اميد كريمى
لبخند بزندوست مسيحى من
فراموشم مكن. من آمده ام، آمده ام تا بگويم تو انسانى. تو مى توانى آنى شوى كه بايد. من آمده ام تا بگويم مى توانى به خدايى برسى كه رهايى را وعده داده. خدايى كه گفت: «اين فرزند من است كه از او خشنودم.» پنج روز از ابتداى سال نو گذشته بود.
1 ـ فرسنگها دورتر از ايران، در آپارتمانى كوچك، ستاره اى دارد بر نوك يك كاج مى درخشد. كودك به دنبال هديه كريسمس اش مى گردد. چيزى پيدا نمى كند و بلند فرياد مى زند: «ماما ماما. پاپانوئل برام هديه آورده؟» مادر آنچنان چشمانش مى درخشد كه غم گذشت سالها غربت نشينى را انگار براى لحظه اى فراموش مى كند.
***
۲ـ زندگى شوخى بردار نيست. سير كردن شكم براى خودش هنرى است. آنها آمده اند تا شكمشان را سير كنند. من و تو نمى توانيم بگوييم چرا.
كنار به كنار هم ايستاده اند. بلند و كوتاه. شاد و پژمرده. هنوز مانده است تا روز عيد. از قيافه اش پيداست اهل اينجا نيست. يعنى پايتخت نشين نيست. مى گويد اصليت اش «لر» است. تنها هم نيست و شايد گر از تبار همراهانش بپرسى، مى بينى كه همه با هم فاميل اند: «من كشاورزم. الآن كه زمستان است بايد شكم زن و بچه ام را سير كنم. درآمد چندماه كشاورزى كفاف يك سال را نمى دهد.»
دستانش را روى آتشى كه به پا كرده مى گيرد، آنها را به هم مى سايد و چشمانش را مى چرخاند. هيچ كس اين دور و برها نيست تاحداقل قيمتى بپرسد. مى گويد تا حالا چيزى نفروخته اما حتماً تا چندروز ديگر تمام كاجهايش تمام مى شود. گرچه اين كاجهاى بريده چندان چنگى به دل نمى زنند: «درختهاى جديد تا امشب مى رسد.اگر ديرتر بيايى كاج هاى زيباترى خواهم داشت.»
قبل از اينكه بروم و شب نيايم، مى پرسم: «از كجا اين درختها را مى آورند؟» مى گويد از اطراف تهران «باغهايى هست كه فقط كاج مى كارند. اينها اكثراً سه ساله هستند.» سه سال زمان كمى است براى زندگى. اما وقتى همين سه سال سبزى اش را مى بخشد به شادى چندروزه يك خانواده... احتمالاً ارزش اش را دارد.
***
۳ـ مريم مادر عيسى كه در عقد يوسف بوده پيش از ازدواج، فرشته اى بر او ظهور كرد وگفت: چشم تو روشن، خدا از ميان تمام زنان تو را انتخاب كرده. مريم دستپاچه شد. فرشته فرمود: نترس و نگران نباش. باردار خواهى شد و فرزندى به دنيا خواهى آورد كه اسمش را عيسى مى گذارى. يعنى نجات دهنده.
مريم گفت: هر آنچه خدا خواهد همان خواهد شد و مريم از روح القدس آبستن شد. يوسف مرد خداپرستى بود. وقتى ماجرا را از مريم شنيد نخواست كه آبروى مريم برود. ناراحت بود كه فرشته اى در خواب به ديدارش آمد وگفت: «نترس پسر داوود. مريم پسرى به دنيا خواهد آورد كه عيسى مى نامى اش و عيسى مردم را از گناهان نجات خواهد داد. يوسف ومريم به بيت لحم رفتند، اما اتاقى در مهمانسرا نيافتند. در اتاقى كه صاحب مهمانسرا پيشنهاد كرده بود اطراق كردند. همان جا عيسى متولد شد.
***
۴ ـ ديگر برايش عجيب نيست كه آدمهاى عجيب و غريبى تا حالا سابقه خريد ايام كريسمس نداشته اند، درخت كاج، ستاره و باقى اسباب و لوازم مرتبط با مراسم سال نو ميلادى درخواست كنند. مى گويد يكى دوسال هست كه چنين چيزى مى بيند. به طورى كه بخش زيادى از مشتريهاش را غيرمسيحيان تشكيل مى دهند.
ـ بيشتر از كدام قشر هستند؟
قشر متوسط هم هستند اما عموماً از طبقه مرفه يا بسيار مرفه جامعه.
ـ چرا چنين خريدهايى مى كنند؟
نمى دانم. شايد مى خواهند شاد باشند، به همين خاطر از هر فرصتى استفاده مى كنند. اين هم يكى از اين فرصتهاست.
ـ براى نوروز هم مى آيند؟
خب البته. حالا ديگر مشترى همه جشنها شده اند.
اما اگر اين فروشنده محترم دليل خريد مشترهاى نامتعارف اين ايام خاص را فقط رسيدن به بهانه اى براى شاد بودن مى داند، افرادى هم پيدا مى شوند كه معتقد باشند اينها خودباخته و يا تحت تأثير برنامه هاى تبليغى شبكه هاى ماهواره اى آن طرف مرزها هستند. گرچه از هر طرف نگاه كنى اين جشن، يك شادى جهانى شده است كه حتى بسيارى از كشورهاى منطقه خودمان يعنى اعراب مسلمان را هم به پايكوبى وا مى دارد!!
5 ـ سفارش دادن تلفنى هر كالايى ديگر مد شده است؛ شايد هم نوعى عادت. مى گويند پاپانوئل تلفنى هم پيدا مى شود. مى گفتند باشگاه آرارات چنين كارى را انجام مى دهد. اما سر زدن به خيابان سئول براى مشاهده پاپانوئل هاى تلفنى فقط به يك نتيجه ختم شد:
دريافتيم اين انجمنهاى محلى هستند كه اين كار را انجام مى دهند. اين انجمنها به دليل وجود چندين محله ارمنى نشين در تهران به وجود آمده اند كه هدفشان حفظ همبستگى ميان ايرانيان ارمنى است. با اين حال تلاش ما براى ملاقات با پاپانوئل هاى چاقى كه از لوله دودكش شومينه به طرزى معجزه آسا رد شده و خودشان را به درخت كاج داخل خانه مى رسانند تا هداياى زيبا را به لنگه جورابها بياويزند، نتيجه كمترى داشت. اصولاً در اين مواقع مى گويند شايد وقتى ديگر!
***
۶ ـ ... ستاره شناسان، در آسمان ستاره درخشانى ديدند كه آن را نشانه خوبى دانستند. به دنبال آن ستاره از مشرق حركت كردند و به اورشليم رسيدند. اما عيسى را آنجا نيافتند. پس به حركت خود به دنبال آن ستاره ادامه دادند تا ستاره بر بالاى بيت لحم توقف كرد. در پوست خود نمى گنجيدند. وارد خانه اى شدند كه كودك و مادرش در آن آرميده بودند. پيشانى بر خاك نهادند و كودك را ستايش كردند. سپس هدايايى از طلا، عطر و مواد خوشبو به او تقديم كردند.
... حضرت عيسى در رود اردن به دست يحيى غسل تعميد داده شد. پس از تعميد در همان لحظه كه از آب بيرون مى آمد، آسمان شكافت و روح خدا به شكل كبوترى سپيدفرود آمد و بر شانه عيسى نشست. ندايى از آسمان شنيده شد كه: اين فرزند من است كه از او خشنودم. آن روز پنجم ژانويه بود.
عيدانه
اين مهم نيست كه از زمستان زيباى سالهاى كودكى در اين شهر حالا درندشت، سرمايش مانده است؛ مهم نيست كه گوزن پير پاپانوئل اين روزها مجبور است سورتمه هدايايش را به جاى برف سپيد و روشن، روى آسفالتهاى اغلب كنده شده خيابانهاى آلوده تهران بكشاند. اصلاً مهم نيست كه سبزى درختان كاج، در اين هواى نفسگير، آنقدر كدر و تار شده اند كه كاجهاى پلاستيكى، خواستاران بيشترى دارند؛ حتى، نمى دانم، بگذار بگويم كه در اين روزگار شايد براى بعضى ها، ديگر هيچ اهميتى ندارد كه چندين دخترك كبريت فروش هم در سرماى خشك همين شب زمستانى سوزناك تا صبح زنده نمى مانند؛ و... اگرچه اين تلخى هاست، اما در اين روزهاى عزيز براى بخشى از هموطنان دوست داشتنى مان كه مؤمنانى براى چندروزى، چندساعتى، لحظه اى و يا اصلاً تتها به اندازه يك لبخند دلهايى شاد دارند، بگذاريد بگوييم: كريسمس مبارك دوستان!