|
گزارشى از بم امسال و زنان
ثانيه اى براى نبودن، سالى براى تنهايى
• ويژه نامه « ايران زنان » اين هفته را درصفحات ويژه بخوانيد.
|
|
|
آرزو شهبازى اگر سوسوى اميد از آن دوردست ها نبود... زهرا صورت مسأله است. مى شود پاكش كرد. مى شود پنهانش كرد پشت پرده بى خيالى. مى شود سپردش به جنجال هميشگى قانون و اداره و اعتبار. حتى مى شود بزرگش كرد و نشاندش صفحه اول روزنامه هايى كه از حادثه اى دور خبر مى دهند. زهرا را مى شود گم كرد توى كوچه هايى كه هيچ كس نمى داند زخمى كه به صورتشان نشسته، كجاى اين زمان از دست رفتنى و به دست چه كسى التيام مى گيرد و به همين سادگى هم مى شود پيدايش كرد. در ظهر ساكت يك اردوگاه، وقتى خيال حرف زدن و درددل كردن، زنها را بيرون مى كشد از كانكس هاى تنگ و تاريك. اما براى تكرار دوباره حادثه نيامده ايم. براى گفتن از زن هايى كه سر پناه و سايه شان را به زمين سپردندو حالا مثل يك يقين گم شده پرسه مى زنند در خلوت خاموش يك اردوگاه. براى گفتن از مشكلات بهداشتى، زندگى در يك كانكس ۱۸ مترى سرد و تاريك، پول هاى وعده داده شده را گم كرده، براى گفتن از اين همه نگاهى كه پشت قاب هاى شيشه اى نشسته اند و ديوارى نيست براى تكيه كردنشان و براى گفتن از فاطمه كه مادر، پدر، خواهر و برادرهايش رفته اند و پاسخ همه سؤال هايم را در يك كلمه خلاصه مى كند: هيچ. براى گفتن از اين همه هيچ ديگر خيلى دير است. خبرها همه رسيده اند. زن هاى مستمرى بگير ۹ ماه بدون حقوق مانده اند.حمام ها دود مى كنند. سينه بچه ها مى سوزد. مادر طاقت ديدن اشك ندارد. همين چند روز پيش بود كه دختر ۱۱ ساله در اردوگاه دچار گازگرفتگى شد و بعد در شعله هاى آتش سوخت. همين چند هفته پيش بود كه سه چادر در محله عربخانه به علت عدم برق كشى استاندارد طعمه حريق شدند. ما از ساعت ها عقب افتاده ايم و اين خبر ديگر خيلى قديمى است كه مردم به خاطر ترس از آتش سوزى در كانكس هاى سرد مى خوابند. دنبال اميد مى گرديم. اردوگاه جاى مناسبى نيست. سرپوش مى گذاريم روى اين همه يقين گم شده ومى رويم. ـ دنده ،۳ كلاچ آزاد چادر سياه چين هاى صورتش را قاب گرفته و آينه برق نگاهش را. «ما گله اى نداريم. بايد روى پاى خودمان بايستيم. زلزله همه چيز را از ما گرفت. الآن همين يك ماشين را دارم كه با آن به زن ها آموزش مى دهم. متقاضى كم نيست اما امكانات نداريم. تا حالا چند بار رفته ايم كه يك كانكس براى آموزشگاه رانندگى به ما بدهند، اما هر دفعه يك چيزى گفته اند. مى گويند ضامن مى خواهيم. يك پيرزن ۶۰ ساله كه همه كس را از دست داده از كجا بايد ضامن بياورد. شايد قسمت اين بوده. شايد...» از ماشين خاك گرفته پيرزن پياده مى شوم و با دنده ۵ راه مى افتم پى زندگى. پى جايى براى بهتر زيستن؟!! زن ها محكم چسبيده اند به دست هايم، شانه هايم، قلبم، روحم. دورتادورم سياهى است و فرياد. زن ها لحظه به لحظه زيادتر مى شوند و دايره سياهى بزرگتر. زن هايى كه براى گرفتن پتو چند روز است كه پشت پنجره هاى كوچك بهزيستى صف كشيده اند، حالا دور من حلقه مى زنند و تا چشم به هم مى زنم، دست ها، جيب ها و كيفم پر از ورق هاى تاخورده شناسنامه هايى است كه آدم هايشان را در سرماى بى پير كانكس ها گم كرده اند. و پتو، پتو... پتوهايى كه مى رفتند و مى آمدند. پتوهايى كه شب دور تا دور آتش، رديف به رديف كنار هم خوابيده بودند. پتوهايى كه هر روز بزرگ و بزرگ تر شدند و شهر را پر از بوى مرده خودشان كردند. حالا اين زنده ها بودند كه مى خواستند روح يخ زده شان را توى پتو بپيچند. مسؤولين بهزيستى كرمان مى گويند ما به همه مددجويان بر اساس ليست مددجويى پتو مى دهيم. مى گويند سال ۸۳ به خاطر نداشتن اعتبار حقوق مستمرى بگيران را پرداخت نكرده ايم. معاون اجتماعى سازمان بهزيستى كشور نيز اعلام كرده است كه با گذشت چند ماه از سال تاكنون براى زنان و كودكان بى سرپرست زلزله زده بم از سوى دولت اعتبارى اختصاص نيافته است. وى مى گويد: قرار است ۳۰ ميليارد تومان اعتبار به استاندارى كرمان براى رسيدگى به وضعيت بم پرداخت شود و ۵۰۰ ميليون تومان از اين مبلغ براى معلولان، كودكان و زنان بى سرپرست اختصاص مى يابد كه در صورت پرداخت نيز تنها براى هزينه يك ماه اين افراد كافى خواهد بود. زن ها را همان جا در محيط بسته وعده هاى دور رها مى كنم و از دايره به بيرون مى آيم. زنى از آن دور فرياد مى زند: «پس كمك هايى كه به ما شد كجا رفتند؟» راهم را مى كشم و مى روم. نمى شود گفت كه آن كمك ها در حاشيه پايتخت توسط دلالان حراج شده اند. نمى شود گفت كه ادعا كرده اند كه شما اجناس دست دوم را قبول نمى كرده ايد، براى همين مجوز فروش آنها را صادر كرده اند.آمده ايم نور ببينيم. از تاريكى كه نمى شودنوشت. فرماندارى پر از رفت و آمدهايى است پى هيچ. ـ «بعد از زلزله بهزيستى هنوز نتوانسته مستمرى زنان را بپردازد. مسؤولين در مورد اين زن ها چه فكر مى كنند؟ ما مراجعه كننده اى داشته ايم كه اشك ريخته و مى گويد من صبح، صبحانه نداشته ام به بچه ام بدهم و توى مدرسه حالش به هم خورده. مسؤولين مرتب مشكلات را از رسانه ها اعلام مى كنند اما بازگو كردن اين مشكلات چه تأثيرى در رفع آن داشته؟» الهه دانشور، مشاور فرماندار بم در امور بانوان، در خصوص فعاليت هاى اين مركز مى گويد: «بعد از زلزله ما به همه اردوگاه ها سر مى زديم و از طريق فرماندارى، رؤساى ادارات مربوط را در جريان اين مشكلات قرار مى داديم. بسيارى از دانشجويا ن دختر دانشگاه آزاد را به عنوان فرد زلزله زده به دانشگاه هاى ديگر معرفى مى كرديم كه مشمول كمك هايى از جمله شهريه رايگان قرار گرفتند. از طرفى براى بسيارى از خانم هايى كه شوهر و فرزندانشان را از دست داده بودند، پرونده هايى تشكيل داديم و براى پرداخت مخارج كفن و دفن، حق انحصار وراثت و قيم نامه، آنها را به هلال احمر معرفى كرديم. بسيارى از دخترهاى تازه ازدواج كرده و بى سرپرست هم براى دريافت جهيزيه به شرط معافيت با پايان خدمت همسرانشان به كميته امداد معرفى شدند. از طرفى با تشكيل كميته اى متشكل از فرماندارى، ستاد راهبردى، بنياد مسكن و بهزيستى به اولويت بندى خانم هاى تحت پوشش بهزيستى براى ساخت مسكن دائم اقدام كرديم.» دانشور همچنين از ساخت مجتمع يا خوابگاهى براى اسكان دخترا ن خود سرپرست خبر مى دهد و مى گويد: «كارهاى زيادى انجام شده، ولى مشكلات بيش از حد تصور ماست. شهرى كه ظرف چند ثانيه تمام امكانات خود را از دست داده، نياز به همت بيشترى براى بازسازى دارد.» از وى در خصوص وضعيت زنانى كه به تازگى بچه دار شده اند، مى پرسم «در روزهاى اول زلزله، بهداشت براى استفاده از وسايل تنظيم خانواده به منظور جلوگيرى از باردارى خيلى تلاش كرد، چرا كه واقعاً بچه دارى در كانكس با همه اين مشكلات كار سختى است. اين زن ها شايد ماهى يك بار هم نتوانند به بچه هايشان گوشت بدهند.البته آمار تولد زياد نيست؛ اما آمار ازدواج و طلاق زياد بوده. آمار ازدواج به اين دليل است كه دختران بى سرپرست به خاطر شرايط سخت زندگى با اقوام و يا شانه خالى كردن خويشاوندان از سرپرستى آنها، به ازدواج با مردانى خيلى بزرگتر از خودشان تن در مى دهند.» ـ و طلاق؟ ـ «خانم هايى كه مشكل مالى دارند به طور صورى از همسرشان جدا مى شوند كه تحت پوشش بهزيستى يا كميته امداد قرار بگيرند.» ـ نمى شود اين زن ها را با آموزش و اشتغال به آينده اى اميدوارانه تر از اين ازدواج ها و طلاق ها سوق داد؟ ـ «ما به آموزش توجه كرده ايم. اما به اشتغال نه! اغلب دخترها پس از آموزش، به حال خودشان رها مى شوند. اين تبعات روحى و روانى اش بيشتر است.» مؤسسه خيريه گل مريم را به سختى پيدا مى كنم. در نقطه ساكتى از شهر. فكر مى كنم شايد آن گم كرده را اينجا بشود پيدا كرد. در ميان ديوارهاى ترك خورده كارگاه كه شوق يارى اش آنقدر هست كه هراس فرو ريختنش نيست تا چند ماه پيش همين سقف ترك خورده را هم نداشت. نمى خواست پولش را صرف هتل كند. با اين پول مى شد خانواده اى را تأمين كرد. آنهايى كه مثل او از كشورهاى ديگر آمده بودند، مشكلات او را نداشتند. او با هزينه شخصى آمده بود و حالا در اين خانه قديمى تنها به مريم فكر مى كرد. او را به دنيا آورده بود؛ بزرگ كرده بود ومى خواست روزى به مادرى دلسوز بسپاردش. - «اگر لطف خدا باشد وگروه هايى دربم باشند كه هدف ما را بدانند وبه ما ملحق شوند، (چون ما بدون حقوق ودرآمد كارمى كنيم) ، شايد بشود اين كار را وسعت داد. درحال حاضر تمام بارها روى دوش خودم است. چون مردم بم درشرايط سختى هستند. آنها غمزده اندو بايد زندگى تازه اى را شروع كنند واين مانع آن مى شود كه به ديگرى فكر كنند. تا اينجا كه موفق بوده ايم؛ اميدواريم بعد از اين هم باشيم.» گل مريم اگرچه درباغچه خانه اى دور زندگى مى كند، اما خيلى از زنهاى بم او را مى شناسند. آنهايى كه هر روز تكه اى از دردهايشان را پشت چرخهاى خياطى اين خانه جا مى گذارند و مى روند. - «پدرم هميشه مى گفت وقتى دست راست كمك مى كند، دست چپ نبايد بفهمد؛ تربيت من هميشه اينطورى بوده. هيچ وقت براى مؤسسه تبليغ نكردم . اگر زن ها احساس كنند كه دراين مكان مورد حمايت هستند، حتماً خودشان مى آيند. آرزوى من اين است كه به همه اين زن هاى آسيب ديده كمك كنم تا بتوانند روى پاى خودشان بايستند.» امروز كه با سيمين خاكپور صحبت مى كنم، درنقطه ديگرى از شهر ، زن ها وكودكان افتتاحيه مركز حمايتى گل مريم را جشن گرفته اند . قرار است بازارچه اى نيز درحمايت از اين زنان درتهران افتتاح شود واين هم بردوش سيمين است. زنى كه درآن ديار نيز به همراه همسرش مؤسسه خيريه اى تأسيس كرده تا بتواند به تمام مردم دنيا كمك كند. شوق يافتن روحى كه خودش را گم كرده است، آنقدر دراو حقيقت دارد كه براى لحظه اى هرچند كوتاه، دروغهاى مردم فريب را از ياد مى بريم وجست و جو ادامه مى يابد. ستاد ملاحظات روانى اجتماعى ، كارش مراجعه به افراد است . آنها درگروههاى ۲ نفره به كانكس ها سر مى زنند وپس از شناسايى افرادى كه سخت تر با فاجعه كنار آمده اند، برايشان جلسات بازگويى روانشناختى وتكنيك آرام سازى مى گذارند وبراى سوگ هاى حل نشده جلسات اضافى تر. - «برنامه اصلى ما روى مفهوم مشاركت وتوانمند ساختن مردم براى حل مسائل ومشكلات به دست خودشان متمركز شده است كه دراين راستا با خانم هاى سرپرست خانوار ودختران جوانى كه سرپرست از دست داده اند، به طور خاص تر درارتباط هستيم. به همين منظور، با همكارى افراد معتمد محل، شوراى شهر وشهردارى تهران، اردوى تابستانى برگزار كرديم ودرطى مسير به ۷۳۰ نفر از دختران وپسران حاضر در اردو بعضى مهارت هاى اجتماعى را آموزش داديم.» خانم دهباشى، مددكار ستاد مداخلات روانى اگرچه براى فعاليت هاى اين مركز تقسيم بندى جنسيتى قائل نيست، اما خوب مى داند كه زنها آسيب پذيرترند، مى داند اگر مردى همسرش را از دست بدهد، باز خودش سرپرست خانواده است وفشار كمترى را تحمل مى كند. ديگر نگران آينده وگذران زندگى نيست، ولى زنهاى سرپرست ازدست داده رو به آينده اى نامعلوم گام برمى دارند. سرپرستى بچه ها، فشار مسؤوليت هايى كه جامعه بردوش آنها مى گذارد و تأمين زندگى ... اينها همان زن هايى هستند كه بعد از زلزله حداقل مستمرى تعيين شده شان را هم نتوانسته اند از بهزيستى دريافت كنند. اينها همان زنهايى هستند كه هنوز براى آنچه از دست داده اند، جايگزينى نيافته اند كه بتوانند به آن احساس تعلق كنند. - «وابستگى به گروه خاص همان شغل است؛ وابستگى به يك تشكل است. متأسفانه در هيچكدام ازفعاليت هاى بازسازى دربم، روى مشاركت مردم تأكيد نشده است. اگر ازهمان روز اول زنها را تشويق مى كردندكه امور خودشان را به دست بگيرند، خيلى زودتر مى شد آنها را به زندگى برگرداند. اما اين كار نشد. آنها نيروهاى خودشان را داشتند ومردم تنها مصرف كننده بودند. براى همين، بعد از رفتنشان هم نمى توانند اين وظيفه را تحويل مردم بدهند وجاى خالى شان خيلى زود احساس خواهد شد.» به او مى گويم اغلب زن هايى كه درشهر با آنها برخورد داشته ام، اگرچه دروظايف مهم اجتماعى مشغول كاربودند، اما انجام اين وظيفه را جز با مصرف قرص هاى آرامبخش نمى توانستند برعهده بگيرند. - «وقتى افسردگى عميق باشد، مصرف دارو مى تواند علائم افسردگى را كمتر كند تا فرد براى پذيرش مشاوره آماده باشد درواقع فرد بايد ازنظر فيزيولوژى آمادگى لازم را پيدا كند واين كار دربعضى موارد، جز بادارو امكان پذير نيست» آرامش بى يقين هرگز روى كار نمى آيد درشهر حرف ها و وعده هاى بى سرانجام ، يقين گمشده را كجا بايد يافت؟ «ما تجربه داشتيم كه مدت زيادى روى مردم كار مى كرديم تا آنها را قانع كنيم كه سامان گرفتن اوضاع زمان زيادى مى خواهد. اما با يك تصميم غلط مسؤولين ، وضع روحى مردم به هم مى ريخت واين كلى كار ما را سخت تر مى كرد.يعنى همين مردم از فردا مردمى عصبى بودند كه حاضر به همكارى با ما نمى شدند. مثلاً يكى ازمشكلات زمانى اتفاق افتادكه آمار تلفات را ۲۶ هزارنفر اعلام كردند.» دهباشى نگرانى اش را درخصوص بحران روانى دختران وپسران اينگونه بيان مى كند: «ما همواره توصيه كرده ايم كه درشرايط بحران، تصميمات مهم مثل ازدواج گرفته نشود؛ اما شاهد بوده ايم كه به دليل استيصال ، بسيارى ازدخترهاى جوان خودشان به مردهاى مثلاً ۲۰ سال بزرگتر ازخودشان پيشنهاد ازدواج داده اند، تنها براى آنكه سرپناه وتكيه گاهى داشته باشند واحساس امنيت كنند. يا پسرى كه تنها فرد بازمانده از خانواده است، وقتى از نظر اقتصادى وبسيارى مسائل ديگر تأمين نباشد، با انواع آسيب ها ومشكلات روبروست؛ چرا كه درفجايعى مانند جنگ و زلزله به دليل آنكه افراد مختلفى ازجاهاى مختلف وارد شهر شده اند، ما با انواع الگوها روبرو هستيم وطبيعتاً درزلزله بم به خاطر بزرگ بودن ابعاد فاجعه، بازگشتن به زندگى عادى خيلى طول خواهد كشيد ومهمترين كار ما در بخش اجتماعى تشكيل تشكل هايى به دست خود مردم است، ازجمله تشكيل انجمن ضايعات نخاعى ، با توجه به اينكه بعد از زلزله نزديك به ۲۴۵ نفر ضايعه نخاعى داشته ايم كه بخش اعظم اين افراد را خانم ها تشكيل مى دهند؛ خانم هايى كه بايد زندگى را اداره كنند وازطرفى نگران ازدواج مجدد همسرانشان نيز هستند. مادراين انجمن همه امور را به خود اين زن ها سپرده ايم ومدير آن هم دختر ۱۸ ساله اى است كه خودش دچار آسيب ديدگى شده است. زنى كه بتواند مشكلات ديگران را حل كند، مسلماً به اين باور خواهد رسيد كه به حل مشكلات خودش هم قادر خواهد بود واين مى تواند براى زنان سالمى كه دچار افسردگى هستند، الگوى بسيار خوبى باشد» . خيلى دلم مى خواهد مهناز را ببينم. مهناز ۱۸ ساله اى كه رئيس هيأت مديره انجمن ضايعات نخاعى شهرستان بم است. امكانش مهيا نمى شود، درنگاه بم اندوهى تازه موج مى زند. - «با توجه به نزديك شدن زمان سالگرد، افسردگى ها خيلى شديدتر شده . مردم دارند به سمت اين باور مى روند كه آنهايى كه رفته اند، بر نمى گردند. ازطرفى جاى خالى چيزهايى كه ازدست داده اند، دراين يك سال هنوز پرنشده است. كارما دراين مقطع به نوعى آماده باش است. شب از راه مى رسد . بهانه خوبى است براى رهاكردن روشنى. براى دوباره نگريستن به زهرا؛ به يقين گمشده اى كه هنوز درتاريكى قدم مى زند. قلم ها دوباره به كار مى افتند. كاغذها ورزنامه ها سياه مى شوند . يك سال پيش درچنين روزى ... يك سال پيش درچنين روزى آيا خيال تحقق وعده ها اين همه دور بود؟! مى شود باز هم از پيش بينى ۲ برابر شدن نقشه هاى ساختمانى دربم خبرداد. مى شود آن يقين گم شده را يك سال ديگر هم به فراموشى سپرد. چه فرقى مى كند؟! زنها هنوز ايستانده اند. چگونه اش را بايد از كوير پرسيد وما فقط مى دانيم كه پتوها را دزديده اند؛ هلال احمر اطلاعى ندارد. آنها را هم كه مى فروشند ، كهنه بوده است. مرضيه زيريكى از همين پتوهاى كهنه روى دفتر خاطراتش مى نويسد:» كاش ساعت هابال داشتند وهر چه زودتر شهرمان ساخته مى شد. اميد از دوردست ها سوسو مى زند. »
|