|
|
|
|
|
|
|
نگاهى به فيلم «قدمگاه»
|
|
|
|
|
معرفى نشريات
حافظ
دهمين شماره حافظ، ماهنامه پژوهشى، ادبى، تاريخى، حقوقى و سياسى به مديرمسؤولى و سردبيرى سيدحسن امين منتشر شد. در اين شماره مى خوانيد: دهمين سالگشت مهندس مهدى بازرگان نخستين رئيس دولت انقلاب، شب يلدا و روز اول دى، مولوى و اصالت عرفانى ايرانى اش، ايران و تشيع اشراقى در سروده هاى اقبال لاهورى، ادبيات تطبيقى در ايران: نگاهى به شذرات من النظم و النثر، موسيقى بيرونى شعر بهار، حافظ وروزبهان ، اوصاف رندان در شعر حافظ، خليج فارس و حقوق مسلم ايران، متن فرمان استالين براى تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان ،۱۳۲۴ آيين چهلمين سال خدمت فرهنگى سردبير در حسينيه ارشاد و... در بخش انگليسى مجله نيز تاريخ حقوق ايران ازمشروطيت تا امروز و چكيده مطالب به زبان انگليسى را خواهيد خواند.
صنايع مفتولى ايران
نخستين شماره صنايع مفتولى ايران، فصلنامه فنى، مهندسى، علمى، آموزشى، پژوهشى و خبرى به مدير مسؤولى مهندس داوود فرزام منتشر شد. در اين شماره مى خوانيد: نگاهى به تاريخچه علوم، فلزات و مفتول در ايران و جهان، صنعت فولاد در ايران چگونه شكل گرفت، نگاهى به تاريخچه ساخت و تكميل شمشير، درباره آهن بيشتر بدانيم، كاربرد مفتول در موسيقى، تاريخچه ساخت كابل در ايران و جهان، كارهاى مفتولى تزئينى، آيا نيروى كار براى صنعت ارزان تمام مى شود ؟، نقش و اهميت تشكل ها در فرايند صنعتى شدن، از زبان آمار، اهميت مديريت فارغ التحصيلان، معرفى سايت هاى داخلى و خارجى و .. روزنامه ايران ورود فصلنامه صنايع مفتولى ايران را به جرگه مطبوعاتى ها خيرمقدم مى گويد. gournal of sciences Islamic Republic of Iran دومين شماره فصلنامه بين المللى علوم جمهورى اسلامى ايران با مدير مسؤولى و سردبيرى دكتر محمدرضا نورى دلويى به زبان انگليسى منتشر شد. در اين شماره مى خوانيد: شاخه زيست شناسى: تشكيل گل در برخى از گونه هاى بنگ دانه، تشخيص ژن الحاقى ab1/bcr در بيماران مبتلا به لوسمى مزمن ميلوئيدى با استفاده از روش هيبريداسيون فلورسانس دو رنگى در جا و ... در شاخه شيمى: اصلاح مقادير تيتانيوم در غربال مولكولى نروپور تيتانيوم سيكلت ها از نوعmcm- ،۴۱ روش مناسب و انتخابى براى تبديل آلدئيدها به دى متيل استالها با ترى متيل ارتو فرمات تحت امواج ميكروريو، اثر پايداركنندگى پايداركننده هاى آلى بر روى تخريب حرارتى پلى وينيل كلرايد. در شاخه رياضى: حلقه هاى بئر كاهشى جابه جايى، روش هاى بازنگرى زمانبندى شده براى تغيير هاى كنترل وضعيت و در شاخه فيزيك: به كنترل طيف جذب و پاشندگى به روش شفاف سازى الكترومغناطيسى.
|
|
|
|
|
يك پنجره
|
|
|
ناصر صفاريان
۱ «چند تار مو» نخستين فيلم گروه سينمايى «آسمان باز» است. گروهى كه قرار است به نمايش فيلم هايى با مخاطب خاص بپردازد. طبيعى است كه اولين فيلم و حتى دومى و سومى هم در شرايط مناسب و جاافتاده اى قرار نگيرد و دستخوش آزمون و خطاهاى متعدد شود. ضمن اين كه اين فيلم از امكان پخش تيزر تلويزيونى هم محروم است و خيلى ها اصلاً از آمدنش بى خبرند و شايد از رفتنش هم باخبر نشوند. «چند تار مو» دومين فيلم ايرج كريمى، يكى از بهترين آثار سينماى ايران در اين سال ها ـ و حتى در سال هاى ديگر ـ است، يكى از بهترين نمونه هاى سينماى مستقل. فيلمى خوب و ديدنى، كه با بودجه اى بسيار محدود ساخته شده و مى تواند ثابت كند هميشه پول حلال مشكلات نيست.هرچند كه نبايد فراموش كنيم اختصاص بودجه هاى مناسب باعث مى شود اين فيلم ها در شرايط بهترى توليد شوند. گذشته از كارگردانى خوب، شاهد يكى از بهترين تصويربردارى هاى سينماى ايران در اين فيلم هستيم. در كنار هنر محمدرضا سكوت، بازى ها هم يكدست و خوب است و بهناز جعفرى و نگار جواهريان بهترين بازى شان را ارائه مى دهند و ... خلاصه همه چيز خوب است. اما بهتر از همه و نقطه قوت اثر، فيلمنامه است. ۲ پخش مجدد مجموعه «پاورچين» آغاز شده و باز هم توانسته مردم را پاى تلويزيون بنشاند، آن هم در روزهايى كه سريال ديدنى «من يك مستأجرم» به پايان رسيده و شاهد كار طنز قوى اى نيستيم. اميدوارم مهران مديرى و پيمان قاسمخانى هم جزو بينندگان «پاورچين» باشند و رمز موفقيت آن را كشف كنند، تا اولى به «نقطه چين» نرسد و دومى به «كمربندها را ببنديم» ! ۳ آيدين آغداشلو ـ اين روزها ـ كمتر دست به قلم مى شود و اغلب او را به عنوان نقاش و طراح مى شناسند و كمتر از سابقه قلمى او خبر دارند. اما واقعيت اين است كه او آشنايى بسيار خوبى با مقوله نقد دارد و در هر دو عرصه شعر و سينما، نقدهاى خواندنى نوشته است. در شماره جديد ماهنامه فيلم، آغداشلو درباره تطبيق فيلم و واقعيت هاى تاريخى مربوط به «اسكندر» ، اثر جديد اليوراستون، مطلب نوشته است. در بخشى از اين نوشته آمده است: «در هيچ جاى فيلم اشاره به قتل و غارت و چپاول عظيم يونانيان نمى شود ـ تنها در شوش پنجاه هزار تالان از خزانه داريوش غارت كردند ـ و تخت جمشيد را در فيلم اليور استون آتش نمى زنند ـ و لابد آتش سوزى و انهدام تمامى ساختمان هاى باشكوه تخت جمشيد به خاطر اتصال سيم هاى برق حادث شده! اشاره به تخت جمشيد و چپاول آن كه« سربازانش به خانه ها ريختند و اموال مردم را غارت و زنها را هتك ناموس كردند و مردان را كشتند» لابد به مصلحت چهره جعلى اسكندر بزرگوار بخشاينده نبوده است! در بخش نخستين فيلم، اسكندر طى سخنان آتشينى از« آزادكردن » مردم شرق صحبت مى كند و شعار مى دهد. كدام آزاد كردن؟ او بسيارى از مردم آزاده را ـ آزاده در حدود مشروط، چون زنان و بردگان در دمكراسى آتن حق رأى نداشتند ـ در يونان به بردگى فروخت، در صورتى كه در امپراتورى هخامنشيان هيچ نشانه اى از برده دارى ديده نمى شد و مى دانيم كه تخت جمشيد نه با بيگارى بردگان، كه با پرداخت مزد روزانه مناسب به كارگران ساخته شده است.
|
|
|
|
|
نگاهى به فيلم «قدمگاه»
ما گناهكاريم
|
|
|
على اصغر كشانى قدمگاه پس از پرواز در نهايت(۱۳۶۹) دومين اثر محمدمهدى عسگرپور است. او كه به دليل تصدى گرى در امور اجرايى و مديريتى ۱۳ سال از فيلمسازى فاصله گرفته بود امسال موفق به اكران قدمگاه شد.عسگرپور بااين اثر نشان داد قصه گوى متبحرى است . او شخصيت ها را به موقع و يك به يك معرفى كرد و نقش هر كدام را در جايگاه خود قرار داد. دقت او در حفظ و انسجام تم مركزى داستان وعدم افت پيرنگ اصلى روايت، عناصر با اهميتى است كه عسگرپور توجه ويژه اى به آنها داشته است. شكل اوليه شناخت شخصيت ها در ابتداى فيلم در موقعيت تثبيت شده اى اتفاق مى افتد. همه چيز سرجاى خود است و هرچند نخاله هايى چون مروان وحسن موى دماغ باستانشناس هستند، قصه در خدمت معرفى تيپ هاى فرعى است كه مخاطب با آنها مجانست پيدا كند. ما از همان ابتداى فيلم رحمان را خوب مى شناسيم. اما عسگر پور با زيركى خاصى هم از او شناخت به ما مى دهد و هم او را نمى شناساند. نحوه توزيع و دقت محمدرضايى راد به عنوان فيلمنامه نويس در جهت ارائه اطلاعات به موقع و بجا لذت و كنجكاوى توأمانى براى مخاطب ايجاد مى كند. همين امر معماى اوليه اثر را شكل مى دهد وهرچند در ابتدا چندان با اهميت جلوه نمى كند. اما اندك اندك و با گسترش قصه و نقش افراد در مركزيت ماجرا و ارتباط آنها با شريان اصلى وقايع هركدام از المان ها را از اهميت بالايى در راستاى هسته مركزى داستان نشان مى دهد. اينكه رحمان درصدد شناخت هويت خود بر مى آيد به خودى خود توجيه منطقى محسوب نمى شود. او سالهاى گذشته هم مى توانست اين سؤالات را با همين كنجكاوى و سماجت مطرح كند. قراردادن شكل و مضمون مذهبى در پيش و پس زمينه ماجرا تمام معادلات وموقعيت ها را هدايت مى كند واين يعنى متد تقدير دربدنه اصلى و پيش برنده قصه. شناخت حقايق نامكشوف براى رحمان براحتى برايش ميسر نمى شود. اين اتفاق در روز مقدس و متبركى مى افتد و خواب رحمان و اذن امام عامل تغيير شرايط مى شود. عنصر مهم تر سوء تفاهمى است كه در ميان شخصيت ها از يكديگر وجود دارد و اين عملاً از باورها وندانسته ها ناشى شده است. كسى باور نكرده است كه علت بچه دار شدن گوهر اداى نذر او براى گرفتن حاجت بوده است وهمچون مريم قديسه رحمان را به دنيا مى آورد. كسى باور نمى كند، رحمان با آن سابقه به زعم روستاييان سياه، مادرش تا اين حد موردعنايت امام زمان باشد. اين موقعيت سازى در نهايت بسترى مى شود براى آشكار شدن هويت آدمهايى كه در پوشيده ماندن گناه دسته جمعى و ناآگاهانه شان از عنايات غيبى ، تلاش مى كنند. اينجا اين سؤال مطرح مى شود كه گناهكار واقعى كيست. و اين لازمه هر نوع شناختى است كه پس از چندى تغييرها، موقعيت هاى جديد و سؤالات و شايد اتفاقات گرانى را با خود به همراه آورد. سرنوشت مروان وحسن با رفتار وعملكرد اجتماعى شان كه در طول فيلم از طرف اطرافيانشان نقد مى شود، سرنوشت مؤاخذه گونه و عبرت انگيزى است. در ثانى پرسشى كه رحمان درابتدا مطرح مى كند، اندك اندك به شخصيت هاى ديگر نيز سرايت مى يابد. آنها را به گذشته ها مى برد و ارتباطات آنها با واقعه پيش آمده را واكاوى مى كند. موقعيت به ظاهر متعادل اوليه شان را در تعليق قرار مى دهد و همان طور كه اشاره شد در ايجاد وضعيت نامتعادل ثانويه نقش الگوهاى ماورايى، اصلى ترين مؤلفه و كاربست محسوب مى شود. الگوى مهمترى كه عسگرپور به آن اهتمام ورزيده، انتظار به عنوان مفهومى آشكار كننده ودر عين حال حاوى مؤلفه هايى چون صبر و شكيبايى و رأفت است. فيلم بيان مى دارد كه جنس صبر براى ظهور امام زمان و ديدگاههاى مختلف براى رودررويى و ذهنيت نسبت به او متفاوت است و حد و حدود آن را عمل وعنايت تعيين مى كند. فيلم در پايه ريزى اين مفهوم شكلى شريعت محورانه رادر تم مضمونى اثر جاى مى دهد كه خود را در قصه هويدا مى سازد. نحوه كسب نامشروعى كه گروه مرد بازارى (رضا كيانيان) از راه استخراج عتيقه جات به دست مى آورند و اينكه در نهايت نيز رحمان با آن خانواده وصلت نمى كند و همان طور كه پيشتر اشاره شد، سرنوشت آدمهاى اين گروه كه حريم شريعت را زيرپا مى گذاشتند، از جمله رويكردهاى فيلمساز بوده است. قصه فيلم و ايده هاى به كار رفته درداستان در نهايت بار دراماتيكى دارد وهرچند روان و روشن و با دقت پيش مى رود واجرا مى شوداما در عين حال پختگى ومنطق خودرا حفظ كرده است. وقايع و شخصيت ها با مجانست باهم پيش مى روند. دراين ميان استفاده از برخى شيوه ها در معرفى و موقعيت شناسى به همان ميزان كه لازم مى آمده است ناكارآمد و غيرضرورى نيز محسوب مى شده است.براى معرفى كليه شخصيت ها واز جمله رحمان، موقعيت و شرايط و در عين حال ارتباط افراد با هم لازم نبود يك مأمور سرشمارى به هر منزلى سرك بكشد و رحمان را در آنجا ببيند تا او نيز سفره دلش را براى او باز كند وخيلى غيرتصويرى و با ساده ترين شكل ممكن به معرفى منطقه بپردازد. به ديالوگ هايى كه حسن سرزده و با ديدن گوش و ايستادن رحمان به او مى گويد، توجه كنيد: حسن: گوش وايستادى . رحمان: نه گوشت خريدم. و اين درحالى است كه ما مى دانيم لحظاتى پيش او در قصابى گوشت مراسم را تهيه و آورده است. حيف نيست ديالوگ نويس ظريفى كه از اين نمونه هاى قوى ديالوگ كه در اين اثر فراوان ديده مى شود، براى معرفى شخصيت ها اين گونه ساده نگر باشد. و يا به راحتى به حذف باستانشناس و گروهش كه مى دانيم مقارنت خاصى با ايده جست وجو در فيلم دارند بپردازند و موقعيت ها نمازگاه حسن و مروان را پس از واقعه رها كند و يا موضوعاتى چون تفكيك مغازه ميان برادران (صديقى كيانيان) را مطرح و سپس به فراموشى سپارد. عسگرپور، رضايى را د و عوامل اصلى كه قدمگاه را ايجاد كردند نشان دادند مى توان قصه پردازى سنجيده اى از شرايط اجتماعى ارائه داد و مسائل مهم و در عين حال در مقابل چشم را كه كمتر به آن توجه و پرداخته مى شود، با بسترها وروش هاى نو روايت وبيان كرد و قدمگاه را به وجود آورد كه كمتر راضى شده است به قصه در ابتدا خامش تك بعدى نگاه كند و اين ويژگى را به دست مى آورد كه با سنجش جوانب و اهميت به شخصيت ها و وقايع فرعى مى توان چندباره به حفظ و ارائه هسته مركزى قصه پرداخت و اين چشم داشت اندكى است كه كليت سينماى ايران از آن دريغ مى ورزد.
|
|
|
|
|