چهارشنبه ۹ دى ۱۳۸۳ - ۱۶ ذيقعده ۱۴۲۵
Wed, Dec 29, 2004
فرهنگ و انديشه
۳۰۱۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
آرشيو
انسان، فاجعه وعدل خدا
به بهانه سالگرد زلزله بم
كتاب انديشه
انسان، فاجعه وعدل خدا
جدال شك و ايمان
به بهانه سالگرد زلزله بم
195591.jpg
مسعودسعادتمند

ساعت ۵ و ۲۹دقيقه جمعه ۵دى ماه ۸۲ را همه جهانيان به ياد دارند: زلزله بم. لرزش
۱۲ثانيه اى و ناگهان، بيش از ۳۰هزار كشته. آيا انسان (خدا باور‎/ خدا ناباور) در مواجهه با اين فاجعه، درچگونگى «عدل خدا» شك مى كند؟ يا آن را محصول يك اتفاق مى پندارد. اگر ايمان را تعهدى خلاقانه و مختارانه به ارزشهاى معنوى بدانيم و (ابداً) دل نگران تطابق يا عدم تطابق گزاره هاى دينى با عالم خارج از ذهن نباشيم، شك كردن توهين، خطا و يا گناه آميز نخواهد بود. صاحب ايمان، جهان را آهسته آهسته مى شناسد. انسان اهل ايمان عقايدخود را با سيلان واقعيت، سيلان مى دهد. لذا ايمان، طلب واقعيت بى قرار است.
عقلانيت مدرن، شكاك و نقاد است. همچون انسان امروز كه آزادانديش (free thinking) و در پى تساوى طلبى (egalitarianism) است. ايمان دينى چه رابطه اى با شك (doubt) دارد؟ شك و شك ورزيدن چه رابطه اى با شكاكيت (skepticism) دارد؟ مى دانيم كه شك با شكاكيت تفاوت دارد. شك امرى است كه داراى آيند و روند فراوان است. ممكن است شك در فاصله چنددقيقه عارض شود وچنددقيقه بعد هم زايل شود. اما در شكاكيت معمولاً نوعى ديرپايى وجود دارد. شكاك كسى است كه حالت شك در او نوعى قرار و ماندگارى پيدا كرده باشد. اما از حيث معرفتى، شكاكيت يك رويكرد معرفت شناختى است؛ رويكردى كه قائل است به اين كه حصول معرفت براى بشر ممكن نيست؛ يا اگر حصول معرفت براى بشر ممكن باشد، امكان انتقال معرفت به ديگرى وجود ندارد. اگر كسى به يكى از اين دوقائل باشد، شكاك است. در واقع شكاكيت به حوزه معرفت شناسى مربوط است و از اين حيث مى توان شكاكان معرفت شناختى را به سه دسته تقسيم كرد: شكاكان مزاجى، شكاكان استدلالى و شكاكان استفهامى.
اما شك. شك امرى عارضى است. ممكن است انسان شك كند اما شكاك نباشد.يعنى حصول علم و معرفت را براى بشر ممكن بداندو با اين حال، شك كند. شك در دوحالت رخ مى دهد: اول، هنگامى كه عقيده انسان با عقيده معارضى (متضاد يا متناقض) مواجه شود، ممكن است در عقيده خود شك كند. دوم، هنگامى كه واقعيتى در تقابل با عقيده انسان قرار بگيرد ونوعى مثال نقض (counter example) براى آن محسوب شود، آنگاه نيز ممكن است در عقيده خود شك كند. شك در اعتقادات دينى نيز امرى ممكن است. شك در اعتقادات دينى را مى توان به هفت بخش ذيل تقسيم كرد:
يك مورد شك در اعتقادات دينى، هنگامى پديد مى آيد كه انسان پيشامد تلخ و ناگوارى را در زندگى تجربه كند كه اين اتفاق ناگوار به نحو مستقيم يا غيرمستقيم يكى از اعتقادات دينى را محل چون و چرا قرار دهد. آنگاه شخص نسبت به آن اعتقاد دينى شك پيدا مى كند (همچون زلزله بم. انسانى كه چنين فاجعه اى را تجربه كرده، كاملاً در معرض شك در خيرخواهى خداست البته، از اين واقعه، منطقاً نمى توان نتيجه گرفت كه خدا خيرخواه نيست. گذر از آن واقعه به اين اعتقاد، گذر منطقى نيست، گذر روانشناختى است. در اينجا شخص در معرض شك قرار مى گيرد: آيا خدا واقعاً خيرخواه است؟ آيا خدا واقعاً عادل است؟)
مورد دوم شك در اعتقادات دينى، هنگامى است كه شخص با ديدگاههايى مواجه مى شود كه منشأ دين را يك امر فيزيولوژيك و بدنى يا يك امر پسيكولوژيك و روانى و حتى گاهى سوسيولوژيك دين مى داند.
مورد سوم، رفتار غيرانسانى و على الخصوص ريا و نفاقى است كه شخص از متدينان و مدعيان دين مى بيند.
مورد چهارم، وضعيت كسانى است كه به دليل حب ذات و جلب نفع و دفع ضرر به دين رو كرده اند. مورد پنجم، اين است كه وقتى انسان تطور عقايد دينى را در طول تاريخ مى بيند، معروض شك واقع مى شود.
مورد ششم وقتى است كه شخص بفهمد گزاره هاى دينى قابل اثبات عقلانى نيستند. در اين صورت ممكن است شخص دستخوش شك شود.
مورد آخر، تعارض «داده هاى وحيانى با يافته هاى انسانى» است. هرگاه دين چيزى القا كرد كه يافته هاى انسانى با آن سر سازگارى نداشتند، ممكن است شخص دستخوش شك شود. بنابراين كاملاً ممكن است كه يك متدين دستخوش شك شود. حال شايد پرسيده شود آيا وقتى متدين دستخوش شك شد، باز هم مى توان او را متدين دانست، يا نه؟ به نظر من مى توان او را متدين دانست. زيرا شك امرى اختيارى نيست كه نهى دينى به آن تعلق بگيرد. نهى وقتى مى تواند به چيزى تعلق بگيرد كه با يك امر اختيارى سر و كار داشته باشيم. اما وقتى آيند و روند چيزى اصلاً در اختيار ما نيست آن امر نمى تواندمتعلق نهى قرار بگيرد. البته يك چيز مى تواند متعلق نهى قرار بگيرد و آن شك ورزى است. شك ورزيدن غير از شك كردن است. شك ورزيدن يعنى اينكه شخص عالماً و عامداً كارى كند كه شك به تدريج در او راسخ تر و پا برجاتر شود. اگر شك ورزيدن به اين معنا باشد ممكن است نهى به آن تعلق بگيرد.
ايمان كاملاً با شك هم عنان است. در اين بحث تنها از ديد فلسفه دين و روان شناسى دين سخن گفته ام و نخواسته ام از منظر الهيات اسلامى و يا حتى الهيات بالمعنى الاعم بحث كنم، اما به نظر مى رسد حتى اگر به قرآن رجوع كنيم، آنجا نيز اين حالت عدم ايقان مطلق را در ايمان مى بينيم. فى المثل در قرآن تعبير «ظن» فراوان آمده است: الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم (بقره۴۶). يا در جاى ديگرى داريم: فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا (كهف۱۱۰) كه باز از تعبير «رجاء» استفاده شده است. به اين ترتيب ايمان به معنايى كه گفتم كاملاً با شك در آغوش است و ارزش مؤمن به اين است كه به رغم شك، از مقتضيات ايمانى اش دست برندارد؛ يا به عبارت بهتر، اساساً مؤمن كسى است كه شك بورزد.
عدالت به عنوان يك آرمان ، در كنار مجموعه اى از ارزشهاى بنيادين، هيچگاه از منظومه مطلوبات و مطالبات آدمى غايب نبوده است. اما هرچه در مطلوبيت اصل «عدالت» ، ميان آدميان اتفاق نظر است، در تعريف، توجيه و تبيين معيارها و مصاديق عمل «عادلانه» ، مناقشه و اختلاف رأى وجود دارد. با اين اوصاف، وقوع فاجعه نشان از انتقام ‎/ قهر خداوند دارد؟ و «عدل خدا» دچار خدشه مى شود ؟ به هر تقدير، «عدالت را مى بايست با نظر به امر واقع بازشناخت و تعريف كرد يا با توجه به وجه آرمانى آن؟» در عرضه معيارهاى عدالت، ساحت آرمانى عدالت را بايد پيش چشم داشت يا مصاديق عينى و ملموس آن را؟
به هر حال، مفهومى مانند «عدالت»، در همه ما، هم صدفى دارد و هم گوهرى، هم رويه هاى اجتماعى رايج و متعارف و مرسومى دارد هم فكرتى كه آرمانى است و با آن رويه هاى اجتماعى را به محك مى زنيم. «اين فكرت و آرمان صرفاً فرآورده و اسير مصاديقى كه از طريق آنها اين فكرت و آرمان را آموخته ايم، نيستند، زيرا صرفاً برچسب نيستند و صرفاً از طريق مصاديق آموخته نمى شوند. ما هميشه بالقوه اين توان را داريم كه اين فكرت را از يك مصداق خاص جدا كنيم و قابليت اطلاق آن را بر همان مصداق از نو ارزيابى كنيم.» (۱)
به هر تقدير، آيا فاجعه، نشانه اى براى «رؤيت خداوند» است؟

پى نويس:
۱.Pitkin, Hanna Fenichel, Wittgenstein and Justicel
California: university of California Press, 1972, P. 192.
كتاب انديشه
مجموعه اديان جهان
195651.jpg
انقلاب ارتباطات و فرايند جهانى شدن، آشنايى با اديان ديگر را بيش از هر زمانى ضرورى ساخته است و اين امر را عموميت بخشيده است.
طورى كه امروزه، هر كس فارغ از وظيفه حرفه اى يا تحصيلى خود را محتاج دانش بيشتر در باره اديان ديگر ملل مى بيند.
مجموعه اديان جهان كه در شش جلد نسبتاً كوچك فراهم آمده است به هدف برآوردن اين نياز نگاشته شده است و هر كدام به دين هاى چينى، دين هاى ژاپنى، دين هندو، دين بودا، دين يهود و دين مسيح مى پردازد. اين مجموعه به جاى آنكه به محتوا و درون مايه اديان بپردازد، بيشتر به چهره تاريخى آنها نظرمى كند و خواننده را به گذشته تاريخى اديان مى برد و آنگاه در سيرى گذرا و به تناسب حوصله خوانندگان دوره ها وفراز و نشيب هاى هر دين را سپرى كرده به وضع كنونى آنها مى رسد و خواننده در ضمن يافتن چشم اندازى تاريخى نسبت به هر دين،
195657.jpg
تا حدودى با درون مايه آن نيز آشنا مى شود.
نينيان اسمارت فيلسوف پرآوازه دين كه ويراستار اين مجموعه است در پيشگفتارى به قلم خود با اشاره به نويسندگان اين مجموعه مى نويسد: كتابها را پژوهشگران برجسته نسبتاً جوانى به نگارش درآورده اند كه نسل تازه اى از نويسندگان را در حوزه مطالعات دينى تشكيل مى دهند. اسمارت معتقد است اين مجموعه هم اطلاعات توصيفى خوبى از اديان عرضه مى كند و هم رسالت معنوى آنها را بازمى شناسد.
195654.jpg
هر كتاب داراى يك گاهشمار، نقشه، واژه نامه، فهرست اعياد و منابع قابل رجوع براى مطالعه بيشتر و نمايه است.
هر چند اين مجموعه را نويسندگان مختلف نگاشته اند اما برگردان فارسى آنها با قلم و همت حسن افشار صورت گرفته است. اين مجموعه را نشر مركز عهده دار نشر آن است. در فهرست اين مجموعه شش عنوان است كه به جز «دين يهود» همگى منتشر شده اند. ناشر و يا مترجم مشخص نكرده اند كه اين مجموعه به زبان اصلى از سوى كدام ناشر منتشر شده است و همين طور، معلوم نيست آيا اين مجموعه در زبان اصلى هم شش جلد است يا بيشتر. در هر حال، در اين شش جلد، نامى از دين اسلام ديده نمى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |