|
تبارشناسى ارامنه ايران
در گفت وگو با دكتر آندرانيك سيمونيان، استاد دانشگاه
|
|
|
سرگه بارسقيان تصور عمومى بر آن است كه ارامنه پيشينه اى چهارصدساله در ايران (از زمان كوچ اجبارى شاه عباس صفوى) دارند. حال اينكه در گفت وگو با دكتر آندرانيك سيمونيان عضو هيأت علمى دانشگاه و پژوهشگر فرهنگى برگزيده سال۱۳۸۰ از سوى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى اين ديدگاه به چالش كشيده شده و به ديرينه چندين هزارساله ارامنه در اين سرزمين و پديده اى به نام ايرانيان ارمنى اشاره شده است. چه اينكه هر يك از نقل و انتقالات ارامنه در چارچوب محدوده سرزمينى ايران خود حاصل تحولات فرهنگى، اجتماعى و هنرى گوناگونى بوده است كه تحقيق در آن زمينه مجالى ديگر مى طلبد.
در بررسى پيشينه جامعه ارمنيان ايران تعيين بومى يا مهاجر بودن اين قوم در خور توجه است. ارامنه در چه دوره هايى به فلات ايران آمدند و نخستين مناطق ارمنى نشين چگونه به وجود آمد؟ در هزاره ششم تا پنجم پيش از ميلاد، قوم هند و اروپايى در مواجهه با انفجار جمعيت و براى يافتن سرزمين هاى جديد مجبور به ترك جايگاه اوليه خويش شد. جنوب كوهپايه هاى هيماليا، شمال خزر شامل سرزمين هاى حاصلخيز جنوب اوكراين و روسيه، حوزه رود دانوب و نيز آسياى صغير را سرزمين اوليه قوم هند و اروپايى مى دانند كه روايت اخير (آسياى صغير) با متون مذهبى كه احياى حيات بشرى را پس از توفان نوح، حوالى كوه آرارات قلمداد مى كند همخوانى دارد گرچه از نظر علمى ضعيف تر است. براساس داده هاى تحقيقات زبان شناسان در سرزمين اوليه قوم هند و اروپايى، ايلات و تبارهاى گوناگونى با يكديگر زندگى مى كردند كه بعدها در اثر پراكندگى جغرافيايى اقوام هندى، ايرانى، ارمنى، يونانى، اسلاوى ، ژرمنى، رومانى و ديگران را شكل دادند. بخشى كه به فلات ارمنستان رفتند در تركيب با اقوام محلى نهايتاً قوم ارمنى را به وجودآوردند و گروهى نيز با استقرار در فلات ايران اقوام ايرانى را تشكيل دادند. هر بخش از قوم اوليه اى كه در سرزمينى تازه ساكن شدند در يك پروسه تاريخى اتنوس يا نوع اتنيك جديد (تيره قومى) را تشكيل دادند كه اين اتنوس جديد نه اين است و نه آن، در عين حال هر دوست. اين تيره قومى حاصل تركيب اقوام بومى ومهاجر است كه تفكيك آن دو از يكديگر پس از طى يك دوره زمانى مشخصى امكانپذير است. در برهه زمانى كه نوع ايرانى از قوم اوليه هند و اروپايى در فلات ايران در حال شكل گيرى بود، در مناطق قره داغ، آذربايجان غربى از جنوب اروميه تا اروميه و سلماس و خوى و منطقه قره كليساى كنونى نوع ارمنى نيز در تركيب با اقوام بومى ساكن در آن مناطق شكل گرفت. به عبارتى دو گونه ارامنه، يكى ساكن فلات ارمنستان و ديگر ارامنه ايرانى در فلات ايران شكل گرفتند؟ خير، آنچه درباره اش سخن مى گوييم بخشى از همان اتنوس ارمنى است كه ساكن اين نواحى است. اين سرزمين ها در برهه هايى جزو قلمرو ارمنستان و گاهى به همراه خود ارمنستان جزو قلمرو شاهان ايرانى قرار مى گرفت و نهايتاً پس از قراردادهاى معروف گلستان و تركمانچاى كه رود ارس به عنوان مرز قلمداد شد بخشى در اين سوى ارس در تركيب سياسى ايران ماندند و همانهايى هستند كه ما آنان را ايرانيان ارمنى با معنى كاملاً تخصصى اين اصطلاح قلمداد مى كنيم. بنابراين اقوام ايرانى و ارمنى در دو محدوده جغرافيايى متفاوت اما هم مرز شكل گرفتند؟ بله، فلات ارمنستان از نظر جغرافيايى داراى مرز مشترك با فلات ايران است. در اين دو محدوده جغرافيايى دو نوع اتنيك مشابه يكديگر شكل گرفتند كه هر كدام حاصل مشتركات اوليه قوم هند و اروپايى بودند كه در تركيب با اقوام محلى از مشتركات خودكمى فاصله گرفته و دو قوم با خواص اتنيك متفاوت به وجود آمد، اما همچنان رگه هايى از اشتراكات را مى توان در دو قوم ايرانى و ارمنى مشاهده كرد، براى مثال حدود ۱۰۰۰واژه در زبانهاى ايرانى و ارمنى به طور مشترك وجود داردكه يادگار قوم اوليه هند و اروپايى است. نام اعضاى بدن، اعداد، ضماير شخصى، پديده هاى طبيعى، نام حيوانات اهلى و غيره از مجموعه اين كلمات هستند. در زبان ارمنى بيش از ۱۴۰۰ واژه مكتسب از زبانهاى كهن ايرانى وجود دارد كه حدود ۵۵۰واژه آن در ارمنى معاصر كاربرد روزمره دارد. باورهاى كهن و بخش اعظم اعياد و آداب و سنن اين دو ملت مشترك هستند. به عنوان مثال اگر بتوانيم عنصر عربى و تأثيرات اسلام را از زندگى اقوام ايرانى و عنصر مسيحيت را از قوم ارمنى كنار بزنيم آنچه باقى مى ماند بخش اعظمش يعنى حدود سه چهارم آداب، سنن، باورها، سليقه ها، تمايلات و اين نوع مسائل مشترك اند. تازه در همين اديان هم همه مى دانيم كه مشتركات بسيار زيادى داريم. جداى از گذشته تاريخى مشترك اقوام ايرانى و ارمنى، ارمنستان در بسيارى از برهه ها جزيى از اين سرزمين بوده است ولى به علت وجود خصلت استقلال طلبى در ارمنيان، آنان تمايز زبانى، دينى و فرهنگى را حفظ كردند و اگرچه ايرانى ها را نزديكترين قوم به خود مى دانند. ارمنى ها حفظ استقلال و فرهنگ خود در بين امپراتورى هاى روم و ايران را به عنوان بزرگترين افتخار خود محسوب مى كنند. دوران استقلال سرزمين ارمنى ها چه مدت مستدام مانده و چرا؟ به عقيده برخى صاحبنظران و مورخين چون ارمنستان و كل قفقاز در دوره هايى جزو ايران بوده است پس آنها (ارامنه ساكن در مناطق مزبور) نيز ايرانى محسوب مى شدند و از هر گوشه ايران به گوشه ديگر هم كه رفته باشند اين نقل مكان مهاجرت خارج به داخل محسوب نمى شود و آنها ايرانى مى مانند. از نظر ديدگاهى ديگر بدان دليل كه ارمنستان در آسياى صغير مانعى بود در برابر حركت نيروهاى نظامى جهان گشايانى كه از محدوده جغرافيايى اروپا به سمت آسيا و بالعكس از آسيا به اروپا مى رفتند، اين سرزمين شاهد دوران طولانى سقوط استقلال بوده است. از قرن اول ميلادى تا سقوط اشكانيان ارمنستان در ۴۲۸ ميلادى و دوران پس از يورش عرب، از قرن دوازدهم تا چهاردهم و نيز از ابتداى قرن بيستم يعنى از سال۱۹۱۸ تاكنون را البته با كمى تخفيف مجموعاً دوران استقلال ارمنستان مى خوانند. در دورانى كه ارامنه فاقد استقلال بودند دراكثر موارد خود را هم پاى و همراه ايرانيان مى ديدند. تنها يكبار شاهد وجود تنش درازمدت ميان ارمنيان و ايرانيان هستيم كه آن هم ريشه در سياست هاى همسان سازى ساسانيان داشت كه سعى در يكپارچگى دينى داشتند. ساسانيان با اعمال تغييراتى در دين زرتشت آن را با مقتضيات حكومتى تطبيق داده و آن را دين واحد ايرانيان ناميده، سپس در لباس تغيير دين به عداوت خود با حكومت اشكانى ارمنستان دامن زدند كه آن هم با مقاومت ارمنستان مسيحى مواجه شد و از آن پس دوران قهر و آشتى ها رقم خورد. اين دوران پرتنش تا انقراض اشكانيان درارمنستان در سال ۴۲۸ ميلادى استمرار يافت و درنهايت حكومت مستقل محلى در ارمنستان دچار فروپاشى گرديد. آيا مسيحى شدن ارمنيان نيز به نوعى با ايرانيان درارتباط مى باشد؟ ارمنى ها در ركاب شاهان ايران مى جنگيدند و اساساً يكى از قدرتمندترين گردانهاى سواره نظام ايران، گردان ارمنى بود. ارمنى ها به ايران مى گفتند كشور «آرى» ها يعنى دليران و اين نام رايج ايران در ادبيات قرن پنجم ارمنيان است و حضور در سپاه كشور آرى ها جزو افتخارات ارمنيان محسوب مى گرديد. جزو اولين ارمنى هايى كه مسيحى شدند عده اى از افسران شاغل در سپاه ايران بودند كه مسيحى شدن آنها به نحوى به دست ايرانى ها يا درايران صورت گرفت. ازسوى ديگر گريگور مقدس كه به رواج مسيحيت درارمنستان پرداخت فرزند آناك از قوم پارتى بود. آناك را پادشاه ساسانى به منظور كشتن شاه اشكانى ارمنستان راهى آن دياركرده بود و او خسرو، شاه ارمنستان را به قتل رساند، بعدها بازى تقدير چنين بود كه فرزند ذكورى كه ازخاندان او نجات يافته بود در ركاب تيرداد فرزند خسرو شاه مقتول ارمنستان قرارگيرد و به رسمى شدن دين حضرت مسيح در ارمنستان يارى رساند. آيا دراين ميان ارامنه اى كه بعدها به ايران آمدند به گسترش مسيحيت دراين كشور پرداختند؟ در دوره شاپور ساسانى مهاجرت هاى اجبارى ارمنى ها به داخل ايران ساماندهى شد، ارامنه اى كه درآن دوران به ايران آمدند در جمعيت اكثريت ادغام شدند و چون بخش عمده اى ازآنها به دليل درازاى مدت اقامت زبان، شخصيت اتنيك و مذهبشان را ازدست دادند. تفكيك آنها از جمعيت محلى مشكل است. برخى افسران هم كه در ارتش ايران خدمت مى كردند گاهى با دختران ايرانى ازدواج مى كردند و به طور دائم درايران ساكن مى شدند. روابط دولت چه هنگام ترميم يافت و دوران آشتى هاى طولانى مدت فرارسيد؟ پس از سال ۴۸۰ ميلادى ساسانى ها بالاخره به اين نتيجه رسيدند كه درارمنستان با انتصاب يك حاكم محلى موافقت كنند، پس از اين دوران آرامشى ايجادشد كه تاحدودى ادامه روابط مستحكم دوران اشكانى بود. استقلال ارمنستان در دوران اشكانى بدين نحوبودكه يك شاه اشكانى ايرانى در ايران حكومت مى كرد. درواقع يك خاندان (اشكانيان) در دو منطقه حكومت مى كردند و پادشاهان اشكانى كه در ارمنستان سلطنت مى كردند به يك خاندان ارمنى تبديل شده بودند و همين قرابت فكرى و خاندانى به اتحاد هرچه بيشتر دوكشور مى انجاميد. در پيشينه روابط دو ملت مقوله كوچ هاى اجبارى جايگاه ويژه اى را كسب كرده است، چه اينكه پرداختن به اين بخش از روابط دوكشور به واكاوى عميق تر مناسبات دوجانبه كمك شايانى خواهدكرد. دروهله نخست بفرماييد درچه دورانى كوچ هاى اجبارى ارمنيان به ايران صورت گرفته است؟ نخستين كوچ بزرگ در زمان شاپورساسانى شكل گرفت. در قرون وسطا متأخر نيز كوچ هاى ديگرى صورت مى گيرد. سلاجقه شهر تجارى آرتون در ارمنستان را تاراج كردند و از سيصد هزار جمعيت اين شهر نيمى را كشتند و نيم ديگرش را به ايران كوچاندند چنانكه اين واقعه درتاريخ ماتئوس اورهائتسى ثبت شده است. اسناد تاريخى بسيارى وجوددارد مبنى بر وجود كوچ هاى اجبارى ديگر در سال هاى ۱۰۴۹ ، ۱۰۵۹ ، ۱۰۶۰ ، ۱۰۶۵ و ۱۰۶۷ ميلادى و در فاصله قرون دوازدهم تا چهاردهم. بزرگترين كوچ در فاصله سالهاى ۵ ـ۱۶۰۳ درزمان شاه عباس صفوى واقع شد. ازآن پس تا كوچ ارامنه به ايران بعد از وقوع قتل عام ارمنيان در ۱۹۱۵ كوچ ديگرى رخ نداد كه نمونه اخير نيز پناه آوردن ارامنه ساكن دراطراف درياچه وان به ايران بود تا ازخطر قتل عام عثمانى ها برهند كه اين بار ايران با آغوش باز ناجى آنها شد. هريك از اين كوچ ها در برهه زمانى متفاوت و به اقتضاى شرايط مختلف رخ داد، در بيان چرايى كوچ ارامنه به مركز ايران دلايل عمده اين اقدام چه بود؟ هدف شاپور ساسانى درهم شكستن كانونهاى متفاوت وفادار به اشكانيان درارمنستان بود و طبعاً اين اقدام بار ايدئولوژيك داشت، اما دربيان چرايى اقدام سلجوقيان مى توان به بارنظامى آن اشاره نمود. ارمنستان به علت موقعيت كوهستانى اش داراى توان مقاومتى بوده كه لازمه درهم شكستن آن همانا راندن ارمنيان ازاين موقعيت بود. اما شاه عباس براى كوچ عظيم ارامنه به ايران دلايل متعددى داشت.نگاهى به تاريخ نگارش شده توسط آراكل داوريژتسى مجتهد ارمنى قرن هفدهم زواياى نوينى از اين اقدام را نمايان مى سازد. شاه عباس تصوير شده توسط داوريژتسى انسان بى رحم و جرارى بود كه درعين حال به منافع استراتژيك كشورش مى انديشيد. به گواهى داوريژتسى جمعى از بزرگان و مراجع ارمنى به دربار شاه عباس مى روند و از او مى خواهند كه آنها را از تعديات عثمانى ها نجات دهد، بعدها شاه عباس نخست در جلفا فرودآمده ازكرانه رود تا خانه خواجه خاچيك كه محل استقرار و پذيرايى از شاه بود، فرش سرخرنگ پهن شده بود. خواجه خاچيك كه از تجار بزرگ و باسابقه بود به دست فرزندش يك سينى پرازدانه هاى كوچك طلا را به يمن ورود شاه بين مردم تقسيم كرد. داوريژتسى مى گويد شاه از بلنداى شاهانه خويش فرودآمد و چشم طمع دوخت به آنچه كه جلفاييها داشتند و غريزه حرص و آز دراو تحريك شد. ازسوى ديگر جلفا، نخجوان و بخش اعظمى از قفقاز دراين دوران زيرسلطه عثمانى ها بود. ايران نيز درگير جنگ هاى بلندمدت فرسايشى باعثمانى بود، ارتش عثمانى به منطقه نخجوان مى رفت و آذوقه را از آنجا تهيه مى كرد و سپس به ايران حمله مى كرد. شاه عباس تصميم گرفت تمام منطقه بالاخص جلفا را تخليه كند.برنامه اوليه اين بود كه تجار و صنعتگران را همراه با خود به اصفهان ببرد. اما روستاييان را نيز برد و درروستاها اسكان داد تا بطوركلى اميد به بازگشت را نزد اهالى جلفا ازبين ببرد.اما جنايتى كه دراين بين رخ داد اين بود كه تصميم گرفته شد جمعيت عظيمى كه حدود ۵۰۰ ۳۰۰ هزارنفر بود و درنخجوان جمع شده بودند را با قايق هاى كوچك از رود ارس عبوردهند.دراين ميان به علت افزونى جمعيت و نيز نزديك ترشدن ارتش عثمانى تعجيل مى كنند كه به آن علت جمعيت بسيارى داخل آب غرق مى شوند. بازماندگان اين كوچ توأم با خشونت در شهرهاى مختلف اسكان داده شدند منجمله تبريز، سلطانيه، مراغه، رشت، قزوين، مشهد، اصفهان، شيراز و چندشهر ديگر. نصرالله فلسفى در كتاب «زندگى شاه عباس اول» جلد سوم به اين نكته اشاره مى كند كه چندهزار خانوار را به گيلان و مازندران كوچانده بودند كه اكثر آنها به علت عدم آشنايى با آب و هواى محلى جان سپردند. تعدادى نيز كه به اصفهان رسيده بودند در اين شهر اسكان داده شدند. شاه در نظر داشت با اجبار آنها به تغيير دينشان اين جمعيت را در جامعه اكثريت تركيب كند. اما بعدها با مشاهده مقاومت ارامنه در برابر برنامه تغيير دين آنها را به آن سوى زاينده رود فرستاد و اجازه داد در جلفاى اصفهان سكنى گزينند. ارامنه روستايى نيز در روستاهاى اطراف اصفهان چون لنجان، آلنجان، گندمان، جقاخور، فريدن و بربرود سكنى داده شدند. ادامه دارد
|