جمعه ۱۱ دى ۱۳۸۳ - ۱۸ ذيقعده ۱۴۲۵
Fri, Dec 31, 2004
ويژه ۷
۳۰۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
چشم انداز
گزارش ويژه
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ورزشى
اوقات شرعى
ادبيات
ارتباطات
كتاب و كتابخوانى
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
شناسنامه
شناسنامه
اين منفور دوست داشتنى
هميشه تلويزيون و سينما وتئاتر ، جذابيت هاى پنهان وپيداى بسيارى داشته. كسانى كه درجعبه جادو چهره مى شوند، همواره مورد توجه مردم بوده اند. سالهاست كه از عمر جعبه جادويى مى گذرد. حتى سالهاست كه تئاتر، بعد از روزگار لاله زار، جديت بسيار يافته وهر هفته عده اى ازمردم براى ديدن تئاتر، ساعت ها پشت درها منتظر مى مانند. وقتى كه تعدادى بازيگر را روى سن تئاتر ديده مى شوند، كسى تعجب نمى كند واتفاقاً بسيار خونسرد به آنها مى نگرند و با آنان همراه شده و به مرور يك داستان مى پردازند. اما اگر همين بازيگران را دركوچه وخيابان يا درماشين مى بينيم، بلافاصله، چشم ها خيره مى شود و ما با تعجب وشگفتى آنان را مى نگريم .
موضوع چيست؟! واقعيت اينست كه آنها هم مثل ما هستند. آنان هم مثل ما نيازهاى يك آدم معمولى را دارند وبه كارهاى روزمره مثل همان كارهايى كه ما انجام مى دهيم مى پردازند. اما ازآنچه كه اين چهره ها همواره مورد توجه ما هستند، كوچكترين رفتارشان برايمان جذاب است. كوچكترين حركتشان مى تواند براى ما خاطره انگيز باشد. انوشيروان ارجمند هم يكى از آن چهره هايى است كه سالها درتلويزيون وتئاتر وسينما حضور دارد. آدمى كه بيشتر با نقش هاى جدى وتاريخى واندكى منفى ، درذهن ماجا خوش كرده.ما او را ديده ايم. بسيار هم ديده ايم. چه درآثار معروف ومشهور تلويزيونى مانند امام على (ع) يا حتى در صحنه تئاتر ويا درميان سكوت وتاريكى سينما. او سالهاست كه در ذهن ما به عنوان بخشى از لحظات شخصى زندگى مى كند. ما او را ديده ايم ومى شناسيمش . همانگونه كه ارجمند مى گويد، نقش هاى او، ازميان همين مردم آمده . بنابراين وقتى كه قراراست با او صحبت كنيم، با چهره اى گشاده همصحبت ما مى شود. او خوب مى داند كه مردم تافته اى جدا بافته نيستند. عمق احترام وعلاقه اش به مردم، از او چهره اى متضاد ساخته. با وجود آنكه اغلب نقش هايى كه او آن را بازى كرده ، نقش هاى منفى يا جدى وخشك بوده اما مردم او را دوست دارند. به عبارتى او همان بازيگريست كه به او لقب «منفور دوست داشتنى» داده اند. كسى كه در نقش هاى منفى توانسته جاذبه ها وظرافت هايى به وجود آورد كه هم دردل مردم بنشيند وهم مردم بازى او را باور كنند.
ازسويى ديگر، پسرش راهى ديگرجسته . برزو كه جوانى شاداب است، بيشترين رويكردش دربازيگرى توجه به نقش هاى طنز ومردم پسند است. حضور برزو در چند برنامه طنز موفق تلويزيونى از او چهره اى متفاوت وغير از آنچه كه پدر بوده ساخته است. او هم به مانند پدر به فضاى سينما وتئاتر قدم نهاده ؛ اما ازاين ميان، تلويزيون بيشتر مورد توجه اش بوده . حضور دراز مدت برزو درتلويزيون خيلى زود او را به همگان شناساند. اما پدر چيز ديگرى است.
بى ترديد «انوشيروان ارجمند» چهره اى دوست داشتنى است. وقتى كه او با چشم هاى پراز نفرت درسينما، يا قاب جادويى تلويزيون ظاهر مى شود، محال است كه با او همراه نشوى وجدى اش نگيرى. انوشيروان ارجمند، يكى ازچهره هاى موفق تئاتر وسينما بوده است.
شكوه نقش هاى منفى يك بازيگر
خاك خوردن درعرصه نمايش يك مفهوم مشخص دارد؛ يعنى تقلا كردن ، زورزدن، زمين خوردن، نااميد شدن ودوباره برخاستن وادامه دادن. آنچه يك شخصيت را قابل احترام مى سازد جوهر اين تلاش است ؛ تلاش براى نزديك شدن به يك هدف.
به قول آنتوان دوسنت اگزوپرى نويسنده نامدار فرانسوى ارزش هر چيزى به قدر عمرى است كه به پاى آن ريخته مى شود واز اين منظر انوشيروان ارجمند كسى بوده كه دريك دوره مشخص كار تئاتر را درايران شروع كرده وبا همه فراز و فرودها ودشوارى هاى راه ، ادامه داده وعمرش را دراين مسير گذرانده.
اما ماحصل اين تلاش چه بوده؟ براى پاسخ گفتن به اين سؤال پاى عدد ۱۸۰ به ميان مى آيد. او ۱۸۰ كار مشخص را دركارنامه داردواين چيز كمى نيست. حالا خيلى ازما وقتى او را توى پياده رو مى بينيم حتى اگر غرق در مشكلات روزمره وناگزير زندگى باشيم دست كم چند لحظه به سيماى آشنايش دقيق مى شويم وميان خاطراتمان مى گرديم وجست و جو مى كنيم وعاقبت به ياد روزها وشب هايى مى افتيم كه جلو آن جعبه جادو نشسته بوديم و به حركات چهره و ميميك صورت ولحن بيانش دقت مى كرديم وروايتى را كه برايمان بازگو مى كرد پى مى گرفتيم. او ۱۸۰ كار سينمايى ، تلويزيونى و تئاترى را دركارنامه داردو براى همين بسيارى از مردم او را مى شناسند. با اينكه اغلب نقش هاى او درعرصه بازيگرى منفى بوده است اما بازى خوب وپخته اش موجب شده كه مخاطبانش به بازى او روى خوش نشان بدهند و كارهايش را به خاطر بسپارند.
او درسريال «روزى روزگارى» نقش يك ردياب را بازى مى كرد. كسى كه تمام ظرافت هاى يك كارآگاه را در رد يابى وشناسايى مردى كه از ديوار باغ به كوچه جسته بود وتفنگى را دزديده بود به كار بست وسرانجام توانست طعمه اش را بيابد. رديابى كه ازنقش گيوه به جامانده از شب قبل مى بايست به دزد تفنگ دست پيدا كند ودزد وتفنگ را ازمخفيگاه بيرون بكشد.
ابزار كار او ريسمان سفيد بود ويك مشت گچ ساختمانى وروغنى كه بايد قالب گچ را از ردپاى درگل فرورفته جدا مى كرد وگيوه مورد نظر را مى يافت، گيوه اى كه ازقضا متعلق به مردى مجنون بود - همين جا بايد به روح حسين پناهى فقيد نيز درود بفرستيم كه نقش آن مرد مجنون را چه زيبا بازى كرد - درهر حال اين اشاره مصداق مشت نمونه خروار بود تا بگوييم انوشيروان ارجمند با بازى هاى متنوعش واستمرار وتلاشش توانست به رغم ايفاى نقش منفى دردل وجان مردمش جاى خود را بازكند واين همه آن چيزى است كه اهميت دارد.
نقال روى صحنه زندگى
195900.jpg
خاك خورده تنها يك اصطلاح است. از اصطلاح كه بگذريم او در تئاتر مى شود هم رديف افرادى چون اكبر زمانى، بهزاد فراهانى، هما روستا و...
«انوشيروان ارجمند» را اهل تئاتر خوب مى شناسند. كسى كه بيش از ۱۸۰ كار در كارنامه خود به ثبت رسانده است. برخى از كارهاى او كه روى صحنه اجرا شد جزو بهترين نمايشنامه هاى ايران بوده و جايزه جشنواره ها را نيز به خود اختصاص داده است. او بارها بازيگر اول جشنواره سراسرى شده و همچنين جايزه كانون منتقدين ايران و انجمن بين المللى تئاتر را نيز دريافت كرده است. اما بهانه اين گفت وگو پيش از آنكه به ايفاى نقش روى صحنه باز گردد، به بازى روى صحنه اى بزرگتر باز مى گردد؛ انوشيروان ارجمند روى صحنه زندگى.
«هيچ بازيگرى نقش را خارج از وجود خودش بازى نمى كند. آنچه كه يك بازيگر ارائه مى كند از وجود خودش سرچشمه مى گيرد.»
* بنابراين زندگى براى شما نوعى بازى است. يك ايفاى نقش كاملاً جدى.
- قطعاً براى تمام افراد جامعه همينطور است. اينجامن از عالم بازيگرى حرف مى زنم. منظورم اين است كه بازيگران خوب آنهايى هستند كه از زندگى خوب الهام گرفته اند. بازيگر آنچه را كه در خود نهفته دارد، در مواقع لازم به تماشا مى گذارد. منظورم اين است كه بازيگرى چيزى جز نشان دادن چهره هاى پيدا و پنهان آدم نيست. اين حقايق در نقش هاى گوناگون ظاهر مى شوند. خارج از حرفه بازيگرى شما در روابط معمولى جامعه هم اين حقيقت را مى بينيد. اين ايفاى نقشى كاملاً طبيعى است كه ناخود آگاه از زندگى مى آموزيم.
* قرار نيست در اين گفت وگو بيش از حد وارد مسائل تخصصى بازيگرى شويم. ما مى خواهيم خيلى زود برويم سراغ پرس و جو از فرزندانتان. اين فرزندان البته آنهايى هستند كه روى صحنه از شما بر جا مانده اند. كدام نقش طى سال هاى فعاليت در عرصه بازيگرى بيشتر در ذهنتان مانده.
- اين كه بگوييم آثارم مثل فرزندانم هستند يك جمله كليشه اى است اما باور كنيد اين كليشه چيزى جز حقيقت نيست. اگر فاصله اى بين يك نقش با نقش قبل باشد، ممكن است در ذهن بازيگر بماند. بازيگر مدت ها با اين نقش جذاب زندگى مى كند. با اين حال همينكه نقش ديگرى قبول كند، ناچار است از آن قالب بيرون بيايد و خاطراتش را فراموش كند.
* اين پاسخ سؤال ما نيست. گرچه شما آن كليشه معروف - تمام آثار مثل فرزندانم هستند - را يك حقيقت مى دانيد اما ما مى خواهيم شما عزيزترين فرزندانتان را نام ببريد.
- خب نقش ابوذر يكى از نقش هايى است كه در ذهنمان ماندگار شده. گرچه به علت شكستگى پا هرگز به اجراى عمومى درنيامد. نقش «نقال» در نمايشنامه «سايه ماه» كه از نوشته هاى خودم بود هم يكى ديگر از نقش هاى به يادماندنى براى من است.
* ظاهراً به بازى در نقش «نقال» علاقه خاصى داريد. اين نقش در جشنواره سال ۶۵ مقام اول را برايتان در پى داشت.
- بله، نزديك بود فراموش كنم. در جشنواره ،۶۵ در نمايشنامه «شگرد آخر» هم نقش يك نقال را برعهده داشتم. اين «نقال» هم در خاطرم مانده. راستش آرزويم اين است كه روزى بتوانم دوباره در اين نقش روى صحنه ظاهر شوم.
* بين حرفه بازيگرى و زندگى، نكات مشتركى وجود دارد. مثلاً تجربه، شما چطور بين اين واژه، زندگى و بازيگرى رابطه برقرار مى كنيد؟
- من براى پاسخ نه از تئاتر شروع مى كنم و نه زندگى. مثال من يك تيم فوتبال است. نمى شود يك تيم فوتبال را با آموزش هاى تئورى به زمين فرستاد و انتظار داشت كه نتيجه بگيرد. بازيكنان بايد به زمين بروند، بازى كنند و تجربه به دست بياورند. پس از اين مرحله است كه مى شود تكنيك و تاكتيك را به آنها آموخت. بنابراين هميشه بايد از تجربه به تخصص رسيد. تجربه يعنى پى بردن به ايرادها و مشكلات. كسى كه تجربه كسب مى كند اشكال كمترى در كارش وجود دارد. من هنوز در حال كسب تجربه هستم. در تئاتر و از آنها مهمتر در زندگى.
* يك سؤال آسان اما مهم. چرا خيلى از بازيگرها خود را جدا از مردم مى دانند؟ اين نكته اى است كه خيلى وقت ها حتى گفت وگويى ساده با بازيگران را دشوار مى كند.
- مسأله اين است كه بعضى ها بهايى بيش از حد به بازيگر مى دهند. اتفاقاً اين براى يك بازيگر رسيدن به آخر خط است. بازيگر در اين شرايط فراموش مى كند كه نگاه مردم او را به جايگاهش رسانده و خود را جدا از مردم مى داند. هويت را مردم به يك بازيگر مى دهند. اين مردم كه مى گويم شامل تمام اقشار جامعه مى شود. از نانوا، دكتر، مهندس و دانشجو گرفته تا... بازيگر بايد براى تمام آنها ارزش قائل شود. او بايد آنها را درك كند. غير از اين اگر باشد، بازيگر خود را تافته جدا بافته از مردم مى بيند و به انتها مى رسد. اين مسأله هم چيزى نيست كه تنها به عرصه بازيگرى محدود شود. در هر حرفه اى اين نگاه منجر به سقوط مى شود.
* شما در اغلب سريال ها، نمايش ها و فيلم ها ايفاى نقش منفى را به عهده مى گيريد. خانواده شما با اينكه شما هميشه به عنوان شخصيت منفى در نگاه جامعه مى نشينيد، مشكل ندارند؟
- اتفاقاً اين مشكل هميشگى من است. هميشه پس از انتخاب نقش در خانه جروبحث داريم اما من منفور محبوب هستم. حتى خانواده ام هم پس از ايفاى آن نقش ها از موفقيت من خوشحال مى شوند. من معتقدم نقش منفى و مثبت وجود ندارد. هر كس در نقشى كه بتواند موفق باشد، بايد ظاهر شود. اين خاصيت هنر است.
* يك بار ديگر مقايسه اى بين زندگى و تئاتر. اين بار به جاى تجربه ، «گذشت» .
- تاگذشت نداشته باشى، نمى توانى تجربه كسب كنى. زمانى عشق ما بازى در تئاتر بود براى تئاتر جايگاه والايى قائل بوديم. همه چيز در تئاتر خلاصه مى شد. دلمان مى خواست روى صحنه برويم، داشته هايمان را تقسيم كنيم و نيازى را كه احساس مى كنيم بيان كنيم. هدف اين بود كه مشكلات اجتماعى را روى صحنه ببريم تا شايد با درك آن عده اى در مسير درست قرار بگيرند. قصد مان نصيحت نبود، فقط مى خواستيم زشتى تكرار نشود. اينجا مسأله تجربه اى بود كه ما روى صحنه برديم و بيننده بايد با گذشت به آن توجه مى كرد.
* بگذريم. خيلى ها دوست دارند بدانند كه يك بازيگر اوقات فراغتش را در خانه چطور پر مى كند؟
- مى نويسم، مى خوانم و گاهى متونى را كه دوستانم براى مى آورند، اصلاح مى كنم. در هر صورت سعى مى كنم حتى در اوقات فراغت هم چندان از حرفه اى كه در آن مشغول به كار هستم فاصله نگيرم.
* نقل قولى وجود دارد كه مى گويد: «كسى كه مى خواهد در حرفه اى موفق شود، بايد تمام لحظه هاى زندگى اش را صرف پيشرفت در آن حرفه كند.» كلاً شما به اين نكته اعتقاد داريد.
- دقيقاً. حرفه بازيگرى برايم آنقدر مهم است كه حتى در انتخاب نقش به نكات زيادى توجه مى كنم. مثلاً اينكه متن چيست؟ چه كسى متن را انتخاب كرده؟ و در نهايت رجوع به تمايلات درونى خود كه ببينم از عهده اين نقش بر مى آيم يا خير.
* يك سؤال خانوادگى. چرا در خانواده شما تمام اسامى ايرانى هستند؟
- ادبيات همواره در خانواده ما جايگاهى ويژه داشت. پدرم اديب بود و مادرم هم ساز مى نواخت. تمام خانواده ما اعم از دختر و پسر، اسم هاى اصيل فارسى دارند. اين اسامى، ايرانى بودن را در ذهن تداعى مى كنند. افتخار ما ايرانى بودن است البته از قديم مرسوم بوده كه هر كدام از بچه ها اسم تو گوش هم داشته باشند. اسم تو گوشى من «محمد» است.
* و حرف آخر؟
- هنرمند از جايگاهى بلند پروازانه اى برخوردار است، عاشقانه به مرز و بوم، كشور و فرهنگش نگاه مى كند بنابراين بايد در اين عشق پايدار بماند. همان طور كه از اين عشق نشأت گرفته و داراى ارزشهاى اجتماعى شد بايد با عشق به ديگران ارزشهاى والاى خودش را به تجلى برساند.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   چشم انداز   |   گزارش ويژه   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ورزشى   |   اوقات شرعى   |   ادبيات   | 
|   ارتباطات   |   كتاب و كتابخوانى   |   ضميمه ۱   |   ضميمه ۲   |   ضميمه ۳   |   ضميمه ۴   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |