دكتر زهره زرشناس، پژوهشگر فرهنگ وزبان هاى باستانى
متولد ۱۳۳۰ تهران
ورود به دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۹ / تحصيل در رشته ادبيات انگليسى
اخذ مدرك دكترا در سال ۱۳۶۵(فرهنگ و زبانهاى باستانى)
مدير دپارتمان فرهنگ و زبانهاى باستانى از سال ۱۳۷۵
مدير دپارتمان فرهنگ و زبان هاى باستانى پژوهشكده زبانشناسى
برخى آثار او عبارتند از: بررسى شش متن سغدى بررسى داستانهاى سغدى نمادها و ارزشها در آيين زردشتى، جستارهايى در زبانهاى ايرانى ميانه ايرانى شرقى و ....
از او بالغ بر پنجاه مقاله در حوزه زبان شناسى و زبانهاى باستانى در مجلات معتبر داخلى و خارجى به چاپ رسيده است.
ژيان مجيدى: كتاب شش متن سغدى با اين جمله ناب آغاز شده است. «به ليلا كوهى مادر بزرگم كه خواندن و نوشتن را به من آموخت» . و حالا اين نوه قدرشناس كه خود پنجمين دهه عمرش را پشت سر مى گذارد، در اتاقى مملو از كتاب سرگرم خواندن بخشى از يك متن اوستايى يا فارسى ميانه است ... و در همين اتاق، پذيراى ما شده است تا با صميميت فوق العاده اى كه دارد و با شور و اشتياق يك جوان امروزى از كار و زندگى اش بگويد:
«مادر بزرگم زن بسيار با فرهنگ و با سوادى بود. تمام كتابهاى ادبى، تاريخى و هنرى چاپ و ترجمه شده بين سالهاى ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰ را خوانده بود. هنگامى كه بچه بودم برايم قصه مى گفت و از طريق داستانهاى او بود كه من با شخصيتهاى تاريخى، ماجراهاى درون كتابها و سرزمين هاى گوناگون آشنا شدم و مفاهيم عميق قصه هاى ساده را دريافتم. مادربزرگم داستان مورچه هاى موريس مترلينگ را به صورت يك داستان آموزنده برايم تعريف مى كرد، او خواهان پيشرفت و ترقى زنان بود. دلم مى خواهد بااسم بردن از او، بخشى از دينى كه نسبت به او دارم را بيان كنم.»
رديفى از كتابهايى كه نوشته است را نشان مى دهد. اينجا اتاق كار زهره زرشناس است، اتاقى در پژوهشكده ادبيات و علوم انسانى. و او مدير دپارتمان فرهنگ و زبانهاى باستانى اين پژوهشكده است؛ مسؤوليتى كه حدود هشت سال است برعهده دارد.
اين دپارتمان كه به قول زرشناس، «به خاطر اساتيد معتبر و مشترك با دانشگاه تهران و همان واحدهاى درسى معين بسيار معتبر است» آزمون دكترا نيز برگزار كرده و تمامى اين اعتبار مرهون تلاشهاى بى وقفه و پيگيرانه او در طول ساليان گذشته است. «اينجا بزرگترين پژوهشكده علوم انسانى كشور است. بنياد فردوسى ، شاهنامه وچندين فرهنگستان درهم ادغام شدند تا توانستند اين مركز علمى را به وجود بياورند و در حال حاضر كار ما پژوهش است. هر عضو هيأت علمى موظف است يك كار پژوهشى انجام دهد يا اينكه در يك طرح گروهى بزرگ شركت كند مثل طرح بزرگ فرهنگ فارسى ميانه فارسى نو...»
طرح فرهنگنامه فارسى ميانه فارسى نو ، يكى از افتخارات زهره زرشناس است چرا كه اين طرح براى اولين بار در سرزمين هاى فارسى زبان اجرا مى شود. طرحى كه از تحقيق و پژوهش تا ثمر دهى آن ده سال به طول انجاميده و حدود دويست هزار لغت (واژه) را در برگرفته است . اين فرهنگنامه معتبر، اين روزها مراحل چاپ و نشر را پشت سر مى گذارد و بزودى انتشار مى يابد.
زهره زرشناس به همراهى دكتر قريب، دوتن از معدود دانش پژوهانى هستند كه بر خط و زبان «سغدى» تسلط كامل دارند و زرشناس آنچنان به سغدى ها عشق مى ورزد كه گويى دور از امروز نيستند و به امروز متصلند.
سغديها كه در بلخ و سمرقند و بخارا مى زيسته اند ايرانيانى بودند كه وظيفه تجارت در جاده ابريشم را به عهده داشتند و در طول تاريخ واسطه هاى فرهنگى ميان خاور دور و اروپاى قرون وسطى شدند. آنها با سواد بودند واز لحاظ فرهنگى بسيار ريشه دار.
سغدى ها صاحب داستانها و افسانه هاى شگفت انگيزى هستند. زرشناس درباره يافته هايش از خلق وخوى سغدى ها مى گويد: «آنان رسوم ويژه اى در معادلات تجارت داشتند ، مثلاً به كف دست بچه هايشان عسل مى ماليدند تا سكه ها به آنها بچسبد و از كودكى قند به بچه هايشان مى خوراندند چراكه معتقد بودند بچه بايد شيرين زبان باشد تا بتواند تاجر موفقى از كار درآيد. آنها از سده دوم ميلادى تا سده دوازدهم هزاران كيلومتر راه را با فرهنگ، منش و كالاهاى خود در نورديده بودند» .
دانستن زبان سغدى يا سانسكريت و پرداختن به آنچه ارزشى براى امروزيان دارد و او مى گويد: «ما پيشينه فرهنگى، تاريخى بسيار غنى ودرخشانى داشته ايم كه آن را درست نمى شناسيم ، ما اولين امپراتورى جهان ر ا ساخته ايم. مثلاً كشفهاى باستان شناسى كه در جيرفت انجام شده است ، نشان مى دهد كه ما گاهواره تمدن بوده ايم و فرهنگ و تمدن از ايران به ساير نقاط جهان رفته است . پرداختن به ميراث گذشته مابه ريشه هايى متصل مى كند كه مى تواند ياريگر امروزمان باشد ».
زرشناس هرچند با زبانهاى اوستايى، سانسكريت ، پهلوى ، انگليسى ، آلمانى و... آشناست اما سغديها براى او ملتى ويژه و يگانه اند.
« سال ۱۹۰۴ در منطقه تركستان چين در واحه تورفان در غارى كه معروف به هزار بوداست كتابخانه وگنجينه اى بزرگ از آثار ايرانى كشف شد كه به زبانهاى سغدى، پهلوى اشكانى و بلخى بود. اين كتابها مربوط به پيروان آيين مانوى بود كه تحت تعقيب بوده اند.آنها با ساختن ديوارى كاذب سعى در نگهدارى و حفظ اين آثار كرده اند. اما چون هيأت اروپايى از كشورهاى مختلف بودند اين گنجينه تاريخى چهارقسمت شد و به موزه بريتانيا، موزه برلين، كتابخانه ملى پاريس و موزه سنت پترزبورگ رفت. با كمال تأسف ما حتى يك سطر نوشته سغدى هم در ايران نداريم».
زرشناس سال ۱۳۴۹ در رشته زبان انگليسى دانشگاه تهران پذيرفته شد و در سال ۱۳۵۳ كارشناسى ارشد رشته فرهنگ و زبانهاى باستانى دانشگاه تهران را دريافت كرد و در سال ۱۳۶۵ نيز توانست در اين رشته دكترا بگيرد.
زرشناس كاركردهاى زبان شناختى پژوهش در زبان هاى باستانى را از منظر كنكاش هاى باستان شناسى ارزيابى مى كند و معتقد است «زبانهاى مرده براى مكالمه نيستند بلكه براى متون و واژه ها ازآنها استفاده مى شود. اين زبانهاى مرده تغيير كرده اند. يعنى موارد استفاده خود را و ضرورت وجودى خود را ازدست داده، شكل عوض كرده و تراش خورده اند. مثلاً آغاز يا زيور يا سنگسار. اينها كلمات زبان سغدى هستند كه اكنون ما نيز از آنها استفاده مى كنيم. زبان سغدى زبان انگليسى آن دوران بوده يعنى زبان تعامل بين فرهنگ ملل همجوار بوده است. »
يكى از تأليفات مهم زهره زرشناس« شش متن سغدى»است كه برخى داستانهاى اخلاقى و معرفتى باقى مانده در متون كهن اين زبان را دربردارد كه در كتابهاى ديگرى همچون كليله و دمنه نيز آمده است.
اما با پژوهش هاى تطبيقى فراوان، معلوم شد كه اين داستانها ريشه ايرانى دارند و پس از سفر به سرزمينهاى ديگر با شكل و رنگ متأثر از آن سرزمين ها، دوباره به سرزمين مادر (ايران) بازگشته اند.
زرشناس فرهنگ سغدى را متعلق به حوزه وسيعى از فرهنگ ايرانى مى داند و معتقداست: «تساهل و تسامح دينى در واحه هاى آسياى مركزى كه بخش اعظم متن هاى سغدى درآنجا نوشته يا ترجمه شده اند، سبب جذب پيروان اديان گوناگونى شده بود. از تمامى حوزه هاى فرهنگى ايران، اقليت هاى مذهبى، به دنبال سياست هاى تعيين دين رسمى در دوران ساسانيان و آزار و تعقيب پيروان ديگر اديان، به آسياى مركزى مهاجرت كردند. جوامع مانوى و پيروان مسيحى كليساى نستورى ايران از اهم اين مهاجران بودند. البته در آسياى مركزى نمايندگان بودايى گرى هندى هم به فعاليت هاى فرهنگى و دينى خودشان اشتغال داشتند. پيروان اين سه دين در آسياى مركزى نهادهاى آموزشى و دينى و عبادتگاههاى خودشان را مستقركرده و براى تبليغ آيين خود به ترجمه آثار دينى و حكايات و قصه هاى مربوط به بزرگان دين خود و نظاير اينها به زبان سغدى پرداختند. بدين سبب فرهنگ سغدى متعلق به حوزه فرهنگى مختلطى است.»
او نقش زنان را نيز درجامعه سغدى زبان، نقشى متفاوت و تعيين كننده مى داند.
«در ديوارنگاره هاى سغدى زنان جنگجويى را، درحال نبرد با هماوردان مذكرشان، براى دفاع از حيثيت و خانواده و سرزمينشان مشاهده مى كنيم. جالب توجه اين است كه اين بانوان جنگجو داراى هيأتى پهلوانانه (حدود ۲/۵ متر قد، درست به اندازه اى هماورد مردشان) هستند و اين امر خود از اقتدار اجتماعى بانوان درجامعه سغدى زبان سخن مى گويد و يا نوشته هاى سغدى با القاب و عناوينى خاص بانوان اشراف و رده هاى فرادست جامعه و نيز واژه هايى ويژه زنان روحانى و دينى (دين زنان) و يا واژه هاى خاص زنان قدسى و ايزد بانوان و بغ بانوان روبرو مى شويم كه حكايت از حضور فعال بانوان و نقش كليدى آنان درتمدن كهن اين مرز و بوم دارد. حتى مى دانيم كه خاتون بخارا يكى از همين بانوان بوده است كه پانزده سال تمام با اقتدار شاهى كرد و تاج و تخت به فرزندان خويش سپرد و نرشخى درتاريخ بخارا از او و شكوه دربار او ياد كرده است.»
زرشناس شور جوانى دارد و كنجكاو و كاوشگر، تا پاسى از شب بيدارمى ماند و متون را مقابله مى كند. «قديمها اهل فيلم و موسيقى بودم. تمام فيلمهاى تاركوفسكى را ديده ام. آن هم در سينما اما حالا ماهها مى گذرد و فرصت روزنامه خواندن يا راديو گوش كردن يا تلويزيون ديدن را هم ندارم. سالهاست كه به سفر هم نرفته ام. شايد هم اشتباه باشد، اما چه مى شود كرد، روزمره گى ما اينگونه قلم خورده است.»
زرشناس درباره سطح و وضعيت كنونى رشته زبان هاى باستانى درايران معتقداست افراد معدودى هستند كه عاشقانه خود را وقف زبان وفرهنگ هاى باستانى كرده اند. اين زبانها شگفت انگيز و جذابند اما تلاش شبانه روزى مى خواهند. اينجا هر دانشجو بايد دو زبان اصلى و زنده دنيا را بداند و در ضمن بازبانهاى سانسكريت، اوستا، لاتين، يونانى، خوارزمى يا بلخى يا سغدى نيز آشنا باشد. چرا كه بسيارى از اين آواها را ما با فرضيات مى توانيم بازسازى كنيم پس لازم است كه بدانيم در زبانهاى منبعث از يك ريشه واژه ها چيستند؟ »
زرشناس اصرارداشته كه درجوانى استاد دانشگاه باشد. «عاشق اين بودم كه قبل از پنجاه سالگى استاد شوم. هرچند من نقش زن و مادر را هم بسيار خوب اجرامى كنم. »
بسيارى از مقالات او درمجلات معتبر داخلى و خارجى چاپ شده است و شمار تأليفات او درحوزه زبان وفرهنگهاى باستانى بالغ بر بيست تأليف است.
با قدردانى و ستايش از اساتيد و معلمانش نام مى برد و مى گويد كه در ايران و دراين رشته آدمهاى بزرگى وجوددارند كه حتى آنها را در سطح جهان مى شناسند همچون احمد تفضلى يا دكتر ابوالقاسمى يا دكتر قريب...
اما او نيز خدمات ارزنده اى درحوزه شناخت زبان هاى باستانى به ثمر رسانده و مخاطب عام را نيز فراموش نكرده است: «كتاب زبان و ادبيات ايران باستان را براى مخاطب عام نوشتم و درطول نمايشگاه كتاب شاهد استقبال بى شمار مردم از اين متن بودم. روزى پانصدجلد را مى فروختند. مردم كنجكاو شده اند بدانندكيستند و چه مسيرى را درطول تاريخ پيموده اند؟ ...»