پنجشنبه ۳ دى ۱۳۸۳ - ۱۰ ذيقعده ۱۴۲۵
Thu, Dec 23, 2004
فرهنگ و هنر
۳۰۰۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
به بهانه انتشار «موسيقى مجلسى» اثر ايمان وزيرى
پنجشنبه بازار كتاب
به ياد غلامحسين غريب
(۱۳۰۲ تا ۱۳۸۳‎/۹‎/۲۲)
به بهانه انتشار «موسيقى مجلسى» اثر ايمان وزيرى
يك پيام تاريخى
چندى پيش يك اثر موسيقى با عنوان «موسيقى مجلسى» ساخته ايمان وزيرى توسط انتشارات كارگاه موسيقى منتشر شد كه حاوى قطعاتى براى موسيقى معاصر بود. مطلب ذيل به بهانه انتشار اين سير، نگاهى گذرا به جريان آهنگسازى در فضاى موسيقى ايران انداخته است.
اجراى قطعات اين مجموعه را لعيا اعتمادى (ويولا)، مجيد اسماعيلى (ويلنسل)، ندا شريف زاده (پيانو)، مهسا قاسمى (ويلنسل)، آنا ملكونيان (ويلن)، پدرام فريوسفى (ويلن)، مهرو فاضل (پيانو)، خاچيك بابايان (ويلن) و ارسلان كامكار (ويلن) برعهده داشته اند:
وقتى صحبت از آهنگسازى براساس موسيقى ايران و آهنگسازان ايرانى به ميان مى آيد، غافل از جريان جدى نسل اول آهنگسازان بى اختيار نسل ميانى آهنگسازان ايرانى و على الخصوص موسيقى راديو در دهه هاى ۳۰ و ۴۰ را به ياد مى آوريم. شايد انسجام فعاليت حرفه اى حاكم بر اين نسل و حضور پررنگ در رسانه ملى، سبب ساز اين تداعى نادرست باشد. سنت كمپوزيستورهاى اين نسل، تكيه بر ساختار ملوديك قطعات و تمايل به تنظيم قطعاتى از موسيقى دستگاهى ايران براى اركستر بود. در ميان اين نسل، آهنگسازى، بيش از آن كه مجرد از جريان موسيقى بومى و منطقه اى و به عنوان يك ژانر جدى موسيقى تأليف شده، مد نظر باشد، حاصل ذوق و سليقه نوازندگانى بود كه با ملودى سازى صرف، دست به دامن تنظيم كنندگان اركسترهاى آن زمان مى شدند.
اما در كنار اين جريان و قبل تر از آنان، آهنگسازان پراكنده اى بودند كه برخورد با سنت ايرانى را در آثار خود از منظر تجربه شخصى و با تكيه بر دانش علمى موسيقى معاصر دنبال مى كردند.
سابقه تاريخى اين نسل در آهنگسازان ايرانى، به اولين كنسرت اركستر بلديه، در سال ۱۳۱۳ خورشيدى بازمى گردد كه غلامحسين مين باشيان قطعاتى متأثر از سه داستان شاهنامه را با اين اركستر رهبرى كرد.
بعد از او، به ترتيب پرويز محمود، روبيك گريگوريان، مرتضى حنانه، حشمت سنجرى، امانوئل ملك اصلانيان، هوشنگ استوار، ثمين باغچه بان، هرمز فرهت، داريوش دولتشاهى و عليرضا مشايخى، مهمترين آهنگسازان موسيقى معاصر ايران تا قبل از انقلاب محسوب مى شوند. اين نسل از آهنگسازان معاصر، با اتكا بر دانش علمى موسيقى كلاسيك در معناى عام آن، برداشت شخصى خود از موسيقى ايرانى (به طور خاص) و فضاى حاكم بر سنت ايرانى (به طور عام) را تصنيف مى كردند. بعد از انقلاب، مسير تازه اى كه محدوديت هاى موسيقى به جريان اين هنر در ايران تحميل مى كرد و سليقه نهادهاى سياستگذار هنرى در ايران تحميل مى كرد و سليقه نهادهاى سياستگذار هنرى به حذف جريان موسيقى اين نسل از كمپوزيستورها در ايران منجر شد.
برخى از ايران رفتند، برخى درگذشته و برخى ديگر هم در كنج خلوت خانه ها، منزوى شدند. آموزش موسيقى گسسته شد و به همان اندازه نيز آشنايى و رابطه پوبليك و حتى نسل جوان موسيقيدان با اين نوع موسيقى (كه در همه جاى جهان در همين دوران تجربيات وسيع و متنوعى را به دست آورده بود) كمرنگ و كمرنگ تر شد.
در چنين فضايى بود كه سهم آموزش خانگى موسيقى جدى، هر چند محدود، مى توانست نقش مهمى در راه اندازى دوباره جريان موسيقى جدى معاصر نزد نسل تازه موسيقيدان ايرانى بازى كند. آموزش خانگى آهنگسازى دربعداز انقلاب محدود به كلاس خصوصى چنداستاد شناخته شده بود كه عموماً فراتر از آموخته هاى تجربى آنان در آهنگسازى وآموزش هاى ناقص موسيقى آنان (در دورانى كه بايد موسيقى مى آموختند) نمى رفت. در ميان اين مدرسان خانگى تنها چهره اى كه از يك سو وام دار تحصيلات عالى موسيقى در فرنگ بود و از سوى ديگر متأثر از فضاى پيشرو و آوانگارد موسيقى قرن بيستم، كسى جز عليرضا مشايخى نبود و هم او بود كه يافته ها و آموخته هايش را ، بى دريغ به جمع صميمى و گسترده شاگردان خانگى اش انتقال مى داد. ايمان وزيرى برآمده از اين جريان آموزش موسيقى جدى در بعداز انقلاب است.
موسيقى مجلسى عنوان دومين اثر منتشر شده ايمان وزيرى در حوزه تجربيات او در فضاى موسيقى Contem reary است.
آنچه آثار وزيرى را در يك برداشت كلى متمايز از نسل كمپوزيستورهاى تحصيلكرده ايرانى مى كند، آشنايى او با رپرتوار موسيقى ايران وعبور از منطق روايت نسل پيشين در برخورد با آهنگسازى در فضاى موسيقى ايرانى است.
ايمان وزيرى نوازنده تار است، اما بيش از آنكه منطق فيگورهاى نغمگى در موسيقى ايرانى و يا عادت توالى ملودى بر دسته ساز ايرانى تأثير خود را در آثار مدرن او به جاى بگذارد، گريز از تقيد روايت و على الخصوص بداهه نوازى در ساز ايرانى ، رد پاى پررنگى در اينگونه آثار وزيرى برجاى گذاشته است.
موسيقى مجلسى حاوى چهارده قطعه با نام هاى خوابگرد، هدايت، دوئت براى ويلنسل و پيانو، من سردم است، حسبيه، تهران، طرز، درآمد، رنگ و رودكى است. به نظر مى رسد در فضاى مجرد خلق اين قطعات (به غيراز قطعه طرز از دستگاه همايون و قطعه خوابگرد كه گردش ملودى در فضاى فواصل نامطبوع، ماهيت هذيانى به قطعه داده است ) اسامى، بعد از تصنيف هرقطعه برآنها گذاشته شده است . در قطعه طرز، رنگ و تاحدودى درآمد، منطق مدال موسيقى ايرانى حضورى پررنگ دارد و در ساير قطعات، اين منطق بيرونى در لايه هاى درونى و سيال روايت، تعميم و گسترش مى يابد و به نحو مطلوبى محو و غيرمحسوس مى شود تا آنجا كه شايد اين حافظه ماست كه تلاش مى كند با شناختى كه از وزيرى تارنواز دارد، ارتباطى ميان منطق روايت در برخى قطعات وزيرى با آشنايى او به موسيقى دستگاهى ايران فراهم كند.
با اين حال، به قول عليرضا مشايخى «اين مجموعه حامل يك پيام تاريخى است. چرا كه براى اولين بار در زمينه موسيقى جدى، آهنگسازى مطرح مى شود كه براى تحصيل موسيقى به خارج از كشور نرفته است.»
روى دكه مطبوعات هنرى
فيلم

شماره ۳۲۶ ماهنامه سينمايى «فيلم» ويژه دى ماه روى پيشخوان دكه ها قرار گرفت.در شماره جديد فيلم گزارش ويژه اى درباره اسپانسر در سينماى ايران به چاپ رسيده است. گفت وگو با فخرى خوروش،كيكاوس ياكيده، يادداشت هايى درباره زبان اندام، مطالبى به مناسبت سالمرگ فرانسوا تروفو، مطالبى درباره شان پن و گفت وگويى با وى، نقد فيلمهاى چند تارمو، بله برون، خوابگاه دختران، رستگارى در شاوشنگ، نقد مستند فقر و فحشا، سينماى ايران در عرصه جهانى، گزارش جشنواره فيلم كوتاه تهران و ... ديگر مطالب مجله فيلم هستند.

دوربين عكاسى

ماهنامه «دوربين عكاسى»
ويژه نيمه آذر تا نيمه دى ماه به چاپ رسيد.
در شماره ۳۳ مجله دوربين عكاسى مطالبى چون نكته ها، تراز سفيدى، برفى از خاك، ديدن عكس، عكاسى در مكانهاى عمومى، فاصله كانونى عدسى نرمال، عكاسى خلاق منظره، شناخت فيلم و انتخاب فيلتر، معرفى كتاب، دو كتاب نظرى از ليزوايز، هزار نكته عكاسى، عكاسى خلاق معمارى و... را مى خوانيم. تعدادى از عكسهاى خوانندگان نيز در اين شماره به چاپ رسيده است.

ادبيات داستانى

ادبيات داستانى شماره ۸۴ براى آبان ماه منتشر شد.درشماره اين ماه مقاله پارادوكس احساسى و عاطفى در داستان، داستان ترجمه ققنوس نوشته سيلويا تاون سندوارنر از سيدحامد حسينى بافقى، گزارش جلسه نقد رمان «همزاد» ، گفت وگو با عباس اكبرى در باره گاوخونى ساخته بهروز افخمى، داستان ادامه يك مرد، نقد اقليم شناسى يك رمان، نقد رمان آواز كشتگان و.... به چاپ رسيده است.

آيينه ميراث

فصلنامه «آيينه ميراث» ويژه بهار به چاپ رسيد.
اين فصلنامه كه ويژه نقد كتاب، كتاب شناسى و اطلاع رسانى در حوزه متون منتشر مى شود در شماره پياپى ۲۴ خود مقالات بنيان كعبه،تاريخ جمالى و نگاهى به زندگى محى الدين مغربى را ارائه كرده است. فصل در جست وجوى نسخ نيز شامل شروح شعرهاى خاقانى شروانى و تحليه الارواح از مؤلفى ناشناخته، نقد و بررسى مثنوى جمال و جلال و سراينده آن، نگاهى به احوال و سخنان خواجه عبيدالله احرار و .... مى شود.

گلستان قرآن

نشريه پژوهشى، تحليلى و خبرى «گلستان قرآن» ويژه آذرماه منتشر شد.در شماره ۱۹۱ اين ماهنامه كه در زمينه فعاليت ها و مطالعات قرآنى به چاپ مى رسد مطالبى درخصوص تقدير از برگزيدگان كتاب و مقاله برتر قرآنى سال، معرفى كتاب و مقاله برتر قرآنى و برگزيدگان نخستين جشنواره «قرآن و رسانه» آمده است. ساير مطالب اين شماره نيز به مطالبى در خصوص نمايشگاه بين المللى قرآن كريم، برگزيدگان و مسائل جارى در اين نمايشگاه اختصاص دارد.

آموزش هنر

نشريه داخلى «آموزش هنر» شماره ۱۶ منتشر شد. اين نشريه داخلى كه مركز گسترش آموزش هاى هنرى وزارت آموزش و پرورش آن را منتشر مى كند در اين شماره مطالبى ديگر در خصوص آموزش هنر به چاپ رسانده است. برخى از اين مطالب عبارتند از: چه آينده اى در انتظار موز ه هاى كودكان خواهد بود؟ جادوى زمستان، مفهوم زيبايى شناسى و داورى انديشمندانه پيرامون آن، مخاطرات در كلاس هنر، نقش طبيعت در آفرينش هاى هنرى كودكان و تأثير آن در تربيت حواس، ديدن و شنيدن تئائر و ....


فرهنگ مردم

فصلنامه «فرهنگ مردم» ويژه تابستان ۸۳ به چاپ رسيد. در شماره ۱۰ اين فصلنامه مطالبى همچون عوامل روانى تجددگرايى در جوامع سنتى، يخچال هاى سنتى ابهر، نقاشى پشت شيشه در ايران، سقاخانه هاى اصفهان، دايره نويسى براى امرخير، برگزارى نخستين همايش مجمع ريش سفيدان و معتمدين ايلات و عشاير، جشنوراه آواها و موسيقى آيينى رمضان، نقد و معرفى كتاب و مطبوعات و ... را مى خوانيم.
پنجشنبه بازار كتاب
زمستان است
194859.jpg
گروه فرهنگ و هنر ـ ساير محمدى: هفته اى كه گذشت، تنها يك مجموعه شعر آن هم از اكتاويوپاز، شاعرى كه در ايران با ترجمه منظومه «سنگ آفتاب» از او به قلم احمد ميرعلايى به شهرت رسيد، به بازار آمد. «به من گوش سپار، چنان كه به باران» گزيده اى از شعرهاى كوتاه پاز همراه با ترجمه سعيد سعيدپور از سوى انتشارات مرواريد چاپ و منتشر شده است. اين مجموعه، سيزدهمين كتاب، از مجموعه شعر جهان (متن دو زبانه) اين مؤسسه انتشاراتى است كه به بازار مى آيد. غير از اين ديگر هيچ مجموعه شعرى چه از شاعران ايران و چه از شاعران جهان در هفته گذشته بر پيشخوان كتابفروشى ها جاى نگرفته است.مرورى داريم بر عناوين كتاب هاى منتشر شده در ديگر حوزه ها.
| داستان، رمان
جلد چهارم «داستان هاى محبوب من» كه گزينش و نقد و بررسى آن را على اشرف درويشيان و رضا خندان مهابادى مشتركاً به عهده دارند، از سوى نشر چشمه چاپ و منتشر شده است. داستان هاى اين مجموعه مربوط به دهه شصت است و شامل ۲۲ داستان از منصور كوشان، محمد كلباسى، مسعود ميناوى و محمدرضا صفدرى تا قاضى ربيحاوى و اسماعيل فصيح و احمد محمود است، «شب عروسى من» رمانى به قلم شهره وكيلى است كه ماه گذشته از سوى نشر پيكان چاپ و منتشر شده بود و به دنبال آن سيمين دانشور بانوى اول داستان نويسى ايران نقدى ستايش آميز از اين اثر نوشت كه در يكى از روزنامه هاى صبح به چاپ رسيد.حالا اين رمان به چاپ دوم رسيده و نقد مذكور هم در ابتداى كتاب آمده است. «داستان شاه و پرى» يك رمان تاريخى به قلم نادعلى همدانى است كه نشر البرز چاپ و انتشار آن را به عهده داشته است. نويسنده با استفاده از مستندات تاريخى، در دوران صفويه داستان زندگى شاه عباس وسوگلى اش را روايت مى كند. نشر البرز رمان «جهانفرماى كوچك» به قلم نادر وحيد را نيز چاپ و منتشر كرده است. رمان فوق در چهل و پنج فصل كوتاه زمان حال را براى رويدادها انتخاب كرده است. «فساد در كازابلانكا» رمانى كوتاه از طاهربن جلون نويسنده مراكشى و برنده جايزه ادبى گنكور از فرانسه با ترجمه محمدرضا قليچ خانى است كه انتشارات مرواريد آن را روانه كتابفروشى ها كرد. «مورچه آرژانتينى» مجموعه سه داستان از ايتالوكالوينو چهره برجسته ادبيات داستانى ايتاليا و جهان است كه شهريار وقفى پور آن را به فارسى برگردانده و انتشارات كاروان چاپ و انتشار آن را به عهده گرفته است. «كيمياگر» رمان معروف پائولو كوئليو است كه در سال هاى مختلف با چندين ترجمه از سوى چند ناشر چاپ و منتشر شده بود، يكى از اين مترجمان آرش حجازى بود كه امتياز ترجمه وچاپ آثار كوئليو در ايران را اختصاصاً از نويسنده برزيلى دريافت كرده و از كيمياگر ترجمه تازه اى در سال ۸۲ منتشر كرد. اين رمان حالا از سوى انتشارات كاروان تجديد چاپ شده است.
«ابريشم سرخ» رمانى از ناهيد سليمانخانى (منتظرى) است كه نشر البرز آن را راهى كتابفروشى ها كرد. «ميل ليلى» رمانى براى نوجوانان به قلم مجتبى رحماندوست است كه انتشارات قديانى آن را چاپ و منتشر كرده است. «پسرك بدشانس» به قلم والتر ويپرزبرگ رمانى براى كودكان است كه فرزانه كريمى آن را به فارسى برگردانده است. اين اثر از مجموعه كتاب هاى بنفشه است كه واحد كودكان و نوجوانان مؤسسه انتشارات قديانى چاپ و انتشار آن را به عهده دارد. «نى نى قاقا» و «نى نى لالا» دو كتاب براى كودكان تا دو ساله است كه مؤسسه انتشارات قديانى منتشر كرده است.
| دين، سياست، هنر
«تعليقه بر الهيات و شرح تجريد ملاعلى قوشچى» تأليف سده دهم هجرى از شمس الدين محمدبن احمد خفرى است كه با تصحيح و مقدمه فيروزه ساعتچيان از سوى نشر ميراث مكتوب به بازار آمد. «اسناد پادريان كرملى» بازمانده از عصر شاه عباس صفوى كه شامل ۱۷۰ سند از فرامين و مكاتبات مربوط به گروه مسيحيان مشهور به پادريان كرملى است كه براى تجارت و تبليغ مسيحيت به ايران آمده بودند. اين كتاب به اهتمام منوچهر ستوده و با همكارى ايرج افشار از سوى نشر ميراث مكتوب هفته گذشته به بازار آمد. «تربيت دينى»جلد دوم از سيره تربيتى پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) كه زير نظر عليرضا اعرافى و به قلم محمد داوودى از سوى مؤسسه پژوهشى حوزه و دانشگاه چاپ و منتشر شده است.اين كتاب در سال گذشته برگزيده پنجمين دوره كنگره دين پژوهان كشور شناخته شد. «توسعه در آينه تحولات» عنوان كتابى به قلم دكتر سيد هادى عربى و عليرضا لشكرى است كه توسط پژوهشكده حوزه و دانشگاه با همكارى سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى چاپ و منتشر شده است. مطالعه اين كتاب به دانشجويان رشته اقتصاد و مديريت و دانشجويان علوم سياسى و تاريخ تأكيد شده است. «سايه سارمهربانى» خواسته و ويراسته مصطفى زمانى نيا ستايش ميلاد و كارنامه منصوره اتحاديه «نظام مافى» است كه نشر كتاب سيامك آن را منتشر كرده است. در اين جشن نامه مقالاتى از نويسندگان و پژوهشگران ايران و جهان چون آل داوود، آموزگار، افشار، بيات، فلور، جان گرنى و ... آمده است. «فيل بى اخلاق» يا جهانى شدن و مبارزه براى عدالت اجتماعى اثر ويليام ك. تاب با برگردان حسن مرتضوى از سوى نشر ديگر به بازار آمد. «ايرانشهر در جغرافياى بطلميوس» اثر پروفسور يوزف ماركوارت با برگردان دكتر مريم ميراحمدى است كه انتشارات طهورى آن را چاپ و منتشر كرده است.
به ياد غلامحسين غريب
(۱۳۰۲ تا ۱۳۸۳‎/۹‎/۲۲)
خروشى بر مزار هنر قديم!
194850.jpg
غلامحسين غريب هم رفت. اين سالها ديگر كمتر يادى يا حرفى از او زده مى شد. اما او همچنان مثل «خروس جنگى» پرانرژى و قدرت بود. هرچند كهولت سن و بيمارى به او اجازه نمى داد مانند گذشته اين طرف و آن طرف برود و سكون فضاهاى هنرى را بر هم بريزد. اما هرآنكه از نزديك با او مواجه مى شد، منبعى از شور و انرژى را مى ديد كه همچنان رؤياهايى بزرگ در سر داشت و كمتر به ناله و شكوه مى پرداخت. هنوز هيجان زده مى شد و شايد فكر مى كرد باز هم مى تواند جنبشى مانند «خروس جنگى» را به راه بيندازدو سروسامان بدهد.
«هنر خروس جنگى، هنر زنده ماست. اين خروش تمام صداهايى راكه بر فراز هنر قديم نوحه سرايى مى كنند، خاموش خواهد كرد.» اين جملات، اولين بند از بيانيه «سلاخ بلبل» است كه مواضع جنبش خروس جنگى را روشن مى كندو امضاى غلامحسين غريب، حسن شيروانى و هوشنگ ايرانى در سال۱۳۳۰ در پاى آن قرار گرفته است.
غلامحسين غريب در سال۱۳۰۲ در منطقه سرچشمه تهران متولد شد. دوران نوجوانى زندگى او با دورانى همزمان شد كه موسيقى و ديگر هنرهاى كشور با جنبشى تازه، راه خود را در پيش گرفته بودند. در آن سالها با آغاز به كار اداره موسيقى كشور و حضور نوازندگان كشور چك و اسلواكى در هنرستان ها براى آموزش سازهاى كلاسيك، غريب توانست در هنرستان موسيقى از درسهاى اين استادان، استفاده كند. او در كنار حشمت سنجرى، مرتضى حنانه، حسين ناصحى، ثمين باغچه بان و بسيارى ديگر از موسيقيدانان نوگراى ايران در اين كلاسها حاضر مى شد و نواختن كلارينت را فرامى گرفت.
پس از بازگشت پرويز محمود به ايران و تلاش او براى شكل دهى به يك اركستر سمفونيك مستقل، غريب و ديگر دوستان او علاوه بر شركت در كلاسهاى درس هارمونى اين استاد به عنوان اعضاى اركستر او نيز تمرين هاى خود را آغاز كردند. اين اركستر، چند كنسرت مهم اجرا كرد كه يكى از آنها در تالار دبيرستان البرز و با تكنوازى ويلن روبيك گريگوريان بود.
غلامحسين غريب و ديگر شاگردان موسيقى نوگرا و علمى آن دوران كه پيش از اين از آنها نام برده شد در سال۱۳۲۵ حركت تازه اى را شكل دادند. او در كنار حسين ناصحى، ثمين باغچه بان، فريدون فرزانه و امين الله شهيرى سفر به نقاط مختلف كشور را براى گردآورى ترانه ها و موسيقى محلى زير نظر لطف الله مبشرى آغاز كردند.
در سال۱۳۲۷ نخستين مجموعه داستان اين هنرمند با نام «ساربان» منتشر شد و به دليل روابط نزديكى كه با نيما يوشيج داشت، پدر شعر نو ايران ويراستارى اين مجموعه را بر عهده گرفت و با حاشيه هايى كه بر اين داستان ها نوشت عملاً دست به خلق اثرى درباره داستان نويسى معاصر ايران زد. او در پايان ويرايش اين اثر، براى غريب ، نوشت: «هر قدر هنرمند بيشتر جذب شده است و با ديده هاى خود بيشتر زيست كرده است، بيشتر هم جذب مى كند و بيشتر جذب مى دارد. تفاوت نويسندگان بزرگ با ديگران از اين ممر است كه آموخته است ، عادت كرده است. اما اساس آن را زندگى است كه مى سازد، چيزى بيش از اين نمى توانم گفته باشم.»
يك سال پس از انتشار اين مجموعه داستان، انجمنى در ايران به همت غريب شكل مى گيرد كه مى توان آن را يك جنبش هنرى دانست. كارگاه نقاشى حسين ضياپور، نقاش مدرنيست ايرانى، محل رفت و آمد و جمع شدن هنرمندان نوگراى ايران در تمام رشته ها مى شود و انجمن هنرى خروس جنگى شكل مى گيرد. مجله اى نيز با همين عنوان منتشر مى شود كه دوره اول آن تا سال۱۳۲۹ و در پنج شماره ادامه پيدا مى كند. با پيوستن هوشنگ ايرانى به انجمن كه از دوستان غلامحسين غريب بود، دوره تازه مجله و بيانيه مشهور «سلاخ بلبل» منتشر مى شود.
در ابتداى دهه ۳۰ شمسى، اين هنرمند علاوه بر اينكه مجموعه شعر و نثر «شكست و حماسه» رامنتشر مى كند، براى تحقيق در سازهاى بادى كلارينت و ساكسيفون عازم ايتاليا مى شود. پس از بازگشت از ايتاليا، رياست هنرستان هاى موسيقى و كنسرواتوار آزاد موسيقى را به مدت دو دهه بر عهده مى گيرد. همچنين در اين سالها مجموعه داستان «قصه گوى ميدان پرآفتاب» و داستان «خون مهر» را منتشر مى كند.
غلامحسين غريب پس از ترك رياست هنرستان و كنسرواتوار باز هم به تدريس سازهاى بادى در مدرسه هنر و ادبيات ادامه مى دهد و همين روند را نيز در سالهاى پس از انقلاب ادامه مى دهد.
يكى از به يادماندنى ترين خاطرات اين هنرمند براى افرادى كه در زمان شور و هيجان او در دوران به راه انداختن خروس جنگى متولد نشده بودند، همين چند سال پيش در فرهنگسراى ارسباران شكل گرفت. غريب كه در آن سال با گروه بسيار كوچكى از نوجوانان كم سن و سال در اين فرهنگسرا مشغول به تمرين بود، وقتى هيچ اتاقى براى تمرين شاگردان خود پيدا نكرد، سر سراى فرهنگسرا را به محل تمرين تبديل كرد و در برابر چشمان حيرت زده مردم، گروه كوچك خود را با صداهاى پرحجم سازهاى بادى هدايت كرد، تا آنجا كه مسؤولان فرهنگسرا متقاعد (مجبور!) به تخليه يك كلاس براى او شدند!
غلامحسين غريب در سالهاى پايانى عمر خود نيز همان خروس جنگى دهه ۲۰ شمسى باقى ماند و همان چيزى بود كه مرحوم سيروس طاهباز كتاب خود درباره هوشنگ ايرانى را با اين عبارت به او تقديم كرده بود: «از سر ارادت اين مجموعه را تقديم مى كنم به غلامحسين غريب كه همچنان خروس جنگى مانده است و اميدوارم بيش بماند.»
آخر هفته با هنر
تئاتر
ـ سالن اصلى تئاتر شهر: «هى مرد گنده گريه نكن» به كارگردانى جلال تهرانى، ساعت ۱۸
ـ تالار چهارسو: «سه گانه وانياك» به كارگردانى سهراب سليمى، ساعت۱۷‎/۳۰
ـ تالار قشقايى: «زمزمه مردگان» به كارگردانى سيامك احصايى، ساعت ۱۸
ـ تالار سايه: آثار هفته چخوف، ساعت ۱۸
ـ تالار كوچك: «شرق بوسه» به كارگردانى مصطفى عبداللهى، ساعت ۱۸
ـ تالار نو: «در» به كارگردانى عليرضا اوليايى و على محمد رحيمى، ساعت ۱۹
ـ تالار خانه خورشيد: «تا حالا شده شب امتحان بلايى سرت بياد كه اصلاً نفهمى چى دارى مى خونى؟» به كارگردانى روح الله صديقى، ساعت ۱۸‎/۳۰
ـ كارگاه نمايش: «خوابگردها» به كارگردانى محمد حاتمى، ساعت ۱۸
ـ تالار سنگلج: سياه بازى «پينه دوز شهر» به كارگردانى دكتر محمود عزيزى، ساعت ۱۸‎/۳۰
ـ تالار هنر: «داستان جنگل» به كارگردانى حميدپور آذرى، ساعت ۱۷‎/۴۵
ـ تئاتر مولوى: «افسانه ريسمان» به كارگردانى مهبود مهرنوش، ساعت ۱۸
ـ تالار هنر: «طلسم شهر قصه» به كارگردانى ناصر آويژه (ويژه كودكان) ساعت ۱۷‎/۴۵
موسيقى
ـ تالار وحدت: كنسرت گروه فاخته به سرپرستى موسوى زاده و آواز زمانى يكتا، ۳ و ۴ دى ماه، ساعت ،۲۰ نشانى: خيابان حافظ، خيابان استاد شهريار
نقش فلاسفه حوزه اندلس درعرصه فلسفه اسلامى
194844.jpg
روز ۲۴ آذرماه يكى ديگر از سلسله نشست هاى ادبيات و فلسفه برگزار شد. اين نشست با عنوان «فيلسوفان اندلس» با سخنرانى غلامرضا ابراهيمى دينانى در يكصدو پنجاهمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه با حضور علاقه مندان درخانه كتاب برگزار شد.
دكتر ابراهيمى دينانى در اين سخنرانى بحث را چنين آغاز كرد:
اگرچند حوزه فرهنگى مهم را در جهان اسلام ، برشماريم بى گمان يكى از اين حوزه هاى بسيار مهم، اندلس است.مركز فرهنگى اندلس از حيث فرهنگى، ادبى، فقهى و روايى نيز حوزه بحث انگيزى بوده است. در حوزه اندلس كه مغرب جهان اسلام بود حوزه فلسفه نيرومندى ايجاد شد كه از نمايندگان آنها مى توان به ابن خلدون، ابن باجه، ابن طفيل و ابن رشد اشاره كرد. اما اين حوزه فلسفى با وجود اهميت بسيارى كه دارد، در حوزه فلسفى كشور ما جايگاه مناسبى نداشته است.
«ابن رشد» تقريباً معاصر سهروردى بوده است و دراين ۸۰۰ سالى كه از دوران او مى گذرد حتى يك كتاب مستقل درباره اين فيلسوف نگاشته نشده است. ملاصدرا از هر انديشمند، فيلسوف و متفكرى در اكناف جهان اسلام نامى ذكر مى كند اما نام ابن رشد برده نمى شود. تنها در «محبوب القلوب» است كه اسمى از او برده مى شود. تا به امروز هيچ توجهى به آثار او نشده است. «ابن طفيل» نيز از اين بى مهرى مصون نمانده است و تنها دكتر فروزانفر كتاب «حى بن يقظان» او را به زبان فارسى درآورده است كه زبان ترجمه آن بسيار فاخر است، اما تحليلى درباره ابن طفيل صورت نگرفته است. «ابن باجه» اصلاً فيلسوف مطرحى در ايران نيست و البته مسأله اى كه هست اين است كه تنها دو اثر از او باقى مانده است. او كتابى دارد كه هنوز آن را نيافته اند و در آنجا ادعا مى كند كه مقام خيال از عقل بالاتر است. و اين بسيار انديشه غريبى است و چون اصل اثر دردست ما نيست نمى دانيم كه منظور دقيق او از اين بحث چه بوده است.بنابراين فيلسوفان ايرانى با حوزه فكرى و فلسفه اندلس در گذشته و حتى حال آشنايى درستى ندارند.
خطيب اين جلسه در باب عرفان حوزه اندلس گفت: عرفان اندلس كه در قله آن ابن عربى قرار دارد، بسيار در ايران مورد توجه بوده است و ابن عربى در ايران بيش از هر كشور ديگرى شناخته شده است و درهيچ كشورى در جهان، همانند ايران، او رانمى شناسند. كتاب هاى ابن عربى اعم از «فتوحات مكيه» و «فصوص الحكم» در طول چندين قرن توسط بزرگان ما تدريس مى شد. عرفان ابن عربى از طريق صدرالدين قونوى به ايرانيان رسيد و اكثر شاگردان او حتى در قونيه، ايرانى بودند.
۸۰۰ سال است كه فصوص الحكم ابن عربى در ايران تدريس مى شود، عرفاى ما آن رامى خوانند و چندين و چند شرح بر اين اثر حتى به زبان فارسى نوشته شده است.
در ادامه اين نشست دكتر دينانى با اشاره به اقبال چشمگير از آرا و آثار ابن رشد در مغرب زمين، در باب اين فيلسوف تصريح كرد: ابن رشد فيلسوفى است كه در كل تاريخ فلسفه، به ضرس قاطع بيش از هر فيلسوف ديگرى، ارسطويى است. ارسطو را حكيم مطلق مى داند و به غير از او به كسى اعتنايى ندارد جز در باب سياست كه اعتنايى به افلاطون كرده است. او به همان اندازه كه طرفدار ارسطو است، به همان اندازه دشمن ابن سيناست و شايد يكى از دلايل عدم ورود او به ايران همين مسأله باشد.
وى درباره نقدغزالى از سوى ابن رشد تصريح كرد: غزالى در كتاب «تهافت الفلاسفه» در بيست مسأله با فلاسفه رودر رو مى شود و در سه مسأله حكم تكفير آنها را صادر مى كندو در بقيه موارد حكم تفسيق. اين اثر يكى از مهم ترين آثار در جهان اسلام از حيث تأثير آن است ، چرا كه ريشه فلسفه را در جهان اسلام غيراز ايران براى هميشه خشكاند و ديگر فيلسوفى بعداز اين اثر در تمام جهان پهناور اسلام قد علم نكرد. اين اثر به ايران هم ضربه زد اما چون اين سرزمين مهد فلسفه بود چراغ فلسفه در اينجا سوسو زد، به ضعف گراييد اما خاموش نشد. پس از او ابن رشد تنها كسى بود كه متوجه خطر اين اثر شد و كتابى در نقد آن نوشت و در حقيقت اثر او دفاعى از فلسفه بود و دفاع فلسفه از اندلس برخاست. اما ابن رشد دراين دفاع مذبوحانه هرگز توفيقى نيافت، چرا كه ابن رشد در همان خاستگاه خود جانشين و بديلى ندارد . اين كتاب «تهافه التهافه» كه ابن رشد در رد غزالى به ظاهر امر نگاشته است و بيش از آن كه به نقد غزالى بپردازد به نقد ابن سينا اختصاص دارد، حتى گاهى با غزالى عليه ابن سينا هماهنگ مى شود. درحقيقت اين كتابى در رد ابن سيناست. پس از همين جا سخن گروهى كه ابن سينا را فيلسوفى ارسطويى مى دانند، رد مى شود، تمام اشكال ابن رشد به ابن سينا در اين نكته است كه او را به اندازه كافى ارسطويى نمى داند. دكتر دينانى در باره آراى ابن رشد افزود: ابن رشد فيلسوف مسلمانى است كه به ارسطو نيز پرداخته است و در ضمن او فقيه بزرگ مالكى نيز محسوب مى شود. كتاب «بدايه المجتهد» او يكى از عظيم ترين كتب در فقه اسلامى محسوب مى شود. او علاوه بر اينكه فقيه ومجتهد بزرگى است سالها بر مستند قضاوت نشست. انديشه هاى ابن رشد در دو كتاب «منهج الادله» و «فصل المقال» قابل رؤيت است.
دكتر دينانى در توضيح وجوب فلسفه از ديدگاه ابن رشد اظهار داشت: فقها معتقدند كه هيچ واقعه اى براى هيچ بشرى روى نمى دهد، مگر اينكه حكمى فقهى در آن باشد. ابن رشد از اين امر استفاده مى كند و مى گويد حال نظر كردن در فلسفه تابع كدام يك از احكام واجب، حرام ، مستحب ، مكروه و يا مباح است. او به عنوان يك فقيه مى گويد كه اگر واجب نباشد، مستحب كه حتماً هست و حتى واجب است و براى اثبات اين امر به آيات بسيارى از قرآن استناد مى كند و آياتى كه به تحريك و تحريص تفكر مى پردازند، نقل مى كند. آيا نظركردن در موجودات عالم و عبرت گرفتن از آنها كه دستور مستقيم خداوند در قرآن كريم است ، بدون تفكر امكان پذير است؟ او اين تفكر و نظر در موجودات را فلسفه مى داند. ابن رشد ابتدا به اثبات صانع مى پردازد و تمام ادله عقلى غزالى ، ابن سينا و جوينى را در باب اثبات صانع رد مى كند و آنها را بى ارزش مى شمارد. پس از آن دو برهان اقامه مى كند «برهان اختراع» و «برهان صنع» . براى اثبات صانع به ممكنات و عالم امكان و مصنوع توجه نمى كند، دقيقاً به صنع مى پردازد و مى گويد بايد به صنع توجه داشت. اگر صنع مفهومى در ذهن نداشته باشد ، مصنوع بودن شى ء قابل درك نيست. ابن رشد معتقد است كه فلسفه به عنوان صنع حق، نظر در موجودات است. بعضى از ابن رشد شناسان معاصر دراين نقطه بر او ايراد مى گيرند و مى گويند ابن رشد دايره فلسفه را محدود و تنگ كرده است . چرا كه فيلسوف موجودات را آنچنان كه هست مى شناسد. ابن رشد معتقد است بايد به صنع نگاه كردو اين مسأله از فلسفه خارج شده و به كلام گرايش يافته است اما به نظر مى رسد كه اين اشكال وارد نيست. وقتى او مى گويد به صنع بايد توجه كرد، صحبتش كاملاً عقلانى است. در حقيقت مصنوع بودن در پرتوصنع قرار دارد و صنع حكم عقل است. او مى گويد در عالم ابتدا نظام عالم است كه براى من اهميت دارد. غالباً ما به موجودات نگاه مى كنيم و آنها را در يك نظامى مى دانيم و مى گوييم با هم مرتبط هستند. ابن رشد ابتدا به همان نظم ديد و نگاهش را معطوف مى كند و منظوم را در پرتو نظم درك مى كند و نظم امرى عقلانى است و حسى نيست و تنها در پرتو عقل معنا مى يابد. او از نظام هم مصنوع را درمى يابد و هم صانع را. پس او از مصنوع به صانع پى نمى برد بلكه از صنع به مصنوع و صانع پى مى برد و در اين نقطه است كه موضع او با ديگر فلاسفه تمايز مى يابد. او در ادامه مى گويد كه هر چه نظر ما در صنع نيرومندتر باشد، توحيد ما بيشتر است. به مفهوم اين صحبت نيز بسيارى توجه نكرده اند. او با اين مسأله مى خواهد بگويد كه نقل و توجه به مصنوعات، توحيد را كامل نمى كند و كمال توحيد در تعقل درست در نظم است.
وى در ادامه سخنان خود يادآور شد: ابن رشد درباره مردم عادى نيز اعتقاد دارد كه نفوس متفاوت است. آدميان ظاهراً يكسان هستند اما نفوس آنها متفاوت است. انسانهايى هستند كه به ذات اهل برهان اند و جز به برهان سر تسليم فرو نمى آورند و تنها سخن برهانى برايشان اعتبار دارد. انسانهايى هستند كه اهل خطابه هستند. لازمه خطابه، برهانى بودن نيست، هر چه بلاغت بيشتر باشد مى تواند مؤثرتر باشد و اقناع كننده تر است. كثيرى اهل خطابه هستند وبسيارى از مردم اهل جدل هستند يعنى بايد با ملازمات با آنها صحبت كرد، يعنى مسلمات آنها را گرفت و براساس مسلمات نزد آنها بحث كرد. عده ديگر هم اهل شعر هستند و عده اى هم اهل سفسطه كه ابن رشد از پنج قياس ارسطويى شعرى و سفسطى را كنارى مى نهد و از برهانى، خطابى وجدلى سخن مى گويد. او معتقد است كه نبايد اعتناى زيادى به افراد خطابى و جدلى كرد و بايد گذاشت آنها مسير خود را طى كنند اما اشخاص برهانى موظفند كه در برهان دقت كنند و حق ندارند مطالبى را كه از طريق برهان به دست آورده اند، براى ديگران بازگو كنند. او معتقد است كه متكلمان، مردم را فاسد كرده اند چرا كه مطالب برهانى را به صورت جدلى بيان كرده اند و ذهن مردم را برآشفته اند، راسخان در علم از نظر ابن رشد، فلاسفه هستند. او ذره اى به تصوف باور ندارد و باطن را عقلانيت مى داند. اين مسأله در كتاب «فصل المقال» مطرح شده است. اين كتاب در غرب ترجمه شد و انديشمندان قرون وسطى با اين فكر آشنا شدند و عده اى طرفدار اين تفكر شدند. گروهى نيز اين عقايد را خلاف تعاليم مسيح دانستند چرا كه رسماً به تقسيم حقيقت پرداخته است درحالى كه حقيقت يكى بيشتر نيست. درحالى كه ابن رشد به حقيقت مزدوج يا مضاعف قائل است. حقيقتى را از آن فلاسفه مى داند و حقيقتى را خاص عامه مردم. درحالى كه معناى حرف او اين است كه حقيقت واحد است اما دو نوع برداشت از حقيقت وجود دارد اما از اين حقيقت فيلسوف يك برداشت دارد، متكلم برداشتى ديگر اما حقيقت يكى است. از قرن ششم هجرى در تفسير ابن رشد و نظريه اش اين نزاع جريان دارد كه آيا حقيقت از ديد ابن رشد دوگانه و مضاعف است يا اينكه تفسير از حقيقت دوگانه است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |