشته بودم. بعدها ايوانز پدرخوانده را هديه خواند و خود را قماربازى خوب دانست كه در لحظه مناسب به طرف مقابل توپ زده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |