۱۳۲۱: تولد در تهران
۱۳۴۷: استخدام در تلويزيون ملى ايران و اخذ مدرك كارشناسى از مدرسه عالى تلويزيون
۱۳۴۸: ساخت فيلم سياه و سفيد، ۱۶ م.م به نام «بلور تار» در ۱۸ دقيقه
۱۳۴۹: ساخت فيلم داستانى «مكان اخلاق»، سياه و سفيد، ۱۶ م.م، ۱۸ دقيقه
۱۳۵۰: انتشار مجموعه اشعار به نام «پنج آواز براى ذوالجناح» ، آموزش بديهه سازى در تئاتر در كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوان
۱۳۵۲: ترجمه و كارگردانى نمايش «شب افسون» نوشته «اسلاومير مروژك» در كارگاه نمايش
۱۳۵۳: ترجمه و كارگردانى نمايش «شب جنايتكاران» (نوشته خوزه تريانا) در كارگاه نمايش، ترجمه و انتشار «كورس» نوشته «نيكوس كازانتزاكيس» ، ساخت فيلم هاى مستند «گل قالى» ، «قالى شويان»
۱۳۵۴: مهاجرت به آمريكا، براى ادامه تحصيل در مقطع كارشناسى ارشد رشته تهيه و توليد فيلم از دانشگاه «ييل» ، ساخت فيلم هاى مستند «عيد قربان» ، «آندره مالرو و تمدن ايران در موزه لوور»
ـ ساخت ده ها عنوان فيلم مستند همچون استراحتگاه، مهاجرين جنگ، موزه تاريخ طبيعى،جليل ضياءپور، پروفسور شمس، شاگرد عشق و...
ـ آزادى ور چندين عنوان كتاب مرجع همچون تاريخ جامع سينماى جهان و مجموعه سه جلدى تاريخ تئاتر جهان را ترجمه ومنتشركرده است.
|
|
|
مريم منصورى: و همه سطرهاى شعرى را «هوشنگ آزادى ور» در فاصله پك هايى كه به سيگار مى زند، در گوشه روشن اين خانه تاريك مى خواند. سيگار ۵۷ و خاكه هاى سيگار كه در زير سيگارى فلزى پايه بلند تكانده مى شود.
تا همسر و دخترش پا به خانه بگذارند و تمامى چراغ ها روشن شود. حالا ديگر روى ميز پر از كتاب است. تاريخ «جامع سينماى جهان» ، «شب جنايتكاران» ، «راهنماى كوچك نمايشنامه هاى شكسپير» ، «بديهه سازى: شيوه بيان هنرى در ايران» (پژوهشى در مبانى هنر سنتى ايران اسلامى)، «تراژدى رمئووژوليت» و..
و باز هم شعله كبريت و سيگارى ديگر؛ «شرايط باعث شد به ترجمه روى بياورم» شرايط! و همين «شرايط» هم باعث شد، مستندسازى را كنار بگذارد. از كودكى به هنر و بخصوص شعر، علاقه مند بود. هميشه قسمتى از زمان كلاس انشاء، با شعرخوانيهاى هوشنگ آزادى ور مى گذشت. شعرهايى كه از آثار بزرگان حفظ مى كرد و از بر مى خواند. لابد آن روزها هم صدايش تأثيرگذار بوده، مانند امروز! اما نه اينقدر سنگين، حجيم! پدرش نقاش بود. دكور نمايش هاى «عبدالحسين خان نوشين» را مى زد. روى لت هاى بزرگ، در و ديوارخانه را طراحى مى كردند به جاى ساختن حجم. «هوشنگ آزادى ور» هم نقاشى مى كرد. گاهى طرحى مى زد از چهره فاميل يا قاب پايين رف ها را نقاشى مى كرده بهاى هر منظره، ۲۰ تومان بود! و اين به نسبت زمان، پول خوبى بود براى يك شاگرد مدرسه اى!
پس از دبيرستان، شعر هم مى گفت. نه مانند يك شاعر پركار، اما گاهى تراوش هاى شاعرانه هم بود. شعرهايى كه در ابتدا به نوعى ادامه شعرهاى «نيمايى» بود و به تدريج شكل ديگرى گرفت و با عده اى از دوستان همفكر، گروهى شدند.
گروه نه به معناى ثبت يا اعلام شده، بلكه گروهى از آدم ها كه يكديگر را قبول داشتند و دور هم جمع مى شدند. شعرهاى اين گروه كه خود را «شعر ديگر» نام نهاده بودند از نظر عده اى، شعرهاى تجريدى و بى معنا بود. شعرى غيرروايى كه در بند القاى معناى ويژه نيست. بيشتر در جست وجوى غنا بخشيدن به زبان است و اصلاً مگر شعر، چيزى به جز زبان است؟! آنها معتقد بودند؛ «همين زبان است كه معنا را توليد مى كند.» چيزى كه الآن هم در تحليل هاى فلسفى مدرن، كمابيش به آن رسيده اند، اما آنها در آن زمان از راه شعر به اين نتيجه رسيدند و «آنها» تشكيل مى شد از؛ «بيژن الهى» ، «محمود شجاعى» ، «بهرام اردبيلى» ، «فيروز ناجى» ، «هوشنگ چالنگى» ، «پرويز اسلام پور» و ... در مجموعه شعرهايى كه تحت عنوان «شعر ديگر» منتشر مى شد و علاوه بر اين اهالى، شعرهايى از «فريدون رهنما» ، «منوچهر آتشى»، «مولانا» ، «حافظ» و ... هم بود.
اما حالا اين شعرها را از كتاب «پنج آواز براى ذوالجناح» مى خواند. كتاب كوچكى كه شعرهايش از ميان سه دفتر انتخاب شده اند. پس از حذف هاى مدام. شايد به خاطر همين هاست كه مى گويد؛ از پس همه شعر گفتن ها و دورريختن ها، تنها لذت لحظات شاعرانه مى ماند.
«آزادى ور» براى اولين بار در مؤسسه انتشاراتى «فرانكلين» ، به استخدام درآمد. آنجا كتاب هاى در انتظار چاپ را ويرايش مى كرد و در همان سال ها بود كه «تلويزيون ملى ايران» افتتاح شد و با تأسيس مدرسه عالى تلويزيون، «هوشنگ آزادى ور» وارد مقوله سينما شد. در اين دوره، «فريدون رهنما» و «آربى اوانسيان» از جمله استادانى بودند كه تأثير بسيارى روى وى گذاشتند. به واسطه حضور «رهنما» گرايش به سينماى مستند برايش جدى شد. بدون هيچ حاشيه اى! و علاوه بر اينكه در گروه «ايران زمين» رهنما به ساخت فيلم هاى مستندى چون «گل قالى» يا «مراسم عيد قربان در كاشان» پرداخت، خودش هم «گروه شناسايى ايران زمين» را تشكيل داد.
«به صورت خودجوش گرايش به جمع آورى ميراث فرهنگى ايران داشتم. روى فرهنگ و هنر سنتى ايران كار مى كردم. ۹۰ درصد كارهاى من به اين حوزه مربوط مى شود. در حالى كه الآن «سازمان ميراث فرهنگى» به عنوان يك نهاد به آن مى پردازد.»
و در همان دوران است كه در كوچه، پس كوچه هاى همدان، خم مى شود از گريه، وقتى كه مى بيند براى تغيير در خيابان هاى شهر، خانه هاى قديمى و نمونه هاى معمارى سنتى اين شهر را خراب كرده اند و اشك مى ريزد كه نمونه هايى از معمارى اين مملكت ازبين رفته است واو موفق نشده از آن نمونه ها، فيلم بگيرد.
اما اول بار، باديدن «نمايش ژرف و ...» از «آربى اوانسيان» به تئاتر علاقه مند شد.
پيش از آن هم تئاترهايى ديده بود، اما درآثار «آربى» بايك تئاتر خلاق به عنوان هنر مستقل آشنا شد وپس از آن بودكه در رپرتوارهاى اين كارگردان آوانگارد، دركارگاه نمايش ، دستيارى او را مى كرد .در ساخت «چشمه» هم دستيارش بود. اما ابتدا يكى از شاگردان «مدرسه عالى تلويزيون» بود كه براى فيلمبردارى ازكارهاى كارگاه نمايش ، وارد گروه شد وسرانجام هم ايده فيلمبردارى ، فراموش شد. اما «آزادى ور» در كارگاه نمايش ماند ودو نمايشنامه «شب جنايتكاران» و «شب افسون زده» را هم ترجمه وكارگردانى كرد.
وحتى دوره اى دركانون پرورش فكرى كودكان «شيوه هاى بداهه سازى درتئاتر» را به مربيان كانون آموزش مى داد، كه «هنگامه مفيد» ، «قطب الدين صادقى» ، «عادل بزدوده» و ... از شاگردان همان كلاس هستند، اما با همه اين ها «هوشنگ آزادى ور» خودش را يك شاعر يا نقاش يا ... حرفه اى نمى داند هرچند كه بلند پروازانه ، ازجوانى براى تا آخر عمرش، برنامه ريزى داشت والبته سوژه هايى براى فيلم سازى مستند.
«منتها آنقدر مانع تراشيدند كه خسته شدم. چون اين كارها بايد به سرعت وسهولت انجام شود. فرض ما اين بودكه هر چيزى درايران وجود دارد، گنجينه عظيمى از سنت ها وباورها وآيين ها و ... بايد ثبت شود. دردوره ما خيلى چيزها از بين رفت . درحالى كه ايران، سرشار از تنوع وگوناگونى مراسم و آيين هاست.»
«گل قالى» اولين فيلم «هوشنگ آزادى ور» است. فيلمساز در اين فيلم، روايت كاملى از انواع واقسام قالى هاى ايرانى و طرح ونقش آن و ... ارائه مى دهد و پس از آن فيلم مستندى درباره مراسم «قاليشويان» به طور كلى «هوشنگ آزادى» رويكردى قوم نگارانه ومردم شناسانه به سينماى مستند دارد. درفيلم «عيد قربان» ، هم كه قطعاتى ازترجمه آيات قرآن مربوط به ذبح اسماعيل ، همراه با موسيقى كليسايى باخ، بر روى گزارش تصويرى اين مراسم آمده است.
«من روايت مراسم عيد قربان كاشان را دركتاب ها وگزارش ها خوانده بودم و فكر مى كردم اين مراسم ، همچنان برپا است. اما وقتى به كاشان رفتم، متوجه شدم كه ديگر چنين آيينى انجام نمى شود. به خواست من سه ، چهار نفر از متوليان قديمى اين سنت ، گرد هم آمدند و به تزئين شترها پرداختند . به تدريج مردم هم آگاه وجمع شدند.به اين ترتيب به بهانه ساخت يك فيلم مستند، آيينى دوباره احيا شد.»
يكى از دغدغه هاى هميشگى «آزادى ور» ساخت مستندى درباره مراسم محرم و عاشورا درايران است به خصوص ثبت مراسم عاشورا درروستاى «دوان» كه نحوه خاصى دارد ودرآن مراسم به يك خلسه خاصى مى رسند وشيوه عزادارى آنها وسينه زدن هايشان از يك كمپوزيسيون رقص گونه و داراى هارمونى برخوردار است. اين فيلم ها، پيش از انقلاب مجوز ساخت نگرفت وپس از انقلاب به خاطر نوحه خوانى خانم ها درآن، هرگز به نمايش درنيامد.
آزادى ور معتقد است: «سينماى مستند، يك نوع سينماى گزارشى و آموزشى است. جمع آورى ميراث فرهنگى با ارائه تحليل هاى اجتماعى، مذهبى وآئينى .
درسينماى مستند، فيلمساز يك محقق است ونوع روايت، به دانش وزيبايى شناسى او بر مى گردد.» اين مستندساز به طور كلى علاقه مند به ساخت مجموعه سازى يا نوعى «دايرة المعارف سينمايى» است وحتى طرح ساخت مجموعه هايى درباره باغ ها ، معمارى، مينياتور ايران و ... نوشت وپژوهش هايى هم در اين حوزه ها انجام شد، اما بنا به دلايل ومشكلات بسيار هرگز موفق به ساخت آن نشد.
پس از انقلاب «هوشنگ آزادى ور» ازجمله نخستين مستند سازانى بود كه همراه باگروهش به صورت داوطلب ، براى ثبت وقايع ولحظات جنگ به جنوب رفتند و اين گروه كه شامل كارگردان ، فيلمبردار وصدابردار، مى شدند، راش ها را به تهران مى فرستادند وبعد از تدوين، مستندهاى گزارشى وى از جنگ به سرعت روى آنتن مى رفت. اما بسيارى از اهالى تئاتر، به خصوص نسل جوان ودانشگاهى، «هوشنگ آزادى ور» را نه به خاطر شعرهايش ونه به خاطر مستندهايش ، بلكه به خاطر ترجمه دوره سه جلدى «تاريخ تئاتر جهان» ، نوشته «اسكار براكت» مى شناسند كه تنها منبع علمى وآموزشى تاريخى تئاتر جهان است كه ترجمه آن نزديك به سه سال به طول انجاميد. «آزادى ور» علت ترجمه اين كتاب كه درسال ۶۲ منتشر شده است را، بهانه اى براى انجام يك كار مفيد مى داند، دردوره اى كه نه مى توانست فيلم بسازد و نه فعاليت هاى تئاترى جريان داشت. پيش از انتشار اين كتاب، اطلاعات واندوخته هاى ما از تاريخ تئاتر، محدود مى شد به مقالات وجزوه هاى استادان وتاامروز هم اين ترجمه، تنها منبع دراين زمينه به شمار مى رود. هرچند كه خودش مى گويد: ترجمه كار اصلى من نيست، شرايط باعث شد به ترجمه روى بياورم.
پى نوشت :
نماى مهر برگرفته از سايت «انجمن مستندسازان ايران» است.