جمعه ۴ دى ۱۳۸۳ - ۱۱ ذيقعده ۱۴۲۵
Fri, Dec 24, 2004
ويژه ۳
۳۰۰۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
سينما
گزارش
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ورزشى
اوقات شرعى
گوناگون
ارتباطات
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
آرشيو
گزارشى از يك سالن نمايش لباس در تهران
گزارشى از فروش بن در فروشگاهها
پزشك خانواده
آكواريوم
گزارشى از يك سالن نمايش لباس در تهران
لباس هايى مدرن اما سنتى
ندا لهردى
زمان همه چيز را عوض مى كند. اين خاصيت زمان است و اجتناب ناپذير.
شايد بين همه چيزهايى كه در طول سال ها و قرن ها دستخوش اين تغيير شده اند و مى شوند، سنت ها و آداب و رسوم گذشته دچار بيشترين تغيير شده باشند. اگر به اطرافمان به جشن ها و مراسم، لباس ها و حتى لغات و اصطلاحاتى كه طى روز و در صحبت هايمان از آنها استفاده مى كنيم بيشتر دقت كنيم، قطعاً مى توانيد اين تغيير را بهتر درك كنيد. درحقيقت موضوع همان ريشه هايى است كه گاهى از آستينها بيرون مى آيند. اين ريشه ها در واقع همان فرهنگ و تمدن ايرانى هستند كه اين روزها كمتر اثرى از آنها را در لباس ها مى توانيم ببينيم.
هفته گذشته نمايش لباس در تهران برگزار شد.
يك طراح لباس ايرانى براى آنكه نشان دهد سنت ها هم مى توانند با زمان جلو بروند هفته قبل لباس هاى نوين اما ملى و سنتى ايران را در سالن حجاب به نمايش گذاشت. اين نمايش زنده در روزهاى ۲۴ الى ۲۷ آذرماه و هر روز در دو نوبت در سالن شماره يك ورزشگاه حجاب اجرا شد. در اين روزها سالن ورزشگاه حجاب برخلاف معمول ميزبان خانم هايى بود كه براى ديدن لباس هاى نوين اين خانم طراح - مهلا زمانى - آمده بودند.
عده اى از اين خانم ها طرفدار لباس هاى رايج و مد روز بودند و در مقابل بقيه لباس هاى سنتى و محلى ايرانى را بيشتر مى پسنديدند، اما لباس هايى كه به نمايش درآمده بودند ظاهراً مى توانستند رضايت هر دو گروه را جلب كنند و اين تنها به دليل تلفيق سنت و آنچه كه امروز رايج است، بود. نكته جالب شايد در اين نمايش اين بود كه همان عناصرى كه در كشورهايى چون ما هميشه به ظاهر در برابر هم به چشم مى خورند - سنت و تجدد -، اين بار در كنار و همراه هم بودند.
اين لباس ها به وسيله مدل هايى در سالن حجاب كه با چراغ ها و لامپ هاى زيادى نورپردازى شده بود به نمايش درمى آمدند و حلقه هاى بسكتبال اين بار به جاى توپ، سنگينى اين چراغ ها را تحمل مى كردند. در وسط سالن هم با داربست هاى زياد سكوى بزرگى درست شده بود تا مدل ها براى نمايش دادن لباس ها به روى آن بيايند.
در ورودى رختكن سالن را هم با پارتيشنى كه روى آن طرح هايى از مينياتورهاى ايرانى كشيده شده بود، پوشانده بودند.
لباس ها در بخش هاى مختلفى مانند: لباس هاى موزه اى، ادارى و رسمى، جامعه، فصل، فارغ التحصيلى دانشگاه و مجلسى طراحى شده بودند. لباس هاى موزه اى مربوط به دوران حكومت قاجار بودند و با همان روسرى ها و لباس هاى رايج امروز، كاملاً در آنها به چشم مى خورد. قسمتى از اين لباس ها شامل كلاه و سربندهاى باستانى بودند كه در گذشته هاى دور اشراف براى جشن ها و مراسم از آنها استفاده مى كردند. اين كلاهها كه رشته هايى از پولك هاى نقره از آنها آويزان بود، امروز در لباس هاى كشورهاى اروپايى مورد استفاده قرار مى گيرند و شايد به همين دليل است كه مردم تصور مى كنند خاستگاه آنها متعلق به اين كشورهاست.
لباس هاى رسمى هم شامل لباس هاى فرم براى بعضى بانك ها، هتل ها، شركت ها و آژانس هاى هواپيمايى مانند هواپيمايى آسمان - ماهان و كيش اير بودند. لباس هايى كاملاً ساده كه قسمت آستين ها و جلوى آنها با پارچه هاى سنتى تزيين شده بودند.
لباس هاى فصل هم كه از اسمشان پيداست، پالتوهايى از جنس پوست و چرم كه مدل هاى ليوانى كاملاً در آنها به چشم مى آمد.
اما جالبتر از همه اينها لباس جامعه بود. درحقيقت منظور از لباس جامعه لباسى است كه در اجتماع و محيط بيرون پوشيده مى شود.
اين لباس درواقع روپوش بلند و گشادى از پارچه هاى دست دوز اصفهان بود كه روى سنگ دوزى هاى ظريفى هم انجام شده، روسرى آن هم با شيوه بستن دستارها و سربندهاى مخصوص ايرانى ها بسته شده بود. درحقيقت بايد اعتراف كرد كه اين لباس به لحاظ زيبايى بسيار بيش از مانتوها و لباس هايى كه امروزه مورد استفاده عموم واقع مى شوند چشم نواز بودند، اگرچه مورد استقبال عامه واقع شد نشان به عنوان پوشاك رايج مثل هر تغيير بزرگ ديگرى به نظر دشوار مى رسد و به تبليغ فرهنگى و گذشت زمان نياز دارد.
لباس هاى فارغ التحصيلى هم بودند، لباس هايى كه اختصاصاً براى دانشجويان دختر دانشگاه هاى سوره و علوم پزشكى ايران طراحى شده بودند. اين لباس ها در واقع روپوش بلند و خيلى گشادى بود با همان كلاه هاى رايجى كه هميشه در مراسم فارغ التحصيلى دانشجويان در ايران - گذشته - و ديگر كشورهاى جهان مورد استفاده قرار مى گيرند لباس هاى مجلسى نيز در حقيقت لباس هايى براى مراسم نامزدى و عروسى طراحى شده بودند. در اين نوع لباس ها، برخلاف اغلب لباس هاى روز، چادر عضوى ثابت بود. اين چادر كه با پارچه هاى حرير زيبايى دوخته شده، بوسيله كلاه و يا تاجهايى از گل روى سر ثابت مى شدند. در اين بخش ديدن لباس هاى مخصوص مراسم نوعروسان قوم لر، بسيار ديدنى و زيبا بود.
طراح اين لباس ها كه علاوه بر تحصيل در رشته بانكدارى، فارغ التحصيل رشته طراحى دكوراسيون داخلى از انگلستان هم هست، درباره طراحى اين لباس ها مى گويد: «تمام دغدغه ذهنى من رواج دادن فرهنگ استفاده از لباس هاى سنتى ايرانى منطبق شده با مدل هاى رايج روز است تا بتوانيم در اين سيل بنيان كن فرهنگ هاى بيگانه، فرهنگ و تمدن ملى و باستانى ايران زمين كه هويت منحصربه فرد ماست را زنده نگه داريم، به همين دليل از سال ۷۲ فعاليتم را به صورت جدى شروع كردم. با وجود اينكه اين كار هزينه هاى خيلى سنگينى برايم داشته است اما هيچ وقت حاضر نشده ام حمايت مالى شركت يا مؤسسه خاصى را بپذيرم، تنها به خاطر اينكه نمى خواهم هدفى را كه برايش اينقدر زحمت كشيدم، به راحتى در اختيار كسانى كه ذهنشان فقط متمركز بر سودآورى مالى است بگذارم. درحقيقت اين سنت هاى باشكوه ايران است كه براى طراحى لباس ها به من الهام مى دهند و همين موضوع نيز باعث شد تا من در ماه ژانويه گذشته اين لباسها را به عنوان لباس هاى باحجاب و پوشيده به جاى لباس هاى عريان اينگونه شوهاى لباس، در كشور ايتاليا به نمايش بگذارم و حتى بتوانم لوح افتخار را در بين ۵۰ طرح در پارلمان اين كشور به دست بياورم. حالا تصميم دارم امسال هم در يكى از كاخهاى شهر ونيز و بر روى بزرگترين فرش دنيا لباس هاى ادوار مختلف ايران زمين را براى جهانيان به نمايش بگذارم. البته پارچه هاى سنتى به كار رفته در اين لباس ها محدود و كم هستند و اين تنها به خاطر آن است كه اغلب اين پارچه ها را من از سال ها قبل به صورت برش هاى كوچك جمع آورى و نگهدارى كرده ام و ...»
با اين رؤيا كه روزى همه جوانان ايرانى، لباس هايى با نقش و فرم و طرح منحصربه فرد ايرانى - برگرفته از تاريخ و فرهنگ ايرانى - و تلفيق شده با پوشاك مدرن بپوشند، سالن حجاب را ترك مى كنيم.
گزارشى از فروش بن در فروشگاهها
سبد پر يك نشانه است
194982.jpg
ديالوگ
يك نگاه به ليست، يك نگاه به اجناس رنگارنگ؛ دست به سمت قفسه ها دراز مى شود. كنسرو لوبيا، تن ماهى، شامپو، مرغ، ماهى، سس تند، چيپس، ماست موسير و ... حالا سبد خريد به حال خفگى افتاده. نه اينكه حالا هر كس سبدش پر شده، زندگى بى دغدغه اى دارد، شايد اين همه خريد براى زندگى يكماه خانواده اى ۴ نفره باشد اما به هر حال سبد پر يك نشانه است. نشانه اى براى رو شدن بن هاى خريد شهروند!
يك ديالوگ كوتاه:
- سلام آقا (همراه با لبخندى مافوق مصنوعى!). شما با بن خريد مى كنيد؟
- نه، چطور؟
- ممكن است لطف كنيد و به جاى پرداخت پول به صندوق با بن هاى من خريد كنيد؟
ـ اما، آخه، مى دانيد..
- نه، نگران نباشيد، پول را پس از تحويل بن ها به صندوق بدهيد. وقتى خريد تان تمام شد، من بيرون از فروشگاه پول را مى گيرم.
نه، يا آره اش، بماند. درست مثل حكايت هر روز زندگى كه براى خيلى ها بد و براى خيلى ها خوب هستند، پاسخ آخر اين ديالوگ هم گاهى نه، همراه با اخم و گاهى آرى با لبخندى طبيعى است اما اصل قضيه را چه به چشم «نه» نگاه كنى و چه «آرى» اخم ها در هم فرو مى روند.
به دشوارى پرسيدن
كسى كه روبروى شما ايستاده با لبخندى تلخ منتظر بيرون آمدن پاسخى مثبت از دهان شماست، شخصى نيست كه بتوانيد به راحتى او را براى پرشدن يك گزارش سؤال پيچ كنيد. آدم نمى داند، طرف صحبتش يك معلم است يا يك كارمند متشخص كه براى تبديل به پول شدن بن شهروند بى تابى مى كند!
حرف هاى همسر يك كارمند سازمان... بدون توضيح اضافى: «چه مى شود كرد؟ حقوق همسرم تنها ماهى ۱۵۰ هزارتومان است. با اين حقوق بايد اجاره خانه بدهيم، خرج بچه ها را بدهيم و به وضعيت خانه هم برسيم. چاره چيست؟ اين بن ها را همسرم از سازمان گرفته. خب ۴۰ هزار تومان هم براى ما ۴۰ هزار تومان است.»
وقتى كه فروشنده هاى بن با اشاره سبد پر شده شما نزديك شوند، پرسيدن سؤالات سخت به هر حال ممكن مى شود اما لحظه هاى عذاب آور وقتى از راه مى رسند كه شما مجبور باشيد خودتان سر صحبت را باز كنيد.
... چسبيده به يخچال هاى انتهاى فروشگاه شهروند، شعبه بزرگراه جلال آل احمد، تلاش مردى براى فروش بن به زوجى جوان عقيم مى ماند. اين شايد چندمين پاسخ «نه» باشد كه از صبح در گوش مرد فرو رفته. حتى جولان دادن چند سبد پر هم ديگر شوقى در او براى نزديك شدن ايجاد نمى كند.
«خسته شدم بس كه براى فروش بن در فروشگاه پرسه زدم. دائم بايد حواست به اطراف باشد كه دوستى، آشنايى از راه نرسد و صحنه التماس تو به مردم را نبيند. حالا ديگر اغلب كارمندان و صندوق داران شهروند هم چهره ما را مى شناسند.» نيشخندى و ادامه... اما كاش به جاى اينكه جيب ما را با بن پر كنند، كمى حقوقمان را افزايش مى دادند. فكر مى كنيد براى ما آسان است كه برويم با غريبه ها سر صحبت را باز كنيم و به هزار زحمت بن ها را تبديل به پول كنيم؟ خيلى ها فكر مى كنند ما كلاهبردار هستيم و با بدترين لحن ممكن ما را از خودشان دور مى كنند. با اين حال ما ناچاريم، واقعاً فقط ناچاريم كه دوباره سراغ غريبه اى ديگر برويم و اميدوار باشيم كه يكنفر بالاخره حرف هايمان را باور كند و بن ها را بخرد.»
تعداد افرادى كه قصد دارند بن هايشان را تبديل به پول كنند، در هر شعبه فروشگاه هاى زنجيره اى شهر، هميشه بالاتر از تعداد انگشتان دو دست است. در اين شرايط كسى اگر تنها به نيت راضى كردن اين گروه پا به فروشگاهها بگذارد، باز هم شرمنده خيلى ها مى شود. به هر حال سقف خريد كه معمولاً بيش از يك سبد پرنيست و آنهايى كه زور شان به بيش از يك سبد مى رسد هم كه خريدهايشان را بوسيله پيك موتورى انجام مى دهند. پس حكايت همان است كه گفتيم ؛ در شهروند هميشه عده اى ناراضى پا به بيرون مى گذارند.
لحظه خروج
در صف پشت صندوق چند نفر با سبدهاى پر ايستاده اند. آنجا زنى هم ايستاده كه تمام خريدش در يك پلاستيك خلاصه شده. اين كيسه سياه البته در حكم همان سيلى است كه صورت را با آن سرخ نگه مى دارند. با اين حال مأموران شهروند بهتر از هر خريدارى فروشنده هاى بن را مى شناسند. صدايى از پشت صندوق بلند مى شود: «باز هم تويى. خجالت نمى كشى؟ مگر نگفتم ديگر نبينم در فروشگاه به كسى بن بفروشى؟» زن سرخ و سفيد شد و هر طور كه بود خود را به آنطرف دخل رساند. بيرون از فروشگاه بن ها رنگ سبز اسكناس به خود گرفتند اما بهاى به دست آوردن ۴۰ اسكناس سبز، بيش از ۴۰ اسكناس سبز بود. بگذريم.»
پزشك خانواده
انحراف بينى
* سؤال: آيا انحراف بينى حتماً نياز به جراحى دارد يا خير؟
دكتر محسن شريفى*
انحراف بينى به خودى خود نيازى به مداخله پزشكى ندارد مگر اينكه براى بيمار عارضه ايجاد كرده باشد. مثلاً اين انحراف باعث سردرد، علايم سينوزيت، ترشح چركى پشت حلق و به طور كلى به هم خوردن فيزيولوژى بينى شود. در اين موارد هم علت مراجعه بيمار انحراف بينى نيست بلكه بيمار از گرفتگى بينى يا مشكلات ديگر شكايت دارد.
انحراف بينى اصولاً در اثر ضربه به بينى ايجاد مى شود. از لحاظ آناتوميك غضروف بينى بين دو استخوان فوقانى و تحتانى (خارقُدامى بينى) واقع شده كه اين استخوان كوچك تحتانى در نژاد زرد يا سياه عملاً تحليل رفته است ولى در نژاد سفيد وجود دارد. در نتيجه وقتى ضربه اى به بينى وارد شود اين غضروف بين دو استخوان گير كرده و مى شكند و همين شكستگى باعث انحراف يا انسداد بينى مى شود. اما در نژاد زرد يا سياه شيوع انحراف بينى بسيار كم است. در اين حالت درمان انحراف بينى جراحى است. با جراحى قسمت مسدود شده باز و تخليه ترشحات در بينى بهبود مى يابد و قابليت هاى فيزيولوژيك بينى تأمين مى شود. به اين جراحى سپتوپلاستى مى گويند.
نكته جالب اينكه ۹۰ درصد انحرافات بينى به دليل شكستگى غضروف بينى از زمان تولد تا سن دو سالگى ايجاد مى شود ولى آن موقع چون هنوز بينى نرم است، نه تورم دارد و نه خونريزى؛ در نتيجه به مرور زمان و با رشد كودك اين انحراف خود را نشان داده و در زمان خاتمه رشد به حداكثر مقدار خود مى رسد. بنابراين توصيه مى شود كه تا حدا مكان جراحى تا بعد از ۱۸ سالگى و خاتمه رشد به تعويق بيفتد مگر اينكه مشكل حادى براى بيمار ايجاد كرده باشد.
بايد توجه داشت كه سپتوپلاستى با رينوپلاستى (جراحى پلاستيك بينى) تفاوت دارد. در سپتوپلاستى فقط تيغه ميانى بينى كه حفرات راست و چپ بينى را مى سازد جراحى و اصلاح مى شود و شكل و فرم خارجى بينى تغيير نمى كند. ولى در رينوپلاستى فرم خارجى بينى اصلاح مى شود و تيغه ميانى بينى جراحى نمى شود. در واقع با سپتوپلاستى فيزيولوژى بينى تصحيح مى شود تا بيمار مثلاً بهتر تنفس كند يا امكان تخليه ترشحات به شكل مطلوب ترى فراهم شود ولى در رينوپلاستى هيچ تغيير فيزيولوژيكى صورت نمى گيرد و فقط جراحى زيبايى خواهد بود. اما معمولاً اگر ضربه آنقدر شديد باشد كه فرم خارجى بينى را تغيير دهد تيغه بينى را هم تغيير مى دهد بنابراين بهتر است به همراه رينوپلاستى درجاتى از سپتوپلاستى هم انجام شود؛ گرچه از روى ظاهر بينى الزاماً نمى توان تشخيص داد كه انحراف تيغه ميانى بينى وجود دارد يا خير.
*جراح و متخصص گوش و حلق و بينى
عضو هيأت علمى دانشگاه تهران
سيگار ممنوع
سرانجام ، موافقتنامه سازمان بهداشت جهانى (WHO) مبنى بر محدود نمودن فروش و تبليغات دخانيات ، پس از آنكه پرو به عنوان چهلمين كشور امضا كننده، به اين موافقتنامه پيوست، به اجرا گذاشته شد.
«ياين سيمپسون» از مسؤولان سازمان بهداشت جهانى مى گويد: «اين موافقتنامه از قراردادهاى بزرگ بهداشت عمومى است كه براى اولين بار در جهان از ملتها در برابر دخانيات محافظت مى كند.»
موافقتنامه بين المللى فوق در سال ۲۰۰۳ توسط ۱۹۲ كشور عضو سازمان بهداشت جهانى مورد موافقت قرار گرفت. اين موافقتنامه نتيجه چهار سال بحث و مذاكره ، و مبارزه ميان شركتهاى چندمليتى دخانيات و مخالفان سيگار بود. «ياين سيمپسون» مى گويد: «موافقت بين المللى و اقدامات همه جانبه كشورها نشان دهنده اين نكته است كه مسأله دخانيات از اهميت بسيار بالايى برخوردار است.»
كشورهاى امضاكننده اين موافقتنامه موظفند تبليغات سيگار و ساير دخانيات را در رسانه هاى عمومى ممنوع كنند ، فروش آن را به كودكان و نوجوانان منع ، جملات هشدار دهنده بر روى پاكتهاى سيگار را بسيار بزرگتر چاپ كنند ، ماليات بر سيگار را افزايش دهند تا ميزان خريد آن كاهش يابد، و با قاچاقچيان سيگار به صورت جدى ترى مبارزه كنند.
مصرف سيگار سالانه جان پنج ميليون انسان را مى گيرد و انتظار مى رود اين رقم در بيست و پنج سال آينده به دو برابر افزايش يابد.
پاتريشيا لامبرت (نماينده طرف مذاكره با دولت آفريقاى جنوبى) مى گويد: «اين موافقتنامه به سادگى مى تواند در سال جان بيش از ده ميليون نفر را از مرگ حتمى نجات دهد.»
آكواريوم
لوچ باله نارنجى
ORANGE - FINNED LOACH
194889.jpg
ماهى سبيل دار است. رنگش تقريباًيشمى نقره اى است. گوژپشت به نظر مى رسد دو نوار محو يكى در ميانه و ديگرى در انتهاى بدن در امتداد طول بدن به رنگ زرد وجود دارد. در انتهاى بدن قبل از دم يك تكه سياه رنگ دارد. طول تقريبى آن ۱۰ سانتيمتر است.
براى نگهدارى ماهى زياد مناسبى نيست اولاً شب زى است و در روز بيشتر به استراحت مى پردازد. همچنين ماهى حساسى است و بهتر است به صورت انفرادى در يك مخزن جداگانه نگهدارى شود. فقط از غذاهاى خشك و زنده اى كه در كف ريخته مى شود تغذيه مى كند.
آبى با دماى ۲۵ تا ۳۰ درجه سانتيگراد را براى زندگى ترجيح مى دهد. اين ماهى از آبهاى تايلند، شبه جزيره مالايا و ويتنام در دنيا پخش شده است.

منبع : ABC News Online

|   صفحه اول   |   سياسى   |   سينما   |   گزارش   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   | 
|   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ورزشى   |   اوقات شرعى   |   گوناگون   |   ارتباطات   | 
|   ضميمه ۱   |   ضميمه ۲   |   ضميمه ۳   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |