يكشنبه ۶ دى ۱۳۸۳ - ۱۳ ذيقعده ۱۴۲۵
Sun, Dec 26, 2004
ويژه ۲
۳۰۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
اينگونه
حرف هايى درباره برف
يك جوان ايرانى
حرف دل
تو معناى سكوت كوچه ها را خوب مى فهمى
تو از راز غريب لحظه هاى سرد آگاهى
تو مى دانى كه تنهايى چه اندوه جگرسوزيست
تو از لحن تمام برگهاى زرد آگاهى
تو هم مانند قلب عاشقم، تنهاى تنهايى
تو از پيچ و خم پس كوچه هاى درد آگاهى
بيا دركم كن اى والاترين آيات انسانى
تو از بغض عميق لحظه اى همدرد، آگاهى
معصومه رضايى زاده (خاكستر)
از كتاب در امتداد سكوت

همه از معرفت، عدالت، عشق و محبت حرف مى زنند، آيا راست حسينى عمل هم مى كنند!؟ ما تا به حال چند نفر را با رفتارمان يا با حرفهايمان آزرده خاطر كرده ايم و تخم كينه را در دلش كاشته ايم، آيا بهتر نيست اگر نمى توانيم به اطرافيان خود كمك كنيم، حداقل آزارى هم به آنها نرسانيم و از اين كه هست بدتر نكنيم و جالب اينجاست، بعد هم مى گوييم اِه فلانى چرا اين طور شده!؟ و من از دست اين جماعت قلبم شكسته، چون كه... و من تا آخرين لحظه مرگم نمى بخشم و از همه جالب تر مى گويند تو خودت را آزار مى دهى، چطور مى توانم بخشم كه...
رضا ملكيان

كسى تشويقم نكرد
چه زود به خط پايان رسيدم
من تند دويدم يا راه كوتاه بود؟
احسان عزتى از قم

مى گويند بخشش خوب است، مگه نه؟
مى گويند فراموش كردن همه چيز بدى نيست، مگه نه؟
پس چرا تا آمدم فراموش كنم، باز... و باز
پس چطور از من انتظار داريد
هى ببخشم و فراموش كنم!؟
...

در دل سياه شب، درجاى بستر عاصى و مستأصل انزواى بى هويت خويش به تو مى انديشم!
در بطن لحظات بى تأمل هراس نيز وقتى كه انعكاس صداى پاى مجهول، بر سنگفرش بى انتهاى حيابانى موهوم شكنجه مى دهد بى گناهى سكوت را دائماً
به تو مى انديشم....
محمدوضا شريفى صادقى

توضيح و تصحيح
ترانه عروج كه هفته گذشته به چاپ رسيد متعلق به آقاى حجت عرفانيان پور بود
اينگونه
خراب كنيد!
195252.jpg
همه مى دانند كه دنياى بى سر و ته اينترنت يك محل خوب براى يادگيرى و آموزش است. شما دنبال هر اطلاعاتى بگرديد، با كمى جست و جو و به قول معروف سرچ! مى توانيد به صورت مجانى مطالبى پيدا كنيد كه به شما ياد خواهد داد چطور كار خاصى را انجام دهيد.
تا اينجاى موضوع كه خيلى نكته پيچيده و عجيبى به نظر نمى رسد. بخصوص اينكه فكر كنيد آنچه قرار است امروز در اينجا معرفى شود، ارتباطى با كامپيوتر پيدا مى كند. در كل اينترنت هزاران هزار سايت و صفحه وجود دارند كه در جمع آورى سيستم و رفع مشكلات آن به شما كمك خواهند كرد.
اما آيا مى دانيد چطور بايد يك سيستم كامپيوترى را طورى خراب كنيد كه ديگر قابل تعمير نباشد؟
خوب، اگر نمى دانيد اشكالى ندارد. همانطور كه گفتيم در اينترنت همه نوع آموزشى مى توانيد پيدا كنيد. بنابراين مسلم بدانيد آموزش خراب كردن سيستم كامپيوترى هم در آن يافت مى شود.
اگر در اين زمينه خيلى مشتاق شده ايد مى توانيد سرى به آدرس http://members.aol.com/spoons1000‎/break/index.html بزنيد.
ابزار و وسايل مورد نياز براى اينكار يك مته برقى يا دستى، انبردست، آچار و پيچ گوشتى است. البته به شما توصيه نمى كنيم آموزش هاى اين سايت را بر روى سيستم كامپيوترى خودتان اعمال كنيد. چون در اين صورت مجبور خواهيد شد دوباره يك سيستم نو بخريد. اما اگر دشمنانى داريد كه مى خواهيد از آنها انتقام بگيريد... خوب، انتخاب ديگر با خود شماست!
حرف هايى درباره برف
برف مى بارد برف مى بارد...
195222.jpg
زمستان يعنى برف و برف هم يعنى خود خود زمستان! با دانه هاى برف همه كارمى توانيم بكنيم. مثلاً آنها را قبل از رسيدن به زمين با زبانمان بگيريم. به رقص آرامشان در آسمان و فضاى ساكت وخاموش اطرافمان نگاه كنيم ويا روى آستين لباسهايمان با دقت به تماشايشان بنشينيم!و...
وقتى هم به زمين رسيدند به هم چسبيدند و انبوه شدند، با آنها آدم برفى ، گلوله برفى يا اتاق برفى بسازيم. از سرسره بازى ،اسكى يا پيدا كردن و دنبال كردن كنجكاوانه ردپاها در زمين پوشيده از برف هم كه نگو و نپرس!
اگر در يك روز برفى فقط زيبايى هاى برف را ببينيم و براى يك روز هم كه شده به مسائلى چون دير رسيدن به مقصد، سرما خوردن، ليزخوردن، خيس وكثيف شدن كفش و لباسها و... توجهى نداشته باشيم و درست مثل يك بچه با برف بچگى! كنيم آن موقع يكبار ديگر سؤالات سالهاى كودكى در ذهنمان شكل مى گيرد:

برف چطور تشكيل مى شود و چند نوع بلور برف داريم؟!
در اواخر دهه ۱۸۰۰ مردى كه «Wilson Bently» نام داشت و عاشق زمستان بود بر روى بلورهاى برف مطالعه كرد. او تمام زندگيش را صرف عكاسى از اين بلورها كرد (به همين خاطر هم مردم او را آدمى عجيب و غريب تصور مى كردند) . سرانجام در ۱۵ ژانويه سال ۱۸۸۵ موفق شد از اين بلورها تصويرى داشته باشد(كارى كه در طول زندگيش بيش از ۶۰۰۰ مرتبه انجام داد!) او به اين نتيجه رسيد كه هيچ ۲ نوع كريستال برفى شبيه به هم نيستند. در حقيقت احتمال اينكه بر حسب اتفاق ۲ ذره برف كاملاً شبيه هم باشند در حدود يك ميليون تريليون است. (يعنى عدد دهى كه ۱۷ صفر جلوى آن باشد!!)
و جالب تر اينكه يك تريليون تريليون تريليون (يعنى عدد ۱۰ كه ۳۵ صفر در جلوى آن است) نوع مختلف از ذرات برف وجود دارد!! (همان دانه هاى برفى كه از نظر ما هميشه يك شكل است و فقط اندازه اش فرق دارد!)
هر ذره برف از ۳ جزء تشكيل شده است:
بخار آب، كريستال يخ و گرد وغبار.
وقتى كه بخار آب روى يك ذره غبار منجمد مى شود، كريستال يخ بوجود مى آيد.
گرد و غبار هم از آتشفشان ، گرده گل ، فرسايش خاك و... داخل ذره برفى مى شود.
برف در ابرى كه خيلى سرد است شكل مى گيرد. شكل كريستال يخ در داخل دانه هاى برف به درجه حرارت ابر بستگى دارد و اندازه آن نيز بسته به رطوبت ابر است. هرچه رطوبت بيشتر باشد بلورها بزرگتر مى شوند و هنگامى كه از ابر مى بارند سرعت ريزش برف بسته به شكل آنها ، متفاوت مى شود.

چرا برف سفيد است؟
همه مى دانيم كه نور مرئى خورشيد سفيد است. اجسام بر اساس جذب قسمتى از اين نور، رنگ مى گويند. اما برف بيشتر، نور را منعكس مى كند. ساختار پيچيده كريستال هاى برف به گونه اى است كه از تعداد بيشمارى سطوح كوچك و ريز تشكيل شود است و همين شكل ساختمانى آنها باعث مى شود نور خورشيد بطور كامل از آن منعكس شود و فقط ميزان كم و ناچيزى از آن نور بطور يكسان و يكنواخت در سر تا سر طول موج نور مرئى جذب مى شود و به همين خاطر ظاهر نهايى برف سفيد رنگ است.

به چه علت برخى اوقات يخ و برف به رنگ آبى ديده مى شوند؟!
همانطور كه گفته شد بطور كلى برف سفيد رنگ است. چرا كه بيشتر نور مرئى در سطح برف و يخ بدون هيچ انتخاب و تفكيكى براى رنگى خاص ، انعكاس پيدا مى كند. تفاوت زمانى بوجود مى آيد كه بخشى از نور خورشيد در برف انتقال و نفوذ پيدا كند. وقتى نور به داخل برف يا يخ وارد مى شود دانه هاى يخ ميزان زيادى از نور را پخش و پراكنده مى كنند. اگر نور در تمام جهات و ابعاد پخش شود ممكن است سرانجام بدون هيچ جذبى منعكس شود و از نزديكترين سطح خارج شود و همچنان برف را سفيد ببينيم.
اما وقتى جذب صورت مى گيرد، بيشتر رنگ قرمز در مقايسه با آبى جذب مى شود(البته نه خيلى زياد و قابل توجه) به همين علت اگر با انگشتان خود در برف حفره اى ايجاد كنيد و به داخل آن نگاه كنيد، نور آبى يا نزديك به آبى را خواهيد ديد.(بسته به عمق برف) نور آبى خورشيد محصول عبور از يك مسير نسبتاً طولانى از ميان يخ وبرف است. بنابراين طيف مورد نظر وابسته به جذب است و نه انعكاس (برخلاف تصور عده اى ازما!) به عبارتى ساده تر؛ سطح يخ و برف مانند يك فيلتر است كه اگر ضخامتى معادل فقط يك سانتى متر داشته باشد تمام نور از ميان آن بيرون مى آيد اما اگر ضخامت آن يك متر باشد، بيشتر رنگ آبى از آن خارج مى شود.

چرا برف عايق مناسبى است؟
در بين كريستال هاى برف تازه و پا نخورده، درصد بالايى ملكول هوا قرار دارد. (۹۵ ۹۰ درصد) از آن جاييكه هوا به سختى حركت مى كند، انتقال گرما از بين آن به نسبت زيادى كاهش پيدا مى كند و مى تواند عايق خوبى باشد.

آيا برف قابل خوردن است؟
حتماً شنيده ايد كه در بسيارى از شهرهامردم با ديدن برف به ياد خوردن برف و شيره مى افتند. بچه ها هم كه حتماً بطور پنهانى و دور از چشم بزرگترهاى برف نشناس!! مزه برف را چشيده اند! پس واقعاً خوردن برف ضررى ندارد!! برف تميز كاملاً قابل خوردن است. اگرچه در مناطق شهرى به علت آلوده شدن آن با آلاينده هاى موجود در هوا، بايد از خوردن آن اجتناب كرد!
برخى اوقات هم برف حاوى جلبك است كه باعث مى شود قرمز به نظر رسد، البته اين برف را هم مى توان خورد و بعضى ها هم مى گويند بسيار خوشمزه است(اما با مسؤوليت خودشان ما كه تا به حال امتحان نكرديم!)

آيا برف در چاله هاى عميق سردتر است؟
درجه حرارت سطح برف تحت تأثير هواى جو است. هرچه دماى هوا سردتر باشد، لايه هاى سطحى تر برف (cm ۴۵ ۳۰) سردتر است. اما برف در قسمت هاى عميق تر چاله ها به علت گرماى زمين گرمتر است. چرا كه حرارت و گرما در داخل زمين ذخيره و انباشته مى شود واز آن جهت كه برف عايق خوبى است گرماى جمع شده در زمين به راحتى از آن خارج نمى شود.(درست مانند عايق سقف خانه ها)
چرا برف در زير قدم هاى ما قرچ قروچ مى كند؟!
برف ازكريستال هاى يخ تشكيل شده است(كريستال هايى كه شش وجهى هستند و هر ذره برف حاوى تعدادى از آنهاست) بين رأس و سر كريستال ها فضا و شكافى وجود دارد كه با هوا پر شده است. و وقتى برف به زمين مى رسد، هوا در ميان لايه هاى آن حبس شده و گير مى افتد. حتماً متوجه شده ايد كه وقتى روى برف پا مى گذاريد فشرده مى شود و به اين وسيله هوا با فشاراز ميان برف خارج مى شود و صدايى كه مى شنويد مى تواند حاصل شكسته شدن بلورهاى يخ باشد.
در يك روز آفتابى ، لايه سطحى برف در اثر تابش خورشيد، ذوب ميشود. با پايين آمدن خورشيد و غروب آفتاب به علت افت دما، لايه سطحى برف مجدداً يخ مى زند و روى آن قشر نازك يخ بوجود مى آيدكه اگر روى آن قدم بگذاريم پوسته بالايى مى شكند و حاصل آن قرچ و قروچ است.

آيا اين امكان وجود دارد كه در هواى گرمتر هم برف ببارد؟
براى تشكيل برف بايد دما صفر درجه سانتى گراد يا ۳۲ درجه فارنهايت و يا كمتر از آن باشد. در اين حالت ممكن است دماى محل تشكيل برف(داخل ابر) آنقدر پايين باشدكه توليد برف كند اما دماى هوا در سطح زمين بالاتر ازدماى ذكر شده باشد(بالاتر از نقطه صفر يا انجماد) كه در چنين وضعيتى به علت آنكه برف مرطوب ونمكدار است، در مجاورت هواى گرمتر ذوب مى شود و برعكس اين برف است كه هوا را سردتر مى كند و كم كم با ادامه بارش، برف روى سطح زمين انباشته مى شود.
و يك نكته ديگر را فراموش نكنيد:
ممكن است هوا آنقدر سرد شده باشد كه براى ريزش برف مناسب باشد اما برفى نبارد! چرا كه برف همان آب منجمد شده است اگر آب و رطوبت كافى در هوا نباشد ممكن است برف نبارد. زيرا وقتى آب در داخل ابر منجمد مى شود كريستال هاى يخ شكل مى گيرد و از اتصال كريستال ها ذرات برف بوجود مى آيد، و وقتى اين ذرات به اندازه كافى سنگين وبزرگ شدند به زمين مى ريزند و ما و خصوصاً بچه ها (آن هم بيشتر قشر فرارى از مدرسه! ) را شاد مى كند.
يك جوان ايرانى
جزيره جسارت و آرامش
195210.jpg
گاهى ديدن بعضى آدم ها باعث مى شود تا نگاهمان به زندگى عوض شود و بسيارى از دغدغه هاى پيش پا افتاده را فراموش كنيم.
امينه دريانورد حتماً يكى از آنهاست. شاعر جوانى كه ساكن بخشى از جزيره قشم به نام درگاهان است. درگاهان كتابخانه اى دارد كه وجودش را تا حد زيادى مديون حضور و جسارت دريانورد است. دريانورد  هم مى گويد كه «يك رؤيا» ى او را ناصر عبداللهى اجرا كرده است.
وقتى جريان راه اندازى كتابخانه را برايم تعريف مى كند تمام لحظات برايم تصوير مى شوند. انگار كه دارد فيلمنامه يا داستانى را برايم مى خواند.
مى گويد: تا سال ۱۳۷۹ جزيره درگاهان كتابخانه اى نداشت و من كه اهل كتاب و مطالعه بودم و به واسطه دوستانى كه در تهران داشتم كتابهاى روز و خواندنى معمولاً به دستم مى رسيد تصميم گرفتم كتابخانه اى راه اندازى كنم.
باهمفكرى دوستان يكى از اتاقهاى كودكستان تحت نظر بهزيستى را به اين كار اختصاص داديم و همه كتابهايم را به آنجا بردم و به همين راحتى جزيره صاحب كتابخانه شد.
بعد از آن بود كه سختى هاى كار آغاز شد. اينكه جزيره كتابخانه اى داشته باشد موردى نداشت، اما اينكه دختر جوانى آنجا را اداره كند براى بسيارى از اهالى جزيره غير قابل تصور بود.
جزيره اى كه هنوز وابسته به يكسرى باورهاى سنتى و سخت است.
دريانورد مى گويد: من تصميم خودم را گرفته بودم و در مقابل همه اعتراضات ايستادم هرچند كه در اين مسير از همراهى خانواده و خصوصاً پدرم نيز بهره مند بودم.
وضعيت وقتى بدتر شد كه دختران ديگر جزيره نيز به كمك من آمدند اما بالاخره اكثراً قبول كردند هر چند كه اين موضوع براى شخص من بسيار گران تمام شد اما حالا كه مى بينم جزيره صاحب يك كتابخانه نسبتاً خوب شده فكر مى كنم بسيار ارزش داشته است. دوسال بعد از راه اندازى آن كتابخانه در كودكستان، منطقه آزاد قشم و شوراى جزيره درگاهان كتابخانه در جزيره احداث مى كنند كه همچنان امينه دريانورد مسؤول كتابخانه است.
دريانورد كه حالا ۲۸ سال دارد مشغول پيش دانشگاهى است و آماده مى شود تا سال آينده وارد دانشگاه شود. مى گويد: جزيره تا چهارم دبستان داشت و منتظر ماندم تا نهضت به جزيره آمد و ادامه تحصيل دادم و اينطور شد كه ۱۰ سال ديرتر دارم ديپلم مى گيرم.
او مى گويد: اما هميشه جزيره را دوست داشته ام چرا كه زندگى مردم سادگى و زلالى آنها برايم بسيار صميمى است. مى گويد: من از دروغ خيلى بدم مى آيد و اينجا مردم كمتر دروغ مى گويند.
دريانورد از بچگى عاشق شعر بوده ولى هيچ وقت فكر نمى كرد شاعر شود، اما يك اتفاق يا يك زخم باعث شد شعرى گفتم و از آنجايى كه شعر را مى شناختم مطمئن بودم آن نوشته شعر است.
ارتباط او با محمدعلى بهمنى باعث شد فضاى شاعرانگى برايش پررنگ تر شود.
دريانورد كه عاشق جزيره و درياست مى گويد: دريا به من آرامش مى دهد و من هم احساسم را با دريا قسمت مى كنم.
مى گويد: زندگى در جزيره به اندازه همه سختى هايش زيباست چرا كه جزيره چيزهايى دارد كه ممكن است هيچ جاى ديگر نداشته باشد. دريانورد مجموعه شعرهايش را آماده چاپ دارد اما وسواس او در انتخاب شعرهايش باعث شده تا انتشار كتاب را عقب بيندازد و مى گويد: شايد بهار سال آينده.

قسمتى از شعر «نيستى و نيستم» «امينه دريانورد»

سايه درختها
ساختمانها
آدم ها
بى سايگى ام را نشان مى دهند
چشم مى بندم و
نسيم مى شوم
كه بى سايه تر از من است
تنديس مى شوم كه
سالهاست ايستاده و
گردشگرى هنوز عكس با
سايه اش نگرفته است
كجايم؟
از هيچ مى پرسم كه سايه را نمى شناسد
از زادگاهم مى پرسم
كه مى خواهند سايه دارش كنند
از جزيره
از موج هاى بى سايه اش
و
از شعر مى پرسم
كه فراتر از خورشيد
راز بى سايگى را مى داند
و گاه كه نيست نيستم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |