شنبه ۱۲ دى ۱۳۸۳ - ۱۹ ذيقعده ۱۴۲۵
Sat, Jan 1, 2005
ويژه ۱
۳۰۱۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
ميهمان زنان
نگاهى به حضور كمرنگ بانوان در
عرصه هاى اقتصادى به ويژه بورس
• ويژه نامه « ايران زنان » اين هفته
را درصفحات ويژه بخوانيد.
به بهانه آغاز سال ۲۰۰۵ ميلادى
ميهمان زنان
به پا خيز اى انسان
196119.jpg
كيانوش عيارى
چه بايد گفت؟! در برابر تقديرى چنين ويران كننده و عذاب آور چه بايد كرد؟! چگونه مى توان به پا خاستن انسان دوباره اى را از اين سرزمين شاهد بود؟! با كدامين قسمت محتوم زندگى مى رود و دوباره زندگى خود را نشان مى دهد!!
روزى كه به دنياى ويران شده بم پاى نهادم تصور توليد يك اثر را داشتم كه روايتى ويژه از اين اتفاق باشد ولى با ورود به اين زمين نفرين شده بخش عجيبى از حيات خود را به من نشان داد. خانواده هايى كه قبل از اين زندگى خوب و بعضاً مرفه اى داشتند، براى خود صاحب مكنت، آبرو، اعتبار و تشخص اجتماعى بودند، با اتفاقى يك شبه دقيقاً در لحظاتى بسيار ناچيز و غيرقابل شمارش در برابر كهنگى اين زمان پير همه چيز خود را از دست داده و به هيچستانى غريب و غيرقابل باور گام نهادند. آنجا مفهوم تازه اى از انسان، زندگى، سرپناه، خانواده و .... به وجود آمده كه براى هر انسان تازه وارد و غريبه دور از ذهن و پذيرش بود. در دنياى جديد فاصله هاى اجتماعى، طبقه بندى هاى معمول و بسيارى از اصول اوليه يك اجتماع در هم ريخته و فهم تازه اى از جامعه انسانى شكل گرفته بود. انسانها را چيزى به نام «درد مشترك» در كنار هم قرار داده و از اين جمعيت به جا مانده از ويرانى هويتى تازه و غريبه حتى براى خودشان پا گرفته بود.
بازماندگان رستاخيز عظيم براى حفظ غرور و عزت نفس انسانى خود سعى داشتند در برابر نگاه ناظران به يارى آمده خويشتندارى كنند و خود را در برابر اين فاجعه به درستى عظيم صبور و شكيبا نشان دهند. گروه من دقيقاً در چنين شرايط خاص روحى پاى به منطقه مى گذارد و تصميم به ساخت اثرى در مورد زلزله را دارد. در اولين قدم با ديدن وضعيت منطقه تصميم گرفتم تا مى توانم گروه را كوچكتر و اعضاى كمترى را با خود به همراه داشته باشم. از اينكه اهالى زلزله زده بم حس مى كردند ما با نگاهى توريستى و خاص به سوى آنها آمده ايم درهراس و نگرانى بوده و براى كم كردن بار اين گناه اولين گام را محدود كردن گروه و نگه داشتن افراد توانا و مورد نياز مى دانستم. بعد از آنكه گروه را آماده توليد كردم تازه توانستم نگاه خود را به منطقه متمركز كرده و باورهاى خود را دقيق تر از آنچه كه به آن فكر مى كردم بررسى كنم. در آنجا نمى توانستى بين زندگى و مرگ مرز خاصى را به وجود آورى، مرگ در آغوش زندگى! و زندگى در آغوش مرگ! به حضورى مسالمت آميز تن داده و فهم تازه اى از حضور را شكل داده بودند. سرزمين ويرانى فارغ از گذشته اى كه تا چند صباح پيش داشت به پذيرش زندگى تازه اى تن داده و خود را مهياى تولد دوباره انسانها و تلاش آنها براى برپايى حيات جمعى ديگر مى نمود. هميشه در نهايت آنچه باقى مى ماند ميل انسان به حضور و تداوم پديده اى با نام زندگى است و همين نقطه اى بود كه مرا ترغيب به ساخت اثرى در مورد بم نمود.
زلزله بم از جهات ديگر نيز قابل توجه و ارزشمند بوده، روح آزاد و ريشه دار ايرانى در اين اتفاق يك بار ديگر عمق همراهى و هميارى خود را در سختى ها نشان داد. مردم فارغ از مشكلات اقتصادى و مصايب متعددى كه در زندگى فعلى با آن مواجه هستند بى محابا هر چه در توان داشتند رو كردند و نشان دادند هنوز حس تعاون، همدردى و همدلى در اين خاك وجود دارد و فقط منتظر بهانه اى براى ابراز و اظهار است. به هر رقم اين فاجعه انسانى نشانه هاى معتنابهى از روح ايرانى را آشكار نمود، من به عنوان يك فيلمساز به شكلى از آن متأثر شدم، شما به عنوان شهروند ايرانى به شكل ديگر و ... در اين اتفاق همگان به وضوح تولد دوباره معانى انسانى را در حيات جمعى شاهد بودند، امدادگران بدون مرزى كه فقط براى كمك و يارى آمده بودند، مردمى كه از خود گذشته و به فكر درمان دردهاى فراوان آسيب ديدگان بودند، مسؤولينى كه سعى در انجام صحيح و مؤثر كارها داشتند و بسيارى نشانه هاى ديگر كه فقط دليلى بر اين بود كه هنوز مى توان اميدوار باقى ماند براى، خيزش دوباره انسان!
نگاهى به حضور كمرنگ بانوان در
عرصه هاى اقتصادى به ويژه بورس
كمرنگ اما اميدواركننده
• ويژه نامه « ايران زنان » اين هفته
را درصفحات ويژه بخوانيد.
196122.jpg
پروانه عبداللهى
عليرغم كوشش و مبارزه بسيارى كه در سال هاى متمادى صورت گرفته، عقيده اينكه زن به خانه تعلق دارد و مى بايست فقط به كار تربيت فرزندان و خانه دارى بپردازد هنوز هم فراگير است اما با اين وجود افزايش رو به رشد آمار دختران تحصيلكرده و گرايش بيشتر آنها به گذراندن دوره هاى آموزش عالى، نه تنها تأثير بسيار بر كمرنگ شدن اين عقيده داشته بلكه زمينه ساز موفقيت هاى شغلى زنان در جامعه امروز شده است. چرا كه آنها با ورود به دانشگاه ها قادر به شناخت بيشتر توانمندى ها و استعدادهاى ذاتى خود و همچنين اثبات اين توانمندى ها به جامعه شده اند.
در نتيجه در سال هاى اخير زنان حضور پررنگ ترى در بازارهاى كار داشته اند اما نكته قابل توجه اين است كه با وجود حضور موفق زنان در عرصه هاى مختلف اجتماعى چون: فرهنگى، هنرى، علمى و ورزشى هنوز ميزان حضورشان در عرصه هاى اقتصادى كمرنگ و در بعضى مواقع بيرنگ است!
دكتر محمدحسن اعتضادى اقتصاددان، بافت فرهنگى هر جامعه را عامل مؤثرى در اين زمينه دانسته و مى گويد: «نظام ارزشى و ارزش هاى جامعه در مورد زنان، عامل بسيار تأثيرگذارى بر اين روند است. در برخى از كشورهاى اسلامى زنان به هيچ عنوان حق كار كردن خارج از خانه را ندارند. اما با توجه به نبود اين محدوديت هاى قانونى در كشور ما حضور بانوان در عرصه هاى مختلف اجتماعى ارتباط مستقيم با علايق و تلاش شخصى ايشان دارد.»
در بين فعاليت هاى مختلف اقتصادى مانند كشاورزى، صنعت و مشاغل ارزى و پولى به جز در كشاورزى كه درصد بالايى از زنان روستايى كشور به دليل بافت فرهنگى مناطق روستايى، در آن فعاليت دارند، حضور زنان در عرصه بورس آسان تر به نظر مى رسد.
عبدو رئيس بورس تهران حضور خانم ها را در بورس به نسبت حضورشان در ساير بخش هاى اقتصادى پررنگ تر مى خواند و مى گويد: «ميزا ن مشاركت بانوان از روى كدهاى موجود در بورس، بسيار بيشتر از حضور آنان در ديگر عرصه هاى اقتصادى است و در اين زمينه على الخصوص حضورشان در شهرهاى مشهد، اصفهان و تهران بيشتر است.»
به اين بهانه سرى به تالار بورس اوراق بهادار تهران مى زنم. در لحظه ورود تمام اميدم را براى پررنگ ديدن حضور زنان در بورس از دست مى دهم. تالار مملو از مردانى است كه روبروى تابلوهاى بورس ايستاده اند و قيمت سهام هاى مختلف را بررسى مى كنند. از يكى از معدود زنان حاضر در طبقه اول تالار مى پرسم: «ميزان مشاركت بانوان را در بورس چگونه ارزيابى مى كنيد؟» پاسخ مى دهد: «بسيار كمرنگ! مثل ديگر عرصه هاى اجتماعى.» وى در ادامه از فعاليت چند ساله خود در زمينه هاى مختلف اقتصادى مى گويد: «هشت سال است كه به طور جدى در عرصه اقتصاد فعاليت دارم تا چند سال پيش در كارهاى ساختمانى فعال بودم اما با ركود بازار مسكن به بورس آمدم.» وى حضور خود را در هر دو زمينه موفقيت آميز مى داند و معتقد است زنان در هر زمينه اى كه بخواهند و تلاش كنند موفق ظاهر خواهند شد.
با ورود به طبقه دوم اميدوارتر مى شوم. اينجا زنان بيشترى حضور دارند كه با دقت نوسان قيمت ها را بررسى مى كنند.خانم جوان ۲۹ ساله اى كه خود را س.ل معرفى مى كند در رابطه با حضور زنان در بورس مى گويد: «در حال حاضر خانم ها خيلى فعال تر شده اند و حضورشان بيشتر شده، در سال هاى قبل تعداد خانم هاى فعال در بورس انگشت شمار بود.» وى كه چندين سال است در بورس فعاليت مى كند اطلاع رسانى و افتتاح تالارهاى مختلف منطقه اى را طى چند سال اخير دو عامل تأثيرگذار بر پررنگ تر شدن حضور زنان در بورس مى داند و در مورد سختى ها و مشكلات كار در بورس مى گويد: «در كل مشكل خاصى وجود ندارد، با اينكه بعد از چند سال فعاليت در اينجا هنوز هم خيلى راحت نمى توانيم با مردان صحبت كنيم اما اين مشكل تأثيرگذار بر روند كارى ما نيست.»
فعاليت در بورس قبل از هر چيزى نياز به سرمايه دارد و اين با توجه به وابسته بودن درصد بسيارى از زنان كشور ما از لحاظ مالى مشكل بزرگى در راه فعاليت در بورس است.نرگس افشار مديرعامل (سهام بارز) و يكى از سه مدير عامل زن در بورس در اين رابطه مى گويد: «ميزان مشاركت زنان در بورس تابعى است از فعاليت آنها در ديگر زمينه هاى اجتماعى. در حال حاضر مشكل خاصى براى فعاليت در اين بازار وجود ندارد، اما شركت در چنين فعاليت هاى اقتصادى قبل از هر چيز سرمايه اوليه مى خواهد كه اغلب خانم ها از نظر مالى وابسته هستند.» وى اضافه مى كند: «البته كل فعالين در اين بازار ۹۰۰ هزار نفرند چه زن وچه مرد و اين آمار نشان دهنده اين است كه بسيارى از مردم ما پس اندازى ندارند تا به سرمايه گذارى در اين بخش بپردازند.»
زنان كارگزار بسيارى در بورس فعاليت مى كنند اما طبق آمار فقط سه مدير عامل زن در بورس داريم كه نرگس افشار يكى از آنهاست. از نظر افشار اولين راهكار براى افزايش حضور زنان در عرصه هاى اقتصادى و خصوصاً بورس بعد از رشد سرمايه وسعت دادن به دغدغه هاست. وى مى گويد: «زنان ما خودباورى ندارند، دغدغه هاى كوچكى در سر دارند و آرزوهاى آنها به زندگى شخصى محدود مى شود در صورتى كه براى دست زدن به كارهاى بزرگ بايد بيشتر از پيش فعاليت كرد چرا كه امكان فعاليت اقتصادى كاملاً فراهم است.»
اما عده اى از زنان فعاليت هاى اقتصادى را امورى كاملاً مردانه قلمداد مى كنند و به همين دليل از حضور و فعاليت در اين زمينه ها گريزانند.
مريم بهروزى سى و پنج سال دارد و فقط از روى كنجكاوى سرى به بورس زده تا شايد بتواند از اندك پس انداز خود استفاده بهينه كند. از فضاى شلوغ و پرهمهمه و مردانه بورس كلافه است و مى گويد: «از آمدن به اينجا پشيمانم. اصلاً اينجور كارها را دوست ندارم.» و در مورد علت اين بى علاقگى مى گويد: «از دلال بازى خوشم نمى آيد، اگر همسرم بفهمد اينجا آمده ام عصبانى مى شود، در ضمن اصلاً از اينجور كارها خوشم نمى آيد، اينجا هر كس نظرى مى دهد و براى انتخاب درست دچار سر در گمى مى شوى!»
او هم مانند هزاران نفر ديگر تلاشى براى يادگيرى بيشتر و استقلال در امور اقتصادى نمى كند و داشتن حساب بانكى را آسان ترين انتخاب مى داند.
اما واقعيت اين است كه زنان تحصيلكرده و حتى اقتصاددان نيز ترجيح مى دهند راه هاى ساده ترى براى بهره گيرى از توانمندى هاى شغلى و اقتصادى خود انتخاب كنند. چنانكه به گفته دكتر محمدحسن اعتضادى ـ اقتصاددان، بسيارى از بانوانى كه دكتراى اقتصاد دارند نيز تدريس در دانشگاه ها را ترجيح مى دهند. وى مى گويد: «زنان مدرس اقتصاد در دانشگاه ها بسيارند. كسانى كه علم اقتصاد را مى شناسند و در اين زمينه درس خوانده اند اما به معناى واقعى كلمه در عرصه اقتصادى فعاليت ندارند.»
وى عدم علاقمندى، پايبندى به خانواده و سنت ها و كمبود وقت را سه عامل اصلى مؤثر در كمرنگى حضور زنان در عرصه اقتصادى مى داند.
دختر بيست و هفت ساله اى كه پنج سال است در بورس فعاليت مى كند، كوچك بودن تالارهاى بورس و مشكل بودن رفت و آمد را از دلايل عدم علاقمندى و حضور كمتر زنان در بورس عنوان مى كند. وى كه به همراه همسرش در بورس فعاليت مى كند مى گويد: «خانم ها بيشتر دوست دارند دارايى هاشون عينى باشد، مثل طلا و وسايل منزل و ترجيح مى دهند اندك پس اندازى كه دارند صرف خريد اين چيزها بكنند تا سرمايه گذارى در بورس.»
وى در ادامه مى گويد: «زنان در خانواده ها مشغله زيادى دارند، من چون با همسرم در بورس فعاليت مى كنم از اين نظر مشكل كمترى دارم. ضمن اينكه معمولاً اطلاعات اقتصادى خانم ها بسيار كم است و ازنظر مالى وابسته اند.» وى معتقد است كه در حال حاضر خانم ها به مراتب بسيار بيش از گذشته در بورس فعاليت دارند. راه افتادن تالارهاى منطقه اى، بالا رفتن سطح سواد و انعكاس فعاليت هاى بورس در رسانه ها از جمله عواملى است كه اين خانم فعال در بورس به عنوان عوامل تأثيرگذاربر روند افزايش حضور زنان در بورس از آنها ياد مى كند.
اما كاستى هايى كه در امر اطلاع رسانى در اين زمينه نيز وجود دارد را نيز نبايد ناديده گرفت، چرا كه به نظر بسيارى از فعالان در بورس ارائه آموزشهاى ابتدايى و اطلاع رسانى در مورد اخبار مختلف بورس مى تواند تأثير بسزايى در علاقه مندى زنان به بورس داشته باشد. عبدو رئيس بورس تهران با اشاره به آزمون كارگزارى كه در هفته هاى اخير در بورس برگزار شده، مى گويد: «در اين آزمون فقط ده درصد از كل شركت كنندگان خانم بوده اند كه البته مهم ترين دليل اين حضور كمرنگ ايشان را نبودن اطلاع رسانى بموقع مى دانم. چرا كه در زمينه هايى كه اطلاع رسانى بموقع و آموزش فراگير وجود داشته، نسبت حضور خانمها به حضور آقايان ۹ به ۱۰ است و اكثراً موفق ظاهر شده اند.»
عبدو معتقد است اگر شبكه كارگزارى توسعه پيدا كند، حضور خانمها در بورس بيشتر خواهد شد. مهرنوش. ج يكى ديگر از فعالين بورس است كه سه سال و نيم است كه در بورس فعاليت مى كند. او معتقد است روند حضور خانمها در بورس روند رو به رشد و صعودى است، چرا كه در اوايل سختى هاى كار بسيار بيشتر بوده و اطلاع رسانى كمتر.
وى مى گويد: «يكى از مشكلات عمده كار در بورس، اين است كه كارگزاران كمتر با خرده سهامداران كار مى كنند، اما جاهايى ديده مى شود كه حساب بيشترى روى مردان باز مى كنند، حال چه خرده سهامدار باشند، چه عمده سهامدار. ممكن است كارگزاران با آقايى كه كمتر از يك سال هم تجربه حضور در بورس دارد، معامله كنند، اما با زنانى كه كمتر از ۵ سال تجربه داشته باشند، خيلى كمتر كار و اعتماد مى كنند.» وى در ادامه مى گويد: «البته تلاش خانمها و مرور زمان اين روند را جبران كرده و رفته رفته وقتى بموقع عمل كردن و ظرافت زنان در معاملات ديده شده، اعتماد بيشترى حاصل شده است.»
او با مخالفت خانواده و همسر در اين زمينه مواجه بوده، اما به گفته خودش با پافشارى و اصرار در كار، موفق به ادامه كار شده. او دلايل مخالفت خانواده و همسر خود را در حاكميت عقايد قديمى ايشان مى داند و ادامه مى دهد: «آنان به استقلال مالى زن اعتقادى ندارند و از سودها و ترقى هاى اتفاقى و يك باره زنان مى ترسند. چون در اين كار ممكن است طى يك معامله و با سودى كلان طى مدت زمانى بسيار كوتاه به مراتب بيشتر از همسرت ثروت بيشتر داشته باشى و تحمل اين موضوع براى بعضى از آقايان سخت است.» او اضافه مى كند: «بعضى اوقات پيش آمده كه من كار مهمى داشته ام و بودنم در بورس ضرورى بوده و او با آمدن به بورس مخالفت كرده است. اجتماع ما هنوز در بسيارى جاها حضور زنان را باور نكرده، اما زحمت زياد و اعتماد به نفس بالايى مى خواهد تا خودمان را به اثبات برسانيم. همان طور كه خانمهاى بسيارى در بورس بودند كه توانايى خود را در اين زمينه اثبات كردند و بسيار موفق ظاهر شدند.»
اما از نظر دكتر تعميم دارى - جامعه شناس چه از لحاظ تاريخى و چه از لحاظ فرهنگى زنان به دليل اشتغال در خانواده و تربيت فرزندان كمتر به اين مقوله پرداخته اند، چرا كه فعاليت در مؤسسات و عرصه هاى اقتصادى مساوى است با سر و كار داشتن با ارباب رجوعان بسيار، به نظر مى رسد با توجه به پيشينه فرهنگى مذكور موقعيت دلخواهى براى آنها نباشد. تعميم دارى همچنين اضافه كرد: «خانواده زنان و على الخصوص همسران آنان ترجيح مى دهند كه آنها در كارهايى كه درگيرى فكرى و ذهنى زيادى مى طلبد، شركت نكنند، به همين دليل بيشتر خانواده ها فعاليت زنان در آموزش و پرورش و تدريس را مى پسندند، چرا كه اين كار هم روزهاى تعطيل بيشترى دارد و هم مخاطب و در واقع ارباب رجوع آنها طيف كودك، نوجوان و جوان است.»
وجه غير قابل انكار زندگى هر زندگى فعاليت در امور خانه و تربيت فرزندان است كه جداى از وظيفه آنان، امرى هميشگى و مقدس براى بسيارى از آنان شمرده مى شود و بيشتر آنها با رضايت كامل به اين امر مى پردازند. به باور دكتر تعميم دارى، چون هرچه فعاليت زنان در بيرون از خانه بيشتر باشد، باز هم بايد قسمتى از زمان خود را صرف امور خانه دارى كنند، به همين دليل رويكرد زنان در مواجهه با مشاغل انتخاب شغل آسانتر و بى دغدغه تر است. وى اضافه مى كند: «به طور مثال در كشورهاى اروپاى غربى خانواده مطرح نيست و اين مؤسسات خصوصى هستند كه به كار تربيت فرزندان مى پردازند، مگر در خانواده هاى قديمى، اما با توجه به اينكه خانواده در فرهنگ ما يك كانون مقدس و حفظ شدنى است، پدر و مادران براى دختران خود، مردان براى همسران خود و فرزندان براى مادران خود كار ساده ترى را مى پسندند كه وقت كمترى را از ايشان بگيرد و زمان بيشترى را براى آنان باقى گذارد. با اين وصف، مشاغل اقتصادى چون حجم بالاى كار، افكار و مشغله ذهنى را مى طلبد، مورد پسند ايشان نيست.»
با توجه به اشاره دكتر تعميم دارى به مشاغلى كه وقت كمترى مى گيرند، وجه آزاد بودن وقت در فعاليتهاى بورس بيشتر روشن مى شود و اينكه به گفته فعالان بورس لازم نيست به صورت تمام وقت و هر روز در بورس حضور داشته باشند، دوباره به اين نكته مى رسيم كه فعاليت در بورس يكى از آسانترين امور اقتصادى است. اما با اين وجود، از اقبال عمومى كمى برخوردار است. دكتر تعميم دارى در پاسخ به چرايى اين مطلب مى افزايد: «از لحاظ مذهبى زنان جامعه ما ترجيح مى دهند در مشاغلى كه مراجعين مرد بسيارى دارند، فعاليت نكنند» اما با توجه به اينكه رويكرد زنان به مشاغل اقتصادى نه تنها در ايران، بلكه طبق آمار در بيشتر كشورهاى جهان كمرنگ است، به اين نتيجه مى رسيم كه جنسيت نقش تعيين كننده اى در زمينه فعاليتهاى اقتصادى دارد، چه در ايران و چه در هر كجاى دنيا.
به گفته دكتر تعميم دارى، زنان به خاطر حفظ ظرافت و زيبايى خود، نمى خواهند در زمينه هاى اقتصادى فعاليت كنند، چرا كه براى فعاليت در بسيارى از اين زمينه ها بايد سختى زيادى در كار متحمل شد. وى در ادامه گفت: «گاهى اوقات زنان مجبور مى شوند سفرهاى برون شهرى داشته باشند كه در اغلب مواقع راضى به اين كار نيستند و در آخر اينكه هرچه نقش آنان در بيرون از خانه پررنگ تر شود، بايد نقش خانوادگى شان كمرنگ تر باشد و اين درحالى است كه زنان نسبت به مسائل عاطفى خود بسيار حساس هستند و غالباً خانواده را ترجيح مى دهند.»
اما با همه اين اميدها و نا اميدى ها، حضورهاى كمرنگ اما موفق با همه اين مشكلات و سختى ها در رابطه با فعاليت زنان در عرصه اقتصادى اگر مقايسه اى هرچند سطحى و گذرا با حضور زنان در عرصه هاى اقتصادى ساير كشورها زنان ايرانى چندان كم فروغ ظاهر نشده اند.چرا كه در اغلب كشورهاى دنيا به رغم گسترده تر شدن فعاليت زنان در زمينه هاى مختلف اجتماعى هنوز حضور ايشان در اقتصاد كشورها و بويژه بورس كمرنگ است.با اندكى خوش بينى و پشتكار بسيار، به راحتى مى توانيم روزهايى را ببينيم كه زنان پرچمدار موفق ترين فعاليتهاى اقتصادى هستند، فقط با كمى اراده افقهاى تازه روبروى ما است.
به بهانه آغاز سال ۲۰۰۵ ميلادى
شب مقدس
196128.jpg
نويسنده: سلما لاگرلوف
ترجمه: فرهاد سلمانيان
اشاره:سلما لاگرلوف در سال ۱۸۵۸ در ايالت فرملند سوئيس به دنيا آمد و در سال ۱۹۴۰ در گذشت. او در سال ۱۹۰۹ برنده جايزه نوبل ادبيات شد. از آثار او مى توان به «سفرهاى نيلز كوچولو با غازهاى وحشى» اشاره كرد كه كارتون آن در سال هاى اخير از صدا و سيما پخش شد.

يكى از روزهاى عيد كريسمس بود. همه به جز من و مادربزرگ با ماشين به كليسا رفته بودند. ما دو نفر در خانه تنها بوديم. نمى توانستيم با آن ها برويم، چون يكى از ما خيلى كم سن و سال و ديگرى خيلى پير بود. هر دوى ما غمگين بوديم، چون نمى توانستيم در مراسم خواندن نيايش شركت كنيم و چراغ هاى عيد را ببينيم، اما همان طور كه تنها در خانه نشسته بوديم، مادر بزرگ برايم داستانى تعريف كرد:
يكى بود، يكى نبود. سال ها پيش مردى بود كه شبى تنها از خانه بيرون رفت، تا از همسايه ها براى خانه شعله آتشى بگيرد. از خانه اى به خانه ديگر مى رفت، در مى زد و مى گفت: «همسايه هاى عزيز كمكم كنيد! زنم به تازگى بچه اى به دنيا آورده و من بايد براى گرم كردن آنها در خانه آتش روشن كنم.»
اما نيمه شب بود و همه مردم خوابيده بودند، هيچكس به او جواب نمى داد. رفت و رفت تا سرانجام در دور دست روشنايى آتشى را ديد. سپس در همان جهت به راهش ادامه داد و ديد در آنجا آتش بزرگى در حال سوختن است. تعداد زيادى گوسفند سفيد دور آن حلقه زده و خوابيده بودند. چوپان پيرى بالاى سر آن ها مراقب بود. هنگامى كه براى بردن آتش به طرف گوسفندها آمد، متوجه شد سه سگ بزرگ كنار پاى چوپان دراز كشيده و خوابيده اند. از صداى پايش هر سه سگ بيدار شدند و پوزه هاى درازشان را باز كردند، انگار مى خواستند پارس كنند.
اما صدايى از آنها درنيامد. مرد متوجه شد كه موهاى پشت سگ ها سيخ شده و دندان هاى سفيد رنگشان در نور آتش برق مى زند. مى خواستند به او حمله كنند، حس مى كرد يكى از آنها دستش را گرفته و ديگرى گلويش را گاز مى گيرد. آرواره ها و دندان سگ ها به فرمان آنها نبود و نمى توانستند گاز بگيرند. به همين خاطر كوچك ترين آسيبى به آن مرد نرسيد. او به راهش ادامه داد تا چيزى را كه نياز داشت، بيابد. گوسفندها آن قدر به هم چسبيده بودند كه نمى توانست از بين آنها رد شود. بنابراين پايش را روى آنها گذاشت و از روى شان عبور كرد تا به آتش رسيد. هيچكدام از آنها بيدار نشدند و حركت نكردند.
مادر بزرگ همچنان با خاطرى آسوده داستانش را تعريف مى كرد، اما من ديگر طاقت نياوردم، حرفش را قطع كردم و پرسيدم: «چرا آنها هيچ حركتى نكردند؟»
او هم در جواب گفت: «بزودى مى فهمى چرا...» و به تعريف كردن داستان ادامه داد.
هنگامى كه به نزديكى آتش رسيد، چوپان سرش را بلند كرد. او مردى پير و عبوس بود. با همه تند و خشن برخورد مى كرد. وقتى مرد غريبه را ديد، چوبدستى بلند و تيزيش را كه طبق عادت براى مراقبت از گله اش به دست مى گرفت، به سوى او پرتاب كرد.
چوبدستى زوزه كشان به طرف مرد حركت كرد؛ اما قبل از اين كه به او برخورد كند، تغيير مسير داد و كمى آنطرف تر روى زمين افتاد. تا مادر بزرگ به اين قسمت داستان رسيد، پرسيدم: «راستى؛ چرا چوبدستى به مرد نخورد؟» اما او بدون آنكه جوابم را بدهد، باقى داستان را ادامه داد: مرد غريبه به طرف چوپان رفت و گفت: «دوست عزيز! كمكم كن! بگذار شعله اى از اين آتش را با خود ببرم. زنم به تازگى بچه اى به دنيا آورده. بايد در خانه آتش روشن كنم. تا او و آن نوزاد كوچك گرم شوند.» چوپان دلش نمى خواست موافقت كند، اما وقتى به ياد آورد كه سگ ها نتوانستند به آن مرد آسيبى برسانند، گوسفندها از او فرار نكردند و چوبدستى اش هم به او نخورد، كمى ترس برش داشت و ديگر جرأت نكرد تقاضاى او را رد كند. به او گفت: «هرچقدر نياز دارى بردار!»
ولى آتش ديگر رو به خاموشى بود، نه كنده اى مانده بود كه بسوزد و نه شاخه اى. تنها توده اى از زغال بجا مانده بود. مرد غريبه نه بيلى داشت كه با آن زغال هاى سرخ را بردارد و نه سطلى كه بتواند آنها را در آن بريزد و ببرد. وقتى چوپان متوجه اين موضوع شد، دوباره گفت: «هرچقدر مى خواهى بردارد.» او از اين كه مرد غريبه نمى توانست زغال ها را با خود ببرد خوشحال بود.
اما او خم شد و با دستانش زغالها را از بين خاكسترها برداشت و در جيب پالتويش ريخت. نه هنگام برداشتن زغالها دستش سوخت و نه هنگام ريختن آنها در جيب پالتو، لباسش آسيبى يد. طورى آنها را با خود برد كه انگار مشتى نقل و نبات هستند.
براى سومين بار حرف مادر بزرگ قصه گو را قطع كردم و گفتم: «چرا زغالها دست آن مرد را نسوزاند؟»
مادر بزرگ گفت: «كمى صبر كن! به آن هم مى رسيم» و بعد ادامه داد: وقتى چوپان بدجنس و عبوس آن صحنه را ديد، شگفت زده شد و با خود گفت: «عجب شب عجيبى است كه در آن سگ ها گاز نمى گيرند، گوسفندها نمى ترسند و چوبدستى تيز من هم كسى را نمى كشد و آتش هم نمى سوزاند!» او مرد غريبه را صدا زد تا برگردد و بعد از او پرسيد: «علتش چيست كه همه چيز با تو مهربان شده؟» در اين لحظه مرد در پاسخ گفت: «وقتى خودت علتش را نمى فهمى، من چطور مى توانم برايت بگويم؟! بعد خواست راه بيفتد تا هر چه زودتر در خانه آتشى روشن كند و زن و فرزندش را گرم كند. اما در اين لحظه چوپان با خودش فكر كرد بهتراست قبل از آن كه او كاملاً از نظرش دور شود، معنى اتفاقاتى را كه افتاده؛ بفهمد. بنابراين بلند شد و به دنبال او راه افتاد، تا به محل زندگى اش رسيد.
چوپان متوجه شد كه او حتى كلبه اى براى زندگى ندارد و با زن و فرزندش در شكاف كوهى زندگى مى كند. آنجا جز ديوارهاى سنگى سرد و برهنه چيزى وجود نداشت. چوپان با خودش فكر كرد كه ممكن است كه آن طفل معصوم از سرما در شكاف كوه بميرد و با اين كه مرد خشنى بود؛ از اين موضوع شديداً تحت تأثير قرار گرفت و دلش سوخت. تصميم گرفت به آن بچه كمك كند. كوله پشتى خود را پايين گذاشت و پوستين سفيدرنگ نرمى از داخلش بيرون آورد و آن را به مرد غريبه داد و گفت:« بچه را روى اين بخوابانيد! »
در همان لحظه كه او نشان داد، مى تواند مهربان باشد؛ چشمانش به روى دنياى تازه اى باز شد و چيزهايى ديد و شنيد كه قبلاً نمى توانست ببيند و بشنود. فرشته هاى كوچكى با بال هاى نقره اى مى ديد كه هر كدام با چنگى در دست، در حلقه كوچكى دور تا دورش ايستاده بودند.
همگى با صداى بلند مى خواندند:«امشب شب ميلاد منجى انسانهاست، او جهانيان را از پليدى هايشان خواهد رهانيد. »
سرانجام مرد چوپا پى برد چرا آن شب همه چيز غرق سرور است و به هيچ كس آسيبى نمى رسد.
نه تنها دور تا دور چوپان، بلكه همه جا پر از فرشته بود. آنها درون غار و روى كوه نشسته بودند. عده اى هم در آسمان پرواز مى كردند. در دسته هاى بزرگ از راه مى رسيدند و در حين عبور، لحظه اى مى ايستادند و نگاهى به آن كودك مى انداختند همه جا را سرور و شادمانى و رقص و آواز فرا گرفته بود. همه اين ها در تاريكى شب اتفاق مى افتاد. همان هنگامى كه در گذشته مرد چوپان هرگز نتوانسته بود چنين چيزهايى را در آن مشاهده كند. او از اين كه چشمانش گشوده شده آن قدر خوشحال بود. در اين حال زانو زد و خدا را شكر كرد.
وقتى مادر بزرگ به اين قسمت داستان رسيد، آهى كشيد و گفت:« اگر ما هم قادر به ديدن حقيقت بوديم، مى توانستيم چيزهايى را كه چوپان ديد؛ ببينيم. چون فرشتگان هر سال شب عيد در آسمان به پرواز در مى آيند. »
بعد مادربزرگ دستى بر سرم كشيد و گفت:« آنچه را گفتم، به خاطر داشته باش. چون حقيقتى است به روشنايى روز. درست همان طور كه من و تو همديگر را مى بينيم. براى ديدنش به وجود نور و چراغ نيازى نيست. به وجود ماه و خورشيد نيازى نيست. تنها وجود چشمانى لازم است كه بتوانند عظمت خداوند را مشاهده كنند.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |