|
|
|
|
|
سعيد سهيلى و فيلم هايش
|
|
|
|
سينماى جوان/ كنتراست
|
|
|
|
|
باشگاه مشتزنى
با بسته شدن پرونده جايى ديگر سه فيلم ديگر اكران عيدفطر به اكرانشان ادامه مى دهند ضمن اينكه دو فيلم ديگر اكرانشان را از هفته قبل آغاز كرده اند و فروش هاى متوسطى هم دارند. دوئل اين روزها اكران موفقى دارد و بنابراعلام دفتر پخش فيلم احمدرضا درويش مرز فروش ۴۰۰ ميليون تومان را در تهران پشت سرگذاشته است. دو فيلم ديگر اما اوضاع متفاوتى دارند؛ فروش خوابگاه دختران در روزهاى ميانى هفته بيشتر از فروش بله برون است در حالى كه اين روند در دو روز پايانى هفته به نفع فيلم بله برون است. گويا مخاطبان سينماى ايران ترجيح مى دهند روزهاى تعطيلشان را با خنده سپرى كنند تا با ترس. درباره دو تازه وارد جدول هم هفته گذشته و اين هفته به تفصيل نوشته ايم. نكته مهم در اين ميان فروش نه چندان بالاى چندتارمو نخستين فيلم اكران شده در گروه آسمان باز است كه نشان مى دهد طرح اكران محدود همچنان جواب نمى دهد. فيلم ايرج كريمى متوسط فروشى در حدود روزانه ۷۰۰ هزارتومان دارد و به نظر نمى رسد بتواند خودش را در جدول فروش تا چندهفته نگاه دارد. تارا و تب توت فرنگى هم هرچند نتوانسته در كورس به خوابگاه دختران و بله برون برسد اما با ميانگين فروش روزانه ۴ ميليون تا اينجاى كار موقعيت بدى در جدول ندارد. در آن سوى آب ها بالاخره فيلم تازه جيم كرى يعنى لمونى اسنيكت كه البته نام كاملش طولانى تر از اين حرف هاست اكران شد و با ۳۰ ميليون دلار در صدر جدول ايستاد. اين رقم البته براى فيلم تازه براد سايبرلينگ خيلى بالا نيست اما با توجه به افتضاح هاى تجارى امسال مثل اسكندر مى توان گفت اين محصول ۱۰۰ ميليون دلارى پارامونت حداقل مى تواند گليم خودش را از آب بيرون بكشد. فيلم دوم جدول صدرنشين هفته قبل يعنى ۱۲ يار اوشن بود كه با مجموع فروش ۶۸ ميليون دلار به طور قطع وارد باشگاه ۱۰۰ ميليون دلارى ها خواهد شد. فيلم تازه جيمز ال بروكس پس از مدت ها غيبت اين هفته به نمايش درآمد و فروش بدى هم نداشت. اسپانگليش با بازى آدام سندلر، تئا لئونى و پاز وگا ۹ ميليون دلار در ۳ روز فروخت تا ثابت كند كمدى هاى زنانه گيشه ثابتى دارند. قطار سريع السير قطبى هم آهسته و پيوسته به فروشش ادامه مى دهد. اين هفته بازسازى پرواز فونيكس هم روى پرده رفت و با ۵ ميليون دلار در جاى هشتم جدول ايستاد.
|
|
|
|
|
۲۱ گرم خبر
در ايران دو خبر بحث محافل سينمايى بود. يكى از اين دو خبر ادامه واكنش ها و بازخوردها در قبال انتخاب مديرعامل جديد خانه سينما بود. مديرعاملى كه در مقطعى گفته شد قرار است غير سينمايى باشد اما بلافاصله با تكذيب سخنگوى هيأت مديره جديد عنوان شد كه اين شخص مى تواند سينمايى هم باشد. حالا هم مشخص نيست كه سرانجام اين بحث به كجا مى رسد اما آنچه مسلم است اين نكته است كه انتخاب مديرعامل از اولويت هاى كارى خانه سينماست. خبر مهم ديگر در هفته گذشته هم ارائه طرح مبارزه جدى با قاچاقچيان فيلم هاى ايرانى به صحن علنى مجلس است كه قرار بوده تا پايان اين هفته طرح بررسى شود. از جمله مزاياى اين اتفاق به وجود آمدن جريمه هاى سنگين براى كسانى است كه فيلم هاى روى پرده را با كمترين قيمت ممكن در اختيار مخاطبان سينما قرار مى دهند. مهم ترين خبر خارجى هم اعلام اسامى نامزدهاى انجمن منتقدان آمريكاست كه ميهمانى ناخوانده دارد. راه هاى يك طرفه فيلمى از الكساندر پين است كه به ناگاه در آخرين روزها سروكله اش پيدا شد و از رقباى قدرى چون هوانورد هم پيشى گرفته است. اين فيلم در ميان نامزدهاى هشت رشته حضور دارد و به اين ترتيب ركورددار نامزدى هاى امسال است. از سوى ديگر دو فيلم هوانورد و در جست و جوى نورلند هم با نامزدى در اكثر رشته ها نشان دادند كه بخت هاى اصلى اسكار هستند. نكته نگران كننده فهرست نامزدها غيبت جيم كرى است كه امسال هم مثل همه سال هاى قبل حضور درخشانى در دو سه فيلمش داشته اما چون گذشته ناديده گرفته شده...
|
|
|
|
|
سعيد سهيلى و فيلم هايش
تب تند توت فرنگى
|
|
|
خسرو نقيبى در نيمه هاى دهه هفتاد و پيش از تحولات سياسى اين مقطع، فيلمسازانى يك به يك پابه عرصه گذاشتند كه به نظر مى رسيد كمتر با خود سينما ميانه دارند و بيشتر دوست دارند حرف هايشان را از اين طريق بزنند. بخشى از اين سينما، پيكره ارزشى سينماى ايران را شكل داد و برخى از اين فيلمسازان هم با ساخت يكى دو فيلم كنار رفتند. در چنين حال و هوايى نخستين خبرها از فيلمى چون مردى شبيه باران چنين چيزى را تداعى مى كرد. فيلمى از يك كارگردان تازه كار كه مى بايست چون ديگران به سرعت از عرصه كنار مى رفت اما اين اتفاق نيفتاد. نه مردى شبيه باران از آن دست آثار بود و نه سعيد سهيلى. كارگردانى كه تا هشت سال پس از آن، شش فيلم ديگر جلوى دوربين برد. مردى شبيه باران نخستين نمايش مردى شبيه باران غافلگيركننده بود. فيلمى واقعگرا از جريان جنگ كه حتى در يك زيرگونه سينمايى كامل چون فيلم هاى اردوگاهى جامى گرفت و فصل هاى درخشانى چون فصل تونل مرگ داشت كه هر مخاطب بيگانه با جنگى را شوكه مى كرد. نوعى خشونت و عصبيت توأمان هم در فيلم به چشم مى خورد كه به دليل غريزى بودن، براى خيلى ها يادآور سينماى ملاقلى پور بود. مردى شبيه باران در هنگام نمايش بيشتر فيلم بازيگرش دانسته شد تا فيلم كارگردان و اين چنين شد كه ارزش هاى كار سعيد سهيلى خيلى به چشم نيامد. جايزه ها و تقديرها را ابوالفضل پورعرب نصيب برد و پى گيران سينماى ايران تنها منتطر كار بعدى سهيلى ماندند. فيلمى كه مى توانست ثابت كند او توانايى هاى فراوانى دارد. مردى از جنس بلور فيلم دوم اما به يك دليل ساده بازهم سهيلى را در حاشيه نگاه داشت. كارگردان در اوج جريان دوم خرداد فيلمى با گرايش سياسى جريان اقليت ساخته بود و همين موضوع نه مطبوعات آن دوره را خوش آمد و نه مخاطبان را؛ اين چنين شد كه سهيلى باز در حاشيه ماند. اتفاقاً در مرور دوباره مردى از جنس بلور به لحاظ كارگردانى و اجرا حرف هاى زيادى براى گفتن دارد. فصل هاى دادگاه فيلم برخلاف نمونه هاى مشابه سينماى ايران در سال هاى پس از انقلاب مى گذرد و با اين وجود اين محيط كاملاً باورپذير در آمده است. بازى هاى روان دو بازيگر اصلى يعنى مهتاب كرامتى و ابوالفضل پورعرب به فيلم كمك زيادى كرده بود و البته عشق ميان اين دو هم در برخى فصول رنگ و بويى حقيقى داشت. از اين گذشته فيلم بخشى از تهران پس از دوم خرداد را به تصوير مى كشيد كه حالا تماشايش جذاب است. شهرى سياست زده كه نمى توان برايش معادل سينمايى چندانى پيدا كرد. در كنار اين ها صحنه هايى هم بودند كه به شكل خوشبينانه مى شد به سهيلى «كارگردان ـ نويسنده» دل بست. فصل هايى كه از فيلم اول تا اين فيلم امتداد يافته بودند و نشان مى داد سهيلى مى خواهد در اين سينما ماندگار شود. چند شعار سياسى فيلم اما همه اين ويژگى ها را نقش برآب كرد و فيلم ديده نشد. سهيلى با اين موضع گيرى ها در فيلم سوم پى پاسخ برآمد. سهراب مردى به رنگ انار؛ اين نام اوليه سهراب سومين فيلم سهيلى و در واقع سومين بخش از سه گانه او بود كه وقتى حاصل فرسنگ ها با دو فيلم اول فاصله داشت خود سهيلى هم فهميد كه بهتر است با همان دو فيلم كارنامه آن مقطع را ببندد. سهراب در واقع حاصل نگاه سهيلى به وقايع اطرافش بود. فيلمى سياست زده كه به ساده ترين شكل ممكن قصد داشت تعارض ها را به تصوير بكشد. در فيلم از تساهل و تسامح صحبت مى شد، دو سردار جنگ فيلم، هريك به يكى از جناح ها وابسته شده بودند و عشق بچه هايشان به هم سبب مى شد كه مجبور شوند سفرى را از تهران تا جنوب با هم همراه شوند. سهراب فيلمى حاصل شتاب بود و همين سبب شد از دو فيلم اول تنها شعارها بر جاى بماند و اثرى از آن كارگردان دقيق دو فيلم اول در حاصل به چشم نيايد. فيلم اكران شد، به دليل سوژه و بازيگرانش فروش بدى هم نداشت و اين آغاز مسيرى شد كه سعيد سهيلى را به غوغا رساند. شب برهنه وقتى نخستين عكس هاى فيلم چهارم سهيلى منتشر شد، پى گيران سينما غافلگير شدند. حضور شادمهر عقيلى با يك عينك تيره به شيوه فيلم هاى دهه پنجاه سينماى ايران در فيلمى از سهيلى آنقدر عجيب بود كه كسى به چيز ديگرى توجه نكند. فيلم برهنه نام داشت و همراه با پر پرواز ديگر فيلم شادمهر در آن سال قرار بود اين خواننده را تبديل به يك ستاره سينما كند. حاصل اما آنقدر مغشوش و درهم ريخته بود كه به جرأت مى توان فيلم را از بدترين محصولات همه بيست سال اخير سينماى ايران لقب داد. فيلم حتى در بخش دولتى هم با مميزى روبرو شد و نامش به شب برهنه تغيير يافت. از اين جاى كار بود كه وجهى جديد به فيلم هاى سهيلى راه پيدا كرد. نوعى اروتيسم پنهان كه در نوع پوشش و برخورد كاراكترها با هم به چشم مى خورد. چيزى كه غافلگيركننده بود و البته نااميدكننده؛ سعيد سهيلى يك فيلم بد ديگر نياز داشت تا به كلى فراموش شود و او چيزى ساخت كه فراتر از يك فيلم بد بود: غوغا. غوغا يكى از كارگردانان سينما در سفرى مى گفت كه به بچه هايش اجازه نداده به ديدن يكى از فيلم هاى روى پرده روند. وقتى از او نام فيلم را پرسيدم گفت غوغا و بحثى را مطرح كرد كه از شب برهنه آغاز شده بود. همان اروتيسمى كه در غوغا ديگر حتى چندان پنهان هم نبود. كاراكترهاى فيلم بى محابا به هم مى تاختند و ديالوگ هايى را ردو بدل مى كردند كه گاه وقيحانه بود. اين وقاحت اما در نوع پوشش گستاخانه تر هم مى شد به شكلى كه براى اولين بار اعتراض هايى درباره دلايل پروانه نمايش گرفتن فيلم به گوش رسيد. در همين مقطع برخوردهاى آگاهانه ترى هم صورت گرفت. برخى نوشته ها سهيلى را به گذشته رجعت مى داد و به اين كه او قريحه لازم را براى يك كارگردان خوب بودن دارد و نيازى به اين همه عصبيت نيست. نوشته هايى كه اكران فيلم تازه سهيلى نشان مى دهد تاحدى اثرش را گذاشته است. تارا و تب توت فرنگى از هفته گذشته ششمين فيلم بلند سعيد سهيلى روى پرده رفته است. فيلمى كه در مقطعى تب توت فرنگى نام داشت، بعد به تارا تغيير نام داد و حالا سرانجام تارا و تب توت فرنگى ناميده مى شود. در اينجا سهيلى تكيه داستانش را بر زندگى چهار زن گذاشته است اما اوضاع مثل غوغا نيست بلكه زنان تارا بيشتر شبيه زن محورى فيلم مردى از جنس بلور هستند. اندكى از آن دقت فيلم هاى اول و دوم هم به كار برگشته و همين موجب مى شود هنگام خروج از سينماى نمايش دهنده فيلم كمى اميدوارتر از گذشته باشيم. اميدوار تر به كارگردانى به نام سعيد سهيلى كه روزگارى مى توانست فيلم هاى خوبى بسازد. درست است! در موج انتقادات از فيلم دفاع كردن از آن كمى سخت به نظر مى رسد اما شايد بهتر باشد ضعف هاى اين فيلم متوسط ناديده گرفته شود و روى نقاط قوتش تأكيد شود تا سهيلى بار ديگر درصدد پاسخ هايى از جنس غوغا و شب برهنه برنيايد. تارا و تب توت فرنگى يك فيلمنامه پازل وار جذاب دارد كه شايد كمى حوصله بيشتر در اجرا يا بازيگرگزينى مناسب تر مى توانست آن را به يكى از كارهاى خوب اين سال ها بدل كند. همين حالا هم اگر از موسيقى بد و تدوين پرفيد اثر بگذريم، مى توان حاصل را به عنوان كارى كه حداقل براى يك بار ديدن جذاب است در نظر گرفت. سعيد سهيلى با فيلمى بازگشته كه مى تواند او را به جايگاه سال هاى اول كارش بازگرداند. جايگاهى كه هرچند رفيع نيست اما از دامنه كوهى كه او اكنون رويش ايستاده، خيلى به قله نزديك تر است.
|
|
|
|
|
سينماى جوان/ كنتراست
داستان يك سوسك روشنفكر
مرجان رياحى
«كنتراست» داستان يك سوسك روشنفكر و عاشق پيشه را با استفاده از ظرفيت هاى منحصر به فرد هنر انيميشن به تصوير مى كشد؛ شخصيتى نمادين در فضايى نمادين كه به گفته وحيد نصيريان، كارگردان «كنتراست» ايده اش از يك شوخى به ذهن او رسيده است: «قصه فيلم از شوخى يكى از دوستان درباره سوسكى كه خودكشى مى كند، شروع شد. توسعه ايده اوليه طولانى شد، با اين حال قصه اوليه به همان صورت كه برايم جالب بود شكل گرفت؛ يك طنز صريح و تلخ كه از تضادهاى شديد شكل مى گرفت. به تدريج چند ايماژ در فيلمنامه با تغييرات متعدد روبه رو شد و چند شخصيت براى بسط دادن به داستان اضافه شدند. در اولين مرحله عشق سوسك كه شخصيتى هنرمند دارد و عاشق زن صاحبخانه مى شود، افزوده شد. شخصيت پشه هم كه در ابتداى فيلم به دست زن به قتل مى رسد، در مرحله بعد آمد تا تضادهاى اوليه داستان را با ضرباهنگ سريعى كه هميشه در فيلم هاى من حضور دارد، شكل دهد» . نصيريان معتقد است تمام شخصيت ها و تكنيك خاص فيلم در نهايت در خدمت درك تفاوت شخصيت سوسك با شخصيت هاى ديگر و محيط فيلم است: «در حقيقت فيلم درباره سوسكى است كه توان رويارويى با اتفاقات گوناگون مقابلش را ندارد و به تدريج تنها و تنهاتر مى شود» . ولى به نظر مى رسد اين سوسك و فضاى تصوير شده در اين انيميشن بر مسائل ديگرى هم دلالت دارند. نصيريان با اين قضاوت موافق است: «تضادهاى فيلم به مسأله روشنفكرى در جامعه اشاره دارد. تقريبا همه روشنفكران به دليل تفاوت فكرى خود با محيط اطراف در انزوا هستند. آن ها درنهايت به دليل عدم تفاهم انديشه ها و افكارشان با ديگران به مشكل برمى خورند. كافى است كه به شخصيت سوسك نوعى ديگر نگاه كنيم و او را انسانى با تفكرات روشنفكرى امروزى ببينيم. تنها فانتزى است كه مى تواند چنين تقابلى را براى طيف ها و سنين گوناگون قابل درك كند» . «كنتراست» حس مشتركى را با آثار نويسندگانى مانند كافكا، سارتر و صادق هدايت در تماشاگر به وجود مى آورد. اين شباهت را نصيريان اين گونه توضيح مى دهد: «اين نويسندگان هم مطمئناً روايت هاى متفاوتى از روشنفكرى در جوامع بشرى دارند. بايد درنظر داشته باشيم كه موضوع ها در هنر تكرار با روايت هاى گوناگون هستند. طبيعتاً نمى توانم انكار كنم كه داستان «مسخ» كافكا تأثيرى در خودآگاه و ناخودآگاه من نداشته است، ولى با درنظر گرفتن اين نكته كه كافكا در روايت شخصى خود، توان گونه به گونه شدن افراد را مورد توجه قرار مى دهد، درحالى كه داستان «كنتراست» در تبديل روايت نمى شود. بلكه در تناقض عشق سوسك به زن(كه قاتل طبيعى حشرات است) و تنهايى حاصل از اين عشق معنا مى يابد. تصميم نهايى او براى كشته شدن با دمپايى زن مى تواند عنصرى متفاوت را به اين داستان ببخشد» . نصيريان براى ساخت اين انيميشن از تكنيكى كه «ميكس» ناميده مى شود، استفاده كرده است: «يعنى تركيب چند تكنيك كه وجه تجربى را به هويت اصلى فيلم تبديل مى كند. البته بايد تأكيد كنم كه موضوع، تكنيك را مشخص مى كند. استفاده از فريم هاى متوالى عكس كه به يكديگر متصل مى شوند، در روايت كلى نمايشگر واقعيت هاى بخصوصى است كه از ديد يك حشره معنى دارد. تكنيك مكمل كه شخصيت سوسك ها و پشه با آن طراحى شده اند، تكنيك «شن» است كه هويتش را از سيال بودن مى گيرد و مى تواند در نمايش يك موضوع فانتزى نقش مؤثرى داشته باشد. نوع حركت شن به شكل درهم رفتن و خروج فرم ها از يكديگر زير دوربين طراحى شده و درنهايت پس از استفاده از نرم افزارهاى خاص انيميشن اين دو روايت تكنيكى تركيب خاص خود را به دست آورده است» . «كنتراست» مانند انيميشن هاى قبلى نصيريان مورد توجه قرار گرفته و در اولين نمايش خود توانست دو جايزه را از جشنواره فيلم كوتاه تهران به دست آورد.
|
|
|
|