چهارشنبه ۹ دى ۱۳۸۳ - ۱۶ ذيقعده ۱۴۲۵
Wed, Dec 29, 2004
فرهنگ و هنر
۳۰۱۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
نگاهى به نمايش «خوابگردها» كار محمد حاتمى
يك هفته با هنر
*سينما
روز كارنامه (به كارگردانى مسعود كرامتى) در سينماهاى: ناهيد، جى ،۳ فلسطين ،۳ شهر تماشا ۲ و كانون
تارا و تب توت فرنگى (سعيد سهيلى): استقلال، شاهد، گلريز ،۲ بهمن ،۲ حافظ، تهران ،۲ مركزى ،۲ دهكده المپيك و پيام انقلاب
قدمگاه (محمدمهدى عسگرپور): فرهنگ ،۲ ايران ۲ و فلسطين ۲
نصف جهان (مرتضى شاملى): سپيده
بله برون (داوود موثقى): قدس، پارس ،۱ عصر جديد،۲ كارون، آسمان آبى، پايتخت، ميلاد، توسكا، جمهورى، جى ،۲ ايران ۳ و ماندانا
دوئل (احمدرضا درويش): آفريقا، بلوار، آستارا، صحرا، آسيا، تهران ،۱ شاهد، فلسطين ،۱ ملت، اروپا، سپيده ،۱ كريستال ،۱ جى ،۱ مركزى ،۳ فرهنگ ۱ و ايران ۱
خوابگاه دختران (محمدحسين لطيفى): عصر جديد ،۱ سروش، شهر قشنگ، بهمن ،۱ سعدى، مركزى ،۱ جوان، پيروزى، گلريز ،۱ پيوند، قيام، شيرين، المپيا، شيدا، فردوسى، پارس ،۲ و موزه سينما
*نگارخانه ها
گالرى مژده: نمايشگاه نقاشى آبرنگ «سعيدآقا عابدى» ۴ تا ۹ ديماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ نشانى: سعادت آباد، ميدان كاج، سرو شرقى، علامه طباطبايى شمالى، كوچه ۱۸ شرقى، شماره ۹۱
گالرى گلستان: نمايشگاه تاپسترى شهرزاد غروى، ۴ تا ۱۰ ديماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ دروس، خيابان شهيد كماسايى، شماره ۴۲
گالرى ۷ ثمر: نقاشى هاى «فرزانه قريشى» ، ۴ تا ۹ دى ماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ خيابان مطهرى، خيابان كوه نور، خيابان پنجم، شماره ۲۵
نگارخانه شهر: نقاشى هاى مهشيد رحيم تبريزى، ۴ تا ۱۶ ديماه، ساعت ۱۱ تا ،۲۰ خيابان ايرانشهر، خيابان برفروشان، روبروى خانه هنرمندان، شماره ۱۳
نگارخانه شيث: نمايشگاه گروهى نقاشى هنرمندان مسيحى، ۶ تا ۱۳ ديماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ چهارراه وليعصر، ضلع جنوبى پارك دانشجو، كوچه شيرزاد شرقى، شماره ۴۱
نگاهى به نمايش «خوابگردها» كار محمد حاتمى
درباب معانى چندگانه نمايش هاى كارگاهى
195663.jpg
پيمان شوقى
نمايش «خوابگردها» به ادعاى بروشورش نمايشى است «تجربى ‎/ پژوهشى» درواقع يك جور نمايش كارگاهى است كه باز طبق همان منبع مكانى براى آزمايش ايده هاى ناب و جوشان و «استفاده از كمترين امكانات براى القاى بيشترين مفاهيم» .
در اين ميان، محمدحاتمى و گروهش پرچم كارگاه نمايش را دوباره علم كرده اند كه در زمان پايه گزاريش در سالهاى قبل از انقلاب، موجد حركت هاى فراوان در عرض و طول و از همه مهمتر عمق تئاتر آن روز ايران بود و آثار مثبتش تا به امروز هم به صورت نشانه هاى كوچكى در گستره آنچه تئاتر روز ايران نام دارد سوسو مى زند.
ظاهراً «كارگاه نمايش» مكانى است كه آدم هاى نوجو با پشتوانه مناسبى از علم و تجربه تئاتر در آن گرد هم بيايند و براساس ايده هاى خلق الساعه و تابلوهاى نمايشى فى البداهه ، به مرور سامانى را سروشكل دهند كه در نهايت به عنوان يك كار نمايشى قابل ارائه به مخاطب و واجد ويژگى هاى عام اين هنر باشد. درواقع اگر مجموعه فعاليت هاى تئاترى را يك چرخه كارى ‎/ فرهنگى تلقى كنيم كه افراد علاقه مند و مستعد را پس از طى دوره علم آموزى يا تجربه هاى كوچك و بزرگ كارى در ايستگاههاى مختلف سوار مى كند و وارد عرصه فعاليت مستمر براى عرضه در مكان هاى معين و باز براى ارائه به مخاطب خاص مى سازد، نگرانى تبديل شدن جريان خلاقه كه خون اصلى نمايش و موتور محركه آن است همواره با علاقه مندان خواهد بود. چرا كه با تبديل شدن هنر به شغل (هنرپيشگى) و مقتضيات جورواجور آن بايد منتظر جايگزين شدن همين مقتضيات به جاى ابزارهاى ماهوى هنرمند و تبعيت حتى ناخواسته و ناخودآگاه او از اين سفارشهاى رنگ وارنگ و خوش خط و خال بود.
بنابراين موجوديت كارگاههاى نمايش به عنوان نقاطى كه كوران هواى تازه خلاقيت و انرژى خلاقه را در خود دارند براى زنده نگه داشتن جريان هاى اصيل نمايشى معنا مى يابد و حكم جزيره هايى را پيدا مى كند كه در اقيانوس پرتلاطم كار و مشغله (گيرم از نوع هنرى) سايه سارى براى دمى آسودن و مناظر و چشمه سارهايى براى سيراب شدن جسم و روح از حلاوت و زيبايى عرضه مى كنند. بنابراين ميزان نوميدى مخاطبى كه به نيت تفرج در بهشتى زمينى پا به اين عرصه گذاشته است را قياس كنيد وقتى دريابد كه آن سايه ها و چشم اندازها تخته و لته و دكور بوده و آن چشمه ها هم چيزى جز پمپاژ آب شور دريا به ميانه اين شهرك سينمايى نيستند يعنى به بيان بدون رودربايستى با فضايى جعلى و خالى از ويژگى هاى ادعايى مواجه شود. همان بلايى كه بر سر تماشاگران محمد حاتمى در تجربه work shop اش «خوابگردها» مى آيد!
«خوابگردها» در جانمايه مى خواهد اشاره اى به پايان دوران مرزبندى روشن ميان پديده ها داشته باشد. با اشاراتى به اساطير انسانى (افسانه آفرينش هندى) و الهى (داستان خواب فرعون در قرآن) حركت مى كند و مى كوشد يكى از مفاهيم ازلى را كه در نهاد و سرشت نوع آدم ارزشى نهادينه به شمار مى رود يعنى مرز بين نيك و بد يا سياهى و سپيدى را در قالب خوابهاى پريشان شخصيت هايش واكاود. مضمونى كه ماهيتاً به دوران انديشه هاى پست مدرن و تلقى هاى وابسته به آن تعلق دارد منتها نكته در اين است كه تلاش براى ارائه چنين مضامينى در قالب هاى فرماليستى (حتى اگر عنوان تجربه و كارگاه و پژوهش هاى علمى را يدك بكشند) راه رفتن روى لبه پرتگاهى است كه به آسانى مى تواند عامل را به دره برداشتهاى مضمونى بيندازد و فرسنگها از ماهيت هنرى دورش كند. نگاه محمدحاتمى و دراماتورژى محمد لاريجانى به مجموعه ايده هايى كه تجربه «خوابگرد» را شكل مى دهند ظاهراً بيش از آنكه نگران وجوه هنرى كار باشد ، دلواپس ميزان ارتباط ميان مضامين زمخت و قالبى موردنظرشان و تماشاگران «خاص» است و منظور از اين «خاص» نه تقابل با تماشاگر عام يا عوام كه به طور مشخص انبوه جوانان اسنوبى است كه سروكارى با مجامع تئاترى امروز تهران دارند . اين است كه در بخش اعظم كار ، مصرفانه دست به سوى انواع ابزارهاى نرم و سختى دراز مى كنند كه يا مثل نواهاى هندى و دكلمه هاى خسرو شكيبايى جزو مواد فرهنگى مصرفى مخاطبان اند و يا در كار باج دادن مضمونى به دلبستگى هاى خاص اين مخاطب است . حالا نمى خواهم روى آن ترانه پاپ گل درشت پايانى انگشت بگذارم (هرچند به لحاظ قرارگرفتن بلافصل پس از نمايشى ترين و نفس گيرترين دقايق كار يعنى اپيزودى كه در تاريكى تقريباً مطلق شكل مى گيرد، تأثيرش از پارچ آبى كه درميانه گرماى تموز، ناغافل در گريبان خالى شود كشنده تر است ) بلكه بيشتر مى خواهم نوع و جنس داستانك هاى گوناگون فرعى را برجسته كنم كه چه از لحاظ تنوع و چه به واسطه وابستگى محتوايى، با انواع نموديافتگى مطالبات به اصطلاح نسل نو يا سوم يا هرچه كه اسمش هست از يك خانواده است . به بيان ديگر دراماتورژى كار از همسنگى فرم و محتواى اثر غافل مانده و مصاديقى را براى طرح مضمون تقابل و تضاد در عصر امروز برگزيده كه چندان در شأن آن نيستند. البته بى انصافى است كه حاصل يك حركت تجربى و پژوهشى را با معيارهاى نقد كلاسيك سنجيد منتها چيزى كه اذيت مى كند ادعاهاى مطروحه در بروشور نمايش است خصوصاً جايى كه صحبت از «استفاده از كمترين امكانات براى القاى بيشترين مفاهيم» و «ايده هاى ناب و جوشان» مى شود. اولاً كه كدام «كمترين امكانات» ؟ كم ترين امكانات در تئاتر عبارت است از صحنه خالى و يك بازيگر ميم با ماسك و لباس تك رنگ (اميدوارم كه در تلقى ديدگاههاى تئاتر بعد از برشت درنقطه واحدى ايستاده باشيم ) و نمى دانم چطور در كارى كه ده دوازده بازيگر پرتحرك و پرگو و بازى نور و صدا و موزيك زنده و استوديويى و دكلمه و ترانه و ... دارد مى شود از كمترين يا حداقل امكانات صحبت كرد مگر آنكه منظور از امكانات ، آثار خانم صابرى و رهروانشان باشد! از طرف ديگر ايده هاى دو اپيزود اول هم چندان تناسبى با تعاريف «ناب» و «جوشان» ندارند جز آنكه در نظر بگيريم فوران پيشنهادات ذوق زده بازيگران در جلسات تمرين ، حاتمى و لاريجانى را دچار ذوق زدگى كرده و از شكافتن پوسته و رفتن به سراغ واكاوى ذهنيت هاى پيشنهاددهنده به نيت رسيدن به معناهاى اصيل پس ذهن مانده بازشان داشته است. كار جايى خراب تر مى شودكه بخش عمده اى از همين ايده ها به خاطر خامى حضور اغلب بازيگران نيز هدر مى روند و حضور خود حاتمى با تناسب تحسين برانگيزى كه ميان انواع اشكال حضورش برقرار مى كند تنها عامل نجات دهنده كار است. كما اينكه در بخش نهايى كه رهبرى صحنه را به مستقيم ترين شكل به دست مى گيرد، نمايش تازه به طرف برآورده ساختن انتظاراتى كه عنوان و قالبش برانگيخته حركت مى كند كاربرد چندگانه چراغ دستى و شعاع ساطع از آن كه همزمان تبلور چندين مصداق مرتبط با درونمايه فكرى نمايش (تضاد و كنتراست) است از جمله راهنما و تهديدگر و سلاح و نشانگر، به خوبى براين نكته مهر تأييد مى گذارد كه در يك نمايش كارگاهى ميزان شمول ايده ها و كاربرد انتخاب هاى نمايشگران تاچه حد مى تواند وسيع و تأثيرگذار باشد.
بنابراين مى كوشيم كه موارد مطروحه در بروشور را چندان جدى نگيريم و دوسوم ابتداى كار را در انتظار به پايان رسيدن داستانك هاى تكرارى با تلقى هاى دستمالى شده و شوخى هاى نه چندان خنده آورشان دندان بر جگر بفشاريم و در لذت فينال كار غوطه ور شويم و اميدوار باشيم كه اين تجربه به معناى واقعى كلمه به كار پژوهش هاى عملى در كارگاه نمايش و اندوخته هاى علمى تجربه گران بيايد و البته شرط انصاف نخواهد بود اگر در ستايش جسارت محمدحاتمى فروگذاريم كه به هرحال ديكته اى نوشته و به كار پيوستن زنجيرهاى اتصال چندين و چندساله همت گماشته. قطعاً نمره اين تلاش هرچه كه باشد براى او راه اندازى مجدد كانونى كه مى تواند و بايد قلب تپنده جريانهاى تئاترى و رساننده خون و خلاقيت و شور جوانى به رگ هاى آن باشد دستاورد والاترى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |