|
|
|
اسم تو هر اسمى كه هست
|
|
|
|
|
|
چگونه مى شود دست دروغگو ها را رو كرد؟
|
|
|
|
|
يخچال فرنگى
يك لطيفه سرعتانه ما را از بابت اينكه باز مى خواهيم يك لطيفه آمريكايى بگوييم، ببخشيد. ولى چاره اى نيست، اين آدمها آنقدر خودخواهند و آنقدر فكر مى كنند كه از دماغ فيل افتاده اند كه هرچقد هم حالشان را بگيريم، باز هم كم است. فقط اميدواريم اين لطيفه ها كه بيانگر حقايقى درباره آمريكاست، به مذاق طرفداران رابطه با آمريكا آنقدر تلخ نيايد كه زيرآب ما و هرچه يخچال فرنگى است را بزنند. اما ببينيد جريان چيست: مستر جيمز اسميت، سوار بر هواپيماى جت اختصاصى مافوق صوت خود شد. چند دقيقه بعد از پرواز خلبان اعلام كرد: - ما اينك بر فراز خاك فرانسه هستيم. مستر اسميت اعتراض كرد: - اينقدر پرچونگى نكن كاپيتان. لازم نيست جزئيات رو شرح بدى. فقط اسم قاره رو بگى كافيه. يك لطيفه احمقانه اين لطيفه هم باز درباره اين آمريكايى هاى از هرچى نه بدتر است. يك توريست آمريكايى بعد از آنكه گشتى در لندن زد، وارد يك لباس فروشى مجلل انگليسى شد و يك دست كت و شلوار مدل جنتلمنى انگليسى خريد و پوشيد. خود را در آينه نگاه كرد و گفت: - نه... درست نشد... هنوز يه چيزى كم داره. خياط انگليسى هم مختصر نگاهى كرد و گفت: - بله درسته، يك كلاه رنگى... و فرستاد فوراً يك كلاه رنگى شيك هم آوردند و گذاشت سر يارو آمريكايى يه. ولى آمريكايى هنوز راضى نبود... يه چيزى كم داشت. خياط ملتفت شد: - يك چتر... يك چتر شيك هم آوردند. آمريكايى دست گرفت. بد نشده بود، ولى باز به نظرش آمد كه هنوز از انگليسى ها يك چيزى كم دارد. خياط انگليسى كاركشته نگاه دقيقى از دور به قامت مرد آمريكايى انداخت و ناگهان گفت: - پيدا كردم... يك گل ميخك قرمز كم دارين. فوراً يك ميخك آوردند و به يقه مشترى زدند و ديگر واقعاً او به عنوان جنتلمن انگليسى تكميل شده بود. آمريكايى نگاهى در آينه به خود انداخت و زير لب گفت: - خيلى بد شد كه هندوستان رو از دست داديم. يك لطيفه گربه يانه داوودخان، بى خبر هفت هشت تا مهمان به خانه دعوت كرد: - بچه ها! به قرارى كه شنيدم، عيال امشب كوفته سبزى پخته. بريم سرش خراب شيم. خلاصه سور و ساتى از جمله ميوه و آجيل تهيه شد و رفقا هجوم آوردند به خانه، ولى عيال داوودخان آب پاكى را ريخت روى دستشان: - بيخود، زحمت نكشين. نه گوشت گيرم اومده، نه سبزى، نه پياز... با چى كوفته درست كنم؟ مهمانها مى خواستند بروند، ولى صاحبخانه مانع شد. عرق مهمان نوازى اش جنبيده بود: - جون شما نمى شه. بالاخره يه چيزى توى خونه پيدا مى شه. و يك چيزى عبارت بود از مقدارى كنسرو ماهى تن كه درش را باز كردند، اما بوى نامطبوعى داشت. بر و بچه ها پرسيدند: - مطمئنى اين تازه س؟ - مطمئن نيستم، ولى امتحان مى كنيم. گربه خانه را آوردند دو سه تا تيكه بهش دادند كه گربه با اشتها خورد و بعد مدتى هم منتظر عكس العمل شدند كه خبرى نشد، عيال رفت پى كارش و بچه ها نشستند به غذا خوردن. يك ساعت بعد عيال سراسيمه وارد شد: - داوود... چشمت روز بد نبينه، گربه هه مرد. ناگهان شيپور آشوب زده شد و وضع فوق العاده اعلام گشت. تلفن به دكتر و اورژانس و آمبولانس... عده اى غش كردند، عده اى رو به قبله افتادند و همه منتظر سرويس پزشكى بودند. داوود به زحمت لاى چشمش را باز كرد و از عيال پرسيد: - گربه هه چقدر طول كشيد تا مرد؟ - درست نمى دونم، همين كه رفت زير چرخ كاميون، ديگه مرده بود! يك لطيفه كوتاهانه مردكى كوتاه قد، به طول جمعاً صد و ده سانتى متر پيش مدير سيركى آمد: - من يه برنامه عجيب منحصر به فرد دارم. از نردبوم سى پله اى مى رم بالا، خودم رو پرت مى كنم و با مخ ميام زمين. مدير سيرك گفت: - عقلت كم شده؟ تو كه مى ميرى. - ابداً. شرط مى بندم. همين الآن هم امتحان مى دم. و فوراً از پله هاى نردبام رفت بالا و با سر شيرجه آمد روى زمين و از جا بلند شد! مدير سيرك سخت به هيجان آمد و فوراً دستور داد قراردادى با يك دستمزد گزاف با او ببندند، اما مردك كمى فكر كرد و گفت: - نه، امضا نمى كنم. - واسه چى؟ تو كه خودت پيشنهاد كردى. - آره، ولى تا حالا امتحان نكرده بودم. خيلى دردم مياد. يك لطيفه جوانانه درباره ما جوانهاى امروز چه لطيفه هايى كه نمى سازند. از جمله اينكه مى گويند چند وقت پيش دخترخانم جوانى خوشحال و خندان آمد پيش مادرش: - مامان... مامان، مژده بده. با يه جوون خوب آشنا شده ام كه مى خواد با من ازدواج كنه. مادر پرسيد: - چطور به اين زودى ازت درخواست ازدواج كرد؟ - درخواست ازدواج نكرد، فقط به من گفت كه برو يه كار پردرآمد پيدا كن. يك لطيفه بى هوشانه «بى تا» به «نازنين» گفت: - نمى دونى... يه خواستگار خوب برام پيدا شده، پولدار، خوش تيپ، جوون، كار درست و حسابى... ديشب با خانواده اش اومدن خونه مون خواستگارى. نازنين گفت: - فورى قبول كن... ممكنه يه دفعه به هوش بياد.
|
|
|
|
|
اسم تو هر اسمى كه هست
ماهرخ Mahrokh
اگر تابحال فكر مى كرده ايد ماهرخ نسبت به رفتارهاى ديگران حساس نيست و به اين راحتى ها از رفتارها و گفته هاى ديگران ناراحت و رنجيده نمى شود، بايد بدانيد كه قضاوت شما در مورد او كاملاً نادرست بوده است. احتمالاً شما به اين دليل چنين قضاوتى در مورد ماهرخ داريد كه تا بحال هيچ عكس العملى از او نديده ايد. طبيعى است كه تصور كنيد او نسبت به اين چيزها خيلى سخت گير نيست و به راحتى از كنار آنها مى گذرد. البته هركس ديگرى هم جاى شما بود، با مشاهده رفتارهاى ماهرخ به اين نتيجه منطقى مى رسيد؛ البته اين شخص مسلماً ماهرخ را به خوبى نمى شناسد وگرنه مى دانست كه ماهرخ على رغم آزردگى شديدش هرگز اين موضوع را به روى خودش نمى آورد. اگر به دنبال دليل اين برخورد ماهرخ هستيد، بايد بدانيد كه او همواره به دنبال اين است كه يك ارتباط صميمانه با اطرافيانش داشته باشد و اغلب مواقع فكر مى كند اگر اين آزردگى هايش را بروز دهد، به اين روابط لطمه خواهد زد. شايد تا اين جاى كار حساب ماهرخ نيز درست باشد؛ و در اينصورت انتظار دارد ديگران متوجه رفتار نادرست خود و صد البته از خودگذشتگى ماهرخ باشند كه در اكثر مواقع اين اتفاق نمى افتد. على رغم اينكه ماهرخ در اين موارد بسيار كوتاه مى آيد، اما ديگران درك درستى از موقعيت و آنچه اتفاق مى افتد ندارند. در واقع يك انسان معمولى هرگز عمق احساسات انسانى ماهرخ را درك نمى كند. متأسفانه تنها راه چاره اى كه براى او باقى مى ماند اين است كه او خود را از جمع كنار بكشد و سرد و بى تفاوت شود. عجيب اين است كه اطرافيانش وقتى اين تغيير رويه را در ماهرخ مشاهده مى كنند، هرگز به آنچه خود انجام داده اند فكر نمى كنند و تمام تقصير را به گردن خود او مى اندازند: ماهرخ خيلى بى روح و گوشه گير است! واقعيت اين است كه ماهرخ شايد كم حرف باشد ولى در شرايط عادى او هرگز گوشه گير نيست. ماهرخ تنها در بيان احساسات درونى اش مهارت چندانى ندارد و به همين دليل در بيان منظورش كاملاً روراست و صادق است؛ تا جايى كه در بعضى موارد رك بودن و صادق بودن او به نظر ديگران توهين آميز مى آيد و اين هم دليل ديگرى است كه باعث مى شود ماهرخ از جمع بيشتر فاصله بگيرد. به طور كلى طبيعت يكى از علاقه مندى هاى خاص ماهرخ است و عشق او به طبيعت به اندازه علاقه او به چيزهاى ظريف زندگى و زيبايى هاى آن قابل توجه است. او دوست دارد وقت زيادى را در دامن طبيعت بگذراند و شايد ساعت ها وقتش را صرف نگاه كردن به گل قاصدكى كه بخشى از آن را باد برده است بكند و براى شما از زيبايى بخش باقى مانده آن صحبت كند. (البته شكى وجود ندارد كه شما هيچ نكته جالب توجهى پيدا نخواهيد كرد، ولى بهتر است ديگر اين موضوع را به ماهرخ نگوييد. تا همين جا هم به اندازه كافى او را به خاطر رفتار متفاوتش سرزنش كرده ايد!) و اما نكته آخر درمورد ماهرخ اين است كه او مدام از اين شاخه به آن شاخه مى پرد و دوست دارد چيزهاى متفاوت را تجربه كند. در اين ميان شايد چيزى كه بيش از حد آزاردهنده باشد اين است كه او به راحتى به هيچ شخص و يا حرفى اعتماد نمى كند و راه خودش را پيش مى گيرد... بهتر است بيخود وقت تان را براى نصيحت كردن او هدر ندهيد!
|
|
|
|
|
بازگشت به جزيره مرموز
|
|
|
بدون ترديد بازگشت به جزيره مرموز داستان يك ماجراجويى هيجان انگيز است كه حتى كسانى را كه به اين سبك بازى ها علاقه مند نيستند را نيز جذب خواهد كرد. شايد بسيارى فكر مى كنند بازى هايى از اين دست كه در آن كشت و كشتار و زد و خوردى انجام نمى شود نمى توانند به اندازه كافى سرگرم كننده باشند. اما اين نوع بازى ها حداقل مى توانند زنگ تفريحى مابين آن همه درگيرى و تعقيب و فرار باشند. در بازگشت به جزيره مرموز شما نقش يك خانم جوان و زيرك به نام مينا را بازى مى كنيد. مينا كه در حين انجام يك سفر اكتشافى به دور دنيا از كشتى بيرون پرت مى شود و زمانى كه به هوش مى آيد، خود را در ساحل يك جزيره متروك مى بيند. در ابتدا همه چيز عادى و طبيعى به نظر مى رسد. اما اين تصور بزودى به هم مى ريزد. روح يك ماجراجوى قديمى در ورودى يك غار زندگى مى كند، در افق خطوط عمودى ديده مى شوند و تمام جزيره هرازچندگاهى دچار لرزش هاى شديد مى شود. اما مينا فرصت زيادى ندارد. او به شدت دچار آسيب ديدگى و ضعف مى شود و خستگى مفرط بر او غلبه مى كند. اولين هدف شما در جزيره يافتن چيزى براى خوردن و وسيله اى براى روشن كردن آتش است تا بتوانيد نيروى از دست رفته را دوباره به دست بياوريد. البته پيدا كردن مواد خوراكى در جزيره كار چندان مشكلى نيست؛ اما قبل از اينكه بتوانيد غذايى را بخوريد، لازم است آن را آماده كنيد و اينجاست كه سيستم تركيب اجزاى بازى با ظرافت هاى خاص خود اهميت پيدا مى كند. بدين ترتيب كه شما بايد با استفاده تركيبى بعضى از چيزهايى كه پيدا مى كنيد، آتش روشن كنيد و سپس مواد خوراكى را كه پيدا كرده ايد روى آن بپزيد تا آماده خوردن شوند. البته معماهاى بازى با پيشرفت آن سخت تر و پيچيده تر شده و تركيبات خاص ترى براى انجام كارهاى مختلف مورد نياز خواهد بود كه در نهايت بازى جذابى را بوجود مى آورد. درمورد كنترل هاى بازى همه چيز به راحتى توسط موش قابل كنترل است و نيازى به گشتن دنبال كليدهاى مختلف روى صفحه كليد براى انجام بازى نخواهيد داشت. به علاوه اينكه همه چيز در صفحه بازى به وضوح نشان گذارى شده و شما براى يافتن وسايلى كه بايد برداريد دچار مشكل چندانى نخواهيد شد. اگرچه ممكن است اين موضوع به خودى خود كمى محدوديت در تعداد حركات قابل انجام ايجاد كند، اما در مجموع انجام بازى كاملاً راحت و آسان خواهد بود. گرافيك بازى نيز در سطح بالايى قرار دارد. اگرچه تمام صحنه ها از پيش طراحى شده اند، اما شما احساس نمى كنيد كه بازى در يك فضاى مصنوعى در حال انجام باشد. به علاوه، على رغم اينكه حركات اجزاى صحنه مثل برگ ها و علف ها در اين بازى وجود ندارد، اما جايگزين هاى ديگرى براى آنها در نظر گرفته شده كه جزيره را كاملاً واقعى و زنده به تصوير مى كشد. مثلاً پرنده ها در آسمان در حال پرواز هستند، تعدادى مگس دور يك موش مرده جمع مى شوند، هر چند قدم ميمون ها سر راه شما مى پرند و رعد و برق در آسمان مى غرد. در اين ميان شايد تنها تأسف شما اين باشد كه مسير شما محدود به همان مسير تعيين شده در بازى است و نمى توانيد از محدوده هاى تعيين شده فراتر حركت كنيد. صداها نيز به طرز دلنشينى طراحى شده اند. تركيب زيبايى از موسيقى ملايم و صداهاى محيطى با ورود به اين دنياى مجازى گوش شما را پر خواهد كرد. صداها آنچنان واقعى طراحى شده اند كه حس حركت در يك جنگل و اتفاق افتادن تمام وقايع دور و برتان را به خوبى به شما القاء مى كنند. و نهايتاً خبر خوب اينكه شما نياز به يكى سيستم با مشخصات خيلى عالى براى انجام اين بازى نداريد. يكى پردازنده مركزى با سرعت ۸۰۰ مگاهرتز، ۶۴ مگابايت حافظه اصلى و يك كارت گرافيكى ۶۴ مگابايتى براى انجام اين بازى كاملاً ايده آل خواهد بود. ترديد نداشته باشيد كه از انجام اين بازى كاملاً لذت خواهيد برد.
|
|
|
|
|
چگونه مى شود دست دروغگو ها را رو كرد؟
دروغ نگو،كلك!
|
|
|
اگر از شما سؤال كنند در عمرتان چقدر دروغ گفته ايد چه جوابى مى دهيد؟ بدون شك همه ما در زندگى حداقل دروغ هاى كوچكى گفته ايم تا از بعضى مخمصه ها خلاص شويم. اما همه ما نيز كسانى را مى شناسيم كه دروغ گفتن و داستان سازى بخش ثابتى از وجودشان شده و اگر دروغ نگويند انگار چيزى در زندگى شان كم مى آيد. براى اين افراد دروغ گفتن وسيله اى براى بزرگتر جلوه دادن خودشان و تحت تأثير قرار دادن ديگران است. آيا شما چنين كسانى را مى شناسيد؟ چه احساسى در مورد آنها داريد؟ آيا هيچ كدام از حرف هايشان را باور مى كنيد؟ طبيعتاً جواب شما به اين سؤال ها منفى است. همانطور كه از قديم و نديم گفته اند: مرد است و حرفش. اما در بسيارى مواقع اين افراد دروغگو را پس از مدتى مى توان شناخت و آنها معمولاً چنان مهارتى در دروغ گفتن پيدا كرده اند كه در ابتدا ممكن است شما به سادگى حرف هاى آنها را باور كنيد. دوست نداشتيد قابليتى در وجودتان بود كه مى توانستيد دروغ ها را به روشنى كشف كنيد؟ توانايى تشخيص دروغ همه انسان ها در درونى ترين لايه هاى شخصيتى شان افراد معصوم و نجيبى هستند و همين معصوميت درونى باعث مى شود در اغلب موارد دروغ گوهاى خوبى نباشند. حتى زمانى كه داستان آنها كامل و بى عيب و نقص است، معمولاً چشمان شان واقعيت را لو مى دهد. چشمان ديگران هيچوقت دروغ نمى گويند. بنابراين كمى دقت در چشمان آنها زمانى كه حرف مى زنند حس راست يا دروغ بودن حرف هايشان را كاملاً منتقل مى كند. بخصوص اگر كسى در حال دروغ گفتن باشد نمى تواند نگاه خيره شما را درون چشمانش مدت زيادى تحمل كند و به طور حتم رويش را به سمت ديگرى برخواهد گرداند. در اين شرايط شما مى توانيد با شيطنت تمام وانمود كنيد كه دروغ هاى او را باور مى كنيد و حتى او را به نوعى با حرف هايتان ترغيب كنيد تا دروغ هاى بزرگترى بسازد. مى بينيد كه از اين زاويه نگاه كردن به دروغ هاى ديگران نه تنها آزاردهنده نخواهد بود، بلكه مى تواند موضوعى براى تفريح و سرگرمى شما و دوستانتان كه بعداً داستان اين دروغ ها را خواهند شنيد باشد...! آنها نمى دانند دانستن اين نكته كه به طور كلى اغلب مردم دروغ گوهاى بدى هستند شايد خيلى جالب نباشد. اين يعنى اينكه بهتر است كمتر دروغ بگويند. اگرچه وقتى دروغ مى گوييم، فكر مى كنيم ديگران متوجه نمى شوند، اما واقعيت چيز ديگرى است. هميشه داستان ها و دروغ هايى كه ساخته مى شود عيب و نقصى دارند كه اغلب آنها ناشى از وقايع و اتفاقات مرتبط با دروغ هاست و نه حرف ها و گفته ها. سعيد به محل كارش تلفن مى زند و مى گويد آنقدر مريض است كه نمى تواند روز پنجشنبه، فردا در محل كارش حاضر شود. او قرار است همراه دوستانش سفرى به شمال داشته باشند و روز شنبه همه مى بينند كه پوست صورت او آفتاب سوخته است. در نتيجه او مجبور مى شود توضيحات اضافه تر و به عبارت ديگر دروغ هاى بزرگترى بسازد: اشتباهى از كرم برنزه كننده خواهرم استفاده كردم!!! و فكر مى كنيد ديگران چه فكر مى كنند؟ معمولاً اتفاقى كه مى افتد اين است كه افراد ديد وسيعى از تمام وقايع و مسائل ممكن ندارند و حتى اگر چنين ديدى هم داشته باشند، كنترلى بر آنها نخواهند داشت. مريم به مادرش مى گويد كه با دوستش آزاده قرار است بيرون بروند. آزاده هم از اين موضوع مطلع است. اما عاطفه دوست مشترك آنها به منزل مريم تلفن مى زند تا با او صحبت كند و به مادر مريم مى گويد كه آزاده امروز مهمان دارد. نتيجه؟ بهتر است خودتان قضاوت كنيد...! من مى پذيرم مردم گاهى اوقات در كمال سادگى فكر مى كنند كه دروغ گفتن مى تواند مشكل آنها را به طور مقطعى و در حال حاضر حل كند و آنها را از شر گرفتارى هاى فعلى شان برهاند. اما در واقع تمام اين دروغ ها آخرسر گريبان خودشان را مى گيرد. چرا؟ اگر به جواب سؤال هايى كه در قسمت آنها نمى دانند مطرح شد برگرديد، مسلماً خودتان جواب اين چرا را داده ايد. آيا شما حرف كسى كه يكبار به شما دروغ گفته باشد را ديگر هرگز باور خواهيد كرد؟ بدون ترديد جواب شما منفى است و اين يعنى دروغگو اعتبار خود را پيش ديگران از دست مى دهد. در نتيجه در آينده اگر دچار مشكل و يا مسأله خاصى باشد نيز ديگر كسى به او توجهى نخواهد كرد. اگر حميد دوست شما ارزش و اعتبارش را پيش شما از دست داده باشد، ديگر از او چيزى باقى نمانده است. داستان همان داستان چوپان دروغگوست! حتماً شما هم قبول داريد كه حميد و سعيد و مريم اگر واقعيت ها را بيان كرده بودند، ارزش و اعتبارشان پيش دوست و فاميل و همكار حفظ مى شد و بدين ترتيب فرد بزرگترى جلوه مى كردند. بنابراين دروغ ها و حرف ها مانند يك شمشير دولبه هستند كه ممكن است بعدها به ضرر گويندگان شان تمام شوند.
چند روش براى تشخيص دروغگوها
۱. چشم هاى كسانى كه دروغ مى گويند يا بازتر از حد معمول هستند و يا دائم به جهات مختلف حركت مى كنند. به علاوه آنها معمولاً از نگاه مستقيم به چشمان شما احساس ناراحتى مى كنند و روى شان را برمى گردانند. ۲. گاهى اوقات افراد دروغگو بخشى از صورت و يا دهانشان را هنگام حرف زدن مى پوشانند. ۳. وقتى از آنها سؤال كنيد دماغ يا گوششان را با حالتى عصبى مى خارانند. ۴. آنها هنگام حرف زدن حركات اضافى زيادى انجام مى دهند. ۵. وقت دروغ گفتن زياد تپق مى زنند و اشتباهات فراوان گفتارى شان را اصلاح مى كنند. ۶. داستان هاى آنها معمولاً كلى است و جزئيات زيادى ندارد. آنها كليات را تكرار مى كنند تا خودشان را قانع كنند. ۷. داستان هاى آنها معمولاً گيج كننده و پيچيده است. دليلش را هم مى توانيد حدس بزنيد. آنها نمى خواهند شما به راحتى داستان را تجزيه و تحليل و بعد نتيجه گيرى كنيد. ۸. آنها خيلى سريع موضوع حرف را عوض مى كنند تا سؤالى از طرف شما مطرح نشود. ۹. وقتى از آنها سؤالى بپرسيد، معمولاً تظاهر مى كنند كه نشنيده اند. چرا؟ چون نياز به فرصتى دارند تا افكار خود را جمع و جور كرده و متناسب با داستانى كه تا به حال ساخته اند جواب دهند. ۱۰. وقتى از آنها سؤالى مى شود حالت دفاعى به خود مى گيرند و شما را متهم مى كنند كه حرف هايشان را باور نكرده ايد. ۱۱. چند روز بعد از آنها سؤالى درباره داستان شان بپرسيد تا شاهد تغيير جزئيات باشيد. چند ماه بعد همان سؤال را دوباره به نحوى مطرح كنيد تا يك داستان كاملاً متفاوت بشنويد!
|
|
|
|