سه شنبه ۸ دى ۱۳۸۳ - ۱۵ ذيقعده ۱۴۲۵
Tue, Dec 28, 2004
گفت و گو
۳۰۱۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
گفت وگو با مسعود كرامتى كارگردان فيلم روز كارنامه
روز كارنامه
را از پيش سر بريدند
رامتين شهبازى

مسعود كرامتى از دلبسته هاى سينماى كودك است. او تمام فيلمهايى را كه تاكنون ساخته براى اين گروه سنى جلوى دوربين برده و با وجود تمام نامهربانى هايى كه با اين سينما مى شود، همچنان به كار خود ادامه مى دهد. آخرين فيلم او، «كودكانه» هنوز به نمايش عمومى درنيامده؛ اما «روز كارنامه» ساخته ماقبل آخرش اين روزها بسيار مهجور روى پرده سينماهاست. روز كارنامه فيلم خوبى است. فيلمى قصه گو كه سعى دارد قصه اش را درست تعريف كند و تا حد زيادى نيز موفق به نظر مى رسد، كرامتى بازيگرى را هم تجربه كرده كه مجنون، پناهنده و سفر به چزابه (رسول ملاقلى پول) از معروفترين كارهايش به شمار مى آيد. آخرين كار بازيگرى اش هم باغ هاى كندلوس (ايرج كريمى) است.
گروه فرهنگ و هنر
195576.jpg
فيلم روز كارنامه در فصل نامناسبى اكران شد و نه تنها از نظر زمانى نامناسب بود بلكه بسيار هم مهجور روى پرده رفت. به نظر مى رسد، با وجود تمام صحبت هايى كه در حمايت از سينماى كودك صورت مى گيرد، هنوز اتفاق جديدى رخ نداده است و كشتى همچنان همانند قديم به راه خود ادامه مى دهد.
يكى از اساسى ترين سؤالهاى من هم در برخوردى كه با «روز كارنامه» صورت گرفت همين مسأله اى است كه بحث هاى فراوانى در حمايت از سينماى كودك صورت مى گيرد. من هم منكر تلاش دوستان بنياد سينمايى فارابى نيستم. آنها در صحبت قصد دارند سينماى كودك امروز را همانند سينماى كودك اوايل دهه شصت به جايگاه شايسته اى كه داشت، برسانند. اما آنچه در عمل صورت مى پذيرد، با آنچه در صحبت به ميان مى آيد، زمين تا آسمان تفاوت دارد. اين اتفاق حداقل براى روز كارنامه رخ داد. من فيلم را بارها در نمايش هاى خصوصى همراه مخاطب تماشا كردم. اين فيلم به شهادت دست اندركاران سينما، منتقدان و مخاطب عام، ظرفيت ارتباط با مخاطب گسترده را داشت. اما شكل اكران آن نشان مى دهد، ظاهراً قرار است پرونده اين فيلم از قبل بسته شده باشد. بارها و بارها به من گفته اند فيلم شما نمى فروشد اما اين، با حرفهاى روز نمايش فيلم كاملاً تناقض داشت وقتى تصميم به اكران گرفتيم، ناگهان همه به ضديت با آن برخاستند. حالا اين فيلم به يك فيلم بدون گيشه و مخاطب تبديل شده. واقعاً نمى دانم چرا. اين فيلم دو جايزه در جشنواره هاى داخلى و چند جايزه در جشنواره هاى خارجى به خود اختصاص داد. اما هنگام اكران كوچكترين خبرى در اختيار مطبوعات قرار نگرفت. من خودم چند روز قبل از اكران متوجه شدم قرار است فيلم را اكران كنند. حتى تهيه كننده هم از اكران فيلم خبر نداشت. تمام اينها را كه كنار هم مى گذاريم. مى بينم «روز كارنامه» را قبل از اكران سر بريدند.
ظاهراً سيستم اكران در ايران تابع هيچ برنامه اى نيست. يعنى هر برنامه اى كه براى فيلمهاى خاص مثل كودك و هنرى و... صورت مى گيرد هنگام اكران با بن بست مواجه مى شود و اين مشكل همچنان بدون متولى، ادامه دارد.
بله به شدت. سالهاست مى گوييم سينماى ايران دچار بحران است. اين سينما به زودى از نظر مالى دچار بن بست مى شود و... به عقيده من بزرگترين معضل سينماى ايران مسأله اكران فيلمها در سينماهاست. البته ناگفته نماند شرايط مناسبى هم براى اكران وجود ندارد. ما چند سالن سينما به معناى صحيح كلمه داريم كه مى توانيم فيلم را آنجا اكران كنيم. نمى توان هر محلى را به سالن نمايش تبديل كرد، يك آپارات در آن قرار داد و فيلمها را به مردم حقنه كرد. طبيعى است كه با اين شكل و شمايل كسى به سينما نمى رود. چرا مردم بايد با سينما آشتى كنند؟ تعريف سينما مشخص است. سينما قرار است بخشى از اوقات فراغت مردم را پر كند. حالا با اين جمله اين شبهه به وجود مى آيد كه سينماى سرگرم كننده يعنى فيلمهاى بازارى. اما اصلاً اينطور نيست. اين تعبير راجع به كتابخانه هم وجود دارد. در آنجا هم قرار است اوقات فراغت مردم پر شود. اما اصلاً قرار نيست هر كتاب كه عرضه شد، بخوانيد. بنابر اين سينما نيز مى تواند چنين تعريفى داشته باشد. در كشور ما دائم اين صحبت مطرح مى شود كه بايد فرهنگ سازى كنيم. حتى در ورزش هم مى گويند اهميت بستر فرهنگ سازى آن از خود ورزش با اهميت تر است اما ما محض نمونه چند سالن سينماى درست در كشور نداريم، من فقط محض يادآورى نكته اى را متذكر مى شوم. سالن سينما آزادى را قبل از سوختن به ياد بياوريد، هر فيلمى كه آنجا اكران مى شد فروش خوبى داشت، اصلاً هم فرق نمى كرد در چه ژانر و دسته اى قرار مى گيرد. چرا؟ زيرا اين سينما شرايطى داشت كه تماشاگر را ترغيب مى كرد براى ديدن يك فيلم وقت بگذارد و به سينما برود. اما امروز به نظر مى رسد تعريف مسؤولان و مردم از سينما متفاوت است. اينجا تعريف سينماى واقعى گم شده است. شما اگر جذاب ترين جنس عالم را توليد كنيد؛ اما آن را با يك بسته بندى نامناسب در اختيار مردم قرار دهيد، به طور حتم دچار شكست مى شويد. ممكن است جنسى را با تبليغات عجيب و غريب به رخ تماشاگر بكشيد اما درنهايت با يك استثنا روبه رو هستيد. اين اتفاق هم اكنون براى برخى فيلمها رخ مى دهد. تبليغاتى براى برخى فيلمها صورت مى پذيرد كه هيچ ربطى به كشور ما ندارد. خب اين فيلم كمى مى فروشد. اما وقتى من به عنوان كارگردان خبر ندارم فيلم اكران شده، تماشاگر به چه بهانه اى بايد برود و فيلم را ببيند؟!
فيلم روز كارنامه ساختار به روزى دارد. جدا از قصه كه بى شباهت به فيلم «دنياى بى عيب و نقص» كلينت ايستوود نيست، ساختار فيلم هم قرابت زيادى با فيلمهاى سينماى هاليوود دارد.
زمانى كه روز كارنامه را ساختم، فيلم «دنياى بى عيب و نقص» را نديده بودم. مضمون روز كارنامه از مدتها پيش در ذهن من شكل گرفته بود. البته چارچوب و قاب داستانى خاصى براى آن در نظر نداشتم و فقط به مضمون رودر رويى آدم بزرگها وبچه ها فكر مى كردم. مى خواستم آنها را در يك موقعيت قرار بدهم تا ببينم چه واكنش هايى نشان مى دهند. يكى از بحث هاى جامعه امروز ما، گسست نسل ها است، دوست داشتم دليل اين گسست ها را بررسى كنم. اين چرايى ذهن مرا مشغول كرده بود. شايد در ساخت فيلم چندان به اين مسأله نپرداخته باشم اما در مرحله اول اين فكر را در سر داشتم زمانى كه فيلم به مرحله نگارش و توليد رسيد تفاوتهايى كرد. همه مى گويند كودكان امروز نسبت به گذشته فرق كرده اند. دوست داشتم ببينم چه شرايطى در اجتماع پديده آمده كه كودكان امروز نسبت به گذشته تفاوت كرده اند. در بعضى بحث هاى مربوط به كودك و خانواده مطرح مى شود كه پدرها و مادرها نمى توانند ارتباط خوبى با بچه هاى امروز برقرار كنند. چرايى اين هم يكى ديگر از بحث هايى بود كه ذهن مرا مشغول مى كرد. تمام اينها در قالب داستان روز كارنامه خود را عرضه كرد. ما يك فرد بزرگسال را در مقابل يك كودك قرار داديم. آنها وقتى مقابل يك حادثه قرار مى گيرند واكنش هاى مختلفى نشان مى دهند. شخصيت بزرگسال ما،امير، چون ذهنيت پيچيده ترى دارد شروع به تحليل مسائل مى كند. اما آراد، به عنوان شخصيت كودك وقتى مقابل امير قرار مى گيرد با نگاهى پاك و لطيف به مسائل نگاه مى كند كه ما آدم بزرگها فاقد آن هستيم. اين مسأله در روز كارنامه مطرح مى شود. ابتدا دو نگاه در مقابل هم قرار مى گيرد و بعد كنار هم هستند و در انتها به يك مصالحه و آشتى مى رسيم.
شما در اين فيلم سعى مى كنيد قصه تعريف كنيد و تا انتها نيز بر اين مسأله استوار مى مانيد. بسيارى از فيلمسازان سينماى ايران زمانى كه سراغ كودكان مى روند، به ورطه مستندگرايى مى افتند. شايد تعداد كمى از فيلمسازان كودك باشند كه در مواجهه با كودكان قصه تعريف مى كنند.
راستش وقتى قصد داشتم روز كارنامه را بسازم و موضوع آن را با دوستانم مطرح مى كردم؛ اكثر آنها مى گفتند چرا نگاه جامعه شناسانه ترى به موضوع نداشتى؟ البته منظور آنها نوعى مستندسازى بود. اما من دقيقاً برعكس نظر آنها فكر مى كردم. من مى خواستم فيلمى بسازم كه از طريق روايت درست يك داستان مخاطب را روى صندلى نگه دارد. از طرف ديگر در طيف مخاطب هم خودم را فقط به كودكان محدود نمى كردم. دوست داشتم ازهر سنى مخاطبانى داشته باشم كه با فيلم روز كارنامه ارتباط برقرار كنند، اينجا مى خواهم ادعا كنم كه اتفاقاً حرف اصلى من دراين فيلم با افراد بزرگسال است؛ از امور تربيتى آموزش و پرورش گرفته تا رسانه هايى كه در مورد كودكان صحبت مى كنند تا خود من فيلمساز و همكارانم و... البته نمى خواهم بگويم فيلمى در ابعاد روز كارنامه همه چيز را متحول مى كند؛ اما به هر حال
طرح مسأله كرده ام.
195432.jpg
برخى سكانس هاى فيلم، كاركردى دوگانه دارد. يعنى علاوه بر اينكه در طول داستان قرار مى گيرند و پيرنگ را پيش مى برند، در عرض نيز به طور مجرد كاركرد معنايى پيدا مى كنند. در فصل اول فيلم وقتى مدير مدرسه محمدرضا هدايتى آراد را مورد عتاب قرار مى دهد؛ به لحاظ كاركرد داستانى انگيزه اصلى قهرمان قصه آراد براى خودكشى شكل مى گيرد. اما كاركرد دوم اين صحنه انتقاد شما از سيستم آموزش و پرورش است. بازيگر نقش مدير بسيار كرخت و بى حوصله به نظر مى رسد. گويا با اين صحنه به زبان طنز به سيستم سنتى آموزش و پرورش طعنه مى زنيد.
جالب است بگويم آموزش و پرورش از اين فيلم استقبال كرد. طورى كه سال۸۲ در جشنواره رشدآن را نمايش دادند و عده اى ازكارشناسان امور تربيتى نيز پس از نمايش، به بررسى آن پرداختند. اول جلسه واهمه داشتم برخورد بدى با من داشته باشند. به هر حال از آموزش و پرورش انتقاد كرده بودم. اما با كمال حيرت ديدم اين كارشناسان پيشنهاد دادند مسؤولان آموزشى فيلم را ببينند. برخورد مثبت و خوبى با فيلم شد و دوستان در آموزش و پرورش، فيلم و انتقادها را كاملاً پذيرفتند.
آراد بسيار نمادين وارد دنياى آدمهاى بزرگ مى شود. البته هنوز فكر خودكشى او برايم قابل قبول به نظر نمى رسد چرا كه نمى دانم اين كودك از چه دريچه اى مى تواند به مقوله خودكشى نگاه كند. اما وقتى اسباب بازيهايش را جمع مى كند و در كيسه مى ريزد و قلكش را مى شكند، به نوعى اعتراض آميز و آگاهانه از دنياى كودكى جدا مى شود.
باز هم تعبير آراد از خودكشى با تعبير امير متفاوت است. اين مسأله را مى توانيم از فصلى كه آراد با دوستش درباره خودكشى صحبت مى كند، دريابيم. وقتى او به دوستش مى گويد مى خواهم خودم را بكشم، دوست آراد به تنها چيزى كه فكر نمى كند وجه تراژيك ماجراست. ما اين تعبير را از زبان دوست آراد مى شنويم اما آراد هم چندان تفاوتى با او ندارد. يعنى خود آراد هم از همين دريچه به خودكشى نگاه مى كند و وقتى قصد مى كند اين عمل را انجام دهد باز هم نوع نگرش اش را مى بينم. او دركى از مرگ ندارد. حتى وقتى به لبه پشت بام مى رود و ارتفاع را مى بيند از ميانه راه بازمى گردد و پس از مدتى كه با امير همراه مى شود، خودكشى را فراموش مى كند.
در منزل هم وقتى آراد تصميم مى گيرد خانه را ترك كند تا شايد از اين اجتماع خشن رهايى يابد، باز هم از دنياى كودكانه اش كمك مى گيرد. او مى خواهد ترحم ديگران را به دست آورد. ظرفها را مى شويد، خانه را تميز مى كند و در انتها يك روبان مشكى به نشانه ترحيم كنار عكسش مى گذارد. پس مى بينيم چقدر اعمال او كودكانه است. آراد نمى خواهد خودش را از بين ببرد، بلكه بيشتر دنبال راهى است تا دل پدر و مادرش را به دست بياورد.
اما اجتماع با او و امير به يك شكل برخورد مى كند. امير يك دزد است و آراد پسرى است كه در درس ديكته تجديد شده است. در ابتدا هر دو در موقعيت خودكشى قرار دارند و در پايان هم عنصر صدا آنها را به هم ربط مى دهد. صداى آژير پليس امير را تهديد مى كند و صداى عتاب مادر آراد را. تهديدها براى هر دو يكسان است.
دقيقاً همين منشأ خلق شخصيت است. من قصد داشتم هر دوى آنها را در شرايطى همسان ببينم. هر دو مستأصل هستند و از اين زندگى بريده اند. اما شرايط شخصيت بزرگسال با شخصيت كودك فرق مى كند. ولى آراد مى تواند تصميم به خودكشى و انتقام گرفتن از خانواده اش را فراموش كند؛ اما اين مسأله يعنى فراموش كردن انتقام براى امير سخت است. امير جايى تحت تأثير قرار مى گيرد كه آراد براى او سخنرانى مى كند. يك سخنرانى كودكانه ولى تأثيرگذار. آراد با زبان كودكانه اما بسيار منطقى صحبت مى كند. منطقى كه در خشونت دنياى بزرگسالان گم مى شود.
برخى سكانسها به دو قسمت تقسيم مى شوند. بخشى كه به يارى تعليق قصه مى شتابد و بخشى كه مكث مى كند و يك نتيجه گيرى اخلاقى كوتاه انجام مى دهد و دوباره موتور روايت به حركتش ادامه مى دهد. نمونه اش فصل مواجهه پليس با آراد و امير در پارك است. اينجا يك بخش كشمكش داريم. پليس و اميردنبال آراد مى كنند. وقتى پليس آراد را مى گيرد، شاهد رفاقت مردانه آراد هستيم. امير راز آراد را به پليس گفته؛ اما آراد هيچ نمى گويد. بعد صحبت هاى پليس و... اين مكث ها هم با توالى درستى در فيلم توزيع شده اند.
اين مكث ها لحظاتى است كه مى توانست در صورت تكرار زياد فيلم را به سمت سينماى مستندگونه سوق دهد. ما سعى داشتيم همه چيز را در دل قصه حل كنيم. خيلى نمى خواستيم مستقيم صحبت كنيم. زمان نگارش فيلمنامه با ميهن دوست سعى داشتيم اين نكته را مدنظر قرار دهيم. ما مى دانستيم قصه اى با ظرفيت هاى محدود داريم. نمى توانستيم فراتر از ظرفيت قصه صحبت كنيم. اما به هر حال مكث هايى هم لازم بود. اين مكث ها داستان را به لحاظ مضمونى بسط مى دهد.
در روايت فيلم، با توجه به اينكه قصه براى شما اهميت داشته است؛ تناقض هايى مى ديدم. در برخى فصل ها به تماشاگر اجازه مى دهيد از قصه جلو بزند. به طور مثال مى توانم به صحنه اى اشاره كنم كه آراد از امير مى خواهد تيرهاى تفنگ را دور بريزد. امير تيرها را چند تا چند تا به آراد مى دهد كه با خود ببرد و در اين فاصله چند تير در جيب پنهان مى كند. اينجا دوربين امير را نگاه مى كند. در صورتى كه اگر با آراد مى رفت، در فصل هاى بعد هيجان بيشترى براى مخاطب ايجاد مى شد.
اين مسأله هم در فيلم تكرار مى شود. ما تمام اتفاقات بين امير و آراد را مى بينيم. اما وقتى به منزل آراد بازمى گرديم، مى بينيم همه چيز از زبان پدرومادر واژگون بيان مى شود. بنابراين بحث بزرگسالان كمدى مى شود. تماشاگر داستان را مى داند. مى داند پدرومادر و... اشتباه مى كنند. حالا قرار است اين آدم ها با ذهنيتى پيچيده براى كودكان برنامه ريزى كنند. پس ببينيد چقدر همه چيز كمدى مى شود.
اتفاقاً در اين صحنه ها با افت ريتم مواجه مى شويم. زيرا تماشاگرداستانى را مى شنود كه خود آن را ديده و ديگر جذابيتى برايش ندارد.
اما شكل و شمايل اين بازگويى اشتباه است. با تكرار اين داستان از زبان پدر ومادر و پليس، آن هم به اشتباه هدفى كاملاً مضمونى داشته ام. در فصل خالى كردن فشنگ ها هم همين طور. مى خواستم سادگى آراد را در مقابل دروغگويى امير قرار بدهم. آراد حرف امير را كه نمى خواهد آدم بكشد باور مى كند اما امير باز هم با توسل به دنياى بزرگسالان به آراد كلك مى زند.
فيلم روز كارنامه دكوپاژ ساده اى دارد. اكثر نماهاى فيلم در نماهايى با قاب كاملاً باز يا مديوم باز طراحى شده اند. حركت ها هم چنين است. چطور به اين طراحى رسيديد؟
اين مسأله هم از پيش تعيين شده بود. من سعى كردم سينماى داستان گو و مضمون تقابل دنياى بزرگسالان و كودكان را با هم تلفيق كنم. از طرفى هم بايد ساده صحبت مى كردم تا تماشاگر گيج نشود، بنابراين دكوپاژ را هم ساده در نظر گرفتم. اگرچه بعضى سكانس ها مى طلبيد كه پيچيده تر دكوپاژ شود. در فصلى كه امير، فريدون را بيرون شهر مى برد تا اورا بكشد، مى توانستيم پلان ها را تقطيع كنيم و تعليق بيشترى به وجود آوريم. اين سكانس به قول معروف براى كارگردان ها وسوسه كننده است تا از جذابيت هاى دكوپاژ و مونتاژ استفاده كنند. اما من از همه اين مسائل صرفنظر كردم و سعى كردم از منظرى ساده و صادق به روايت نگاه كنم. اميدوارم اين سادگى به تماشاگر هم منتقل شود.
يكى از نقاط قابل توجه روز كارنامه بازى بازيگران است. يكى از مشكلات سينماى كودك نيز بازى گرفتن از بازيگران است. اين دو مقوله را چطور با هم هماهنگ كرديد؟
من با بازيگران حرفه اى درباره جزئى ترين حركات شخصيت بحث مى كنم؛ تا به يك نقطه مشترك برسيم. اما اين قضيه درمورد بچه ها كاملاً فرق مى كند. آنها مسائل تئوريك بازيگرى را نمى دانند. بخش اول كار من در اين بخش از انتخاب صحيح بازيگر آغاز مى شود. در مرحله تست كردن خيلى به حركات و رفتار بازيگر نگاه مى كنم. بعد از انتخاب، سرصحنه تنها سعى مى كنم اين بازيگر را در موقعيت قرار بدهم.
يك نكته جالب در بازى مهدى هاشمى تغيير حالت اندك اندك او به سوى يك كودك است. رفته رفته خشونت مردانه اش به سادگى كودكانه تبديل مى شودكه اين نكته در اعمال و حركاتش نيز نمود دارد.
در باره اين مسأله هم از قبل با آقاى هاشمى صحبت كرديم . اگر فيلم را به دو بخش تقسيم كنيم؛ اين تغييرات را بارزتر مشاهده مى كنيم. در بخش اول امير در گير مسائل و ذهنيات خودش است و آراد حتى مزاحم اوست. اما از جايى كه با هم همسو مى شوند و رفاقتى بين آنها اتفاق مى افتد، امير آرام تر و نرم تر مى شود و اصولاً نگاهش به همه چيز فرق مى كند. نقطه عطف اين دو بخش هم فصلى است كه آنها سوار بر تاكسى مى شوند. اينجاست كه امير براى اولين بار آراد را با دقت نگاه مى كند كه ياد فرزند خودش مى افتد.
باز هم به ابتداى بحث بازمى گردم. آراد خيلى زياد فرزند امروز جامعه ماست برخى فيلمسازان تا قصد مى كنند فيلمى درباره كودكان بسازند دوران كودكى خود را به ياد مى آورند و فضا يكسره متفاوت مى شود اما در روز كارنامه اين اتفاق رخ نمى دهد؟
من هم دوره كودكى خود را به ياد مى آورم. اما فكر مى كنم بيشترين ظلم به كودكان اين زمانه مى شود. ما در خانه هايى بزرگ زندگى مى كرديم كه حياط هاى بزرگى داشت. اما كودك هاى امروز در اتاقى حبس هستند و والدين سر آنها را با ابزارهاى الكترونيكى گرم مى كنند. بچه هاى امروز خيلى زود با دنياى بزرگترها آميخته مى شوند. خيلى زود بدون اينكه كودكى كنند، بزرگ مى شوند. مرگ كودكى مى تواند براى جامعه مخرب باشد. اما به هرحال براى اينكه بتوانيم با مخاطب ارتباط برقرار كنيم بايد فضاى فيلم را به روز كنيم. آراد از جمع بچه هاى امروز است كه بايد زود بزرگ شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |