شنبه ۱۲ دى ۱۳۸۳ - ۱۹ ذيقعده ۱۴۲۵
Sat, Jan 1, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۱۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
بزرگان انديشه (۵۶)
كيث وارد
خداوندنام هاى بسيار دارد
حميدرضا فرزاد
196179.jpg
كيث وارد از چهره هاى برجسته در الهيات جديد است. او دكتراى الهيات از دانشگاه هاى كمبريج و آكسفورد دارد. تاكنون در دانشگاه هاى لندن، گلاسكو و كمبريج تدريس كرده است و هم اكنون استاد الهيات و علوم دينى و مدير گروه الهيات در دانشگاه آكسفورد است. مهمترين كتابش هايش عبارتند از: اخلاق و مسيحيت (۱۹۷۰)، خدا، صدفه و ضرورت (۱۹۹۶)، خدا، ايمان و هزاره سوم (۱۹۹۸)، دين و ماهيت انسان (۱۹۹۸) مفاهيم خدا (۱۹۹۸) و دين و جامعه (۲۰۰۰) هيچ يك از اين آثار به فارسى ترجمه نشده است. او به ويژه در آثار جديدتر خود به حكمت ها و نگرش هاى اديان بزرگ جهان و دستاوردهاى معرفتى جديد توجه خاص دارد.
سال ها مسأله نسبت ميان اديان مختلف كنجكاوى ام را برانگيخته بود. در طول تاريخ نژاد بشر هزاران اعتقاد دينى وجود داشته است و اگر آنها هيچ ادعاى حقانيت نمى كردند مسأله بزرگى وجود نداشت. اما امروزه اديان بزرگى وجود دارند كه همه بر آنند كه حقيقت نهايى و مطلق راجع به طبيعت و سرنوشت انسان و ماهيت حقيقى اشيا را در اختيار دارند.مسأله فقط اين نيست كه معلوم كنيم كدام يك از آنها بر حق است، بلكه اين مسأله هم در ميان است كه راجع به ديگران، آن ديگرانى كه بر خطا هستند چه بايد گفت. آيا آنها يكسره نادرست اند؟ يا آنكه همه آنها هدف واحدى دارند و به راه هاى گوناگون به آن راهنمايى مى كنند؟ آيا مى توان چيزى از آنها آموخت؟ و اگر اينطور است چه چيز؟
اين، سرآغاز مقدمه كيث وارد در كتاب مفاهيم خدا با عنوان فرعى تصاوير و انگاره هاى وجود الهى در پنج سنت دينى (چاپ سوم در ۱۹۹۸) است. او با محور قرار دادن پنج شخصيت برجسته و معتبر در پنج سنت دينى يعنى شنكره ( Sankara، از فيلسوفان برجسته و تأثيرگذار در كل تاريخ اديان هند)، رامانوجه ( Ramanuja، فيلسوف و متفكر دينى آيين هندو)، آشواگسا از چهره هاى معتبر آيين بودا، ابن ميمون در يهوديت، غزالى در اسلام و آكوئيناس در مسيحيت و سنجش و مقايسه ميان آراى آنها درباره وجود الهى، به اين نتيجه مى رسد كه شباهت قابل ملاحظه اى در ساختار اساسى ديدگاه هاى آنان وجود دارد، شباهت در رهيافت بنيادين آنان كه كيث وارد از آن به بينش تصويرى (iconic vision) تعبير مى كند و نيز در نحوه فرا رفتن از خود و تقرب جستن به وجود برين. هر سنت ويژگى ها و چارچوب وحيانى خاص خودش را دارد كه به آن خصلت متمايزى مى بخشد. كيث وارد با وجود بيان اين مطلب معتقد است كه در ميان اين سنت ها يك هسته مشترك اعتقادى درباره واقعيت غايى وجود دارد كه وى اصطلاحاً آن را آموزه دو وجهى مى نامد و مى افزايد: «تفاوت در تأكيد و تفسير اين آموزه فقط در ميان اديان وجود ندارد. اين تفاوت را در درون هر يك از سنت هاى دينى هم مى توان يافت. البته ديدگاه هاى دينى مختلف در مورد وجود الهى يا حقيقت (the Real) از همه حيث با هم يكى نيستند اما من فكر مى كنم كه مى توان به نحو قابل دفاع و موجهى گفت كه در ميان لااقل فكورترين متألهان و فيلسوفان سنت هاى دينى بزرگ جهان نوعى همپوشانى و نزديكى فكرى وجود دارد.
اين بدين معنا نيست كه هر سنت به يكسان قابل قبول است... من تصور مى كنم كه مهمترين نتيجه اى كه از اين پژوهش به دست مى آيد اين است كه سنت هاى بزرگ كاملاً متفاوت وناسازگار با يكديگر نيستند. در ميان آنها قرابت هاى فكرى و عملى ژرفى هم وجود دارد.» كيث وارد معتقد است كه چه بسا بسيارى از دينداران معمولى نسبت به عميق ترين آموزه ها و تعاليم سنت هايشا ن درباره خدا ناآگاه اند. لذا كشف مجدد اين تعاليم و اعتقادات مى تواند به رشد شناخت و روادارى بينجامد و افراد را متوجه همانندى هاى عميق ميان سنت هاى دينى بسازد. در اين حالت امكان گفت وگو و تعامل با ساير ايمان هاى دينى فراهم مى گردد و اين خود مى تواند بر عمق و غناى ايمان افراد بيفزايد.
اما مقصود از «بينش تصويرى» چيست؟
كيث وارد در ابتداى طرح مباحث اش مى نويسد: خدا شخص عاقل و قدرتمندى كه از فاصله اى بس دور و به شكلى تهديدآميز ناظر ما باشد، نيست. خدا واقعيتى يگانه، نامتناهى و ازلى و ابدى است و فراتر از همه توانايى و قدرت انسان در توصيف رساى او قرار دارد ولى در عين حال به واسطه موجودات متناهى مقيد به مكان و زمان جلوه گر مى شود. مسأله اين نيست كه وجود او به مثابه موجودى در كنار موجودات ديگر اثبات شود. آنچه بدان نياز است پروراندن اين حس و اگاهى است كه دنياى موجودات متناهى مى تواند نمايانگر واقعيتى نا متناهى باشد كه در فراسوى آن است و در عين حال در آن حضور دارد. لازم است ياد بگيريم كه اشيا و موجودات متناهى را دال بر ماوراى آنها ببينيم، بايد آنها را جلوه ها و مظاهرى از ارزش و وجود بدين و صورى رؤيت پذير از سر مديت eternity) ) بدانيم. اين آن چيزى است كه من آن را «بينش تصويرى» مى نامم.
كيث وارد در ادامه مى گويد: «چيزى كه به ما كمك مى كند چنين حسى را در خود بپرورانيم علم يا فلسفه نيست بلكه شعر يا موسيقى است. زبان دين مانند زبان شعر است. و از بدعت هاى بزرگ راسيوناليسم (عقل گرايى) دوره پس از روشنگرى است كوشش در جهت تبديل شعر به شبه علم، و نيز تبديل صور و انگاره هاى دينى- كه كاركردشان برانگيختن حس الهى و سرمدى است - به شرح و توصيف دنيوى امور واقع غريب. به يك معنى حق با الحاد است. اما فقط در انكار خدايى كه هرگز نبوده و اعتقادى كه هرگز به قلب ايمان دينى راه نيافته است. خدا باورى سنتى در طلب آگاهى عميقى از وجود نامتناهى است آنكه برتر از نام و صورت است و در فراسوى شناخت تحليلى و عقلى ما قرار دارد.» كيث وارد اصطلاح توماس اكوئيناس را در اينجا مناسب مى بيند: خدا وجود قائم به ذات خويش (esse subsistens)، و به تعبير ديگر درياى هستى بيكران (pelagum (substantiae infinitum است، وجودى كه انسان در برابر او در خوف ميان هستى و عدم است. (چنانكه دكارت در كتاب تأملات مى گويد: من به يك معنى، موجودى هستم كه ميان خدا و عدم جاى دارم»)
به اعتقاد كيث وارد مسأله دينى معاصر اثبات وجود يا عدم خدا نيست. آنچه بايد آموخت اين است كه متألهان و متكلمان بزرگ چه معنايى از مفهوم «خدا» مراد مى كنند.
* * * 
شكل دينى زندگى: كيث وارد معتقد است «دين برخلاف نظر شلاير ماخر و تابعانش در درجه اول به معناى داشتن احساساتى معين نيست، چه احساس وابستگى مطلق و چه احساس خوف وخشيت مينوى numinous awe))و نه بر خلاف آنچه و ايتهد يكبار گفته بود عبارت است از كارى كه انسان در تنهايى اش مى كند گرچه تنهايى مى تواند براى بسيارى از دينداران اهميت داشته باشد.» به ديد كيث وارد، شكل دينى زندگى را مى توان به نحو بسيار سود مندى برحسب ساختارى مبتنى بر اعتماد (fiduciary) توصيف كرد. دين ساختار مفهومى اى به دست مى دهد كه در آن، نگاه و نظرى خاص نسبت به شرايط و حدود وجود آدمى ارائه شده است. سپس ضرورت رهايى يافتن از اين شرايط محدود كننده را مطرح مى كند و راه رسيدن به آن هدف و غايت را نشان مى دهد. دين در اين ساختار مبتنى براعتماد تا آنجا كه براى فائق آمدن بر اين محدوديت ها ضرورت دارد تعاليمى كلى راجع به ماهيت وجود غايى ارائه مى كند. اين ساختار به نحوى خاص توسط آموزه ها و تعاليم مرجع كه در كتب مقدس و در اجتماعى دينى محفوظ مانده است تعيين مى گردد.
كيث وارد بدن ترتيب به ضرورت پايبندى به سنت و تعاليم كتب مقدس اشاره مى كند، اما اين پايبندى و ارتباط با سنت و تعاليم كتب مرجع دينى را پايبندى و ارتباطى ژرف و تازه و مرتبط با مقتضيات و شرايط زمان مى داند. در اين باره چنين مى نويسد: «گام نهادن در راهى تيره است اگر بكوشيم در دين بى هيچ انديشه اى به هر آنچه اجداد مان اعتقاد داشتند معتقد باشيم. حتى سواى اين واقعيت كه ما هرگز نمى توانيم كاملاً اطمينان داشته باشيم كه ايمان و اعتقاد شان چگونه بوده است يا چگونه آنها را تفسير و تأويل مى كردند، بستر و فضاى فرهنگى ما بقدرى متفاوت است كه مى توان گفت به يك معنى هر عصرى بايد ايمان خويش را از نو بسازد و بدان تازگى و طراوت ببخشد، ايمانى زنده و اثر گذار. اما اين ساختن و طراوت بخشيدن به معناى فرار و فاصله گرفتن از سنت نيست. در واقع اين خود نوعى ديگر از غفلت و كورى و گام نهادن در تيرگى هاست و اين معنا را در خود نهفته دارد كه ما عالم مطلق ايم و از جريان هاى تاريخى به دور. اما واقعيت خلاف اين است. ما در تاريخ بسر مى بريم و گريزى از آن نداريم. نكته اينجاست كه گذشته جزيى از درك و فهم عينى ما از جهان شده است، جزيى از داده هايى كه بر پايه آنها پيش مى رويم.» در واقع كيث وارد به نوعى تعامل و تأثير متقابل ميان سنت و مقتضيات زمان قائل است. روشن است كه براى تفسير سنت و «تازه كردن ايمان» به ملاك هايى نياز است: كيث وارد در اين ميان به دو ملاك مهم اشاره مى كند: ملاك معرفت شناختى از جمله برخوردارى از انسجام درونى و ملاك اخلاقى. كيث وارد در ادامه مى گويد: دين، راهى به رهايى (a path to Liberation) است و متضمن بصيرتى ژرف نسبت به وجود آدمى و دربر دارنده قواعد و آدابى براى رفتار با ديگران. دين فكر و اراده را در كار مى آورد تا آدمى از خود برون رود و تعالى بيابد(self-tran scendence) و به حقيقت مطلق تقرب جويد.
196125.jpg
ايمان: نظر كيث وارد را در مورد نگاه «موروثى» به ايمان و ديانت به اجمال بيان كرديم، اكنون جاى اين پرسش هست كه بنيان ايمان چيست؟ آيا با ادله علمى و عقلى و عرفى و نظاير اينها «به اثبات مى رسد» يا تنها با «جهشى ارادى» حاصل مى شود‎/ يا مسأله پچيده تر از اينهاست؟ كيث وارد در بخشى از بحث و بررسى هاى كه درباره اين موضوع مى كند چنين مى نويسد: «... در واقع - اگر اين ادعاى دينى حقيقت داشته باشد - خدا اگر مى خواست مى توانست چنان كند كه همه مردم به او ايمان بياورند بدون آنكه هيچ نيازى به دليل و برهان باشد، چنان كه در قرآن (۳۱‎/۱۳) آمده است: «آيا مؤمنان هنوز ندانسته اند كه اگر خدا مى خواست همه مردم را هدايت مى كرد؟»
اما خدا چنين نمى كند. در سنت هاى دينى هند دليل اصلى اين امر كرمه Karma انگاشته مى شود. (كرمه در زبان سانسكريت به معنى عمل و كردار است و در اصطلاح اشاره دارد به قانون ارتباط ميان عمل و نتايج و پيامدهاى آن كه جايگاه انسان را در زندگى و به تعبير اديان هندى در چرخه باززايش موسوم به سمساره samsara تعيين مى كند.) مردم در دام اميال گرفتار مى شوند و به راه هاى ديگر مى روند. آنها به خدا روى مى آورند و فضل و عنايت او را پذيرا مى شوند فقط وقتى كه آمادگى درونى داشته باشند. از اين رو، كار حكيمان و فرزانگان است كه راه را گشوده دارند و قانون الهى (kharma) را به آنان تعليم دهند. در سنت هاى دينى سامى دليلى كه معمولاً ارائه مى شود اين است كه انسان ها بايد آزاد و مختار باشند و براساس اختيارشان به نداى پروردگار پاسخ دهند: يا به او ايمان و اعتماد ورزند يا از او روى برگردانند و قلبشان را به تخته سنگ بدل كنند. وقتى پيام خداوند بر آنان فروخوانده شود يا بدان روى مى آورند يا بدان پشت مى كنند و آن را نابخردانه و براى زندگى شان آزاردهنده مى پندارند‎/
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |