جمعه ۱۱ دى ۱۳۸۳ - ۱۸ ذيقعده ۱۴۲۵
Fri, Dec 31, 2004
ضميمه ۲
۳۰۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
چشم انداز
گزارش ويژه
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
ادبيات
ارتباطات
كتاب و كتابخوانى
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
سينماى جوان
روز كارنامه براى «آدم بزرگ» ها
خسرو نقيبى
هنرهاى تجسمى
سينماى جوان
پرونده هيلياسدر برابر توطئه
مرجان رياحى
«پرونده هيلياس» بخشى از يك مجموعه مستند ۲۶ قسمتى با نام «مهاجران» است كه زندگى ايرانيان خارج از كشور را بررسى مى كند. محمدعلى فارسى سازنده اين فيلم و مجموعه فارغ التحصيل دانشكده صدا و سيما در گرايش فيلمنامه نويسى و كارمند سازمان صدا و سيما است و تا به حال به عنوان نويسنده، تدوينگر و كارگردان فيلم ها و مجموعه هاى تلويزيونى فعاليت كرده است. «پرونده هيلياس» درباره على دنيايى، يك افسر ايرانى در دستگاه پليس انگلستان است كه چند سال پيش از توطئه اتهام هاى سنگينى كه برايش تدارك ديده بودند، سربلند بيرون مى آيد. فارسى درباره نحوه تحقيق درباره موضوع مى گويد: «در گام اول متوجه شديم دسترسى به كل پرونده به هيچ وجه امكان پذير نيست. با اين حال از طريق اينترنت توانستيم اطلاعات مهمى به دست آوريم. با سفر به انگلستان و يافتن دكتر دنيايى و راهنمايى ايشان تحقيقات ميدانى را آغاز كرديم. صحبت با چند وكيل و تعدادى از همكاران رنگين پوست دكتر دنيايى اصلى ترين منابع تحقيقات ما را تشكيل مى داد. پس از جمع آورى اطلاعات كافى طى حدود ۴۵ روز توليد فيلم را آغاز كرديم» .
در اين مستند استفاده فراوان و ساختارى از فيلم هاى آرشيوى جلب نظر مى كند و به نظر مى رسد انرژى فراوانى صرف يافتن اين فيلم ها شده و در غير اين صورت مستندى با نام «پرونده هيلياس» در كار نبود: «اين پرونده از ابتدا تا پايان حدود سه سال زمان برده بود و كليه منابع آرشورد نياز، گزارش هايى بود كه شبكه هاى مختلف تلويزيون دولتى انگليس(BBC) در طول اين سه سال پخش كرده بودند. دسترسى به اين آرشيو بدون درخواست رسمى امكان پذير نبود و به تجربه مى دانستيم اولاً تهيه اين تصاوير از BBC بسيار گران قيمت است و ثانياً چون محتواى اين پرونده براى آنها يك اتفاق داخلى است، حاضر به فروش اين منابع به خارجى ها نمى شوند.سفارت ايران در انگليس و مركز اسلامى لندن هم نتوانستند كمكى به ما بكنند و با اتكا به توانايى اندك خودمان و صرف بودجه و زمان ۱۰ قسمت از مجموعه اين تصاوير را به دست آورديم» . فارسى درباره روشى كه فيلم هاى آرشيوى را به دست آورده مى گويد كه زود است درباره اش حرف بزند.
اما به جز تصاوير آرشيوى، بخشى از ماجراها از طريق تصاوير بازسازى شده به نمايش درمى آيند: «بزرگترين مشكل فيلم هايى مثل پرونده هيلياس، رسيدن به تصاوير و لحنى يكدست در طول اثر است. تهيه تصوير توسط هر فيلمبردار، متناسب با محتوا و شكل كلى اثر، شبيه نوشتن و يا حتى لحن سخن گفتن افراد مختلف است. مشكل است كه بتوان براى ساخت چنين فيلم هايى به تصويرهاى يكدست دست يافت تا حاصل كار دچار آشفتگى در زمينه نوع حركت هاى دوربين، اندازه نما و حتى رنگ و جنس تصوير نشود. ما هم ناچار به بازسازى برخى موقعيت ها بوديم؛ تصاويرى كه يا به آنها دسترسى نداشتيم يا چون متعلق به كشورى ديگر بود، به لحاظ مميزى قابل نمايش نبود و بايد تصاوير جايگزين تهيه مى كرديم. تصويرها بايد طورى آماده مى شد كه هنگام تدوين كنار تصاوير اصلى كليت فيلم را خدشه دار نمى كرد. خوشبختانه با اتكا به تجربه هاى قبلى در حيطه جنگ توانستيم اين مسأله مهم را رعايت كنيم» .
«پرونده هيلياس» مستندى بازگو كننده است كه تلاش يك انسان را براى حفظ هويت خود در فضايى بيگانه به تصوير مى كشد. على دنيايى هرچند با تأسيس انجمن پليس هاى رنگين پوست در دل سيستم پليس انگلستان مورد خشم و سپس در معرض توطئه قرار مى گيرد، ولى با تكيه بر اراده خود از اين آزمون سربلند بيرون مى آيد.
۲۱ گرم خبر
مهم ترين خبر اين هفته رأى نياوردن فوريت طرح مبارزه با قاچاقچيان فرهنگى در صحن علنى مجلس شوراى اسلامى بود كه در صورت تصويب مى توانست اوضاع ضبط فيلم ها از روى پرده را در ايام جشنواره و نوروز سر و سامانى دهد كه حالا با وضع پيش آمده همه چيز به ماه آينده موكول شد. جز اين خبر، شنيده شد كه بهمن فرمان آرا با اثر تازه اش قصد شركت در جشنواره را دارد. امرى كه با توجه به آغاز تدوين كار توسط عباس گنجوى -تدوينگر دقيق و گزيده كار اين سالها- بعيد به نظر مى رسد اما به هرحال گويا قرار است چنين اتفاقى بيفتد.
در خارج از مرزها هم انجمن ها و آكادمى هاى مختلف يكى پس از ديگرى آراى امسالشان را منتشر مى كنند كه اين روند تا روز اعلام اسامى نامزدهاى اسكار ادامه خواهد داشت. در اين جدال ها فاتح مطلق راه هاى يك طرفه الكساندر پين است و پس از اين فيلم، هوانورد اسكورسيزى و در جست و جوى نورلند شانس هاى بعدى محسوب مى شوند ضمن اينكه جيمى فاكس از همين حالا جاى اسكار و چندين و چند جايزه ديگر را در طاقچه خانه اش براى نقش آفرينى در فيلم «رى» خالى كرده است.
باشگاه مشتزنى
195927.jpg
تعطيلات كريسمس سبب مى شود جدول فروش ايالات متحده و آمريكاى شمالى اهميت دوچندانى بيابد و در اين ميان، ملاقات با فوكرها توانست از اين موقعيت استفاده كند و ركورد بهترين افتتاحيه تاريخ كريسمس را به خود اختصاص دهد. ركوردى كه پيش تر با ۲۰ ميليون دلار در اختيار «اگه مى تونى منو بگير» اسپيلبرگ بود اين هفته با فروش حدوداً ۴۵ ميليونى فيلم جى روچ به اين كار رسيد. در قسمت تازه ملاقات با والدين به جز رابرت دنيرو و بن استيلر، داستين هافمن و باربارا استرايسند نقش والدين استيلر، را بازى مى كنند؛ ضمن اينكه ملاقات با فوكرها بازگشت استرايسند پس از هشت سال دورى بر پرده بزرگ نقره اى است. در ولوله فيلم هاى بزرگ آلبرت گنده يك كمدى از قماش كمدى هاى سياهپوست ها توانست در جاى دوم بنشيند و لمونى اسنيكت هم صدرنشينى هفته قبل را با جاى سوم جدول عوض كرد. جز اين در ميان فيلم هاى اين هفته بايد به هوانورد اشاره كرد كه پس از اكران محدودش در هفته گذشته، اين هفته با افزايش سالن هايش به بيش از ۱۷۰۰ سالن مجموع فروشش را هم به ۱۰ ميليون دلار رساند. نكته جالب درمورد اين فيلم استقبال منتقدان از كار تازه استاد است كه سبب شده فيلم براى مخاطبان هم كنجكاوى برانگيز شود. فيلم تازه مارتين اسكورسيزى از سوى راجر ابرت يكى از بهترين فيلم هاى سال و از طرف مايكل ويلمينگتون اثرى مجلل، فاخر و باشكوه ناميده شده است. ديگر فيلم مهم هفته هم تاريكى با بازى آناپاكوئين و لنا اولين بود. اثرى ترسناك در كريسمس كه فروش ۶ ميليونى اش در كنار نقدهاى ضد و نقيض كاملاً آن را به يك جمع اضداد بدل مى كند. با همه اينها فروش كلى ۱۲ فيلم اول نسبت به سال قبل افتى ۲۵ درصدى را نشان مى دهد كه رؤساى استوديوها را تاحدى مأيوس كرده است. سال گذشته در چنين روزهايى ارباب حلقه هاى سوم در دومين هفته اكرانش با فروشى بيش از ۵۰ ميليون دلار صدرنشين بود.
در ايران اما ركود زمستان با اكران تك فيلم هايى در سينماهاى اندك شكسته نمى شود. حالا ديگر به جز دوئل كه رقمى قطعى از فروشش در دست نيست، خوابگاه دختران يكه تاز بازى است و به نظر مى رسد اين فيلم به راحتى مرز ۳۰۰ ميليون تومان را هم در هفته جارى پشت سر مى گذارد. بعد از خوابگاه دختران، بله برون قرار دارد كه سعى در رسيدن به مرز ۲۵۰ ميليون دارد و تارا و تب توت فرنگى هم كه فروش روزانه اش با رقمى در حدود ۲ ميليون تومان مأيوس كننده است. اين هفته همچنين چندتارمو با مجموع فروش ۸ ميليون از پرده كنار رفت تا مجموع فروش دو فيلم اكران شده ايرج كريمى با هم به رقم ۱۰ ميليون برسد. جايگزين چندتارمو هم فيلم قدمگاه است كه با توجه به تيزرهاى بلند و پرتعدادش بى شك مى تواند مخاطب خودش را بيابد.
روز كارنامه براى «آدم بزرگ» ها
تراژدى سينماى كودك
خسرو نقيبى
195906.jpg
سينماى كودك؛ واژه دوست داشتنى همه اين سال ها و البته عبارتى كه ديگر طنينى نوستالژيك در اذهان دارد. ديگر تقريباً همه يادمان رفته روزهايى را كه مقابل سينماهاى نمايش دهنده فيلم هاى كودكان، همان هايى كه بالاى سردرشان يك خورشيد طلايى رنگ خندان زنده بودن اين گونه را به رخ عابران مى كشيد، چه صف هايى بسته مى شد و چگونه كودكان در هر مقطعى از سال فيلمى براى ديدن روى پرده داشتند. مسعود كرامتى يكى از همان هايى بود كه آن روزها كودكان را به ميهمانى رؤيا مى برد. ميهمانى فيلمى چون «پاتال و آرزوهاى كوچك» .
غريبانه
روز كارنامه فيلم غريبى است. آنقدر غريب كه شايد غير از خود سينمايى ها كسى نداند فيلم اكران شده و شايد وقتى شما اين نوشته را مى خوانيد فيلم از روى پرده پايين آمده باشد. اين نحوه اكران براى بهترين فيلم جشنواره كودك و نوجوان دو سال قبل بيش از هرعنوانى، نااميدكننده به نظر مى رسد.
ساخت روز كارنامه به همان دو سال قبل باز مى گردد. كار از همان هايى است كه پيش از جشنواره اصفهان سفارش داده شد تا جشنواره كودك بى فيلم تازه نماند. در آن مقطع يكى از مناسب ترين آدم ها به نظر مسعود كرامتى بود و او هم توانست فيلم را به سرعت براى نمايش در جشنواره آماده كند اما اين همه داستان نبود. آن روزها مسعود كرامتى پس از يكى دو فيلم درباره كودك، قصد داشت فيلمى بسازد براى كودك؛ براى همان مخاطبى كه او را در اولين گام كارگردانى اش يعنى پاتال و آرزوهاى كوچك سربلند از گيشه بيرون فرستاده بود.
اينگونه شد كه فيلمنامه روز كارنامه به سرعت جلوى دوربين رفت. براى نقش اصلى كودك بازيگر حالا ديگر كاملاً حرفه اى كودك يعنى متين عزيزپور برگزيده شد و مهدى هاشمى هم پس از مدت ها دورى از سينما بار ديگر مقابل دوربين رفت. مقابل دوربين فيلمى كه قرار بود كودكان را در سينما سرگرم كند و هاشمى هم پيش تر نشان داده بود اين توان را دارد. او بازيگر فيلم هايى چون بهترين باباى دنيا و على و غول جنگل يعنى پرفروش ترين آثار كودك در اواخر دهه شصت و ابتداى دهه هفتاد بود.
قصه روان فيلم و راحتى كرامتى در شيوه بيان قصه، باعث شد فيلم به سرعت براى جشنواره كودك آماده شود و حاصل هم مطابق انتظار بود. فيلم هم نظر تماشاگران كودك را جلب كرد و هم نظر داوران را و به اين ترتيب همه جوايز به روز كارنامه اى رسيد كه محصول اوايل همان سال بود.
پايان بد يك شروع خوب
شروع هاى خوب اما، هميشه پايان هاى دلچسبى ندارند و داستان روز كارنامه هم از همين دسته شد. تهيه كننده فيلم كه مى توانست بلافاصله پس از پايان جشنواره كودك با استفاده از موج رسانه اى مناسب همان مقطع فيلم را اكران كند تصميم گرفت تا جشنواره فجر هم صبر كند؛ هرچند اين نكته درنظر گرفته نشد كه فيلم در فجر نمى تواند حرف چندانى براى گفتن داشته باشد چون مخاطبش مخاطب اين رده سنى نبود.
واكنش ها به نمايش روز كارنامه در جشنواره بيست و يكم بيش از هرچيز خنثى بود. عده اى فيلم را با برچسب كودكانه بودن اصلاً نديدند و آنها هم كه به تماشاى فيلم نشستند كار را اثرى شريف يافتند كه بيش از اين چيزى براى عرضه نداشت. هرچند در همان زمان هم گفته مى شد كه فيلم گيشه موفقى خواهد داشت و كودكان در اين وانفساى سينماى كودك از اين اثر استقبال خواهند كرد.
پس از فجر در چندمقطع عنوان شد كه روز كارنامه برپرده خواهد رفت اما هربار اين موضوع انجام نشد و فيلم اكران نشد؛ حالا هم درست در مقطعى كه خيلى ها فيلم را به فراموشى سپرده اند به ناگاه كار بى هيچ اطلاع رسانى در چند سينماى محدود اكران شده و هيچ كودكى را هم نمى توان پيدا كرد كه از اين اكران باخبر باشد. كرامتى خود در گفت و گويى اين شيوه اكران را نوعى رفع تكليف دانسته كه سبب مى شود بار اكران فيلم از دوش سرمايه گذار بخش دولتى برداشته شود.
رفاقت جذاب دو نسل
روز كارنامه قصه راحتى دارد. پسر بازيگوش يك خانواده پس از گرفتن كارنامه مى خواهد خودش را از بام بلندترين ساختمانى كه مى شناسد به پايين پرت كند؛ اين موضوع همزمان است با درگيرى مسلحانه اى در همان ساختمان و فرار ضارب به پشت بام و بعد هم بالطبع فرار اين دو كاراكتر با هم. در طول داستان هم مشخصاً مى فهميم كه نه ضارب واقعاً گناهكار است و نه پسر فكر عواقب كارش را كرده؛ بعد هم رفاقتى جالب ميان اين دو كاراكتر شكل مى گيرد كه در سينماى كودك ما چندان سابقه ندارد. فيلم ديالوگ هاى پينگ پونگى جذابى دارد و اخلاق گرايى ذاتى اش هم در مديوم كودك جواب مى دهد. در عين حال كه براى كودك امروزى، كاملاً به روز است. همين نكته ها هم بود كه به نظر مى توانست فيلم را به اثرى پرتماشاگر بدل كند كه چنين نشد.
تراژدى سينماى كودك
در مسير هرروزه ام، سينما سعدى قرار دارد. سينمايى كه هميشه برايم يادآور فيلم هاى كودكانه است اما حالا بر پرده اش نه روز كارنامه كه خوابگاه دختران است كه مى گويند نمايشش به مخاطبان زير ۱۸ سال توصيه نمى شود. آن سوى شهر سينما پيروزى هم ديگر آن خورشيد طلايى را بالاى سردر ندارد و اوضاع براى سينما قيام هم اينگونه است. آنونس هاى روز كارنامه پيش از اكران دوئل و لاك پشت ها هم پرواز مى كنند در سينما فرهنگ نمايش داده مى شود. فيلم هايى كه مخاطب كودك را در سالن ندارد. يكى از سينماهاى اندك روز كارنامه در ميدان انقلاب تهران واقع است كه كمتر خانواده اى مايل است كودكش حتى از آن حوالى عبور كند، چه رسد به اينكه پا به سينمايى در آن منطقه بگذارد و از اين دست نمونه ها كم نيست.
تراژدى سينماى كودك ادامه دارد و آن صف هاى طويل مقابل سينماهاى نمايش دهنده گلنار، مدرسه موش ها و حتى نمونه هاى متأخرترى چون كلاه قرمزى و پسرخاله هم ديگر به رؤيا مى ماند. كودكان ما هرگز آن دست هايى را كه خورشيد طلايى خندان گروه سينمايى شان را از بالاى سردرها پايين كشيدند نخواهند بخشيد. اين وجه صنعت سينما، چهره ترسناكى دارد كه همه ما به عنوان يك «آدم بزرگ» در قبالش مسؤول و پاسخگوييم.
هنرهاى تجسمى
به مناسبت نمايشگاه آثار فرناندو بوترو در سنگاپور
پيشالكومبى در دنياى مدرن
بالاخره پاى «فرناندو بوترو» به آسيا هم باز شد. اين نقاش و مجسمه ساز كلمبيايى از ماه جولاى ۲۰۰۴ و با نمايشگاهى در توكيو براى اولين بار، آثار خود را به آسيا آوردو حالا هم نمايشگاه ديگرى از نقاشى ها و مجسمه هاى او در ساحل سنگاپور و مقابل تئاتر «اسپلاندا» برپا شده است.
شايد بيشتر مردم دنيا با نام كلمبيا به يادمزارع مارى جوانا و عده اى هم به ياد گابريل گارسياماركز بيفتند اما بوترو با آثار خود، ذهنيتى ديگر نيز از كلمبيا در افكار مردم دنيا به وجود آورده است؛ بخصوص اين روزها كه در هفتمين دهه زندگى خود به سر مى برد و موزه هاى سراسر دنيا علاقه مند هستند تا نمايشگاهى از آثار او برگزار كنند.
نمايشگاه نقاشى و مجسمه اين هنرمند در سنگاپور يكى از بزرگترين نمايشگاههايى است كه از آثار او برپا شده است. در اين مجموعه كه نتيجه ۴۰سال فعاليت هنرى او را دربرمى گيرد بيش از ۴۰تابلو نقاشى و ۷۰مجسمه كوچك و بزرگ وجود دارد.
فرناندو بوترو در حال حاضر به عنوان يكى ازمعروف ترين هنرمندان شناخته مى شود كه مردم عادى و افرادى غير از هنرمندان و كارشناسان هنرى با آثار او آشنا هستند. مجسمه هاى عظيم او با فرمهاى خاصى كه براى فيگورها و چهره سوژه هاى خود خلق مى كند يكى ازنشانه هايى است كه هر فردى بعد از ديدن چند اثر او مى تواند آنها را به راحتى از ديگر آثارى كه تاكنون خلق شده است، تشخيص بدهد.
عده اى از كارشناسان هنر حتى تا آنجا پيش رفته اند كه او را بزرگترين هنرمند رنسانس مى دانند كه با زبان و شيوه منحصر به فرد خود به تفسير دوباره اين سبك هنرى مى پردازند. او نقاشى هاى خود را همان قدر با تكيه بر سنتهاى كلاسيك نقاشى و شيوه هاى مجسمه سازى رمى و يونانى خلق مى كند كه به هنر پيشالكومبى و سنتهاى كشور خود توجه دارد. جايى كه هر هنرمند ديگرى به استفاده از رنگ رومى آورد، بوترو به سراغ حجم مى رود و از آن براى بيان ايده هاى خود استفاده مى كند. او با اين شيوه به دنبال ايجاد حسى از انسانيت، هرزگى و طنز در آثار خود است. اين هنرمند در ساخت مجسمه هاى خود آنقدر با دست و دلبازى عمل مى كند كه يكى از آثار او در نمايشگاهى كه در ژاپن داشت، داراى وزنى معادل ۱‎/۵ تن و ارتفاعى در حدود ۳‎/۵ متر بود.
«ديديارايمبرت» ، هنرشناسى است كه درباره آثار بوترو مى گويد: «مجسمه هاى بوترو در هر جايى كه به نمايش دربيايند، مخاطبان خود را مجذوب مى كنند و لبخندى ناخواسته بر روى لبهاى آنها ديده مى شود.»
اما خود او در سخنانى كه براى افتتاح نمايشگاه سنگاپور بيان كرده بود، به چيزهايى اشاره كرد كه نه تنها طنزآميز ياخنده آور نيست، بلكه كاملاً انسانى و حتى رنج آور است: «كلمبيا قلب من است و فكر كلمبيا براى من به يك وسواس تبديل شده. من ۱۵سال در نيويورك زندگى كردم اما هيچ وقت سوژه اى از آمريكاى شمالى را نقاشى نكردم. ۳۰سال در فرانسه به سر بردم اما هيچ چيز فرانسوى نكشيدم. وقتى جوان هستيد، علاقه شديدى نسبت به سرزمينى كه در آن متولد شده و بزرگ مى شويد، در شما رشد مى كند. اين ۲۰سال اول زندگى خيلى مهم است. همين مسأله و مشكلات ديگرى كه در كشور من وجود دارد، علاقه ام به كلمبيا را شديدتر كرده است؛ مشكلاتى مانند خشونت، آدم ربايى و موادمخدر كه شايد مردم كشورهاى ديگر، چيزى از آن سر درنياورند. در موردآثار من، چيز زيادى وجود ندارد كه شما بخواهيد آنها را بفهميد؛ هيچ فردى هم آنها را براى شما تشريح نمى كند.
واقعيت اين است كه سوژه ها براى شما خيلى بيگانه و دور از ذهن هستند. جهانى بودن هنر برپايه هاى ديگرى استوار است. شما فقط مى توانيد اين نقاشى ها و مجسمه ها را ببينيد و آنها را احساس كنيد.»
فرناندوبوترو در سال۱۹۳۲ در «مدلين» به دنيا آمد و نقاشى را بسيار زود آغاز كرد. اولين كارهاى او كه امكان ديده شدن از سوى مردم را پيدا كردند، تصويرسازى هايى بود كه در سن ۱۷سالگى براى روزنامه «ال كلمبيانو» انجام مى داد. بعد از آن به آثار پيكاسو علاقه مند شد و كارهاى تازه خود را آغاز كرد. درسال۱۹۵۱ به بوگوتا، پايتخت كلمبيا رفت و اولين نمايشگاه انفرادى خود را برپا كرد. يك سال بعد از آن در نمايشگاهى در گالرى ملى بوگوتا آثار خود را به نمايش گذاشت و جايزه دوم آن را به دست آورد. با پولى كه از اين جايزه به دست آورد، سفرى را آغاز كرد كه او را به موزه هاى فرانسه و ايتاليا كشاند تا بتواند آثار استادان قديمى نقاشى را از نزديك ببيند.
بوترو در زمانى كه در مادريد به سر مى برد، هر روز به موزه «ال پدرو» مى رفت و در آكادمى «سن فرناندو» هم مشغول تحصيل بود. بعد از آن به فلورانس رفت و تحصيل خود را در آكادمى «سن ماركوس» ادامه داد.
بوترو در سالهاى بعدى در كشورهاى مختلفى مانند مكزيك و ايالات متحده زندگى كرد اما هميشه به نقاشى هاى خود با شيوه اى كه بيشترين تأكيد آن بر نقاشى هاى پيشالكومبى بود ادامه داد و با همين راه و روش هم به شهرت جهانى رسيد.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   چشم انداز   |   گزارش ويژه   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   |   اوقات شرعى   |   ادبيات   | 
|   ارتباطات   |   كتاب و كتابخوانى   |   ضميمه ۱   |   ضميمه ۲   |   ضميمه ۳   |   ضميمه ۴   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |