پويا لطفيان
ماهى كه به قلاب نوك مى زند ماهيچه هاى كوچك صورتت مى لرزد. آدرنالين خونت مى رود بالا. تپش قلب مى گيرى. استرسى جذاب، ميخكوبت مى كند. چشمانت را به شناور روى آب مى دوزى. ذهنت را به آرامش و سكوت. به هيجانى كه منتظرش هستى.
ماهيگيرى، ورزش است يا تفريح؟ زنانه است يا مردانه؟ اين جمله ها اهميتى ندارد. مهم اين است كه تا اوايل زمستان، فصل كپور است و اردك ماهى. فصل آمور و زرده پر. چوب و چرخ مى خواهى. قلاب و نخ و سرب. آب هم تا دلت بخواهد هست.
بازار چوب و چرخ
تهرانى ها بروند خيابان فردوسى. براى شهرستانى ها، عذر ما خواسته است و ديوارمان كوتاه. ۹ اسكناس هزار تومانى ته جيبتان بگذاريد. به مارك ها و نام كشورهاى سازنده لوازم، خيره نشويد. آخر، بيشترشان تقلبى است. يكى از فروشندگان لوازم ماهيگيرى مى گويد: «چند مارك معتبر تقلبى داريم. دايوا، شيمونو، اوكامو و اوكامى.» در بازار، جنس هاى چينى و تايوانى را مى گويند تقلبى. ماركشان با مارك هاى معتبر جهانى، يكى دو حرفى فرق مى كند. با اين حال براى شروع مناسبند.
بازار چوب و چرخ، مارك هاى معتبرى هم دارد: «ميشل» ، «اوو» ، «اووگارسيا» ، «كورموران» ، «شيمونو» ژاپن و «دايوا» كره و ژاپن. البته براى خريدشان، پنجاه هزار تومان، كنار بگذاريد. حالا كه چوب و چرختان را خريديد، نوبت قلاب و نخ و سرب و شناور است. اسكناس هزارى آخرتان را بگذاريد براى خريد آنها.
زمان كه گذشت، حرفه اى تر كه شديد و ماهيگيرى تفريح اولتان شد، نم نمك لوازمتان را كامل مى كنيد، براى ماهيگيرى رودخانه. براى دريا. براى Fly Fishing يا شكار ماهى اسپله.
آب هاى پرماهى
ايران، كشورى بكر است و آب تا دلتان بخواهد هست. آن قدر بكر كه ماهيگيران آلمانى، فرانسوى و روسى را به كنار آب هايش مى كشاند.
Catch and Release، اصطلاحى است كه غربى ها آورده اند تا ماهيگيرى به خود رنگ اقتصاد و تجارت نگيرد. آنها، ماهى را مى گيرند و ول مى كنند. عكس يادگارى اش را مى برند فرنگ. ايران، آخرين جايى است كه ماهى بومى دارد.
شما هم نبايد عقب بمانيد. چوب و چرختان را بگذاريد روى كولتان. تهران ها بروند درياچه استاديوم آزادى به درياچه پارك ارم. رودخانه كرج، هراز، فشم و ميگون. سد لتيان، لار، كرج، پانزده خرداد و ساوه. اين دو جاى آخرى، حالا هم پر از كپور و اردك ماهى است. يادتان باشد كه تا اوايل زمستان وقت داريد. اما ماهيگيرى در لار را بگذاريد براى تابستان. يكى از ماهيگيران سد لار مى گويد: «زمستان لار، خيلى سرد است. حتماً يخ مى زنيد. تابستان هم، كلاه بياوريد و كرم ضد آفتاب توى جيبتان باشد. هواى لار، خيلى تميز است. آفتاب، حال پوستتان را جا مى آورد.»
شمالى ها كه خودشان اين كاره اند. مى روند سفيدرود يا «حسن رود» رشت كه ماهى اسپله دارد. مرداب و تالاب انزلى، جزو تقويم زندگيشان است. اردك ماهى هاى درياكنار و «كپورچال» را مى شناسند. با رودخانه هاى آمل و «نمرود» فيروزكوه، خاطره دارند، حتى با ماهى هاى قزل آلاى رنگين كمانش.
خراسانى ها بروند رودخانه ارس. صيدگاه بزرگترين ماهى اسپله كه «گربه ماهى» هم صدايش مى كنند. آذرى ها با رودخانه اترك، همسفره شوند و كردها و لرها با رودخانه هاى سرچشمه گرفته از زاگرس. جنوبى ها هم تا دلشان بخواهد آب هست.
جواز ماهيگيرى
داستان ماهيگيرى در رودخانه هاى اطراف تهران، تنها سه ماه و نيم طول مى كشد. از ۱۵ خرداد تا آخر شهريور، هوا كه سرد مى شود، رودخانه، خانه خصوصى قزل آلاست. بايد به بچه هايش صبح به خير بگويد. همان ماهيگير منطقه لار مى گويد: «بزرگترين ماهى قزل آلا را از رودخانه لار گرفتم. ۶۴ سانتيمتر. اما باردار بود. توى شكمش پر از تخم. عكسش را گرفتم. رهايش كردم رفت.»
«صيد ۵ قطعه ماهى در روز، ۲۱۰۰ تومان.» اين دومين قانون ماهيگيرى است. براى گرفتن جواز، بايد به اداره محيط زيست تهران برويد. مجوز، روزانه است. از صبح تا غروب، وقتى قلاب اندازيست. باقى قوانين را خودتان بنويسيد. ماهى هاى كوچك را رها كنيد تا دم غروب، هر ۵ قطعه ماهى تان، درشت باشد. اما ماهى هاى خزر و رودهايش، وقت ملاقات نمى خواهند. هر وقت كه دوست داريد، قلاب به آب بزنيد. با اين حال، هر فصل، ماهى خودش را دارد. يكى از مسؤولين محيط زيست سد كرج مى گويد: «مجوز ماهيگيرى در شمال و جنوب كشور را هم اداره محيط زيست تهران صادر مى كند. جوازى سراسرى به مدت يك سال. مبلغش هم ۳۰۰ هزار تومن است.»
جوازى سراسرى براى درياى خزر، كناره هاى خليج فارس و درياى عمان و هرچه رودخانه است در دامنه شمال البرز و جنوب ايران. همان مسؤول مى گويد: «اما استان گيلان، استثناء است. جواز ماهيگيرى در اين استان را اداره محيط زيست گيلان صادر مى كند.»
رودخانه يا دريا
استرس جذابى كه گفته بودم بيشتر در رودخانه به سراغتان مى آيد. ماهى رودخانه، كوچك است. بسيار تميز با عضله هاى سفت. دوست دارد با قلاب بازى كند. حتى با كوچكترين صدا مى گريزد. براى همين است كه حرفه اى ها، جليقه مخصوص مى پوشند و چكمه بلند. اينها وسايل جانبى است. پا را كه به آب مى كشى، صدا را كم مى كند.
در رودخانه بايد به آب بزنيد. مثل ماهى ها. ماهى كه به قلاب افتاد، نوبت بازى توست.
بايد مراقب سنگ و شاخه هاى كف رودخانه باشيد. مگرنه قلاب و سرب و شناور از كفتان مى رود. پس ماهى را هرچه سريعتر از آب مى گيريد. پا و دست و انگشتانتان بايد قوى باشد. ماهى رودخانه زيرك است و چالاك. تو بايد چالاكتر باشى. چوب و چرخت سبكتر.
اما ماهى دريا و درياچه با آدم صبور كنار مى آيد. دنبال هيجان نمى گردد، درست مثل آدم بزرگ ها. قلاب را كه مى اندازيد. ساعت ها مى نشينيد. منتظر مى مانيد. شايد همين است كه اسم اين نوع ماهيگيرى را گذاشته اند «ماهيگيرى انتظارى» .
طعمه هاى لذيذ
ماهى ها مثل آدم ها، خوش سليقه اند. كپور و «زرده پر» از پى نان و ذرت و سيب زمينى است. قزل آلا و اسپله، اردك ماهى و سفيد، گوشت مى خورند. گوشت ماهى هاى كوچكتر، گوشت ماهى ها، پشه ها و لاروها. اما همه ماهى ها، عاشق كرمند. بايد هربار، قلاب را از ميان بدن كرم، رد كنيد. اگر دل و دماغش را نداريد چاره تان طعمه مصنوعى است. دوباره بايد سرى بزنيد به خيابان فردوسى يا به همان جايى كه چوب و چرخ خريديد. ماهيگيران مغازه دار، طعمه ها را كنار هم چيده اند. روى ديوارها يا داخل ويترين هاى شيشه اى. يكى از همين آدم ها مى گويد: «براى صيد ماهى قزل آلا، طعمه هاى مصنوعى ساخته اند. مثل پشه، لارو، لانسه و اسپينر. اردك ماهى و اسپله را با طعمه اى به نام قاشقك مى گيرند. طعمه اى شبيه اسپينر، ولى بزرگتر. مثل ماهى زخمى داخل آب.»
قاشقك، پيچ و قاب مى خورد. برق مى زند. صداى ماهى زخمى مى دهد. تو نمى شنوى. اما ماهى ها را به هيجان مى آورد. به قلاب، نوك مى زنند. ماهيچه هاى كوچك صورتت مى لرزد. چشمانت را مى دوزى به شناور روى آب. ذهنت را به آرامش و سكوت. به هيجانى كه منتظرش هستى. و سرانجام، استرس جذاب، ميخكوبت مى كند.