يكشنبه ۶ دى ۱۳۸۳ - ۱۳ ذيقعده ۱۴۲۵
Sun, Dec 26, 2004
مهرگان
۳۰۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
درباره منوچهر عسگرى نسب
درگذشته وآينده
منوچهر عسگرى نسب
*۱۳۱۵: تولد دركرمان
*۱۳۲۶: مهاجرت به تهران
*۱۳۴۴: حضور در دوره آموزش فيلمسازى وزارت فرهنگ وهنر
*۱۳۴۵: استخدام درتلويزيون ملى ايران به عنوان كارگردان
*ساخت فيلم هاى مستند «سيرابريشم» ، «ازپيله تازربفت» ، «جشن سده» وبرنده پلاك طلايى جشنواره فيلم هاى مستند آسيايى شاليمارا، «مردى از گذشته وبا گذشته» ، «مجموعه اى كه جام بود» ، «تخت سليمان» و «درياچه چيچست» تا سال ۱۳۴۹.
*۱۳۵۴: اخذ مدرك كارگردانى سينما دردانشكده هنرهاى دراماتيك
*۱۳۵۵: ساخت فيلم مستند «پيرى سوزچك چكو» (برنده لوح زرين جشنواره دوبلين) ، تهيه كنندگى سرى فيلم هاى «تاريخ تمدن» (كارى مشترك بين تلويزيون ملى ايران ودانشگاه ايالتى ميشيگان ) ، عزيمت به آمريكا وادامه تحصيل درمقطع كارشناسى ارشد سينما دردانشگاه ميشيگان (MSU)
*۱۳۵۸: بازگشت به ايران وتدريس كارگردانى واقتصاد سينما در دانشكده هاى سينمايى
*ساخت مستندهاى جنگى «با مدعى بگوييد» ، «به كدام مكتب است اين» و «اهواز ۵۹» تا سال ۱۳۶۴.
*۱۳۶۴: بازنشستگى از صدا وسيما وساخت فيلم سينمايى «آن سوى مه»
*۱۳۶۷: ساخت فيلم سينمايى هى جو
* «عسگرى نسب» مجموعه هاى تلويزيونى «خانه درانتظار» ، «پاييز بلند» و «ايستگاه» را به عنوان كارگردان دركارنامه دارد.
195300.jpg
مريم منصورى: صنعت نوپاى سينماى ايران دردهه ۴۰ به همت گروهى از تحصيلكردگان ازفرنگ برگشته ازجمله «فرخ غفارى» ، «فريدون رهنما» ، «هژير داريوش»، «ابراهيم گلستان» ، «مصطفى فرزانه» ، «كامران شيردل» و «منوچهر طياب» شكل گرفت. تنها جايى كه اين افراد به عنوان تحصيلكردگان سينما، مى توانستند مشغول به كار شوند، اداره هنرهاى زيبا بود كه اين اداره هم قصد ساختن فيلم داستانى نداشت، بلكه مى خواست گزارش هاى خبرى براى نمايش پيش از اكران درسينماهاى كشور بسازد. درهمين زمان است كه «هژير داريوش» ، «گود مقدس» را مى سازد. «منوچهر طياب» ، «ريتم» و «كامران شيردل» ؛ «بوم سيمين» را وسرانجام وزارت فرهنگ وهنر تصميم گرفت طى آزمونى ۲۵ نفر را براى آموزش فيلمسازى بپذيرد، مسؤول برگزارى اين كلاس ها «مصطفى فرزانه» بود و البته يكى از حاضران دراين كلاس ها، «منوچهر عسگرى نسب» بودكه پس از هفت سال كارمندى دربانك ، همه چيز را رها كرده وبراى آموختن سينما آرزوى ديرينش دراين كلاس ها حضور به هم رساند.
«منوچهر عسگرى نسب» متولد كرمان است. جايى كه به قول خودهنرمند زمينه رشد كمترى دارد، اما آدم آرزومند درآن بسيار است واين اشتياق و جست وجو دركرمان، وى را به سوى تئاتر سوق داد وتئاترهاى دوران مدرسه كه بيشتر برگرفته از متون كهن ازجمله شاهنامه فردوسى بود. گاهى اوقات، اين نمايش ها در راديو كرمان هم خوانده مى شد. راديو كرمان تمام وقت نبود. هفته اى يك روز بود ومتعلق به ارتش. گاهى قسمتى از اين برنامه ، به تئاتر ونمايشنامه خوانى اختصاص داشت كه اين اشتياق جوانى آنها را شعله ور مى كرد.
پس از دوران مدرسه، «عسگرى نسب» هم مانند همه جوان هاى آن روزگار براى روشن شدن تكليفش به تهران آمد ودرته ذهنش، چيزهايى به نام تئاتر وسينما شعله ور بود. پس به سراغ آدم هايى رفت كه پيش از آن كارهايشان را ديده بود يا نام شان را شنيده بودو «مجيد محسنى» از آدم هاى مطلوب «عسگرى نسب» درحوزه سينما بود. «محسنى» در استوديو آپادانا كار مى كرد وپس از نامه نگارى و وقت گرفتن «عسگرى نسب» او را بسيار مهربانانه پذيرفت .
اما غروب كه از دفتر استوديو آپادانا بيرون آمد، تمام رؤياهايش به هم ريخته بودو «محسنى» او را به ادامه تحصيل و پرهيز از سينما تشويق كرده بود وگفته بود؛ اين سينما فقط ظاهرش جذابه...
پس از آن، «عسگرى نسب» دوباره به سوى تئاتر آمد و «محمد على جعفرى» يكى از شاگردان «نوشين» بود كه درتئاتر جامعه بار بد رپرتوار ساليانه اجرا مى كرد و «عسگرى نسب» دركرمان كتاب «فن تئاتر» نوشتن را خوانده بود و پس از رفت و آمد به «جامعه باربد» وديدار با جعفرى ، قرار شد د ركلاس هاى آموزشى كه «اسماعيل مهرتاش» دراين تئاتر برگزار مى كند، شركت كند.
عموماً معلمان هنرستان هنرپيشگى دراين كلاس ها تدريس مى كردند كه از آن جمله مى توان به «رفيع حالتى» ، «مهرتاش» ، «احمد ناظر زاده كرمانى» و ... اشاره كرد.
براى ورود به اين كلاس ها بايد ، هنرجويان درآزمونى شركت مى كردند و «عسگرى نسب» پس از پذيرفته شدن درآنها، حس خوبى داشت. احساس مى كرد بايد استعدادى داشته باشد. اين دوره آموزشى ، شش ماهه وهر روز از ساعت ۲ بعد از ظهر تا ۸ شب بود و ازهنرجويان درقبال آموزش، پولى نمى گرفتند اما آنها مسؤول بودند، ياد بگيرند . پس از اتمام اين دوره ، «اسماعيل مهرتاش» براى معرفى «عبدالوهاب شهيدى» به جامعه موسيقى، نمايش موزيكالى به نام «بيم ساحل ها» را ترتيب داده بودواز هشت نفر از برگزيدگان كلاس ها هم ، براى حضور در كار دعوت كرد كه «عسگرى نسب» از آن جمله بود.
195231.jpg
در همين زمان با گروه تئاتر «آناهيتا» و «مصطفى اسكويى» آشنا شده و قيد شركت در تئاتر جامعه باربد را مى زند و به «آناهيتا» مى رود. پس از مدتى از آن گروه هم با جمعى از دوستان، بيرون آمدند و به طور مستقل گروه تشكيل دادند.
در همين دوران است كه پيرو اطلاعيه وزارت فرهنگ و هنر، براى شركت در دوره آموزشى فيلمسازى به ديدار «مصطفى فرزانه» مى رود. در سن ۲۹ سالگى، پس از ۷ سال كار در بانك و قبول مى كند براى حضور در اين كلاس ها از بانك هم استعفا دهد و «فرزانه» فقط مى گويد: «هيچ ديوانه اى مگر اين كار را مى كند؟!» اما هنوز كه هنوز است، پس از سالها معتقد است كه حتى بعد از گذراندن دوره ليسانس و فوق ليسانس باز هم، آموخته هايش از شش ماه كار مداوم و آموزش شديد آن كلاس ها نشأت مى گيرد.
پس ازاين كلاس ها، قرار بود هر يك از دانش آموخته ها، فيلمى بسازند و اولين كار حرفه اى «عسگرى نسب» با «مصطفى فرزانه» بود. مستند «در يتيم خليج فارس» مستندى براساس نوشته «جلال آل احمد» بر جزيره خارك.
در اين كار «عسگرى نسب» هم دستيار كارگردان بود، هم مدير توليد و هم نقش كوتاهى را بازى مى كرد. نقش يكى از اولين آدم هايى كه وارد جزيره خارك مى شوند. يك مرد عرب با يك زن، يك بز و يك كودك.
سفر گروه به اين جزيره در تيرماه بود. يكى از روزها كه جريان فيلمبردارى در غارهاى كنار قبر «مير محمد» مقبره يك عارف محلى ادامه داشت و فرزانه مى كوشيد با نماهايى كه از حفره داخل غار، از آسمان مى گرفت، تاريكى غار را به فضاى باز وصل كند كه در همين هنگام «غلامحسين ساعدى» با چند نفر ديگر از همفكران واردشدند و «ساعدى» شروع كرد به انتقاد كه: «اين همه درد توى اين جزيره است، شما چسبيديد به اين سوراخ؟»
اما «عسگرى نسب» معتقد است به طور كلى نسل آنها در سينماى مستند، تحت تأثير «ابراهيم گلستان» است و از سوى ديگر آدم هاى مدعى امروز را جيره خوار خوان گسترده «فريدون رهنما» مى داند. مردى كه به زبان فرانسه شعر مى گويد و «فردوسى» را در يك جيب دارد و «مايا كوفسكى» را در جيب ديگر. پايه گذار سينماى هشت ميليمترى و كسى كه در تلويزيون گروهى به نام «ايران شناسى» تشكيل داد و بر طبق آن گروه هاى مختلف مستند سازى از مناطق متفاوت ايران فيلم ساختند.
«پرويز كيميايى» به خراسان رفت كه حاصل آن مستند هايى مثل «يا ضامن آهو» و «پ مثل پليكان» است، «تقوايى» به جنوب رفت و «منوچهر عسگرى نسب» از تبريز تا سنندج را به عهده گرفت كه مستندهاى «مجموعه اى كه جام بود» ، «تخت سليمان» ، «مردى از گذشته و با گذشته» (مستندى راجع به ابوالحسن اقبال آذر) و ... حاصل همان دوره كارى است. «عسگرى نسب» به ياد مى آورد كه: «رهنما به دليل شاعر بودنش، دلش مى خواست من از «شهريار» فيلم بسازم. حتى «هوشنگ ابتهاج» هم نامه اى برايمان نوشت تا «شهريار» ما را بپذيرد و ما به تبريز رفتيم. خانه اى كه كوچه سرازير سنگ فرشى را بن بست مى كرد متعلق به شاعر بود و بالاى درخانه، دريچه اى بود كه به اندازه سر يك انسان باز مى شد. در كه زديم، استاد سرش را از دريچه بيرون آورد و قرار را به فردا موكول كرد.
من شيطنت كردم و دوباره در زدم. «شهريار» كه سرش را بيرون آورد، گفت: به استاد بگوييد خودت وقت داده بودى! و شهريار گول خورد. خيال كرد او را نمى شناسم. گفت: «استاد تشريف ندارند و دريچه را بست. »
پس از آن «عسگرى نسب» ساخت فيلمى درباره شهريار را فراموش كرد، اما در جريان تحقيقاتش در آن منطقه به «ابوالحسن اقبال آذر» برخورد. خواننده اى ۱۱۰ ساله و چون آگاهى چندانى در حوزه موسيقى نداشت، از «مرتضى حنانه» كه آن زمان مسؤول گروه موسيقى تلويزيون بود، هم كمك خواست كه حاصل آن شد؛ فيلم مستند «مردى از گذشته و با گذشته» كه «عسگرى نسب» معتقد است اين فيلم سندى تاريخى در حفظ گوشه هاى موسيقى ايران است.
هرچند كه بطور كلى فكر مى كند: «مستند سازان، تاريخ نويسان امروزى جهان هستند. تاريخ نويسان و تذكره نويسان گذشته به دلايل بسيار، شايد به خاطر صله اى، واقعيت ها را تحريف مى كردند و چون هيچ سند ديدارى از آن زمان باقى نمانده است، مى توان به گفته هايشان شك كرد. اما با ديدن تصوير به واقعيت نزديكتر مى شويم و در بسيارى از مواقع جز باديدن واقعيت ها نمى توان به عظمت آن پى برد. اگر راجع به انقلاب ايران، جنگ و... مستند ساخته نمى شد، واقعيت آن را در اختيار نداشتيم و فقط با روايت آدم هاى گوناگون مواجه بوديم. »
از سوى ديگر هم بسيار به امر پژوهش در سينماى مستند معتقد است و هيچ وقت فيلمش را روى ميز مونتاژ نمى سازد. ابتدا از زواياى مختلف به موضوع نگاه مى كند، بعد فيلمنامه و بعد گفتار متن و ... تا فيلم ساخته شود. در غير اين صورت، بدون تفكر، از اتاق تدوين فيلم بيرون نمى آيد.
و شايد به خاطر همين تكيه بر تحقيق است كه در يك سال، ابتدا با «محمدرضا اصلانى»، «پرويز زاهدى» و «بهرام خائفى» طراح صحنه، نقاش و گرافيست به ديدن مراسم «چك چكو» مى رود و سال بعد با عوامل فيلمبردارى در آنجا حاضر مى شود و اين يك سال به تحقيق، جست وجو و ايده پردازى مى گذرد و هنوز كه هنوز است معتقد است اگر يك سفر ديگر به آنجا مى رفت، شايد فيلم از ظرايف بيشترى برخوردار مى شد.
«عسگرى نسب» به پژوهش رويكردهاى متفاوتى دارد. به همين دليل است كه مستندهاى جنگى «با مدعى بگوييد» ، «به كدام مكتب هستيد» و «از اهواز تا سوسنگرد» را ساخته و معتقد است اين ها هم از پژوهش خالى نيستند و در موقعيت بحرانى جنگ، پژوهش يعنى در الآن و حالا زيستن و جست وجو كردن. به همين خاطر است كه مهرماه ۵۹ به خارك مى رود، چون مى دانست كه خارك، پايانه بزرگ نفتى است و به نوعى رگ حياتى ما! و تصوير ذهنى اش از سفر سال ها پيش به اين جزيره، فوج ماهى هايى بود كه در شفافيت آب مى رقصيدند، وقتى كه از روى اسكله به آنها خيره مى شد و در سال ،۵۹ چترى از آتش در آسمان افروخته بود. اما «عسگرى نسب» يكى از اتفاق هاى مبارك نسل شان را اين مى داند كه هر يك از آدم بزرگ هاى اين دوره، زير بار تربيت نسل جوان شانه داده بودند. اتفاقى كه در نسل ما نمى افتد يا كمتر مى افتد.
اما با اين همه پس از سالها كار كردن و تجربه اندوختن، «عسگرى نسب» براى ادامه تحصيل به دانشكده هنرهاى دراماتيك رفت و معتقد است: اگر صاحب استعداد باشى، آگاهى از آنچه در گذشته انجام داده اند و افتادن در مسيرى كه پله پله حركت كنى، عصاى خوبى در دست تو است. در غير اين صورت، آنچه كه در دانشگاه مى آموزى، فقط كادربندى ات مى كند و بدون «آن» و «لحظه» و «نگاه» نمى توان اثر ماندگارى خلق كرد. نسخه رنگى «جشن سده» پروژه پايان نامه تحصيلى دوره كارشناسى وى است كه داراى «آن» ها و «لحظات» بسيارى است.
پى نوشت:
۱- محمد تهامى نژاد. سينماى مستند ايران، عرصه تفاوت ها، انتشارات سروش، سال ۱۳۸۱


|   شناسنامه   |   آرشيو   |