شنبه ۱۲ دى ۱۳۸۳ - ۱۹ ذيقعده ۱۴۲۵
Sat, Jan 1, 2005
فرهنگ و پايدارى
۳۰۱۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
گپ و گفتى با دبير سيزدهمين كنگره شعر دفاع مقدس
چه مهربان بودى اى سرو سهى
به ياد شهيد ناصر كاظمى فرمانده لشكر ويژه شهدا
خردادماه سال ۱۳۳۵ در انتهاى فصل بهار فصل شكفتن و رويش بود كه به دنيا آمدى. همه از آمدنت خوشحال بودند اما زمان رفتنت همه دلها را عزادار نگاههاى مهربانت كردى و ابرها، آسمان آسمان، فاصله هاى تا تو را باريدند و خورشيد با هزار آواز در استقبال توبود.
از ياد نبرده ام كه تو از همان دوران كودكى به فكر فقرا بودى و به دادشان مى رسيدى. كسى نمى داند كه اين خصوصيات را از كجا آموخته بودى! هر چه بود در بين بچه هاى همسن وسال خودت نمونه بودى، مى گفتى: «من دوست ندارم لباس نو بپوشم، در حالى كه بچه هاى ديگران از آن محرومند.» هر چه كه بزرگتر مى شدى شوق تحصيل و توجه به مسائل معنوى هم در تو رشد مى كرد. بالاخره دانشگاه قبول شدى. همراه تحصيل به شغل معلمى پرداختى. اينجا هم آن خصوصيت كودكى ات رافراموش نكردى. باز هم آمدى به جنوب. به جنوب خوب. به مدارس محروم. ميزهاى رنگ و رو رفته، بچه هاى سرما، دستهاى يخ زده. همراه و همداغ آنها بودى. به بچه هاى شكفته در فقر عشق مى ورزيدى. نمى توانستى كنارشان نباشى و فراموششان كنى. برايشان كتاب تهيه مى كردى تا دغدغه جاماندن نداشته باشند. انقلاب كه پيروز شد فضا را براى خدمت مناسب ديدى. عازم منطقه محروم شدى و اين بار زابل چهار ماه ميزبان دلتنگى هاى تو بود. پدرت نقل مى كند: «وقتى كه از آن ديار مى آمدى با او به دردل مى نشستى كه مردم آنجا چقدر محرومند و گاهى گريه مى كردى براى اين همه محروميت! مدتى كه گذشت آمدى به خوزستان آنجا را هم كه جنوب بود تجربه كردى. كردستان كه گرفتار آتش و دود شد به پيشنهاد شهيد بروجردى همراه چند نفراز بچه ها به پاوه رفتى. مدتى به عنوان فرماندار، دوره اى هم با فرماندهى سپاه. مردم پاوه تو را به ياد دارند. حتى اهل تسنن كه هر هفته در نماز جمعه هايشان شركت مى كردى و به عنوان سخنران پيش از خطبه آنان را از خودت جدا نمى دانستى و همين باعث جلب اعتماد آنان نسبت به تو شد تا جايى كه مردم براى حتى حل اختلافات خانوادگى از تو درخواست كمك مى كردند و تو با آنكه مجرد بودى از عهده اين كار به خوبى برآمدى. آنقدر به مردم ايمان داشتى كه مى گفتى مناطق كردنشين را بايد نيروهاى بومى آزاد كنند. به همين خاطر بود كه در خرداد ۵۹ براى آزادسازى شهر نوسود از مردم كمك طلبيدى كه خود رابه پاوه برسانند. اوايل همان سال بود كه عمليات موفقى انجام دادى. هنگام بازگشت از منطقه مورد اصابت گلوله قرار گرفتى. بايد از رودخانه سيروان مى گذشتى. آب سرد بود. همه از تو مى خواستند كه برگردى و نيايى. اما تو قبول نكردى. چشم كه باز كردى در بيمارستان بودى. پرستار تعجب كرده بود كه چطورشهيد نشده اى. بعد خودت هم حيران از اينكه در مدتى كه از رودخانه گذشتى چطور آب از كمرت بالاتر نيامده است؟ خاطرم هست آهى كشيدى، ناله اى كردى و از اينكه فرشته ها دستت را نگرفته اند گله مند بودى و زير لب ناليدى كه باز هم ما را نطلبيدند!
چندسالى از آن سال گذشت تا اينكه سال ۶۱ متأهل شدى و باز هم در كردستان ماندى. گويا تو و كوههاى بلند كردستان درددل همديگر را خوب مى فهميديد و عاقبت هم خاك كردستان تو را طلبيد. آن روز كه براى پاكسازى محور پيرانشهر سردشت رفته بودى، آوازهاى غمگينى در راه بود و دلهاى بى شمارى، سمت مويه هاى سوزناك مى وزيدند. اما تو روزها و شبهاى زيادى پى شهادت دويده بودى و حاضر نبودى آن را از دست بدهى.
وقتى خبر شهادتت رسيد، آسمان كردستان گريست و نگاهها و دلهاى بسيار كبوترانه سمت تو بال گشودند. برادرم! نمى دانم مى دانى يا نه! دلهاى كرد بسيارى براى تشييع تو آمدند. دلهايى پر از بغض و ابر! دلهايى كه تو گويى برادر خويش را از دست داده بودند. بى پناه مانده بودند. به جاده هايى متوسل شده بودند كه زمانى تو از آنان گذر كرده بودى. به سنگرهايى رو آورده بودند كه تو سالهايى، شبها در آنها دلتنگى هايت را مويه كرده بودى. كسى چه مى داند كه آنها سالها به مهربانيها و لبخندهاى تو عادت كرده بودند. به دستهايت كه هميشه لبريز عاطفه بودند و چشمهايت كه جست وجوگر زخمهاى پنهان بودند.
ازماشينهاى بسيارى كه براى وداع آخرين با تو آمده بودند در برگشت يكى مورد اصابت آرپى جى كينه توزان قرارگرفت. تا آنهايى كه بى قرار رفتن تو بودند به تو بپيوندند. مادر يكى از شهداى كردستان گريه كنان مى ناليد و مى گفت: من در شهادت فرزندم اين قدر ناراحت نشدم. او از فرزندم عزيزتر بود. بچه ها مى گويند: هيچ وقت نتوانستيم تو را از صحنه نبرد دور نگاه داريم. هميشه قبل از همه وارد عرصه خون و خاك و آتش و دود مى شدى. هم تو و هم من خوب مى دانيم كه علاقه زيادى به شهيد بروجردى داشتى تا جايى كه اگر تلفنى با او صحبت مى كردى به احترامش بلند مى شدى و ايستاده با او حرف مى زدى. و در آخرين نوشته هايت دروصيتنامه ات آورده اى:» شايد بيش از دو سال است كه آمادگى شهادت را به نظر خودم دارا مى باشم ولى نظر خودم اصلاً شرط نيست، بلكه نظر خداوند تبارك و تعالى شرط است. «و نظر خداوند مهربان اين بود كه تو در كردستان به ياران رفته ات بپيوندى.»
اميرحسين حسينى
گپ و گفتى با دبير سيزدهمين كنگره شعر دفاع مقدس
مرا خون پرواز برگردن است
196134.jpg
اشاره:
روزهاى هشتم، نهم و دهم بهمن ماه استان خوزستان ميزبان شاعران دفاع مقدس خواهدبود و حنجره هاى زخمى شاعران جنگ درمنطقه طلائيه به شكوه آن روزهاى ماندگار خواهندسرود؛ روزهايى كه هيچگاه از حافظه روشن تاريخ پاك نخواهدشد.
برگزارى كنگره شعر دفاع مقدس اگرچه درچندسال گذشته نتوانست طعم شيرين روزهاى رفته را ماندگار كند اما به نظرمى رسد عزمى جزم بر پايدارى اين مهم استوار گرديده تا بارديگر شاعران نسل جديد دركنار شاعران پيشكسوت بر سفره يكرنگى ها و يكدلى ها بنشينند و از خدا و خاطره و خوبى ها بگويند.
نام پرويز بيگى حبيب آبادى با كنگره شعر دفاع مقدس عجين شده است، وى اين بار نيز در سيزدهمين دوره برگزارى آن حضورش را اعلام كرده است. ما نيز اميدواريم به قول خودش خون پرواز برگردنش نماند و شكوه كنگره سيزدهم را با كنگره هايى كه پيش ازاين خود دبيرى آن را برعهده داشته، پيوند بزند.
گپ و گفت ما را دراين خصوص با وى بخوانيد:

درابتدا يك صحبت مقدماتى بفرماييد.
رغبت حضور در برگزارى كنگره هاى شعر دفاع مقدس همواره درمن وجودداشته و دارد. من بارها گفته ام كه حماسه جزو لاينفك زندگى مردم ماست و شاعر نيز آينه تمام نماى اين مردم است تا بتواند حماسه اى اين چنين بزرگ را دريك قالب هنرى به تصوير بكشد تا ماندگار شود. درباره شعر دفاع مقدس من هنوز معتقدم كه مى شود دراين باره شعر گفت. چرا كه اين مقوله منحصر به زمان خاصى نيست. هرچيزى كه در دنيا اتفاق بيفتد همواره در پيچ و خم روزگار حضور دارد. ممكن است كمى كمرنگ تر شود اما حضور آن همواره وجوددارد. همانگونه كه نمى توانيم منكر حادثه بزرگ جنگ جهانى اول يا دوم شويم و مثلاً بگوييم كه تأثيراتى برجاى نگذاشته است. يك برگ از درخت كه مى افتد تأثير خود را روى محيط اطرافش مى گذارد. پس چطور مى توانيم بگوييم كه جنگ ۸ ساله بى تأثير بوده است.
يكى از دوستان مى گويد: جنگ دو نيمه دارد. نگاه به جنگ و خلق آثارى درباره آن نيمه پنهانش به حساب مى آيد حالا چه پر از شيرينى باشد چه پر از تلخى و بايد تمامى اين حالات را گفت تا آيندگان بتوانند راه خودشان را همواركنند.
چطورشد كه بعد از ۴ دوره از برگزارى كنگره هاى شعر دفاع مقدس تصميم گرفتيد سكان اين كنگره را به دست بگيريد؟
بله. عرض كنم يك مدتى دبيرى كنگره هاى شعر دفاع مقدس به من واگذارشده بود سپس مديريت تصميم برآن گرفت كه درنحوه برگزارى آن تغييراتى ايجادشود كه چندسالى اين اتفاق افتاد.
اين بار نيز خودشان پيشنهاد برگزارى اين كنگره را مجدداً به من واگذاركردند. من دراين مدت بسيار رابطه نزديكى با شعردوستان برقراركرده بودم و اينطور نبودكه فاصله گرفته باشم و تمام اين مدت را صرف تحقيق و مطالعه كردم. امسال نيز نحوه دبيرى كنگره بسيار متفاوت با سالهاى پيش از اين است. من بيشتر در بخشهاى علمى مسؤوليت دارم و مسائل اجرايى را دوستان ديگر انجام مى دهند.
درباره شكل برگزارى اين كنگره توضيحاتى بفرماييد.
امسال تصميم گرفتم به روال همان سالهاى گذشته كنگره را از تهران بيرون ببريم، تصميمى كه تا اين لحظه گرفته شده به اين صورت است كه يك شب را دراهواز و يك شب را در طلائيه به اجراى برنامه خواهيم پرداخت. منطقه طلائيه منطقه اى است كه هنوز بكر و دست نخورده است و هنوز آثار جنگ به وضوح درآنجا به چشم مى خورد تا كسانى كه طى اين سالها موفق به بازديد از آنجا نشده اند بتوانند حس و حال تازه اى پيداكنند و... به نظرمى رسد اين بهترين مكانى است كه بشود درآنجا به شعرخوانى پرداخت. بازاگر فضاى منطقه خوب به نظر برسد سعى خواهيم كرد سالهاى آينده نيز در آنجا مراسم را برگزاركنيم.
همچنين امسال سعى داريم از شاعران سفركرده نيز يادى داشته باشيم البته با حضور خانواده هاى آنان. درضمن يك ويژه نامه نيز در دست چاپ است به اندازه هشتاد صفحه كه نگاهى دارد به كنگره هاى پيشين و همچنين شعرهاى تازه از شاعران جوان و نوپا و مطالب خواندنى ديگر و...
مدعوين امسال بيشتر از بين چهره هاى جوان هستند يا حضور چهره هاى نسل اول و دوم نيز دراين مراسم به چشم مى آيد؟
امسال از جوانترها بيشتر استفاده خواهدشد و البته سعى خواهيم كرد كه پيشكسوتها حضورى جدى و چشمگير دراين كنگره داشته باشند. البته باز سعى خواهيم كرد از كسانى كه در دوسال گذشته مجموعه هايى مستقل درحوزه شعر دفاع مقدس به چاپ رسانده اند دعوت و از آنها تجليل به عمل آوريم.
آيا به نظر شما تاكنون بسترهاى مناسب درحوزه ادبيات دفاع مقدس صورت گرفته است و اگر پيشنهادى داريد بفرماييد.
من معتقدم كه تاكنون بسترسازى لازم صورت نگرفته است و اگر كارى شده كافى و لازم نبوده است. اين كارها بايد در NGOها و بخش هاى غيردولتى انجام بگيرد تا تداوم داشته باشد. ما بايد به آنجا برسيم كه هرفصل يك شب شعر كه تمامى ويژگى هاى يك كنگره را داشته باشد برگزاركنيم.
هنوز در ساير كشورها به پديده جنگ خصوصاً به بازماندگان و كشتگان در راه وطن ارج مى گذارند و اين بى رحمى است كه ما نتوانيم دركشورى كه دفاع آن مقدس بوده است و شهداى آن جز براى خدا و مردم، سلاح به دست نگرفته اند كوتاهى كنيم. دراين مسأله نبايد شك كرد كه دفاع مقدس به ورطه سياست كشيده شد آن هم توسط جناحها و باندهاى مختلف و ... و اين بزرگترين ستمى بود كه بر دفاع مقدس شد و هنوز اين مردم هستند كه ياد و خاطره شهدايمان را ارج مى گذارند، شبهاى خاطره برگزارمى كنند، مراسم مى گيرند و...
آيا به اين نكته واقفيد كه دوستان شاعر امسال انتظارات بيشترى از شما دارند؟
آن دسته از دوستان نبايد زياد انتظار داشته باشند، ما دركنگره هاى قبل (۴سال قبل از اين) حدوداً دويست مهمان داشتيم اما امسال به خاطر مسائل پرواز و... امكان اين را نداريم كه بيش از ۸۰نفر دعوت كنيم. اين مسائل ممكن است انتظارات بعضى از دوستان شاعر را برآورده نكند. اما چه مى شود كرد! به هرحال اين امكانات بايد وجودداشته باشد تا ما هم شرمنده دوستان شاعر نشويم.
اگر صحبتى ناگفته مانده است، بفرماييد.
معتقدم كه حماسه را خصوصاً حماسه ۸سال دفاع مقدس را بايد به بهترين شكل ممكن پاس داشت چون تنها به ما تعلق ندارد و متعلق به نسلهاى آينده نيز هست و آنها هم درآن سهمى بسزا دارند. پاى اين حماسه، خونهاى فراوانى ريخته شده است پس آن را قدر بدانيم و به بهترين نحو ممكن از آن يادكنيم.
گفت و گو: قباد سومارى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |