چهارشنبه ۹ دى ۱۳۸۳ - ۱۶ ذيقعده ۱۴۲۵
Wed, Dec 29, 2004
مهرگان
۳۰۱۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
درباره محمدرضا درويشى
مسافر صدا و معنا
*محمدرضا درويشى ؛ آهنگساز، محقق و مؤلف ، متولد ۱۳۳۴
*فارغ التحصيل رشته موسيقى از دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران (۱۳۵۶)
*مدرس و دبير جشنواره هاى هفت اورنگ،آيينه وآواز، موسيقى حماسى، موسيقى مقامى كرمان
*ازآثار: كتاب هاى «نگاه به غرب» ، سنت وبيگانگى فرهنگى در موسيقى ايران، دايرة المعارف سازهاى ايران ،
موسيقى و خلسه ، و ... نوارهاى زمستان، گنبدمينا،
جان عشاق، 
موسم گل و ...( با صداى محمدرضا شجريان، شهرام ناظرى وايرج بسطامى ) وموسيقى فيلم هاى كارده ، سرود دشت تيم ور، روزى كه زن شدم ، كيسه برنج و ...

195690.jpg
سيد عليرضا ميرعلى نقى: تاريخ، روى هر كدام از شخصيت هايى كه به نوعى درساخت وپرداخت آن سهيم بوده اند، «نام» مخصوص خود را مى گذارد، واين نام، دربردارنده حقيقت آن فرد است. حداقل دربردارنده بخشى مهم از حقيقت زندگى آن فرد مى تواند باشد. نامها و عنوان هايى نظير «رابط بين سنت و تجدد درموسيقى ايران» (براى ابوالحسن صبا) ، «دارنده صداى مخملى» (براى غلامحسين بنان) ، «حافظ ونگهبان رديف موسيقى ايرانى» (براى موسى معروفى) و ...
«پدراتنوموزيكولوژى ايران» (براى محمدتقى مسعوديه) . اما آينده براى محمدرضا درويشى چه عنوانى را خواهد برگزيد؟ به درستى نمى دانيم . چرا كه هنوز با او هم عصر هستيم ومتعلق به «امروز» يم .
همه همراه با او درمتن همين بحران زندگى مى كنيم ومثل او مى انديشيم وادراك مى كنيم. درويشى عنوان گذارى براى افراد را خوش ندارد؛ ولى روزگار ، عنوان گذار است وشناسه مخصوص او را نيز روزى عنوان خواهد كرد. تعيين اين شناسه دشوار است: آهنگساز؟ محقق و مؤلف؟ آموزگار؟ مؤسس جشنواره هاى به ياد ماندنى درمعرفى موسيقى نواحى؟ محمدرضا درويشى ، همه اينها هست وهيچكدام از اينها به تنهايى نيست.
شايد بهتر باشد كه او را سياح خستگى ناپذير اقليم هاى موسيقى درايران بدانيم. مسافرى با سلوك دقيق وروحيه مسؤول وتفكرى كه هيچ وقت تفنن ويا حاشيه زندگى او نبوده است و بلكه اصل واساس او را تشكيل داده است. عادت به انديشه ورزى عميق، نه تنها درتخصص خود كه آهنگسازى وتحقيق درباره موسيقى نواحى است، بلكه درهر زمينه اى كه به نوعى مربوط به انواع موسيقى درايران مى شود. نسل هاى قبل، محمدتقى مسعوديه وفوزيه مجد را داشتند ودرويشى نيز فرهنگ موسيقايى ايران را وامدار اين دو بزرگ مى داند، اما مجموعه خصوصيات انحصارى او، طورى است كه موقعيت وجايگاه فكرى او دربين نسل جوان تر را ، محكم ومنحصر نگه مى دارد.
| محمدرضا درويشى ، متولد لار درخانواده اى غير موسيقيدان است. ذكاوت مادرش، علاقه ها و استعدادهاى درونى او را رهبرى كرد واو را به هنرستان موسيقى فرستاد. وى درآنجا با نوازندگى ترومپت آشنا شد و به تحصيل دروس معمول هنرستان پرداخت. نوازندگى علاقه اصلى او نبود ودرويشى نوجوان، اگر چه با موسيقى هميشه برخوردى بسيار عاطفى داشت، ولى پاسخ دادن به سؤالات درونش كه از دنياى حرفه اى نوازنده ها بسيار دور بود برايش اهميت بيشترى داشت. درسال ۱۳۵۲ به گروه موسيقى دانشكده هنرهاى زيبا وارد شد. اين گروه تازه تأسيس ( از ۱۳۴۴) تا به حال نسلى نخبه از جوانان اهل موسيقى را پرورش داده بود كه دردهه هاى ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ اكثر آنها از افرادى شدند كه براى سرنوشت موسيقى تصميم مى گرفتند. هنوز دانشگاه تهران از وجود افرادى مثل نورعلى برومند، هرمز فرهت و هوشنگ استوار، غنى بود. محمدرضا درويشى و پرويز مشكاتيان دراين دوره با يكديگر زندگى مى كردند وهركدام در رشته خود با جديت كار مى كردند. تهران سالهاى ۱۳۵۰ از وجود برنامه هاى فرهنگى درسطح بالا وهنرمندان مدعى از خارج كشور سرشار بود و دانشجويان رشته موسيقى موقعيت هاى خوبى براى شنيدن آثار عالى را به صورت زنده دراختيار داشتند. درويشى جوان درآن سالها با سختكوشى ، به كار تمام وقت آموختن آهنگسازى مشغول بود ونه تنها تمايلى هم به پيوستن به بازار كارحرفه اى نشان نمى داد، بلكه از آن دورى هم داشت و با علاقه اى معطوف به موسيقى مدرن قرن بيستم شنيدن دائم آثار برجسته موسيقيدانان قرن بيستم، از استراونيسكى و شوتنبرگ تا بارتوك وهينوميت ، مشغوليت دائمى او بود.
شنيدن با ذهنيتى تحليلى وموشكاف كه مشخصه او دربرخورد با هر نوع بوده وهست.
| اگر انقلاب وتعطيلى دانشگاهها وبرهم خوردن شرايط حاكم برجامعه وموسيقى درسالهاى بعد از ۱۳۵۶ اتفاق نيفتاده بود، چه بسا كه مسير ديگرى براى زندگى هنرى محمدرضا درويشى رقم مى خورد. او به عنوان آهنگسازى جوان ومجهز به دانش واستعداد، اين فرصت را داشت كه با بورسيه اى تحصيلى درهر كشور اروپايى، درسش را ادامه دهد و آهنگسازى تمام عيار وحرفه اى ازآب درآيد كه درفضاى موسيقى مدرن ومكاتب نوين قرن بيستمى، آثارش را بسازد و طبيعتاً ارتباطش را با فرهنگ سرزمين خود كم كم از كف مى داد. سرنوشت، او را دركشورش نگه داشت وطعم نامطبوع دشوار يهايى را به او چشاند كه براى پروراندن ذهنيتى اين چنين تحليلگر وحساس ناگزير مى نمود. اگر قبول داشته باشيم كه جانمايه اصلى هنر ، رنج ورياضت است، مى توان گفت كه هستى شناسى موجود در آثار هر هنرمندى نسبت مستقيم با قدرت تحمل او درپذيرفتن رياضت هايش دارد.محمدرضا درويشى اين سلوك را كه رنگ وبويى بسيار ايرانى و اصيل دارد ، با بردبارى و واقع بينى ورضايت خاطر، پذيرفته وثمره آن درآثارگفتارى وقطعات موسيقى او بروز كرده است. درتمام سالهاى سخت ، او سعى كرد بدون ادعا، شخصيت وشئون هنرمندانه را حفظ كندواز ورود به متن بازار مكاره «هنر روز» وهمچنين از تظاهراتى كه دربدنه جامعه روشنفكرى وجود دارد، بپرهيزد . اين كار البته آسان نيست ولى او هميشه انتخاب خود را كرده است. درتمام سالهاى سختى كه گذرانده كار تحقيق وآهنگسازى دركنار آن، تعطيل نشده است.
او سالهاى متمادى، دروس مربوط به آهنگسازى را تدريس مى كرد و او را به عنوان يكى از بهترين معلمان سلفژ (سرايش) درايران مى شناسند. اهل فن بهتر مى دانند كه تحقيق و پژوهش در موسيقى ايران، حركتى نوپاست واز لحاظ معيشتى، هيچ موسيقيدانى تا به حال نتوانسته است از اين راه زندگى كند نهادهاى دولتى وبخش خصوصى هيچگاه توجه جدى به كارى اين چنين مهم كه سرمايه گذارى كلان وبينش فرهنگى استوارى را مى خواهد، نكرده اندو اگر حركتى انجام شده، مقطعى وبا دشوارى هاى فراوان همراه بوده واز روى همين عدم تداوم، نتوانسته است به نتيجه آرمانى مطلوبى منجر شود. موسيقيدان محقق، درواقع عاشق بى قرار تحقيق، با صرف انرژى هنگفت معنوى و چشم پوشى از فرصتهايى براى كار حرفه اى و تأمين معاش (كه آن هم فرصتهايى است گذرا)، بايد مسؤولين را متقاعد كند، با هر بودجه اى كه گرفت (و معمولاً مقدار آن كمتر از حد نياز براى اين كار است)، كارش را انجام مى دهد و از هيچ فرصتى براى ثبت و ضبط موضوع تحقيق فرو نگذارد. علاقه محمدرضا درويشى، موسيقى نواحى مختلف ايران و فرهنگهاى بدلى است كه در بيست سال گذشته با فرسايشى سريع رو به نابودى رفته اند و از بسيارى آداب و رسوم و نواها و نغمه ها و سازها، به جز نامى باقى نمانده است. روند هولناك «شهرى شدن» بى ضابطه و بى توجهى مسؤولين طى هشتاد سال مدرنيزاسيون از اول قرن شمسى حاضر تا به حال، مرگ اين فرهنگها را قطعى كرده است. در سى سال گذشته، ابتدا فوزيه مجد و سپس محمدرضا درويشى، تنها كسانى بوده اند كه درباره اين آسيب تاريخى، هشدارهاى جدى داده و هر كدام به سهم خود براى جلوگيرى از اين تخريب كوشيده اند و هر كدام در اين مورد، كارنامه تحسين آميزى دارند. با اين تفاوت كه زمان كار خانم مجد به پيش از انقلاب و زمان كار محمدرضا دوريشى مربوط به بعد از انقلاب است.
سفرهاى منظم او از بيست و دو سال پيش (سالهاى ۱۳۶۱ _ ۱۳۶۰) آغاز شد و تاكنون هزاران كيلومتر مسير زمينى، هوايى و دريايى و ثبت صدها دقيقه موسيقى گرانسنگ و نفيس از آخرين نسل خنياگران ايرانى در نقاط دور و نزديك و نيز صدها قطعه عكس، ره توشه اين سفر است. بين محققان ايرانى هيچ كس به اندازه او سفر نكرده و سير او بى سلوك نبوده است، بلكه با نگاهى دقيق، همدلى با هنرمندان بومى، عشق عميق به فرهنگهاى ناشناخته، حس مسؤوليت شديد و تلاش براى محافظت از باقى مانده اين فرهنگ ها، همراه بوده است.
195669.jpg
او در دو مقام با اين «سرزمين هاى اصوات گوناگون» برخورد داشته است: محقق و آهنگساز. محمدرضا درويشى در مقام محقق به بينشهاى توده شناسى و قدرت انعطاف براى اخذ نتايج معنوى از همنشينى با آنان و ادراك موسيقى شان، مجهز است و در مقام آهنگساز، قادر است كه عصاره اين نواها را از صافى ذهن خود بگذراند و هنرى مدرن و ريشه دار عرضه كند. درويشى آهنگساز از برخوردهاى كليشه اى رايج كه موسيقى هاى نواحى را در حكم مواد خام مى گيرند و يا با افزودن هاى مدنى بى ربط به ذات آن موسيقى ها، موسيقى مى نويسند، هميشه دور بوده و در اين مسأله ظريف و پيچيده (استفاده از موسيقى نواحى براى خلق آثارى با وسايل و ابزار امروزى) بسيار دقيق و موشكاف عمل مى كند. حاصل اين نوع برخورد، نخبه گرايى و تبعيد شدن از پسندهاى شنيدارى رايج در رسم بازار و توليد پياپى است.
موسيقى محمدرضا درويشى از اين زاويه ديد، به طرزى عمدى و آگاهانه «ضد پسند» نوشته شده است. نمونه آن برخوردى است كه با تصنيف هاى عارف در نوار «موسم گل» (با صداى ايرج بسطامى) شده است. شيوه اركسترنويسى، استفاده از صداى خواننده و روح حاكم بر اجرا، در قياس با اجراهايى كه به سنت موسيقى نزديكترند (نظير تنظيمهاى استاد روح الله خالقى)، از خشونت و القاى بار تراژيك برخوردار است و اين استنباط آهنگساز از محتواى تصنيفهاى عارف است كه در دوره پريشان حالى ملت ايران _ عصر انقلاب مشروطيت _ سروده شده اند و پنجاه سال بعد، با اجراهايى به غايت لطيف و تغزلى، معرفى شده اند.
«آثار محمدرضا درويشى» بيش از هر عاملى در نحوه برخورد با سازها و اركستراسيون ويژه او بارز است. «ساز» نقطه تمركز او در پژوهشهاى موسيقى و در آهنگسازى بوده است. توجه او به رنگ آميزى اركستر و نيز علاقه به استفاده از سونوريته هاى گوناگون در موسيقى، مى تواند نشان دهنده انگيزه هاى او در گردآورى «دايرة المعارف سازهاى ايران» باشد. اين كار حجيم ۹ جلدى، محصول بيست سال سفر و پژوهش اوست. در اين مجموعه تقسيم بندى شده، سازهاى مشهور و مهجور (و حتى سازهاى متروك) فرهنگهاى بومى ايران معرفى شده اند و درباره هركدام از آنها مطالب دقيق فنى نوشته شده و با عكسهاى زيبا و جاندارى از رضا معطريان همراه شده است. هم اكنون دومين جلد از اين دايرة المعارف در دسترس مردم قرار دارد. كارى كه براى او جايزه اى بين المللى را ارمغان آورد.
گذشته از اين، محمدرضا درويشى در مقام مؤلف نيز چهره اى جدى است. آثار قلمى و مقالات او (كه در كتابى با عنوان «از سرودها و سكوت ها» منتشر شده)، طى بيست سال تأثيرى آشكار بر ذهنيت جوانان اهل موسيقى و پژوهش گذاشته است. وى برخلاف اكثر موسيقيدانان، با نوشتن بيگانه نيست و از نثر و نگاه خاص خود برخوردار است؛ صريح، جدى و گاه با طنزى تلخ و ظريف و خوشخوان. كمتر موسيقيدانى به حد كيفيت نوشتارى او مى تواند مطلب بنويسد. غيراز مجموعه مقالات او و مصاحبه مفصلى كه در سال ۱۳۷۰ با ناصر حريرى انجام داده، كتابهاى «نگاه به غرب» ، «موسيقى جنوب ايران» ، «موسيقى حماسى ايران» ، «ترانه هاى محلى فارس» ، «نوروزخوانى» و بويژه «سنت و بيگانگى...» هر كدام در زمان خود تأثيرگذار بوده و توجه صاحبنظران را برانگيخته اند.
مى توان گفت كه محمدرضا درويشى، روشنفكر واقعى موسيقى معاصر ما است، با انجام وظايف هنرى و تعهد فرهنگى و مسؤوليت اجتماعى كه از روشنفكرى در حد او انتظار مى رود و معمولاً افرادى كه خيلى آشكار داعيه روشنفكرى داشته و دارند، عملاً از زير بار اين مسؤوليتها شانه خالى مى كنند. محمدرضا درويشى هميشه و همه وقت برخلاف اين رسم رايج روز عمل كرده است.
| فعاليتهاى او همچنان ادامه دارد و سفر پايان ناپذير او در جهان موسيقى هاى رنگارنگ گوشه و كنار ايران، سلوك در دنياى معانى عميق كه در آنها نهفته است، نوشتن مقاله و بيشتر موسيقى براى فيلمهاى مورد علاقه اش، جست و جوى فرصتى براى سلوك ذهنى و تقطير گنجينه اى از صداهاى ناب در دلش كه در آينده با عنوان «موسيقى: محمدرضا درويشى» منتشر خواهد شد و حافظه تاريخ موسيقى ما را غنى و سرشار خواهد كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |