دوشنبه ۷ دى ۱۳۸۳ - ۱۴ ذيقعده ۱۴۲۵
Mon, Dec 27, 2004
كتاب و كتابخوانى
۳۰۱۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
گزارش نقد كتاب «حياط خلوت»
ماه شب چهارده در آسمان دشمن
يكصدو پنجاه و يكمين نشست كتاب ماه «ادبيات و فلسفه» هم برگزار شد. در اين جلسه كتاب «حياط خلوت» نوشته فرهاد حسن زاده با حضور مؤلف، منتقدان و جمعى از علاقه مندان برگزار شد.
جلسات كتاب ماه ادبيات و فلسفه يك هفته در ميان سه شنبه ها در خانه كتاب (چهارراه وليعصر) برگزار مى شود.
در ابتداى اين نشست شهرام اقبال زاده ضمن اشاره به سابقه فعاليتهاى ادبى حسن زاده در حوزه ادبيات كودك و نوجوان گفت: پديده فرخنده اى كه اتفاق افتاده اين است كه يك نويسنده كودك و نوجوان با اولين كار خود در حيطه بزرگسالان، توجه محافل ادبى را جلب كرده است. طورى كه رمان او نامزد دريافت جايزه در چند جشنواره بوده است.از ويژگى هاى حسن زاده، تنوع در كار و استفاده از انواع ژانرها است. اين تنوع كار نويسنده را بسيار دشوار مى كند. همچنين عشق به ميهن و زاد بوم و دلبستگى آرمانى به كشور در آثار اين نويسنده به چشم مى خورد. او متولد جنوب است و جنگ تأثير بسيارى بر زندگى او گذاشته است. در ادبيات داستانى مسأله تعليق و اينكه پديده اى گسستى ايجاد كند و يا تخريب براى حركت و شروع داستان بسيار مهم است. چنين اتفاقى در زندگى براى حسن زاده افتاده است چرا كه جنگ او را از خانه و كاشانه و زادبومش دور كرده است و او به شدت از اين مسأله متأثر بوده و آن را در داستان هايش بازتاب داده است. بنابراين خاطرات نويسنده از جنگ به طور پيدا و پنهان در آثارش انعكاس يافته است.
وى درباره رمان «حياط خلوت» گفت: اين اثر داستان دوستانى است كه به خاطر جنگ سالهاست يكديگر را نديده اند. اين دورافتادگى از زادبوم نوعى احساس گمشدگى به آنها القا مى كند. اين دوستان زمانى كه همديگر را مى يابند احساس مى كنند كه يك نسل گمشده و هويت خود را از دست داده است و جنگ آنها را سرگشته و سرگردان كرده است. انگار دچار بى هويتى شده اند و بعد از ديدن هم با بازگشت به خاطرات كودكى سعى مى كنند تا به هويتى دست يابند.
در ادامه اين نشست فتح الله بى نياز درباب ساختار طرح اين اثر گفت: در اين اثر، فصول يك تا پنج از منطق بيرونى تابعيت نمى كنند و تابع منطق روايى هستند، يعنى چون قرار است شخصيت ها بعداً يكديگر را ببينند، لذا نويسنده هر كدام را به تنهايى در وضعيت خاص خودش به تصوير مى كشد. اين امر در جهان متداول است اما از فصل ششم به بعد داستان هم تابع منطق بيرونى مى شود و هم روايى. اين اثر داستان يك رزمنده تنهاست داستان پسرى است كه علاوه بر درس در مدرسه از وسايل نظامى هم استفاده مى كرده است. زمانى مى رسد كه مدرسه را مى خواهند از او بگيرند و اين به شكل نمادين يعنى گرفتن محل تعليم و تربيت از او. درواقع در اينجا مدرسه كانون و خانه است، نماد فرهنگ وطن، مقاومت ملى و هويت ملى است پس بايد به لحاظ ساختارى چون كانون تمام ساختارهاى روايت معطوف به آن است.
بايد در حد يك شخصيت نمود يابد. به نظر مى رسد نويسنده در اين مسأله موفق بوده است و برساخته ترين شخصيت اين رمان، همين مكان(مدرسه) است.
وى در ادامه افزود: اين داستان داراى چهارده فصل است كه اين عدد مى تواند نماد ماه شب چهاردهم باشد چراكه در فصل ششم و دوازدهم نويسنده به شدت بر ماهى كه در آسمان عراق است اما نورش را بر ايران مى تاباند، تأكيدمى كند. روايت در اصل كمتر از يك هفته اتفاق مى افتد، اما داستان را اگر در حد رجعت به گذشته در نظر بگيريم محدوده اى در حدود بيست سال را پوشش مى دهد. پس روايت از حد و حدود آن چند روز فراتر مى رود. در اينجا نويسنده براى پروراندن شخصيتها و داستان، متجاوز از پنجاه خرده داستان ذكر كرده است. بعضى از خرده داستانها، ارتباط ساختارى و معنايى مى يابند اما بعضى اين ارتباط را نمى يابند. ضمناً چون مسائل متعددى بيان مى شود، ممكن است از لحاظ حجم بر داستان افزوده باشند اما نيازى به اين حد ازخرده داستان نبود. چرا كه نويسنده بايد اصل گزينش رادر ساختار متن رعايت كند و نيازى نيست كه همه چيز را بگويد. وقتى كه شروع به گفتن همه چيز كنيم، محور روايت از دست ما خارج مى شود. اين داستان از قصه و ايده بسيار خوب و جالبى برخوردار است اما حضور خرده داستانها گاه ضرورى به نظرنمى رسند. داناى كلى كه نويسنده انتخاب مى كند همان چيزى را مى گويد كه بعداً از زبان شخصيت مى شنويم. البته اين مسأله به تنهايى اشكالى ندارد يعنى نويسنده مى تواند به راحتى راوى را بشكند و حتى راوى پنهان بسازد اما اگر اشتباهى بروز يابد، انكار مسأله اى بدون ضرورت مرتب تكرار مى شود. ضمن اينكه تمام خرده داستاها كه به نظر مى رسد بر كليت داستانها سايه افكنده اند نتوانسته اند، شخصيتها را از حد تيپ خارج كنند و به مرز شخصيت برسانند.
بى نياز درباب مسأله زبان اذعان داشت: اين داستان واجد راوى داناى كلى است كه گاهى خود را پشت سر شخصيتهاى داستانى پنهان مى كند و اين شكستن راوى حتى گاهى امتيازهم محسوب مى شود. اما روايت زبان مخصوص به خود را دارد.
در داستان حياط خلوت نيز نويسنده گاه از لحن و لهجه جنوبى استفاده مى كند كه باعث مى شود ضربه هاى اساسى داستان گرفته شود، بعضى جاها ديالوگهاى قوى آمده است اما چون خواننده نمى تواند آن زبان را درك كند به نظر مى رسد كه بهتر اين بود كه اين تعابير به زبان فارسى ذكر مى شد.
وى درباره پيوستگى درونى داستان تصريح كرد: پيوستگى درونى، ساختار پنهانى است كه تمام خرده روايتها وبخشها را در ذهن شخص به شكل ساختار ايجاد مى كند. ساختار امرى مفهومى است. اين مفهوم زمانى در ذهن ايجادمى شود كه متن خوداتكايى داشته باشد و ساختار پنهان و پيوستگى درونى آن حفظ بشود. در اين اثر، خرده روايتها و خرده داستانها دست و پاگير شده اند. اعتقادم بر اين نيست كه براى شخصيت پردازى نبايد به گذشته اشخاص رجوع كرد، منتها به نظر مى رسد كه لازم نيست ما به بهانه يادآورى گذشته ازتمام زمان حال صرفنظر كنيم.
در ادامه اين نشست محمدحسن شهسوارى در باب زمان به عنوان بزرگترين دشمن روايت تأكيد كرد: زمان بزرگترين دشمن در روايت داستان است. درواقع چون اولين وظيفه يك نويسنده تعريف واقعه و حركت است و واقعه و ماجرا تنها در ظرف زمان است كه معنا مى يابد، اين مسأله مطرح مى شود. اما مى دانيم كه زمان در واقعيت و در داستان دو امر متفاوت هستند. نويسنده اين اثر با استفاده از تكنيك تغيير نقل قول مستقيم، به غير مستقيم و نيز تغيير زاويه ديد در يك فصل و همچنين فلاش بك توانسته به خوبى بر زمان به عنوان بزرگترين دشمن روايت رئاليستى، غلبه كند.
اما نويسندگانى كه بيشتر از فضاهاى ذهنى و روايت هاى غيرمتعارف استفاده مى كنند و دغدغه تعريف جذاب داستان را ندارندخوشبختانه با مشكلى روبه رو نمى شوند.
وى در باب ديالوگهاى اين اثر گفت: پس از مدتها رمانى از نويسندگان ايرانى خواندم كه به اهميت ديالوگ پى برده است و بيشتر وظايف و كاربردهاى گفت وگو را پوشش داده است. نظريه پردازان ويژگى هايى را براى ديالوگ در يك اثر داستانى برمى شمرندكه عبارت است از : ايجاد تنش و كشمكش كه با كمك به شخصيت پردازى گوينده ، شخصيت مقابل و كسى كه در باره او صحبت مى شود، كمك به صحنه پردازى و فضاسازى؛ انتقال درونمايه داستان به مخاطب ؛ هماهنگى با طبقه و زيرساخت فرهنگى شخصيت، بسط وقايع براى پيش بردن وقايع؛ وجود ريتم و ضرباهنگ؛ روشن كردن انگيزه شخصيت ها به طور غيرمستقيم ؛ واقعى پنداشتن مخاطب؛ آسان بودن ؛ مختصر بودن ؛ چرخش در بين شخصيت ها و قابل فهم بودن. بانگاهى به رمانها و داستانهاى ايرانى مى بينيم كه در بيشتر مواقع ديالوگ ها تنها درونمايه داستان را به مخاطب انتقال مى دهند و يا اگر بخواهند حرفه اى عمل كنند در نهايت به گونه اى نوشته مى شوند كه با طبقه و زير ساخت فرهنگى شخصيت هماهنگ باشند اما غالباً دو ويژگى مهم گفت وگو يعنى ايجاد تنش و كشمكش و كمك به فضاسازى را نويسندگان ما فراموش مى كنند. حياط خلوت از اين جنبه ، رمانى به غايت پرداخته شده است. اگر چندخط ازگفت وگوها را بخوانيد خواهيد ديد كه گفت وگوها علاوه برانتقال درونمايه داستان ومطابقت با زيرساخت فرهنگى شخصيت ها، ايجاد تنش و كشمكش كرده و وبه صحنه پردازى و فضاسازى نيز كمك مى كند. مهم تر اينكه ديالوگها دراين رمان، داستان را بسط مى دهند و داراى ريتم و ضرباهنگ است.
شهسوارى درباره حضور زن در حياط خلوت گفت: اين داستان فضايى به شدت مردانه دارد و يكى از جانمايه هايش رفاقتهاى مردانه است . اما چيزى كه نبايد آن را از ياد برد، حضور و نقش «شريفه» در داستان است. در واقع شريفه نقش تاريخى زن را در رمان ايفامى كند. انديشمندان حوزه زنان معتقدند كه زنان همواره در طول تاريخ به واسطه ويژگى هاى درونى، حافظ و پاسدار اصلى فرهنگ قوم خود بوده اند از آنجايى كه زنان داراى هوش ارتباطى قوى ترى نسبت به مردان هستند به خوبى مى توانند ويژگى هاى فرهنگى يك قوم را دريابند و در خود بارور كنند و باز اين زنان هستند كه همواره به واسطه نقش مادرانه خودمدام در پى حفظ صلح مداوم بودند. در اغلب موارد زنان با درونى كردن فرهنگ با اشعار و داستانها ، حافظان اصلى اين ميراث هستند. در حياط خلوت نيز «شريفه» با ابتكار عمل خود مردان را كه جبر زمانه و شتاب بى رحم دوران آنها را از هم دور كرده بود جمع مى كند وميراث مشترك را به آنان يادآورى مى نمايد.
پس از آن حسن زاده در باره اينكه اثرش در حيطه رمان جنگ قرار مى گيرد يا نه ، اظهار داشت : گروهى اين اثر را رمان جنگ و پايدارى مى نامند من شخصاً نخواستم رمان جنگ بنويسم و قصدم نگارش يك رمان اجتماعى بود. منتها جنگ را هم بخشى از زندگى مى دانم. داستان زمانى به وجود مى آيد كه تعادل به هم بخورد. داستان در روند خود قصد دارد تا آن عدم تعادل را به تعادل برساند. جنگ هم يك نوع بى تعادلى است. منتها آن قدر بعد آن وسيع است كه بسيارى مسائل را دربرمى گيرد . من گمان مى كنم جنگى كه دركشور ما اتفاق افتاده دستمايه بسيارى كارهاى درخشان مى تواند باشد. كار دراين عرصه سختى هاى خاص خود را دارد چرا كه ما هنوز چندان از آن فاصله نگرفتيم و ديد وسيعى نسبت به اطراف خود نيافتيم و اين يكى از سختى هاى رمان جنگ است. ديگر آنكه بايد سعى كرد اثرمان بى طرفانه و بى غرضانه باشد.
وى در ادامه افزود: اين رمان پيش از اين طرح يك فيلمنامه بود و تمام جزئيات آن براى من مشخص بود. من مى توانستم اين اثر را با تكنيك پيش ببرم، اما من هرگز نخواستم خود را اسير تكنيك كنم، چرا كه مى خواستم توجه مخاطبان بيشترى را به اين كار جلب كنم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |