سه شنبه ۱ دى ۱۳۸۳ - ۸ ذيقعده ۱۴۲۵
Tue, Dec 21, 2004
ويژه ۳
سال دهم - شماره ۳۰۰۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
از گوانتانامو تا ابوغريب:
چكيده اى از پشت پرده رسوايى دولت آمريكا
به روايت «سيمور هرش»
نگاه
از گوانتانامو تا ابوغريب:
شرح يك افتضاح ويژه!
چكيده اى از پشت پرده رسوايى دولت آمريكا
به روايت «سيمور هرش»
194574.jpg
جهانگير امين محمدى
اشاره:
زندان «ابوغريب» نامى آشنا و همواره قرين ترس بوده است، چه براى اسراى كشورمان در دوران جنگ هشت ساله تحميلى عراق، چه براى عراقى هاى مخالف در دوران حاكميت صدام حسين و چه بعد از سقوط صدام زمانى كه ارتش آمريكا و ائتلاف همراه براى به همراه آوردن ارزش هاى آمريكايى دعوت نشده، چكمه بر خاك عراق گذاشتند. آنچه تحت عنوان رسوايى شكنجه هاى تكان دهنده بازجويان اطلاعاتى ارتش و سرويس هاى آمريكايى در ابوغريب گذشت، مايه تحقيقاتى مفصل در پنتاگون- (وزارت دفاع آمريكا) شد، اما نتيجه، به نوعى ماست مالى كردن كار بود و به آمران و مردان اصلى نرسيد.
اين نويسنده در مقاله اى تحت عنوان «بوش و بلر به ابوغريب گيت مى بازند» در شماره هاى قبلى «ايران ديپلماتيك» به تفصيل درباره آنچه در ابو غريب گذشت، نوشت. اما به نظرم كتاب سيمور هرش، روزنامه نگار محقق آمريكايى با عنوان «زنجيره فرماندهى: از يازدهم سپتامبر تا ابوغريب» كه چند هفته پيش توسط انتشارات پنگوئن به بازار عرضه شد ، كتابى است افشاگرانه كه خواننده را به تاريكخانه اى هراس آور مى برد.
محتواى كتاب مرور داستان گونه آنچه در رسانه ها چاپ شده نيست و قرائت دست اولى است كه از كار محققانه هرش حاصل شده است. اين كتاب نشان مى دهد كه شكنجه هاى ابوغريب كاملاً برنامه ريزى و تأييد شده در بالاترين سطوح وزارت دفاع و امضا شده توسط شخص جرج بوش بوده است. آنچه در ابوغريب مى گذشت و از پرده برون افتاد، ادامه همان كارى است كه آمريكايى ها در زندان و به عبارتى «قفس هاى گوانتانامو« با افرادى مى كنند كه آنها را «رزمندگان خصم» طبقه بندى كرده اند. با گوشه اى از يك قرائت از نحوه كار ارزش هاى آمريكايى آشنا شويم كه هيچ نيست مگر همان عمل به اصل مشهور «هدف وسيله را توجيه مى كند»! آنچه مى خوانيد خلاصه اى از مهمترين يافته هاى سيمور هرش است، اما نبايد از ياد برد كه نگاه هرش مى تواند تحت تأثير مسائل خاصى قرار داشته باشد و بايد بين سطور را نيز خواند و مقايسه با ساير دانسته ها و منابع را از نظر دور نداشت؛ هر چند مقايسه نويسنده نشان مى دهد كه نگاه سيمور هرش در ۹۰ درصد موارد به صواب نزديك تر است.
گوانتانامو و كشف سيا
در اواخر تابستان سال ۲۰۰۲ يك تحليلگر آژانس اطلاعات مركزى (سيا) به شكلى بى سر و صدا از زندان برپا شده در پايگاه دريايى گوانتانامو در خليج كوبا ديدار كرد، جايى كه حدود ششصد نفر از زندانيان را در قفس هايى نگاه مى داشتند و هيچ حفاظى بين زندانى و اشعه هاى بى رحم خورشيد وجود نداشت. اكثر اين افراد در افغانستان و تحت عنوان مظنونين عضويت يا ارتباط با رژيم ساقط شده طالبان و شبكه القاعده بازداشت شده بودند. بر اساس نگاه و تصميم دولت جرج بوش افراد ياد شده زندانيان جنگى نبودند، بلكه «رزمندگان خصم» به شمار مى آمدند. لذا نگاهدارى آنها مى توانست نامحدود باشد.
وكلاى حقوقى كاخ سفيد، پنتاگون و دستگاه قضايى در اسناد محرمانه روى اين نظر توافق كرده بودند كه اين افراد داراى هيچ حقى به موجب قوانين فدرال آمريكا يا قوانين ناشى از كنوانسيون ژنو، ناظر بر زندانيان جنگى نبودند. بوش نظر يادشده را تأييد كرده بود، در حالى كه اعلام كرده بود با زندانيان ياد شده به هر حال بايد به روشى همسو با كنوانسيون ژنو رفتار كرد، البته تا جايى كه رفتار ياد شده با «الزامات نظامى (ارتش آمريكا) همخوانى داشته باشد».
با اين حال، هدف اصلى بازجويى ها از زندانيان گوانتانامو كه استخراج اطلاعات بود، تا اندازه زيادى برآورده نشده بود؛ آن هم در شرايطى كه به شكلى مستمر بر افراد ورودى زندان از سراسر جهان افزوده مى شد و زندان گسترش مى يافت. يك تحليلگرعالى رتبه و مورد احترام در سيا به پايگاه پرواز كرد تا علت مشكل عدم استخراج اطلاعات مفيد را كشف كند. اين تحليل گر مسلط به زبان عربى و آشنا به جهان اسلام، علاوه بر ديدار و بازرسى، با بيش از ۳۰نفر از زندانيان نيز گفت و گو كرد. آنچه او در گوانتانامو كشف كرد وبا يكى از همكارانش درميان گذاشت، تكان دهنده بود.
اين همكار به من گفت كه تحليل گر اعزامى متقاعد شده بود «ما (آمريكايى ها) در گوانتانامو مرتكب جنايات جنگى مى شويم... بر اساس نمونه گيرى وى، بيش از افراد بازداشتى نبايد در گوانتانامو مى بودند. وى زندانيانى را ديده بود كه در مدفوع خود خوابيده بودند. دو تن از زندانيان در دهه ۸۰ سالگى خود به شكلى آشكار از بيمارى رنج مى بردند. از نظر وى كل ماجرا يك افتضاح جدى بود و روشى وجود نداشت كه مشخص شود كدام زندانيان مهم به شمار مى روند.» دو تن از مقامات سابق دولت بوش كه گزارش فوق محرمانه تحليل گر ياد شده را خوانده اند به من گفتند كه گزارش بسيار تلخى بود. به گفته يكى از مقامات در گزارش آمده بود: «اگر برخى از افرادى كه به هنگام دستگيرى تروريست نبودند، به طور حتم اكنون به تروريست تبديل شده اند (تمايلات جدى براى حمله به ما پيدا كرده اند).»
همه كارها با امضاى بوش بود
گزارش ياده شده در پاييز ۲۰۰۲ بى هدف در سطوح بالاى دولت بوش سرگردان بود تا اينكه در دستان ژنرال جان اى گوردون، معاون كاندوليسا رايس مشاور امنيت ملى رئيس جمهور در بخش مبارزه با تروريسم قرار گرفت. اين ژنرال چهار ستاره در سال ۲۰۰۰ بازنشست شده و در كارنامه سوابق خود، چهار سال خدمت در سطح معاونت »سيا» را نيز داشت. ژنرال گوردون به شدت از محتواى گزارش نگران شد و از اعمال شرايط مشابه گوانتانامو بر سربازان آمريكايى در عراق بيمناك بود. [ ناگزير از يادآورى: چندى پيش »كنث بيگلى» ، مهندس ربوده شده بريتانيايى درعراق، توسط گروگانگيران سر بريده شد. چند روز قبل از آن عكسى از اين گروگان در رسانه ها انتشار يافت كه با لباس و در درون قفسى نشان داده شده بود و كاملاً مقصود عكس، نشان دادن شرايط گوانتانامو بود!]
معاون خانم رايس نگران اين موضوع هم بود كه »اقدامات در حال انجام در گوانتانامو با ارزش هاى آمريكايى ناهمخوان بود و در صورت علنى شدن آنها، رئيس جمهور در معرض آسيب قرار مى گرفت.» البته در سايه حملات يازدهم سپتامبر بحث هاى جدلى زيادى به راه افتاده بود كه به نحوه رفتار با بازداشتى هاى بعدى مربوط بودند و شيرازه بحث ها شكنجه و مصاديق آن را در برمى گرفتند. برخى حقوقدانان بلند پايه نظير جى اس. بايبى، رئيس دفتر مشاوره حقوقى دستگاه قضايى آمريكا در ماه آگوست ۲۰۰۲ طى نامه اى رسمى به آلبرتو گونزالس، مشاور حقوقى كاخ سفيد، نوشت: اگر فشار فيزيكى يا جسمى به زندانى تا جايى باشد كه منجر به نقص عضو يا از كار افتادگى روانى يا حتى مرگ زندانى نشود، شكنجه اتفاق نيفتاده است. بايبى بعداً از سوى بوش براى اشغال كرسى قضاوت فدرال معرفى شد.
گونزالس نيز دو سال بعد، در اوج رسوايى زندان ابو غريب، در مقام دفاع از آنچه رخ داده بود گفت: «ما با دشمنى طرف هستيم كه به غير نظاميان حمله مى كند، در سايه حركت مى كند و زير پيمانها و قراردادها را امضا نمى كند.» اين مقام كاخ سفيد مصرانه به خبرنگاران گفت: «رئيس جمهور آمريكا هيچ گونه فعاليتى مغاير با استانداردها يا كنوانسيون هاى ناظر بر شكنجه را مجاز ندانسته و دستور چنين رفتارهايى را صادر نكرده است.» اين در حالى است كه بوش در هفتم فوريه ،۲۰۰۲ در يك بخش نامه فوق محرمانه زيرفرمانى را در اين زمينه صادر كرد.
داستان پشت پرده: برنامه دسترسى ويژه
رايس و رامسفلد چيزى را مى دانستند كه بسيارى نمى دانستند؛ اينكه در اواخر سال ۲۰۰۱ و اوايل ۲۰۰۲ ، بوش يك سند فوق محرمانه را امضا كرده بود كه به موجب آن، به وزارت دفاع اجازه داده مى شد تا يك تيم ويژه مخفى مركب از مأموران نيروى ويژه و ديگران تشكيل دهد؛ تيمى كه قرار نبود بر اساس حرف هاى خوب اخلاقى يا تشريفات زيباكارى ديپلماتيك و قوانين بين المللى عمل كند. مأموريت اين تيم، شناسايى و هدف گذارى اعضاى ارزشمند القاعده بود تا در هر جاى دنيا كه باشند ربوده يا ترور شوند. به موازات اين تيم، مراكز بازجويى ويژه اى در كشورهاى متحد آمريكا برپا مى شد، مراكزى كه در آنها محدوديت هايى مثل افشا شدن اقدامات و تبعات حقوقى وجود نداشته باشد. اين برنامه مخفى تحت عنوان «برنامه دسترسى ويژه»- اس آى پى- طبقه بندى شده بود. تنها شمار بسيار معدودى از مقامات ارشد در كاخ سفيد، پنتاگون و سيا از وجود چنين برنامه اى اطلاع داشتند.
پيدايش برنامه فوق مديون علاقه رامسفلد بود به اينكه نيروهاى ويژه آمريكا را در ميدان فعاليت» شكار آدم »فعال كند، واژه اى كه وى در خفا و آشكار زياد از آن استفاده كرده است. وى همواره نشان داده است كه احساس تحقيرآميزى نسبت به ژنرال هايى دارد كه مى خواهند همواره طبق اصول عمل كنند. اما هدف اصلى رامسفلد چيز ديگرى بود: اينكه در مقابل سيا در مبارزه با تروريسم، دست برتر را به بخش غيرنظامى پنتاگون بدهد.
يك مقام ارشد سابق به من گفت كه جلسات توجيهى در مورد يافته ها و محصولات« برنامه دسترسى ويژه» در سطح« شوراى امنيت ملى» برگزار مى شد، اما در اين جلسات در مورد روشهاى كار صحبتى نمى شد. آيا كاخ سفيد در جريان روشهاى مورد استفاده قرار داشت؟ اين مقام مى گويد:« آنها پرسش هايى مى كردند و پاسخ لازم را هم دريافت كرده بودند. »لذا وقتى جلسه خانم رايس و رامسفلد (با حضور ژنرال گوردون) برگزار شد، سه سال بود كه از عمر«برنامه دسترسى ويژه» مى گذشت؛ مدت زمانى كه طى آن مجريان برنامه در سايت هاى برپا شده در پاكستان، سنگاپور و تايلند و ديگر كشورها به پيچاندن دست افراد مظنون مشغول بودند. كاخ سفيد با ترور به جنگ تروريسم رفته بود.
در هجدهم دسامبر ،۲۰۰۱ عوامل برنامه دو تبعه مصرى به نام هاى «احمد آگيزا» و « محمد الزرى»را در سوئد ربودند، كشورى كه اين افراد از آن تقاضاى پناهندگى كرده بودند. اين دو نفر به ظن ارتباط با سازمان هاى تروريستى در يك بعد از ظهر ربوده شده و ساعاتى بعد، با پرواز خط موسوم به«گلف استريم» به «قاهره» منتقل شدند، جايى كه تحت شكنجه قرار گرفتند. يك مقام سابق آشنا به «برنامه دسترسى ويژه» به من گفت كه هر دو نفر ياد شده «آلوده» بودند، اما عملياتى كه انجام شده بود بسيار گستاخانه بود.
ربوده شدن اين دو مصرى، توجه چندانى را در خارج از سوئد برنينگيخت: هر چند، گروههاى حقوق بشرى اعتراضاتى كرده بودند. اين دو نفر در معرض شكنجه هاى مختلف از جمله متصل كردن الكترودهاى برق به حساس ترين قسمت هاى بدنشان قرار گرفته بودند. عاقبت هم مقامات مسؤول مصرى به اين نتيجه رسيدند كه يكى از آنان ارتباط خاصى با تروريسم نداشت. نفر دوم، اما، عضو گروه جهاد اسلامى مصر شناسايى شد وبه ۲۵ سال زندان محكوم شد. در ارتباط با داستان اين دو نفر، يك فيلم مستند از تلويزيون سوئد، تحت عنوان«وعده اى كه شكسته شد»، پخش شد.« فردريك لورين»، يك روزنامه نگار سوئدى كه در ساخت اين فيلم نقش داشت، به تحقيق درباره خط هوايى گلف استريم پرداخت.
لورين به من گفت كه دريافته بود كه هواپيماى ياد شده در پاكستان، كويت، مصر، آلمان، انگلستان، ايرلند، مراكش و نيز واشنگتن فرود آمده و افرادى را سوار كرده بود. اين هواپيما در منطقه گوانتانامو نيز فرودهايى انجام داده بود. شركت مربوطه به لورين گفته بود كه دولت آمريكا يك هواپيمايش را به طور انحصارى كرايه كرده بود. جالب اينجا بود كه گلف استريم از تاريخ پنجم ماه مه ۲۰۰۴ ، پروازهاى خارجى خود را به طور كامل متوقف كرد، آن هم درست يك هفته پس از آنكه افتضاح زندان ابوغريب به طور عمومى فاش شد. اين وقفه تا هفتم جولاى سال جارى ادامه داشت، زمانى كه اين هواپيما از فرودگاه «دالس» به مقصد قاهره به پرواز درآمد.
برنامه ويژه: اهداف و روش ها
پس از فاش شدن رسوايى شكنجه در زندان ابوغريب، يكى از مقامات ارشد اطلاعاتى سابق كه به نحوه كار« برنامه دسترسى ويژه »و روش كار آن اشراف كاملى داشت، به من گفت كه اين برنامه براى استخراج اطلاعات مفيدى بود كه فقدان آن پس از شروع عمليات شكار عناصر القاعده، به شدت محسوس بود. پس از آنكه اطلاعاتى از سوى سرويس هاى كشورهاى دوست در خاورميانه و جنوب شرق آسيا به سيا مسترد شد، رامسفلد مجوز تشكيل يك برنامه فوق محرمانه را صادر كرد كه براى دستگيرى، كشتن يا بازجويى و استخراج اطلاعات از اهداف بلندپايه (القاعده)، پيشاپيش از تمامى اختيارات برخوردار شده بود. اين تشكيلات به راه افتاد و دفترى در بخش امن و كم تردد ساختمان وزارت دفاع بدان اختصاص داده شد كه بالاترين درجه محدوديت و كنترل امنيتى پنتاگون را داشت. كمتر از ۲۰۰ عامل و مقام عاليرتبه از جريان وجود چنين برنامه اى اطلاع داشتند. حتى زمانى كه بوش به قوه مقننه اطلاع داد كه اجازه تأسيس چنين برنامه اى را داده است، نمايندگان كنگره چيزى بيشتر از بودجه ابتدايى و اطلاعات پيش پا افتاده دست گيرشان نشد.
كماندوهايى با آموزش بالا، عواملى از نيروهاى ويژه و نيروى دلتا و كارشناسان بخش عمليات شبه نظامى سيا با دقت و پس از اعمال وسواس فراوان به اين برنامه جذب شدند. هدف اين بود كه تيم ياد شده بتواند ظرف مدت زمان بسيار كوتاهى وارد عمل شود و يك هدف با ارزش را در كمترين زمان ممكن مورد ضربه قرار دهد. مقام ياد شده به من گفت: «چنين عملياتى، موافقت رامسفلد و رايس را يدك مى كشيد. «اصل بر كار اين بود كه هركس كه مى خواهيد را بگيريد و هركار مى خواهيد انجام دهيد ». در اواسط سال ۲۰۰۳ ، برنامه ياد شده، حداقل در درون پنتاگون يكى از اقدامات موفق در مبارزه با ترور محسوب مى شد.
تعميم برنامه به عراق
در ماه آگوست ،۲۰۰۳ ورق اوضاع در عراق به سمت بحران چرخيد. باز هم كمبود اطلاعات مربوط به عمليات ضد آمريكايى، گزارش خود را برجاى مى گذاشت. از زندان هاى مختلف عراق، اطلاعاتى كه بتواند به شناسايى جريان مقاومت كمك كند، بدست نمى آمد. رئيس جمهور و تيم امنيت ملى وى براى راه حل به ژنرال« ميلر »، فرمانده گوانتانامو يا اسم اختصارى« گيتمو »، روى آوردند. تا پاييز ۲۰۰۳ ديگر مشخص شده بود كه پنتاگون در درك شرايط عراق دچار ناتوانى شده بود.رامسفلد و «استيفن كامبون »به فردى نزديك و داراى حق دخالت گسترده در «برنامه دسترسى ويژه »، چاره كار را در آن ديدند كه به زندانيان عراقى براى كسب اطلاعات فشار آورده شود.
ژنرال ميلر، فرمانده گيتمو در ماه آگوست به عراق فراخوانده شد تا به فرايند بازجويى ها از زندانيان عراقى نگاهى بيندازد. اما رامسفلد و كامبون پا را فراتر از اين گذاشت و گستره برنامه حاكم بر گوانتانامو را به عراق تعميم دادند و تكنيك هاى غير متعارف به زندان ابو غريب راه يافتند. كماندوها اجازه يافتند كه همان كارهايى را كه در افغانستان انجام مى دادند ، در عراق به كار گيرند: زندانيان مرد در معرض برخورد فيزيكى جدى، سوءاستفاده و تحقير جنسى قرار گرفتند.
يك مقام سابق اطلاعاتى به من گفت:« اطلاعات بدردخورى از زندانيان عراقى بدست نمى آمد، چيزى مانند اسم و امثال آن كه بشود بر اساس آنها كارى كرد. لذا كامبون معتقد بود كه اين جو بايد شكسته شود، چون وى از كار كردن از طريق سلسله مراتب معمول فرماندهى بيزار بود. لذا وى دست بكار شد. بزودى تصويرى از چگونگى كاركرد مبارزان بدست آمد و جريان اطلاعات شروع شد. » اينجا بود كه كامبون تصميم حساسى گرفت و استفاده از تكنيك هاى برنامه دسترسى ويژه در زندان هاى عراق را به يك روند معمولى تبديل كرد و حتى شمارى از عناصر سرويس اطلاعات نظامى را نيز وارد چرخه نمود. يك مشاور پنتاگون با تجربه اى گسترده در زمينه برنامه هاى دسترسى ويژه، نارضايتى خود از ماجراى اين برنامه درعراق را چنين ابراز كرد:« كاخ سفيد كار را به پنتاگون سپرد، پنتاگون نيز كارها را به استيفن كامبون واگذار كرد... اما همه كارها با تأييد رامسفلد و ژنرال مايرز بود. در عمل رامسفلد بخاطر جنبه نظارتى كارها مسؤوليت كامل را بر دوش دارد. »
اينكه چه كسى در رأس اداره امور زندان ابو غريب قرار داشت، ديگر تنها مسأله مهم نبود. عوامل نيروهاى ويژه، برخى با نام هاى مستعار، در ابوغريب فعال بودند. مأموران پليس نظامى مأمور حفاظت از زندان يونيفورم مى پوشيدند، اما شمار زياد ديگرى از مأموران اطلاعاتى ارتش، عوامل شنود و افسران سيا و افراد« برنامه دسترسى ويژه »لباس غير نظامى به تن داشتند. معلوم نبود كه كى به كيست!
تشخيص آدم ها براى ژنرال« كارپينسكى »، فرمانده وقت نيروى ۸۰۰ نفرى پليس نظامى (دژبان) هم غير ممكن شده بود. وى به من گفت: «من فكر مى كردم كه آنها همگى مترجم هستند. افرادى با لباس غير نظامى بودند كه من نمى شناختم.من آنها را اشباح ناپديد شونده مى نااميدم. گاهى آنها را در ابوغريب مى ديدم و گاه ماهها مى گذشت تا دوباره ببينمشان. آنها همواره يا كسى را براى بازجويى مى آوردند يا اينكه منتظر بودند كه كسى را تحويل گرفته با خود ببرند. »
تلاش نافرجام براى حل فرمايشى قضايا
اين قضايا ادامه داشت تا اينكه به گفته يك مقام ارشد اطلاعاتى، كادر ارشد «برنامه دسترسى ويژه» به نقطه اى رسيدند كه ديگر سكوت را شكستند: «كادر رهبرى مى گفت ما اين برنامه را براى برخورد با اهداف با ارزش تنظيم كرديم، اما حالا اين برنامه دارد براى بازجويى از راننده تاكسى ها، افراد عادى و بستگانشان مورد استفاده قرار مى گرفت كه در خيابان هاى عراق بازداشت مى شدند.» براساس ادعاى اين مقام ارشد، سيا پس از مشورت با وكلاى خود از« برنامه دسترسى ويژه »در ابوغريب كنار كشيد و برخى مقامات سازمان مذكور اين امر را تأييد مى كنند.
وقتى قرار شد كه پنتاگون دست به تحقيقات از رسوايى شكنجه زندانيان ابوغريب بزند، بوى گند كار بيشتر درآمد.« اسكات هورتون »، از چهره هاى حقوقى به من گفت كه« پنتاگون در انجام تحقيقات از خطاهايش اشتهار زيادى به تمايل به ماستمالى قضايا دارد. در قضيه ابوغريب هم محدوديت هاى زيادى در ارائه اسناد اعمال شد و نتايج تحقيقات همواره اين بوده كه كارهاى خطاى صورت گرفته كار چند آدم عوضى بوده است. »
با تمام اين تفاصيل، تحقيقات درون سازمانى ژنرال تاگوبا كه لحنى بسيار انتقادى داشت، بار گناه را روى دوش كادر رهبرى ارتش در بالاترين سطوح گذاشت و خطاى موجود را نتيجه يك روند غلط جمعى دانست. ژنرال« تاگوبا »تأكيد داشت كه قوانين ارتش آمريكا و موازين كنوانسيون ژنو به شكلى سيستماتيك و مداوم نقض مى شدند.
بنابراين اشتباه كار در اعمال شمارى از عناصر خودسر نبود، بلكه محصول تعميم برنامه دسترسى ويژه به عراق بود، يعنى اين اشتباه صورت گرفت كه بوش و رامسفلد در مبارزه با تروريسم، به اتكا روى برنامه هاى مخفى و مبتنى بر زور بسنده كرده اند!داستان پشت پرده: برنامه دسترسى ويژه
رايس و رامسفلد چيزى را مى دانستند كه بسيارى نمى دانستند؛ اينكه در اواخر سال ۲۰۰۱ و اوايل ۲۰۰۲ ، بوش يك سند فوق محرمانه را امضا كرده بود كه به موجب آن، به وزارت دفاع اجازه داده مى شد تا يك تيم ويژه مخفى مركب از مأموران نيروى ويژه و ديگران تشكيل دهد؛ تيمى كه قرار نبود بر اساس حرف هاى خوب اخلاقى يا تشريفات زيباكارى ديپلماتيك و قوانين بين المللى عمل كند. مأموريت اين تيم، شناسايى و هدف گذارى اعضاى ارزشمند القاعده بود تا در هر جاى دنيا كه باشند ربوده يا ترور شوند. به موازات اين تيم، مراكز بازجويى ويژه اى در كشورهاى متحد آمريكا برپا مى شد، مراكزى كه در آنها محدوديت هايى مثل افشا شدن اقدامات و تبعات حقوقى وجود نداشته باشد. اين برنامه مخفى تحت عنوان« برنامه دسترسى ويژه »- اس آى پى- طبقه بندى شده بود. تنها شمار بسيار معدودى از مقامات ارشد در كاخ سفيد، پنتاگون و سيا از وجود چنين برنامه اى اطلاع داشتند.
پيدايش برنامه فوق مديون علاقه رامسفلد بود به اينكه نيروهاى ويژه آمريكا را در ميدان فعاليت« شكار آدم »فعال كند، واژه اى كه وى در خفا و آشكار زياد از آن استفاده كرده است. وى همواره نشان داده است كه احساس تحقيرآميزى نسبت به ژنرال هايى دارد كه مى خواهند همواره طبق اصول عمل كنند. اما هدف اصلى رامسفلد چيز ديگرى بود: اينكه در مقابل سيا در مبارزه با تروريسم، دست برتر را به بخش غيرنظامى پنتاگون بدهد. يك مقام ارشد سابق به من گفت كه جلسات توجيهى در مورد يافته ها و محصولات« برنامه دسترسى ويژه »در سطح« شوراى امنيت ملى »برگزار مى شد، اما در اين جلسات در مورد روشهاى كار صحبتى نمى شد. آيا كاخ سفيد در جريان روشهاى مورد استفاده قرار داشت؟ اين مقام مى گويد:« آنها پرسش هايى مى كردند و پاسخ لازم را هم دريافت كرده بودند. »لذا وقتى جلسه خانم رايس و رامسفلد (با حضور ژنرال گوردون) برگزار شد، سه سال بود كه از عمر« برنامه دسترسى ويژه » مى گذشت؛ مدت زمانى كه طى آن مجريان برنامه در سايت هاى برپا شده در پاكستان، سنگاپور و تايلند و ديگر كشورها به پيچاندن دست افراد مظنون مشغول بودند. كاخ سفيد با ترور به جنگ تروريسم رفته بود.
در هجدهم دسامبر ،۲۰۰۱ عوامل برنامه دو تبعه مصرى به نام هاى« احمد آگيزا»و« محمد الزرى»را در سوئد ربودند، كشورى كه اين افراد از آن تقاضاى پناهندگى كرده بودند. اين دو نفر به ظن ارتباط با سازمان هاى تروريستى در يك بعد از ظهر ربوده شده و ساعاتى بعد، با پرواز خط موسوم به«گلف استريم» به« قاهره »منتقل شدند، جايى كه تحت شكنجه قرار گرفتند. يك مقام سابق آشنا به« برنامه دسترسى ويژه »به من گفت كه هر دو نفر ياد شده« آلوده»بودند، اما عملياتى كه انجام شده بود بسيار گستاخانه بود.
ربوده شدن اين دو مصرى، توجه چندانى را در خارج از سوئد برنينگيخت: هر چند، گروههاى حقوق بشرى اعتراضاتى كرده بودند. اين دو نفر در معرض شكنجه هاى مختلف از جمله متصل كردن الكترودهاى برق به حساس ترين قسمت هاى بدنشان قرار گرفته بودند. عاقبت هم مقامات مسؤول مصرى به اين نتيجه رسيدند كه يكى از آنان ارتباط خاصى با تروريسم نداشت. نفر دوم، اما، عضو گروه جهاد اسلامى مصر شناسايى شد وبه ۲۵ سال زندان محكوم شد. در ارتباط با داستان اين دو نفر، يك فيلم مستند از تلويزيون سوئد، تحت عنوان« وعده اى كه شكسته شد »، پخش شد.«فردريك لورين»، يك روزنامه نگار سوئدى كه در ساخت اين فيلم نقش داشت، به تحقيق درباره خط هوايى گلف استريم پرداخت.
لورين به من گفت كه دريافته بود كه هواپيماى ياد شده در پاكستان، كويت، مصر، آلمان، انگلستان، ايرلند، مراكش و نيز واشنگتن فرود آمده و افرادى را سوار كرده بود. اين هواپيما در منطقه گوانتانامو نيز فرودهايى انجام داده بود. شركت مربوطه به لورين گفته بود كه دولت آمريكا يك هواپيمايش را به طور انحصارى كرايه كرده بود. جالب اينجا بود كه گلف استريم از تاريخ پنجم ماه مه ۲۰۰۴ ، پروازهاى خارجى خود را به طور كامل متوقف كرد، آن هم درست يك هفته پس از آنكه افتضاح زندان ابوغريب به طور عمومى فاش شد. اين وقفه تا هفتم جولاى سال جارى ادامه داشت، زمانى كه اين هواپيما از فرودگاه«دالس»به مقصد قاهره به پرواز درآمد.
برنامه ويژه: اهداف و روش ها
پس از فاش شدن رسوايى شكنجه در زندان ابوغريب، يكى از مقامات ارشد اطلاعاتى سابق كه به نحوه كار« برنامه دسترسى ويژه»و روش كار آن اشراف كاملى داشت، به من گفت كه اين برنامه براى استخراج اطلاعات مفيدى بود كه فقدان آن پس از شروع عمليات شكار عناصر القاعده، به شدت محسوس بود. پس از آنكه اطلاعاتى از سوى سرويس هاى كشورهاى دوست در خاورميانه و جنوب شرق آسيا به سيا مسترد شد، رامسفلد مجوز تشكيل يك برنامه فوق محرمانه را صادر كرد كه براى دستگيرى، كشتن يا بازجويى و استخراج اطلاعات از اهداف بلندپايه (القاعده)، پيشاپيش از تمامى اختيارات برخوردار شده بود. اين تشكيلات به راه افتاد و دفترى در بخش امن و كم تردد ساختمان وزارت دفاع بدان اختصاص داده شد كه بالاترين درجه محدوديت و كنترل امنيتى پنتاگون را داشت. كمتر از ۲۰۰ عامل و مقام عاليرتبه از جريان وجود چنين برنامه اى اطلاع داشتند. حتى زمانى كه بوش به قوه مقننه اطلاع داد كه اجازه تأسيس چنين برنامه اى را داده است، نمايندگان كنگره چيزى بيشتر از بودجه ابتدايى و اطلاعات پيش پا افتاده دست گيرشان نشد.
كماندوهايى با آموزش بالا، عواملى از نيروهاى ويژه و نيروى دلتا و كارشناسان بخش عمليات شبه نظامى سيا با دقت و پس از اعمال وسواس فراوان به اين برنامه جذب شدند. هدف اين بود كه تيم ياد شده بتواند ظرف مدت زمان بسيار كوتاهى وارد عمل شود و يك هدف با ارزش را در كمترين زمان ممكن مورد ضربه قرار دهد. مقام ياد شده به من گفت: چنين عملياتى، موافقت رامسفلد و رايس را يدك مى كشيد.« اصل بر كار اين بود كه هركس كه مى خواهيد را بگيريد و هركار مى خواهيد انجام دهيد ». در اواسط سال ۲۰۰۳ ، برنامه ياد شده، حداقل در درون پنتاگون يكى از اقدامات موفق در مبارزه با ترور محسوب مى شد.
تعميم برنامه به عراق
در ماه آگوست ،۲۰۰۳ ورق اوضاع در عراق به سمت بحران چرخيد. باز هم كمبود اطلاعات مربوط به عمليات ضد آمريكايى، گزش خود را برجاى مى گذاشت. از زندان هاى مختلف عراق، اطلاعاتى كه بتواند به شناسايى جريان مقاومت كمك كند، بدست نمى آمد. رئيس جمهور و تيم امنيت ملى وى براى راه حل به ژنرال«ميلر»، فرمانده گوانتانامو يا اسم اختصارى«گيتمو »، روى آوردند. تا پاييز ۲۰۰۳ ديگر مشخص شده بود كه پنتاگون در درك شرايط عراق دچار ناتوانى شده بود.رامسفلد و«استيفن كامبون»به فردى نزديك و داراى حق دخالت گسترده در«برنامه دسترسى ويژه »، چاره كار را در آن ديدند كه به زندانيان عراقى براى كسب اطلاعات فشار آورده شود.
ژنرال ميلر، فرمانده گيتمو در ماه آگوست به عراق فراخوانده شد تا به فرايند بازجويى ها از زندانيان عراقى نگاهى بيندازد. اما رامسفلد و كامبون پا را فراتر از اين گذاشت و گستره برنامه حاكم بر گوانتانامو را به عراق تعميم دادند و تكنيك هاى غير متعارف به زندان ابو غريب راه يافتند. كماندوها اجازه يافتند كه همان كارهايى را كه در افغانستان انجام مى دادند ، در عراق به كار گيرند: زندانيان مرد در معرض برخورد فيزيكى جدى، سوءاستفاده و تحقير جنسى قرار گرفتند.
يك مقام سابق اطلاعاتى به من گفت:« اطلاعات بدردخورى از زندانيان عراقى بدست نمى آمد، چيزى مانند اسم و امثال آن كه بشود بر اساس آنها كارى كرد. لذا كامبون معتقد بود كه اين جو بايد شكسته شود، چون وى از كار كردن از طريق سلسله مراتب معمول فرماندهى بيزار بود. لذا وى دست بكار شد. بزودى تصويرى از چگونگى كاركرد مبارزان بدست آمد و جريان اطلاعات شروع شد.»اينجا بود كه كامبون تصميم حساسى گرفت و استفاده از تكنيك هاى برنامه دسترسى ويژه در زندان هاى عراق را به يك روند معمولى تبديل كرد و حتى شمارى از عناصر سرويس اطلاعات نظامى را نيز وارد چرخه نمود.
يك مشاور پنتاگون با تجربه اى گسترده در زمينه برنامه هاى دسترسى ويژه، نارضايتى خود از ماجراى اين برنامه درعراق را چنين ابراز كرد:«كاخ سفيد كار را به پنتاگون سپرد، پنتاگون نيز كارها را به استيفن كامبون واگذار كرد... اما همه كارها با تأييد رامسفلد و ژنرال مايرز بود. در عمل رامسفلد بخاطر جنبه نظارتى كارها مسؤوليت كامل را بر دوش دارد. »
اينكه چه كسى در رأس اداره امور زندان ابو غريب قرار داشت، ديگر تنها مسأله مهم نبود. عوامل نيروهاى ويژه، برخى با نام هاى مستعار، در ابوغريب فعال بودند. مأموران پليس نظامى مأمور حفاظت از زندان يونيفورم مى پوشيدند، اما شمار زياد ديگرى از مأموران اطلاعاتى ارتش، عوامل شنود و افسران سيا و افراد «برنامه دسترسى ويژه»لباس غير نظامى به تن داشتند. معلوم نبود كه كى به كيست!
تشخيص آدم ها براى ژنرال«كارپينسكى »، فرمانده وقت نيروى ۸۰۰ نفرى پليس نظامى (دژبان) هم غير ممكن شده بود. وى به من گفت:«من فكر مى كردم كه آنها همگى مترجم هستند. افرادى با لباس غير نظامى بودند كه من نمى شناختم.من آنها را اشباح ناپديد شونده مى ناميدم.گاهى آنها را در ابوغريب مى ديدم و گاه ماهها مى گذشت تا دوباره ببينمشان. آنها همواره يا كسى را براى بازجويى مى آوردند يا اينكه منتظر بودند كه كسى را تحويل گرفته با خود ببرند. »
تلاش نافرجام براى حل فرمايشى قضايا
زاين قضايا ادامه داشت تا اينكه به گفته يك مقام ارشد اطلاعاتى، كادر ارشد« برنامه دسترسى ويژه»به نقطه اى رسيدند كه ديگر سكوت را شكستند:«كادر رهبرى مى گفت ما اين برنامه را براى برخورد با اهداف با ارزش تنظيم كرديم، اما حالا اين برنامه دارد براى بازجويى از راننده تاكسى ها، افراد عادى و بستگانشان مورد استفاده قرار مى گرفت كه در خيابان هاى عراق بازداشت مى شدند.»براساس ادعاى اين مقام ارشد، سيا پس از مشورت با وكلاى خود از« برنامه دسترسى ويژه»در ابوغريب كنار كشيد و برخى مقامات سازمان مذكور اين امر را تأييد مى كنند.
وقتى قرار شد كه پنتاگون دست به تحقيقات از رسوايى شكنجه زندانيان ابوغريب بزند، بوى گند كار بيشتر درآمد. «اسكات هورتون»، از چهره هاى حقوقى به من گفت كه «پنتاگون در انجام تحقيقات از خطاهايش اشتهار زيادى به تمايل به ماستمالى قضايا دارد. در قضيه ابوغريب هم محدوديت هاى زيادى در ارائه اسناد اعمال شد و نتايج تحقيقات همواره اين بوده كه كارهاى خطاى صورت گرفته كار چند آدم عوضى بوده است.»
با تمام اين تفاصيل، تحقيقات درون سازمانى ژنرال تاگوبا كه لحنى بسيار انتقادى داشت، بار گناه را روى دوش كادر رهبرى ارتش در بالاترين سطوح گذاشت و خطاى موجود را نتيجه يك روند غلط جمعى دانست. ژنرال« تاگوبا »تأكيد داشت كه قوانين ارتش آمريكا و موازين كنوانسيون ژنو به شكلى سيستماتيك و مداوم نقض مى شدند.
بنابراين اشتباه كار در اعمال شمارى از عناصر خودسر نبود، بلكه محصول تعميم برنامه دسترسى ويژه به عراق بود، يعنى اين اشتباه صورت گرفت كه بوش و رامسفلد در مبارزه با تروريسم، به اتكا روى برنامه هاى مخفى و مبتنى بر زور بسنده كرده اند!
نگاه
بدشانسى سوم ژاك شيراك
پس از مرگ نابهنگام «احمدشاه مسعود» و تصرف عراق از سوى آمريكايى ها، مرگ «ياسر عرفات» سومين بدشانسى بزرگ فرانسوى ها در سه سال اخير است. عرفات يكى از نزديك ترين رهبران عرب به كاخ «اليزه» بود و اين از ديدگاه رهبران آمريكا و اسرائيل جرم نابخشودنى پاريس ـ چه در دوران سوسياليستها و چه در دوران گليست ها ـ بود.
اسرائيل و آمريكا هيچ گاه با سياست خاورميانه اى پاريس در دهه هاى اخير موافق نبوده اند. برخلاف انگليس كه پس از جنگ جهانى دوم، متحد اصلى و هميشگى آمريكا در اروپا بوده و در سرتاسر جهان در سايه آمريكا گام برداشته است و همچنين برخلاف آلمان كه به دليل كشتار يهوديان در دوره حكومت نازى ها، همواره خود را مديون اسرائيلى ها مى داند، فرانسه در نقش مدافع اروپايى فلسطينى ها عمل كرده است.
در دوره زمامدارى سوسياليستها در دهه ۸۰ و اوايل دهه ۹۰ ميلادى، «فرانسوا ميتران» رئيس جمهورى فرانسه همواره خواستار تشكيل كنفرانس بين المللى صلح خاورميانه براى حل مسأله فلسطين و ساير مناقشات منطقه بود. هنگامى كه در سال ۱۹۹۰ عراق، كويت را اشغال كرد و صدام خواستار ايجاد پيوند بين مسأله كويت و فلسطين شد، ميتران، ايده كنفرانس بين المللى خاورميانه را مطرح كرد، ايده اى كه به طور همزمان از سوى آمريكا و اسرائيل رد شد.
سالها بعد كه بحث مذاكرات صلح فلسطينى ـ اسرائيلى مطرح شد، اسرائيل و آمريكا هيچ گاه اجازه ندادند كه فرانسه و حتى ساير كشورهاى بزرگ اروپا، به يكى از ميانجيگران اصلى صلح تبديل شوند. به طور سنتى، اسرائيل نسبت به روابط عرفات و كاخ اليزه مشكوك بود و تل آويو معتقد بود كه جز آمريكا كه خود را به حفظ امنيت و برترى اسرائيل در خاورميانه متعهد مى داند، هيچ ميانجيگر ديگرى حتى سازمان ملل متحد نيز نبايد به طور جدى در مذاكرات صلح، نقش ايفا كنند.
از طرف ديگر، آمريكايى ها با بدبينى مفرط به روابط عرفات و پاريس، ورود بازيگرى چون پاريس به مذاكرات صلح خاورميانه را فراهم شدن فضا براى ارتقاى نقش پاريس در معادلات خاورميانه تلقى كردند و با آن مخالف بودند.
اعمال تحريم ۱۳ ساله رژيم صدام حسين همراه با جلوگيرى از حضور پاريس در مذاكرات صلح خاورميانه، در كنار كاهش تدريجى حضور تاريخى فرانسه در لبنان و فشار واشنگتن براى حذف فرانسه از بازارهاى حاشيه جنوبى خليج فارس، محورهاى عمده چالش فرانسه و آمريكا در خاورميانه طى دهه ۹۰ قرن ۲۰ ميلادى به شمار مى رفتند.
در اوايل دهه اول قرن ،۲۱ همزمان با توسعه حضور فرانسه در بازار اقتصادى ايران و حضور پرنقش شركتهايى نظير «توتال»، «الف»، «پژو» و «رنو» در بازار ايران، فرانسوى ها به تدريج خود را به احمدشاه مسعود فرمانده نيروهاى ضد طالبان در افغانستان نزديك كردند و كوشيدند تا حمايت واحد اروپا را از مسعود جلب كنند. فرانسه كه در بازار جهان عرب به شدت با آمريكا درگير بود، اميدوار بود كه با حمايت از احمدشاه مسعود، به سرنگونى طالبان و تأسيس رژيمى نزديك به فرانسه و اروپا همت گمارد. سفر احمدشاه مسعود به فرانسه در بهار ۲۰۰۱ ميلادى و استقبال ويژه فرانسوى ها از وى، نويد حضور پررنگ فرانسه در افغانستان را مى داد، اما ترور احمدشاه مسعود توسط دو خبرنگار مرتبط با القاعده و سپس حوادث ۱۱ سپتامبر، سناريوى افغانستان را با تغييرات اساسى و بنيادى روبرو كرد. مبنا و بستر روابط جديد پاريس و ائتلاف شمال با ترور مسعود، از بين رفت و آمريكا به فعال مايشاء در افغانستان تبديل شد و به سمت تشكيل يك حكومت مطلوب واشنگتن در كابل گام برداشت.
يك سال بعد، سناريوى تسلط آمريكا بر عراق يكى از مناطق نفوذ سياسى ـ اقتصادى سابق فرانسه كليد خورد. درحالى كه اروپايى ها با رهبرى محور پاريس ـ برلين مخالف حمله آمريكا به عراق بودند، آمريكا عزم خود را براى حمله نظامى به عراق جزم كرد و به بهانه ارتباط صدام و القاعده و تهديد سلاحهاى كشتارجمعى عراق، اين كشور را تسخير كرد و عراق كه تا قبل از جنگ ،۱۹۹۰ منطقه نفوذ اقتصادى روسيه و فرانسه به شمار مى رفت، به طور كامل تحت سيطره آمريكايى ها قرار گرفت.
كمى بعد از اشغال عراق، چنگ اندازى آمريكا به ساير مناطق نفوذ فرانسه در شمال آفريقا آغاز شد. آمريكايى ها به بهانه مبارزه با تروريسم، يك فرماندهى نظامى منطقه اى جديد در شمال آفريقا ايجاد كردند و سربازان خود را به جيبوتى ـ مستعمره سابق فرانسه ـ در شاخ آفريقا فرستادند. چند ماه قبل نيز «ويليام برنز» معاون وزير امور خارجه آمريكا به الجزاير مستعمره ديگر فرانسه رفت تا قول احداث يك پايگاه نظامى بزرگ را از سران «الجزيره» دريافت كند. آمريكايى ها به اين اندازه بسنده نكردند و ۱۴ تن از رؤساى ستاد ارتشهاى غرب آفريقا را كه عمدتاً از مستعمره هاى سابق فرانسه هستند، به «اشتوتگارت» آلمان دعوت كرده و روابط نظامى ـ دفاعى نزديكتر با آمريكا را به آنها پيشنهاد كردند.
در چنين شرايطى، طبيعى است كه مرگ عرفات، دامنه قدرت و سطح مانور فرانسويها در معادلات خاورميانه را بيش از گذشته كاهش خواهد داد. رهبرى جديد فلسطين، نه در حد و اندازه عرفات، قدرت و اراده مقاومت در برابر فشارهاى آمريكا و اسرائيل را دارد و نه به اندازه وى به فرانسوى ها تمايل دارد.
فشار مشترك فرانسه و آمريكا براى بيرون راندن سوريه از لبنان نيز اكنون پس از مرگ ياسر عرفات اشتباهى راهبردى به نظر مى رسد، زيرا بيش از آنكه تأمين كننده منافع پاريس باشد، جزئى از راهبرد كلان آمريكا براى تبديل كردن خاورميانه به يك كلوب آمريكايى شبيه است. فرانسوى ها اميدوارند كه با خروج نيروهاى سورى از لبنان، نفوذ تاريخى و سنتى پاريس در لبنان اعاده شود، اما پاريس از اين نكته غافل است كه آمريكايى ها خواهان جايگزينى نفوذ خود به جاى نفوذ سوريه در لبنان هستند و چنين نفوذى را رمز اطمينان امنيت و برترى اسرائيل در منطقه تلقى مى كنند.
فرانسوى ها اينك اميدوارند كه رهبرى جديد فلسطين، با گرايش بيشتر به سوى اتحاديه اروپا، حداقل بستر لازم را براى ادامه تحرك اروپا در معادله فلسطين فراهم آورد، اگرچه در پى پيروزى مجدد بوش در انتخابات آمريكا و احتمال تقويت روابط بوش ـ شارون در دوره جديد، سطح قدرت و مانور تشكيلات خودگردان در مقابل آمريكايى ها كاهش يافته و بعيد به نظر مى رسد كه نقش پررنگ تر اروپا و فرانسه در مذاكرات اعراب و اسرائيل ميسر شود. مرگ عرفات به معناى تنگ تر شدن فضا براى سياست خاورميانه اى فرانسه و به طور خاص در مسأله فلسطين خواهد بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |