|
در جلسه محاكمه عاملان ۴ جنايت مطرح شد
جادوهاى زنم مرا به سوى جنايت كشاند
• زن متهم رديف اول: تماسهاى شيطانى يك زن شوهرم را به اين قتلها كشاند
|
|
|
گروه حوادث: پرونده عامل چهار جنايت هولناك كه در آن مردى با به قتل رساندن خواهر و برادرى روستايى، دو پسر خردسال خود را نيز از پاى درآورده است به صورت فوق العاده تحت رسيدگى قرار گرفت. بنا به اين گزارش، از شامگاه دوشنبه سوم شهريورماه سال جارى وقتى جنايت هولناكى در ورامين كه در آن پدرى با كشاندن دو پسر ۱۱ و ۶ ساله اش به نامهاى «عماد» و «اميرمهدى» به حمام خانه پدرى اش، آنان را با ضربات چاقو به قتل رسانده بود، فاش شد، تجسسهاى ويژه اى از سوى پليس ورامين در دستور كار قرار گرفت.مأموران كه توانسته بودند با راهنمايى هاى همسر پنهانكار، عامل جنايت را شناسايى كنند رد پاى اين پدر جانى را كه «اسماعيل» نام دارد، در روستاى گچه در حوالى سيمين دشت فيروزكوه پيدا كردند.وقتى كارآگاهان به خانه روستايى كه دوست «اسماعيل» در آنجا زندگى مى كرد رفتند، پى بردند صاحبخانه كه مردى به نام «بابك» است چند روز پيش به دادگسترى پيشوا رفته و ادعا كرده است شاهد وقوع جنايتى از سوى ميهمانان آشنا بوده است.وقتى پليس دريافت «اسماعيل» به جز قتل دو پسرش، مردى به نام «ابراهيم شاهسوند» را به بهانه پيدا كردن گنج به روستاى گچه كشانده و او را در ارتفاعات به قتل رسانده است، به سرنخ هايى از دخالت همسر قاتل فرارى در جنايات برخوردند.بدين ترتيب، معصومه - مادر دوچهره - تحت بازجويى قرار گرفت و به قتل دخترى به نام «فاطمه شاهسوند» كه خواهر «ابراهيم» بود، توسط شوهرش اعتراف كرد و گفت كه در همه جريانات دخالت داشته است و درحالى كه با «اسماعيل» زن و شوهر بودند، به پيشنهاد وى به عقد «ابراهيم» درآمده است و قاتل فرارى در جريان مراسم عروسى نقش دايى او را بازى مى كرد.پليس وقتى توانست جزئيات چهار جنايت سريالى را فاش كند، صبح روز پنجشنبه ۱۶ بهمن ماه سال ،۸۲ قاتل فرارى را كه در يك تعميرگاه موتوسيكلت در كرمانشاه كار مى كرد، شناسايى كرد و به دام انداخت. < در دادگاه صبح ديروز - دوشنبه ۱۴ ديماه سال جارى - قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران به خاطر حساسيت جناياتى كه در اين پرونده رخ داده است، به صورت فوق العاده رسيدگى به اتهامات زوج جنايتكار و دو همدستش را آغاز كرد.در ابتداى اين جلسه دادگاه، دلدارى نماينده دادستان در برابر قاضى عزيز محمدى - رئيس دادگاه - و چهار قاضى مستشار - رحيمى، حسينى كوه كمره اى، سبزوارى و باقرى - قرار گرفت و به قرائت كيفرخواست صادره از سوى دادستانى ورامين پرداخت.وى با تأكيد بر اينكه «اسماعيل» و همسرش به دخالت و طراحى نقشه چهار جنايت اعتراف داشته اند، عنوان كرد كه معصومه بعد از اينكه خواهر و برادر روستايى به قتل رسيدند، در تماس با شوهرش مى خواهد چون «عماد» و «امير مهدى» شاهد قتل «فاطمه» بوده اند، آنان را نيز سر به نيست كند و «اسماعيل» به درخواست اين زن دو پسربچه اش را به خانه پدرشوهرش مى برد و در حمام با چاقو آنان را به قتل مى رساند.دلدارى افزود: «اسماعيل» وقتى به رابطه دوستى همسرش و «ابراهيم» - مقتول - پى مى برد، نقشه عجيبى مى كشد، او با ايفاى نقش دايى اين زن، او را به عقد «ابراهيم» در مى آورد، تا جايى كه هداياى گرانقيمتى نيز براى خانواده داماد مى خرد و در مراسم عروسى خودرويى تهيه كرده و آن را با گل تزئين مى كند.وقتى همسر متهم رديف اول به خانه بخت مى رود، سناريوى اصلى آغاز مى شود. دامى براى خواهر «ابراهيم» پهن مى شود، او را به بهانه ازدواج با برادر اين زن به همراه جهيزيه از خانواده اش دور مى كنند و اسماعيل او را در خانه اى واقع در ورامين در برابر ديدگان سه پسربچه خود به قتل مى رساند. «وقتى نماينده دادستان درخواست اشد مجازات براى متهمان كرد، پدر« ابراهيم و فاطمه شاهسوند »در جايگاه قرار گرفت و گفت:« اين مرد و زنش ما را فريب داده اند، لعنت بر آنان باد، پسرم جوان خوبى بود و به اين شيطان دل بست، نمى دانست او شوهر دارد، وقتى «اسماعيل» به خانه مان آمد، خود را دايى عروسم معرفى كرد، دخترم را نيز فريب دادند و با اعتمادى كه به اين زن پيدا كرده بودم، او را راهى غربت كردم تا به خانه بخت برود، اگر كل پولهاى دنيا را به پايم بريزند، من گذشت نخواهم كرد، فقط مى خواهم قاتلان در همان محل زندگى مان اعدام شوند و درخواست ديگرى ندارم. » «اسماعيل» پشت تريبون دفاع قرار گرفته بود كه به گريه افتاد، او درحالى كه با دو دست به سر و صورتش مى كوبيد، گفت:« اين زن - اشاره به همسرش - با آوردن بهانه هايى كه نشان مى داد «ابراهيم» و «فاطمه» باعث به هم ريختن زندگى خيلى از زوجهاى جوان شده اند، من را ترغيب به قتل آنان كرد و «عماد» و «اميرمهدى» نيز با توطئه «معصومه» به قتل رسيده اند. » وى ادامه داد:« انگار جادوى همسرم شده بودم، هرچه مى گفت، مى پذيرفتم. احساس مى كردم اين كارها خير است، همه برنامه هايم را «معصومه» مى ريخت و هيچ كارى بدون اجازه او انجام نمى دادم. «عماد» و «امير مهدى» جگرگوشه ام بودند، اما اين زن اجازه زندگى كردن به آنان نداد. » به درخواست قاضى عزيزمحمدى، دادستان ورامين كه در دادگاه حضور داشت، در برابر انكارهاى« اسماعيل»در جايگاه حضور يافت و گفت:« در جريان تحقيقات دادسرا اين متهم به همه چهار جنايت اعتراف كرده است و آنان را به گردن گرفته است، انگيزه وى مشخص است. «اسماعيل» وقتى پى به دوستى «معصومه» با «ابراهيم» برده است، براى گرفتن انتقام با نقشه حساب شده اى وارد زندگى آنان شده است. ابتدا خواهر اين مرد را به خاطر انتقام از برادرش به قتل رسانده است، سپس «ابراهيم» را از پاى درآورده است و چون دو پسربچه براى آنان خطرساز بودند، دست به اين جنايات دلخراش زده است. »پس از اظهارات دادستان ورامين،« معصومه»كه از ابتداى جلسه با شنيدن ادعاهاى شوهرش با تعجب به او خيره مى شد، در جايگاه قرار گرفت و گفت:« من همه اتهاماتم را قبول دارم، اما «اسماعيل» خيلى دروغ مى گويد، پاى يك زن ديگرى در ميان است كه دستورات را او صادر مى كرد و شوهرم آلت دست او بود. » وى ادامه داد:« شوهرم وقتى ماجراى دوستى من و «ابراهيم» را از زبان خودم شنيد كه اين رابطه خيلى سطحى بود و هنوز اتفاق خاصى بين ما نيفتاده بود، او به جاى اينكه من را از ادامه دوستى باز دارد، پيشنهاد داد با «ابراهيم» ازدواج كنم. وقتى مشكلات مالى به وجود آمد، او گفت كه نترسم، چون پشت سر من است، حتى وقتى محضر رفتيم و آنان به خاطر اينكه فتوكپى شناسنامه ام را همراه برده بودم، نپذيرفتند من و «ابراهيم» را عقد كنند و من بدون اينكه خطبه عقد جارى شود، با حمايت شوهرم با «ابراهيم» ازدواج كردم. «معصومه» افزود: «هرچه« اسماعيل »مى گفت، نمى پرسيدم چرا؟! فقط مى پذيرفتم، از هيچ جنايتى اطلاع نداشتم، فقط زمانى كه« فاطمه »را كشت و من از زبان بچه ها شنيدم، مى خواست ابتدا به او تجاوز كند و چون اين دختر مقاومت كرده است، با چاقو به جانش افتاده است.«اسماعيل»به من گفت كه اين قتل نخستين جنايتم نبود و آخرين نيز نخواهد بود.» اين زن در پايان با تأكيد بر اينكه شوهرش دروغ مى گويد و مطمئن است اين مرد قتلهاى زيادى انجام داده است، گفت: «روز قتل« ابراهيم»او را به بهانه يافتن گنج به كردستان بردند، وقتى برگشتند، پرسيدم« ابراهيم »كجاست؟ كه شنيدم به حالت قهر آنجا را ترك كرده است تا اينكه در مسير رفتن به خانه مان در خودروى« ابراهيم »شنيدم او به قتل رسيده است و دوست افغان« اسماعيل »دست به اين جنايت زده است، بعد از آن هميشه مى ترسيدم پسرانم به قتل برسند تا اينكه وقتى خانه مادرم بودم،« اسماعيل »به بهانه خريد ساندويچ، پسربچه ها را همراه خود برد، بعد از دقايقى پسر بزرگترم به خانه آمد و گفت دو برادرش همراه پدرش به خانه پدربزرگ رفته اند، نگران بودم كه شوهرم به خانه مادرم آمد. من را در خانه صدا زد و خواست براى بچه ها لباس ببرم و از حمام در بياورم، وقتى به خانه پدر شوهرم رسيدم، با ديدن جسدهاى دو پسرم ديگر چيزى نفهميدم و اينكه مى گويند من خواسته ام پسرانم كشته شوند، دروغ است.» مرد افغان و مردى معروف به «حسين» كه همدستان زوج جانى هستند، وقتى به دفاع از خود پرداختند، ادعا كردند در جريان قتل «ابراهيم» با ضربات كلنگ بوده اند، اما هيچ دخالتى در آن نداشته اند و در برابر يك كار انجام شده قرار گرفته اند.
|