|
پارك ملى كوير را آفريقاى كوچك مى ناميدند
كوير مركزى، بيابان غمگين جهان
|
|
|
سام خسروى فرد بيابان و كوير . اين واژگان ، بى درنگ اراضى بى آب وعلف و سرزمين هاى خشك و بى بهره را تداعى مى كنند. مناطقى كه هيچ حاصلى ندارند، ساكنانش به دشوارى روزگار مى گذرانند و چهره هاى آفتاب سوخته شان نيز از سختى معيشت حكايت مى كند. كوير و بيابان يادآور عرصه هايى هستند كه حيات به هرشكل و شيوه در آن جارى نيست و ترحم طبيعت در آن معنايى ندارد. گرچه كويرنشينان با دشواريهايى كه محيط به آنان تحميل مى كند در مبارزه اى دائمى اند اماواقعيت اين است كه بيابان هاى مركزى ايران در زمانى نه چندان دور به آفريقاى كوچك مشهور بود. لقبى كه حيات ، تكاپو و حركت را به رخ مى كشيد. چشم اندازهاى متنوع از كوههاى مرتفع و صخره اى تا اراضى پست و تپه هاى ماسه اى، از تالابها و رودخانه هاى زمستانى تا گرماى طاقت فرساى تابستان، تصاويرى است كه گردشگران چشم آبى از بيابانهاى ايران نقل كرده اند. به اين مجموعه ، واهه هاى سبز در پس زمينه اى خشك با گله هاى گورخر، آهو، جبير، بز وحشى ، قوچ وميش و مشاهده گاه به گاه يوزپلنگ ، روباه و گربه شنى و جنب و جوش شبانه جوندگان كوچك را افزودند و سپس كوير مركزى را آفريقاى كوچك نام نهادند. اما امروز از آن همه شگفتى و زيبايى تنهاخاطره اى باقى مانده است. تأملى در گذشته بيش از ۶۹۰ هزار هكتار از دشت كوير، درست ۳۰ سال پيش تحت حفاظت قرار گرفت. سه سال پس از آن يعنى در سال ۱۳۴۶ از سوى سازمان شكاربانى و نظارت برصيد، شكار و چراى دام دراين منطقه محدود شد. مدتى بعد اين سازمان، حفاظت محيط زيست لقب گرفت و عرصه هاى حفاظت شده كوير مركزى باارتقاى نسبى كيفيت كه براثر حفاظت حاصل شده بود در سال ۱۳۵۵ پارك ملى كوير ناميده شد. سازمان جهانى يونسكو نيز در همان سال عنوان ذخيره گاه زيست كره را به اين منطقه اعطا كرد زيرا نمونه اى مشابه آن در هيچ كجاى دنيا وجود نداشت. به علاوه وجود آثار تاريخى و باستانى نظير كاروانسراها و آب انبارها جاذبه هاى اين عرصه را دوچندان كرده بود. مطالعات مختلف در اين اراضى به شناسايى ۲۰۵ گونه گياهى انجاميد كه از اين تعداد ۳۵گونه فقط در ايران يافت مى شوند. همچنين تاكنون ۳۱گونه پستاندار، ۱۳۱گونه پرنده، ۲۰گونه خزنده و يك گونه دوزيست در پارك ملى كوير مشاهده شده اند. وزغ كويرى در تمام جهان فقط در اطراف چشمه كوچكى در دل كوير مركزى به نام چشمه سفيد آب گزارش و مشاهده شده است. در اواخر دهه ۵۰ ضعف توان اجرايى در سازمان محيط زيست از يك سو و هجوم عده اى سودجو، مغرض و گاه ناآگاه از سوى ديگر باعث شد اين منطقه بسيارى از قابليت هاى خود را از دست دهد. از اين رو تنهاحدود ۴۲۰هزار هكتار پارك ملى باقى ماند و كم كم از شمار گياهان وجانوران كاسته شد تا جايى كه بيش از ۱۵سال است كسى گورخر را در منطقه نديده و سرشمارى پستانداران اين واقعيت تلخ را آشكار كرده است كه جمعيت اين جانوران در شرايط بحرانى قرار دارد. كوير در يك روز پاييزى در يك روز پاييزى تهران همچنان خواب است كه حركت به سوى پارك ملى كوير آغاز مى شود. ورامين و پيشوا پشت سر جا مى مانندو خورشيد در شرقى ترين چشم انداز دشت به آهستگى و با رنگى سرخ خود را نمايان مى كند. جغد تنهايى درسكوت سپيده دم برلبه ديوارى شكسته پشت به آ فتاب به دنبال طعمه اى كوچك مى گردد. اندكى بعد، جاده اى مستقيم و خاكى به سمت جنوب پديدار مى شود و هر از گاهى چرخهاى خودرو از روى پل هاى كوچكى كه در مسير رودخانه هاى فصلى قرار گرفته مى گذرد. خورشيد در انتهاى افق نيمى از رخساره خود را به نمايش مى گذارد . هنوز سرماى سوزناك از شيشه باز خودرو به داخل هجوم مى آورد. مسير با زنجيرى مسدود شده است. اينجا پاسگاه محيط بانى مباركيه است. صداى خودرو محيط بانى جوان وخوش خلق را بيرون مى كشاند. نام ونشان را جويا مى شود و مجوز ورود به پارك را كنترل مى كند. بدون برگه عبور كه سازمان حفاظت محيط زيست صادرمى كند هيچ كس گردشگر و محققى اجازه ورود به پارك راندارد. جاده اى خاكى و تقريباً مستقيم به سمت غرب، پاسگاه مباركيه را به شكرآباد وصل مى كند. كوههاى دوازده امام دراين سو استوار ايستاده اند و تالاب فصلى بندعلى خان بدون آب در پهنه اى مسطح قطرات باران را انتظار مى كشد. فاضلاب هاى ورامين و چرمشهر همچنان راهى اين تالاب مى شود كه زمستانها مأواى چندروزه پرندگان مهاجر است. درجنوب شرقى تالاب، تپه ماهورهاى فرسايش يافته، به هم فشرده و سرخ رنگى به نام نره خركوه كنار هم صف كشيده اند. توسعه انسانى اين منطقه رانيز بى نصيب نگذاشته است. دكلهاى مخابراتى بر فراز كوهها ، دل آسمان را نشانه رفته اند. درياچه نمك از بلنداى اين كوهها چون مخملى سپيد رنگ ديده مى شود. درمسير شكرآباد جايى كه شرقى ترين مرز تالاب بندعلى خان است شغالى در آفتاب لميده كه ناگهان با سم ضربه هاى دو اسب و هياهوى سوارانشان متوحش مى شود و لاى نى ها مى خزد. از مباركيه به سمت شرق نيز جاده اى خاكى امتداد يافته، مسيرى مستقيم و گاه ناهموار كه جز چكاوك كاكلى و چند خزنده كوچك جنبنده اى در آن نيست. دوسوى جاده دشت هموارى است كه پوشش گياهى خود را از دست داده و خاك، عريان و بى حفاظ با كوچكترين نسيمى در هوا پراكنده مى شود. برجستگى هاى گنبدمانندى گاه منظم و گاه پراكنده حدود نيم متر از سطح زمين قد كشيده اند. اينجا منطقه حفاظت شده كوير مركزى است، تكه اى جدا شده از پارك ملى. بقاياى تسليحات نظامى و تانكى فرسوده درگوشه و كنار ديده مى شود. چند كيلومتر ديگر نيز پوكه هاى سلاح هاى مختلف جنگى چون دانه هاى شن بر روى زمين پراكنده شده اند. مسير همچنان به سمت شرق امتداد مى يابد. منظره پيش رو ناگهان تغيير مى كند. با نمايان شدن پوشش گياهى مى توان حدس زد كه مرز پارك ملى آغاز شده است. گويى طبيعت رو به احتضار پشت سر اينجا اندكى نفس مى كشد. خورشيد به تمامى پديدار مى شود و سرما ناگهان رخت برمى بندد. عقاب بزرگى بر فراز ساختمانى كهن بال مى گشايد. قصر بهرام كه از زمان صفويه تاكنون پابرجا مانده امروز به پاسگاه محيط بانى بدل شده است. كمى دورتر ديوارهاى فروريخته اى ديده مى شود. عمارتى كه حرمسرا ناميده مى شد با بقاياى جوى هايى باريك به قصر متصل مى شود. به اين مجموعه تاريخى بايد كاروانسراى عين الرشيد را نيز اضافه كرد. محل استقرار سربازان در روزگار گذشته كه امروز دوران مرمت و بازسازى را از سر مى گذراند مدتى است كه قصر بهرام اهميت توريستى مضاعفى يافته است. در روزهاى تعطيل گردشگران بسيارى به اين نقطه باستانى گام مى نهند و علاقه مندان ستاره شناسى و نجوم نيز اين محل را براى رصد اجرام آسمانى مكانى مطلوب مى دانند. زباله هاى پراكنده در اطراف اين اثر فرهنگى نشان از حضور پرشمار و بى برنامه افرادى دارد كه در ظاهر به ستاره، طبيعت و فرهنگ علاقه مندند. اتوبوسى مملو از مسافر، مجاور قصر بهرام توقف مى كند. مسافران در شاه نشين ، مهتابى و بام كاروانسرا پراكنده مى شوند. مدتى بعد يك نفر روى بام سنتور مى نوازد، تعدادى در محوطه خارجى قصر فوتبال بازى مى كنند، عده اى گوشه اى دنج را برمى گزينند و شمارى نيز در شاه نشين مى لمند. از قصر بهرام كوههاى تيره رنگى در امتداد شمال جنوب ديده مى شود. سياه كوه بهترين زيستگاه پازن، شهرتى جهانى دارد. يكى از محيط بانان با رفتن به سياه كوه مخالفت مى كندو مى گويد: «دستور است» . از منظر خوش بينانه اين ممانعت به دليل حفظ آرامش حيات وحش سياه كوه است. چند سال پيش بيمارى عجيبى به جان بزهاى وحشى (پازن هاى) سياه كوه افتاد، شمار بسيارى از آنها تلف شدند و ورود به پارك ملى كوير ممنوع شد. امروز ظاهراً از اين بيمارى مسرى خبرى نيست. مسيرى كه قصر بهرام را به كاروانسراى عين الرشيد وصل مى كند تا منطقه اى به نام سفيدآب با كمى پيچ و تاب و اندكى ناهموارى امتداد مى يابد. درختچه هاى گز و تاغ بيشتر شده و طبيعت چهره اى متفاوت از خود به نمايش گذاشته است. ميانه راه آب انبارى سنگى اين ناجى مسافران تشنه لب كوير جلوه گرى مى كند. جاده خاكى به كاروانسراى سفيدآب منتهى مى شود.اما خورشيد آهسته آهسته از آسمان فرومى نشيند. بسيارى از آثار تاريخى و طبيعى ناديده مانده اند. جاده سنگفرش، كاروانسرا و چشمه سفيدآب، درياچه نمك، كاروانسراى مرنجاب در مرز جنوبى پارك ملى، ملك آباد كه به فسيل آباد مشهور شده و... سرك كشيدن به نقاط مختلف كوير به چند روز فرصت نياز دارد اما مجوز حضور در پارك ملى فقط براى يك روز صادر شده و غروب خورشيد يعنى ترك اجبارى عرصه اى شگفت انگيز و زيبا كه روز به روز در حال تحليل رفتن است. سياهى شب كه به آهستگى سر مى رسد و كوير را در سكوت فرومى برد، اين پرسش آزاردهنده نيز خود را به ميان مى نهند كه آفريقاى كوچك چرا و چگونه از دست رفته است؟
|