دوشنبه ۱۴ دى ۱۳۸۳ - ۲۱ ذيقعده ۱۴۲۵
Mon, Jan 3, 2005
كتاب و كتابخوانى
۳۰۱۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
درجلسه نقد وبررسى شعر خليل الله خليلى مطرح شد
پيامى براى صلح و دوستى
196374.jpg
يكصدو پنجاه ودومين نشست كتاب ماه ادبيات وفلسفه برگزار شد. اين نشست با نشستهاى مشابه تا اندازه اى متفاوت بود.
نشست كتاب ماه ادبيات وفلسفه كه ۸ دى ماه درمحل «خانه كتاب» برگزار شد ميزبان علاقه مندان، منتقدان وصاحبنظران كشورهاى افغانستان، تاجيكستان وايران بود. اين ميهمانان كه به منظور گراميداشت سخنوران فارسى گويان به ايران آمده بودند درجلسه نقد وبررسى شعر «خليل الله خليلى» شاعر ونويسنده افغان حضور داشتند.
نشست مذكور با همكارى شوراى گسترش زبان وادبيات فارسى ، سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامى و انجمن شاعران فارسى گوى جهان برگزار شد.
درابتداى اين نشست دكتر ابراهيم خدايار، معاون مركز گسترش زبان وادبيات فارسى به قرائت پيام  محمدى عراقى، رئيس سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامى پرداخت. دربخشى از اين پيام چنين آمده بود: خليل الله خليلى، شاعر، اديب، سياستمدار ونويسنده معاصر افغانستان ، هم وطن فرهنگى ماست. او انسانى سرشار از دلبستگى هاى عميق به ميهن ، آيين ومردمش بود كه اشعار اجتماعى وملى او، دراين زمينه معروف است . آرزوى ديرينه اش ، وحدت تمامى انسان ها وصلح جويى درجهان وميهنش بود.
خليل با وجود اينكه سال ها درغربت وآوارگى به سر برد، درد دورى از وطن ومصيبت هاى وارد شده برمردمش را فراموش نكرد وازطرفى محصور دريك وطن نيز نماند وخود را پيام آور صلح ، وفا و دوستى درجهان مى دانست . مرحوم فروزانفر از ياران هم فكر ايرانى اش بودكه درسفر هاى وى به ايران وديگر استادان معروف آن عصر ازجمله ملك الشعراى بهار، محمود افشار و پرويز ناتل خانلرى ديدار مى كرد. اخوانيات زيبايى ازاين ديدارها برجاى مانده كه از موضوعات قابل بررسى وتفحص است . آثار ادبى وفرهنگى او افزون بر شصت اثر است كه به زبان هاى فارسى، اردو، انگليسى وعربى نوشته شده است. بيشترين شهرت او درزمينه شاعرى است . او از معدود شاعرانى است كه براى اولين بار سبك نيمايى را درشعر افغانستان به كار برد وازطرف ديگر نماينده مسلم سبك خراسانى درشعر افغانستان است.
پس از آن پيام وزير فرهنگ افغانستان ، دكتر سيد مخدوم رحيم، توسط حبيب الله تخارى، رايزن فرهنگى افغانستان درايران ، قرائت شد. دراين پيام آمده بود: جاى شادمانى وخرسندى فراوان است كه جمهورى اسلامى ايران امروز به بزرگداشت يكى از درخشان ترين سيماى شعر وادبيات فارسى مى پردازد.
پيوندهاى فرهنگى ميان ايران وافغانستان ريشه در پيشينه هزاران ساله مردمان هم ريشه اين دو ديار دارد كه روزگارانى ابن سينا، سنايى ، عطار، مولوى، حافظ و ... درپهنه اين دو سرزمين هم ديار عبور كردند. استاد خليل الله خليلى بى گمان درگروه سخنورانى جاى دارد كه آفريده هاى گوهرين آنها كاخ سخن وادبيات فارسى را فر و شكوه بخشيده است. استاد خليلى درسراسر سروده ها وآفريده هايش جهان بينى انسانى، خاستگاه انسانى، مردمى وميهنى داشته است و مهربانى و داد را ستوده است. افزون بر اين پيوستن او به سپاه جهاد ومقاومت درهنگام يورش ارتش سرخ به افغانستان ، درخشان ترين برگ زندگى اوست كه آفرينش گزينه هاى شعرى مثل «ماتم سرا» و «در سايه هاى خيبر» نمونه هاى برجسته شعر مقاومت افغانستان اند و او را درزمره پيشگامان شعر جهاد ومقاومت قرار مى دهد.
اولين سخنران اين نشست دكتر مهدى سنايى ، معاون آموزشى وپژوهشى سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامى بود.
وى درباره استاد خليلى گفت: ناگفته پيداست سرزمين افغانستان از فرهنگ وتمدن ديرينه اى برخوردار است. آنچنان كه با فرهنگ وتمدن ايرانى، پيوندى استوار دارد واين استوارى چنان است كه نمى توانيم يكى را از ديگرى تميز بدهيم. خليل الله خليلى حاصل همين تمدن وفرهنگ است. شاعر توانايى كه با قريحه تابناك ، بلندى انديشه،وسعت تخيل وچيرگى برزبان وادب فارسى درحوزه شعر درى به ويژه شعر سبك خراسانى، مقامى خاص دارد. درگستره شعر ونثر وتاريخ آثار بسيار از خود به جاى گذاشته ودرمسائل اجتماعى ومسائل سياسى و فرهنگى ، يكى از رجال برجسته افغانستان درقرن اخير محسوب مى شود. اما پايگاه اصلى وى شاعرى است. بخصوص به عنوان شاعر ملى كه درفراز ونشيب سرنوشت ملت خويش ، با آنها همدل وهمنوا بوده است. آثار مختلف شعرى اش نمودار انديشه هاى وطنى، اجتماعى، انتقادى، عرفانى واخلاقى اوست. درجاى جاى اشعارش، فكرى بلند انعكاس يافته كه دغدغه سرنوشت نوع بشر ونابسامانى هاى جهان را بيان مى كند.
در ادامه اين نشست دكتر عبدالغفور آرزو، سفير افغانستان درايران درباب تجليل از خليلى گفت : تجليل از خليلى سخنور فرهيخته ، محقق نامدار كه درگذر هشتاد سال عمر با بركت خود شصت ويك اثر علمى ، ادبى ، فرهنگى را به يادگار گذاشته است تجليل از استاد خليلى درعين حال تجليل از يك شاعر ومحقق نامدار نيست، بلكه تجليل از بزرگمردى است كه دل به حوزه فرهنگى وتمدنى داده است. پس تجليل از او بزرگداشت فرهنگ وتمدن است. تجليل از بزرگمردى است كه امروز درحوزه فرهنگى او، دوازده كشور با هويت سياسى مستقل زندگى مى كند. طبيعى است درمركز اين حوزه فرهنگى، ايران وافغانستان وتاجيكستان جايگاه خاص دارند. پس تجليل از او تجليل ازحوزه فرهنگى وتمدنى است درروزگارى كه گفت وگوى تمدن ها وجنگ تمدن ها برسر زبان هاست واين نگاه ونگرش از عظمت ويژه اى برخوردار است.
وى درادامه درباب اشعار خليلى به چگونگى نگاه ونگرش خليلى به حوزه فرهنگ وتمدنى خود اشاره كرد ودراين باره افزود:  نگاه همدلانه به تاريخ ايران وافغانستان درسير تاريخ، تمدنى بزرگ وبا شكوه را درهمين حوزه تمدنى آفريده است. بنابراين درمرور زمان اين نگاه ونگرش درآثار خليلى دو فراز دارد: نخست روزگارى كه درعشرت سراى كابل زندگى مى كرد واز آن سكو به حوزه فرهنگى و تمدنى اش مى نگريست. روزگار صلح ، روزگارى كه افغانستان ، بسط مدنيت جديد را به آرامى تجربه كرد. نگاه دوم، نگاهى است كه افغانستان تبديل به ماتم سرا شد. از اين منظر در روزگارى كه افغانستان غرق در اشك وخون است وخطه كابل ويران شده است، دراين زمان نيز نگرشى به پيوندهاى فرهنگى دارد كه با نگاه نخستش كه به تعبير خود او، اشعارش ديوانى بودند ونه ميدانى، متمايز است.يكى از فرازهايى كه خليلى به پيوندهاى تاريخى اشارت مى كند، زمانى است كه ملك الشعراى بهار جان به جان آفرين تسليم مى كند وخليلى دراوج شكوه ومنزلت درعشرتسراى كابل زندگى مى كند.درچنان مقطعى است كه خليلى به عنوان كسى كه براى وصل كردن آمده است، مرثيه اى مى سرايد. او در ۱۳۳۵ خورشيدى بنا به دعوت وزارت فرهنگ آن زمان به ايران سفر مى كند ودراين سفر مثنوى اى را قرائت مى كند كه درآن، تاريخ را فشرده كرده است.
دكتر آرزو درباره شعر خليلى وجايگاه آن درشعر معاصر تصريح كرد: شاخص ترين وجه شعر افغانستان درتاريخ معاصر، شعر مقاومت است و خليلى درسال هاى پايانى عمرش دراين ميدان يكه تازى كرد. او درپيرانه سر چنان شعرش ازخشم فواره مى زند كه سراسر شعرش رنگ خون، فرياد، عشق ، آزادى وكرامت انسان را دارد. شعر خليلى دو فصل دارد. شعر ديوانى (عشرت سرا) و شعر ميدانى (ماتم سرا). شعر خليلى، شعر جنگ است و هرگز در اشعار مقاومتش به ظرايفى كه در شعر ديوانى پرداخت، توجه نكرد. او پيرمردى بود سرشار از عشق و ايمان كه تنها آزادگى را فرياد مى زد.
وى در ادامه گفت: اغلب بر اين باورند كه خليلى، قصيده سراى بزرگى است و در عرصه قصيده، شاخص ترين شاعر است. من باور دارم كه او در هر عرصه اى كه پاى نهاده، موفق بوده است. به ويژه اينكه ما در عرصه فرهنگ بزرگ و باشكوه خود، دو حماسه داريم: حماسه ملى (شاهنامه فردوسى) و حماسه عرفانى (مثنوى معنوى). عظمت شاهنامه بر همگان آشكار است.
خليلى مى خواهد قدم در اين عرصه بنهد يعنى قصيده سرايى كه در سبك خراسانى سخنش مطنطن و باشكوه است. عطر تمام ظرايف هنرى كه در سبك خراسانى سراغ داريم در لابه لاى سخن او نهفته است. اما در عرصه اى كه فردوسى حضور دارد چگونه گوى بر چوگان نهاده است؟ او دو نامه بر جاى نهاده است كه به صورت منظوم است و در آنجا بسيار زيبا صحنه پردازى كرده است. در عرصه حماسه عرفانى نيز او در پايان عمر شب هاى آوارگى را با آهنگ مولانا مى گذراند و در اين عرصه نيز سخت زيبا آفرين است. در ادامه اين نشست دكتر ميرجلال الدين كزازى با اشاره به بى همتايى خليلى در قصيده سرايى در اين باره تصريح كرد: اگر بخواهيم كامكارترين سخنور در پيروى از استادان بزرگ خراسانى را نام ببريم، من گمانى ندارم كه آن كس جز خليلى، نمى تواند بود. شايد هم از اين رو است كه در ميان سروده هاى گونه گون وى، چامه (قصيده)، رنگ و رويى ديگرسان دارد. توان و چيره دستى او در سخن فارسى، بيش از هر گونه و كالبدى ديگر در چامه به نمود مى آيد. شنونده ادب دان و سخن دوست را افسون مى كند. اما با همه آنكه خليلى بر شيوه استادان كهنه مى رود، از آنچه در روزگار وى مى گذرد، ناآگاه نيست. هر چند كه آگاهى از هنجارهاى زمانه آنچنان كه گاه گفته مى شود، به تنهايى نمى تواند مايه شورانگيزى و شررخيزى سخن باشد. از ديد روانشناسى هنر، جادوى هنرمند و سخنور در اين است كه از آزمون هاى خردخويش، از آنچه بر او گذشته است، رخدادهايى بزرگ، فراخ، فراگير و جهانى مى سازد. هنرمند كسى است كه خود را در ديگران در مى دمد و آنان را از خويشتن مى سازد. بسيارى از ستيغ هاى سخن پارسى، گزارشى از اين آزمون هاست. تنها كسى كه مى تواند به چنين كارى دست بيازد، هنرمند است. با جادوى هنر، هنرمند فرديت خود را به پرسمانى، آزمونى و رخدادى جمعى دگرگون مى سازد. شور و شرار و شكرينى كه در گفته هاى خليلى سراغ مى كنيم، آنهاست كه سخنان دل اوست و از آنچه بر وى گذشته، در آنها ياد كرده است. مهر سروده ها و اخوانيات است. سروده هاى او كه در برون آگاهانه ساختار اجتماعى دارند و او بى پرده و بى پروا به پرسمان زمانه خويش پرداخته است از آن استوارى، دلنشينى و پختگى كه در سروده هاى ديگر مى بينيم، كمتر بهره دارد. وى در ادامه افزود: در آنجا كه خليلى درباره خود مى گويد، سخنورى است بى همانند اما در آنجا كه با ديگران همباز مى شود، سخنورى است كه مى توان براى او همتا يافت.بسيارى از ويژگى هاى سبك شناختى خراسانى را در سروده هاى او مى توان ديد. خليل الله خليلى آنچنان كه سروده هايش به چشم مى خورد، سودايى سخنوران بزرگ خراسان است. نشانه هايى از اين سودا و شور را، مى توانيم در سروده هايى بيابيم كه او آشكارا به پيروى از چامه سرايان بزرگ خراسانى سروده است. در آن ميان مى توان گفت بيش از همگان، گوشه ابروى خاطر او به فرخى گرايان است.
پس از آن كه دكتر سيد على موسوى گرمارودى در باب قصايد مدحى خليلى و تمايز آن با ديگر شعرا گفت: تفاوت خليلى با ديگر مداحان در اين است كه او اگر مدحى مى گويد، از دل مى گويد، يعنى ارادتى به كسى كه مدحش را مى گويد، دارد. پس اشعار غيراجتماعى او به گزينش و اختيار خود اوست و اينجاست كه چامه او نسبت به كسانى كه به ضرورت نان در آوردن مداحى كرده اند فرق فارقى مى يابد. در تمام ديوان و حتى در مدايح او «شعر فروخته» به چشم نمى خورد و اين ويژگى بارز اوست.
وى در ادامه افزود: در مجموعه ديوان اشعار خليلى بيشتر اشعار به مثنوى اختصاص يافته است و از حيث كيفيت نيز چامه او در درجه نخست، قطعه در درجه دوم و مثنوى در درجه سوم قرار مى گيرد. او در مجموع حدود صد حكايت مثنوى دارد كه به سبك و سياق بوستان آنها را سروده است. در مثنوى هاى او كه موضوعاتى از قبيل اخوانيات، ساقى نامه، اجتماعيات و حتى نمايشنامه و اتوبيوگرافى را در بر مى گيرد، مهمترين بخش حكايت ـ مثنوى هستند كه اكثراً در بحر متقارب همانند بوستان سروده شده اند. حتى اين حكايت ـ مثنوى ها اين قابليت را دارند كه به صورت كتابى مستقل به طبع برسند. اين حكايات از آنجا كه امروزى تر هستند و در پايان نيز نتايج اخلاقى آن بيان شده اند، مى توانند براى دانش آموزان به عنوان يك درس مطرح شوند. حتى اين حكايات نمى توانند به صورت كتابى با نام «بوستان خليلى» از ديوان او استخراج شوند.
پس از آن كه دكتر كاظم كهدويى،رايزن فرهنگى ايران در افغانستان، در باب كتاب «فيض قدس» گفت: اين اثر را خليلى درباره بيدل نگاشته است و سعى كرده است با شيوه اى داستان مانند زير و بم هاى زندگى بيدل را در اين اثر شرح دهد. خليلى در اين اثر به ذكر احوال بيدل در كودكى، جوانى، آغاز شاعرى مى پردازد و از مشايخى كه بيدل از آنها نام برده، ياد مى كنند و سپس به كتاب «چهار عنصر» اشاره مى كند كه در حقيقت بحث در باب عناصر چهارگانه است. خليلى پس از باب بندى هاى چهار عنصر، به سبب تأليف و تاريخ و خاتمه چهار عنصر مى پردازد. سپس سبك نثر بيدل را در چهار عنصر ذكر مى كند و آنگاه ديد و نظر معاصران بيدل را بيان مى كند.
در پايان دكتر خدايى شريف استاد و پژوهشگر تاجيك درباره استاد خليلى اظهار داشت: استاد خليل الله خليلى در مقام مقايسه با ملك الشعراى بهار و صدرالدين عينى قرار مى گيرد. با وجود تفاوت از نظر زمانى اما وجه تشابه آنها در اين است كه آنها گذشته از تغييرات و تحولات زمان در پايه ادب و فرهنگ سنتى فارسى يا ايرانى استوار ماندند و از آن نگهدارى كردند. همچنين شعر و سخن آنها برداشتى از تفكر و انديشه بر پايه هاى ذوقى است و اين بيان كننده اين امر است كه شعر قرن بيستم آرام آرام به سمت حوزه ذوقى گام نهاد، هر چند كه زمينه هاى فكرى نيز در آنها وجود داشت. همچنين اين سه نابغه ادبى در زمانى بودند كه خودآگاهى ملى در كشورشان ايجاد شد و كوشش بسيارى براى دريافت مناسبت هاى جهانى صورت مى گرفت بنابراين حمايت از منافع ملى نيز وجه مشتركى است كه در اين سه تن ديده مى شود و به ويژه اين خصيصه در استاد خليلى بارز است.
در پايان اين نشست عبدالكريم تمنا، شاعر افغانى، به قرائت قطعه شعرى براى حضار پرداخت و پس از آن از سوى سفارت افغانستان در ايران هدايايى به رسم يادبود به سخنرانان اهدا شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |