سه شنبه ۱۵ دى ۱۳۸۳ - ۲۲ ذيقعده ۱۴۲۵
Tue, Jan 4, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۰۲۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
آرشيو
يادداشت انديشه
يادداشت انديشه
عوامگرايى دينى
حسين هامون
در يادداشت نخست (سه شنبه گذشته)، درباره خاستگاه و بستر پيدايش ديندارى عاميانه ونيز اجتناب ناپذيرى آن، نكاتى مطرح شد و اشاره شد كه در ديندارى عاميانه عناصرى وجود دارد كه با آموزه هاى رسمى نهادهاى دينى ناسازگار است. واكنش نهاد رسمى دين در برابر اين عناصر چيست؟ اجمالاً سه نوع واكنش را مى توان از هم باز شناخت: ۱ـ همسويى و همگرايى. اين موضع اغلب برانگيزه هاى پاك دينى و روح بى آلايش توده هاى ديندار تأكيد مى كند كه از زيركى ها و ظرايف متكلمانه و فيلسوفانه فارغ است و ديندارى عاميانه را مصداق بارزى از سادگى و خلوص دينى مى يابد و گاه به احوال دينداران عوام غبطه مى خورد و حتى براى بزرگى از بزرگان دين مايه مباهات و فخر مى داندكه در برخى از مراسم وشعائر دينى از سلك خواص براى لحظاتى بيرون آمده، چون عوام آن كند كه عوام مى كنند.
اين تقرب به عوام وتشبه به آنان را مى توان «عوامگرايى دينى» نام نهاد. پديده عوامگرايى بر خلاف «ديندارى عاميانه» در ميان غيرعوام رخ مى نمايد. در اين پديده ما شاهد هستيم كه خواص و روحانيان دين به جاى آنكه پيشرو عوام باشند، پيرو آنان مى شوند و به جاى آنكه آموزه ها و تعاليم دينى خود را در ميان آنها گسترش دهند، با قول، فعل و تقرير خود ، بر دين عوام صحه مى نهند. مرتضى مطهرى در مقاله ماندگارى به ظهور اين پديده در جهان تشيع اشاره مى كند و آن را «مشكل اساسى سازمان روحانيت شيعه » مى نامد و خود در تلاشى گسترده با اين پديده به ستيز و علاج بر مى خيزد.
عوامگرايى دينى برخلاف دين عاميانه پديده اى اجتناب ناپذير نيست. از اين رو، نقد وستيز با آن نيز مى تواند هم ممكن و هم مطلوب باشد.
۲ـ واكنش ديگر ، نقد و ستيز است. در اين رويكرد، پاك دلى نمى تواند لزوماً ملاك پاك دينى باشد و حساب انگيزه را از انگيخته جدا مى كند وبراى هر يك حكمى جداگانه صادر مى كند. كسانى كه به مواجهه انتقادى اصلاحى با پديده ديندارى عاميانه روى مى آورند اين پديده را به مثابه يك «آسيب» مى بينند. تلاش اينان براى جلوگيرى از رسوخ و سرايت ديندارى عاميانه به نهانخانه خواص وساحت روحانيان دين، تلاشى معقول و موجه است. اما اگر تلاش آنان معطوف به عوام باشد و عزم آن داشته باشند كه عوام را از ديندارى عاميانه برحذر دارند يا اعتبار دينى اين نوع ديندارى را سلب كنند و مشروعيت دينى آن را زير سؤال برند و آن را به مثابه يك واقعيت اجتناب ناپذير نپذيرند، راهى به دهى نخواهند برد.
۳ـ واكنش سوم، آميزه اى از اغماض ، سكوت و در نپيچيدن است.
اين رويكرد تيغ نقد را به جانب دين عاميانه نمى گيرد و آن را از نقدمعاف مى دارد. روح اين رويكرد روادارى و تسامح با توده هاى ديندار است. و دين عوام را به خود عوام وا مى گذارد و با آن در نمى پيچد و عناصر ناسازگار با دگم ها وآموزه هاى رسمى را ناديده مى گيرد و با آن به چالش بر نمى خيزد و چه بسا چالش و ستيز با آن را به مصلحت دين هم نمى بيند. به ديگر عبارت ، هرچند بر ديندارى عاميانه صحه نمى نهد و مهر تأييد نمى زند، وجود آن را نيز مفسده اى مخاطره آميز براى كل ديندارى تلقى نمى كند و آن را ناگزير و اجتناب ناپذير مى يابد. هرچندعوام را از ديندارى عاميانه برحذر نمى دارد، خود نيز با آن همراهى و همسويى نمى كند و از آن به مثابه «ديندارى معيار» ياد نمى كند. به رغم اين تقسيم بندى واكنش ها، فرايند تاريخى اديان نشان مى دهد مرز ميان دين عاميانه و دين رسمى سيال است. يعنى برخى عناصر عاميانه دينى كه روزگارى معارض و ناسازگار با آموزه هاى رسمى تلقى مى شدند رفته رفته به علت پايدارى ومقاومت در گذر ايام ، به ساحت نهادهاى رسمى دين راه يافته و در شمار آموزه هاى رسمى درآمده اند.
به هر روى، چالش عوام وخواص و به تبع آن ديندارى عاميانه و ديندارى رسمى در صحنه تاريخى اديان بسيار نكته آموز و چشم گشاست.
تمدن اسلامى مسيحى (۱)
196506.jpg
ريچارد بوليت
برگردان على محمد طباطبايى

نظرسنجى هاى به عمل آمده در اغلب كشورهاى اسلامى حكايت از آن دارد كه در حدود ۱۵ درصد از جمعيت اين كشورها خواهان حكومتى با گرايش دينى هستند كه قواعد و آداب و رسوم مذهبى خود رابه تمامى شهروندان تحميل نمايد. پس از انتخابات اخير در آمريكا آيا باز هم مى توان ترديد داشت كه حداقل ۱۵ درصد از رأى دهندگان آمريكايى نيز داراى گرايشى مشابه با اين مردم مسلمان هستند؟ اين نظريه را شايد بهتر از هر كس پاپ ژان سوم رهبر كليساى انگليكن در تبريك خود به پرزيدنت بوش بيان كرده است: «با انتخاب مجدد شما خداوند با لطف و رحمت خود آمريكا را از شر بى دينى و شرك نجات داد آمريكايى كه شايد استحقاق چنين موهبتى را نداشته باشد.» شعارهاى عامه پسندى مانند «برخورد تمدن ها» يا «كار از كجا خراب شد؟» (۲) باعث ايجاد تفرقه ميان مسلمان ها و مردم غيرمسلمان شده اند، البته آن هم توسط اين آموزه غلط كه ايمان و سنت اسلامى با جهان مدرن سازگارى ندارد. درواقع اسلام و غرب چه به لحاظ تاريخى و دينى و چه احساسى و عاطفى به يك تمدن واحد اسلامى ـ مسيحى تعلق دارند. خصومت كنونى آنها به يكديگر به نزاع پروتستان ها و كاتوليك ها كه آنها را براى قرن ها از يكديگر جدا نگه داشته بود شباهت بسيار دارد. اما سرانجام پروتستان ها و كاتوليك ها با تساهل و مدارا خو گرفتند و بالاخره، مسلمان ها و غيرمسلمان هاى غرب نيز در كنار يكديگر به زندگى صلح آميز خواهند پرداخت.
آنچه باعث پيوند مسيحى ها و يهودى ها در يك تمدن يهودى ـ مسيحى گشته صرفاً اعتقاد مشترك به خداوند و به يك كتاب مقدس نيست، بلكه تاريخى است از نزاع و مصالحه و بيزارى و جاذبه؛ تاريخى كه در احترام و توجه متقابل و بازشناسى ارزشهاى مشترك به سرانجام خود مى رسد. آنچه اسلام و مسيحيت غربى را در كنار غرب مدرن وسكولار به يكديگر ارتباط مى دهد سكولاريسمى كه درواقع مسيحيت به آن بال وپر داده شباهت بسيار در باورمشترك به خداوند و يك كتاب مقدس است. البته همراه با دوره هايى از رويارويى و نبرد در ميانه دوره هايى از وام گيرى هاى فرهنگى.
مسلمان ها غالباً شاهد هستند كه غرب تعمداً ميراث اسلامى علم وفلسفه را كه شالوده هاى مدرنيته غربى را شكل داده، انكار مى كند. اين اتهامى منصفانه و قابل پذيرش است. هر چند كه البته اين نيز به همان اندازه صحت دارد كه وام گيرى از علم و فلسفه طى دو قرن گذشته مسير معكوسى را طى كرده است. هنگامى كه اروپا در وام گيرى فرهنگى خود عميقاً غرق بود، پى در پى از جنگهاى صليبى و درگيرى صحبت مى كرد و حال كه جهان اسلامى در پايان روابط وام گيرانه است، ما سخنان جنگ افروزانه و نكوهش آميزى درباره فرهنگ غربى مى شنويم، گويى هيچكس علاقه اى ندارد كه خود رامحتاج به يك فرهنگ بيگانه نشان دهد.
با وجود اين مبلغين رويارويى فرهنگها به ما مى گويند كه اسلام با دموكراسى ناسازگار است و به طور بى وقفه در پى جنگ و ستيز. البته آنها مشاهده مى كنند باوجودى كه ما در طرف خود چندتايى هم متعصب تندرو داريم مانند تيموتى مك وى در بمب گذارى مشهور در اكلاهوما ليكن فرهنگ ما دسيسه هاى بين المللى براى كوبيدن هواپيماها به آسمانخراشها را توليد نمى كند. با وجود اين ادعاى تكرارى و ملال آور درباره دموكراسى و جنگ بى پايان مورد قبول صدها انديشمند مسلمان قرار گرفته كه در حال نوشتن و سخنرانى درباره انديشه در حال تحول اسلامى در شرايط آشتى جويانه قرن ۲۱ هستند.
پرسش از تروريسم نيازمند تأمل و دقت جدى ترى است. اگر يك رئيس جمهور آمريكايى و سكولار نيروهاى پليس را در خدمت خاموش كردن تمامى افكار و نظرات دينى در ميدان سياست آمريكا به كار گيرد و تمامى واعظين را به اردوگاههاى كار اجبارى بفرستد و رهبرانى راكه به طور علنى با ديدگاههاى او به مخالفت برخاسته اند كنار گذارد، آمريكايى هاى پروتستان عليه او دست به اسلحه خواهند برد. چنين حالتى نيز روى خواهدداد، اگر يك رئيس جمهور آمريكايى و پروتستان سكولارها را به نحوى مشابه سركوب كند، يعنى كسانى كه در تلاش براى مخالفت سياسى با وى هستند. اينكه آمريكاييها هواپيماها را به آسمانخراشها نمى كوبند به آن خاطر نيست كه انسانهاى معقولى هستند، بلكه علت آن اين است كه آنها داراى يك نظام سياسى آزادو بازى هستند كه حقوق آنها را براى ابراز ديدگاههايشان و تلاش براى تغيير دولت ها از طريق انتخابات تضمين مى كند.
معضل جهان اسلام و ريشه ناخشنودى دينى مسلمانها فقدان آزادى است ونه دشمنى با مدرنيته يا نفرت از غرب. هرچند كه وقتى دولتهاى غربى از حكومتهاى استبدادى به حمايت سياسى و نظامى مى پردازند، همانگونه كه در بسيارى از كشورها براى دهه ها انجام داده و هنوز هم مى دهند، ديگر خود را به هدفهاى آشكارى براى خشم مسلمانها تبديل مى كنند.
راه برون رفت از تنگناى متقابل در آزادى سياسى قرار دارد و نه در جنگ و خشونت و اين موضوعى نيست كه بر كسى پوشيده باشد. ليكن رسيدن به آزادى دشوار است، زيرا رژيم هاى استبدادى نقاط ضعف بسيارى براى ضربه خوردن دارند. نه تنها جنگ ساده تر است كه حكام مستبد را نيز درعقيده خود به اينكه آمريكا هرگز «دوستان» خود را تنها نمى گذارد تشويق مى كند، حال هر چقدر آنها به طور ظالمانه ترى مخالفت را سركوب كنند فرقى نمى كند. اين وضعيت بايد تغيير كند. حتى يك نفر از دو طرف نبايد براى استمرار حكومتهاى استبدادى كشته شود. به چالش گرفتن غرب پرسش از بازگشتن از حمايت ظلم و تعدى است و به چالش گرفتن حكام ستمگر پيدا كردن راههايى براى آزادى است كه به هرج و مرج نمى انجامد. اما به چالش گرفتن جمعيت بى شمار مسلمانها، يعنى كسانى كه براى خود و كودكانشان خواهان داشتن سهمى در انتخاب حكومتهايى هستند كه تحت فرمان آنها زندگى مى كنند، نشان دادن گشادگى در برابر كثرت گرايى سياسى است. آزمون تمامى اين چالشها تلاش براى انتخابات آزاد با احزاب سياسى اسلامى است كه در سطحى كاملاً برابر با تمامى نيروهاى سياسى ديگر در فعاليتهاى سياسى و اجتماعى شركت مى جويند.
دراين ميان، هرچقدر مردم درغرب سريعتر ريشه هاى دينى خود را موردتصديق قرارداده و نقش تعصب دينى خود در سوءظن به مسلمان ها را مورد پذيرش قراردهند، به همان نسبت نيز اميدبيشترى مى توان به كاهش تنش ها داشت و باز هم هرچقدر مسلمان ها زودتر اطمينان و دلگرمى كافى به چشم اندازهاى آزادى براى طرد افراط گرايان پيرامون خود به دست آورند، به همان نسبت نيز غرب سريع تر مى تواند درخواست ازحمايت از دوستان مستبد خود را كنارگذارد.
تمدن اسلامى ـ مسيحى براى قرن ها يك واقعيت بود، هرچند كه البته هيچكس از دوطرف دليل خوبى براى پذيرفتن آن نداشت. هردوطرف درحالى كه توسط درياها و مرزهايى با قشون مسلح از يكديگر جدا شده بودند، براى تسليم كردن خود به گزافه گويى هاى خصمانه احساس آزادى مى كردند.
اما امروزه ما ديگر جدا از يكديگر زندگى نمى كنيم. جهان امروز ديگر نمى تواند آشتى ناپذيرى و سرسختى ديروز را به كار گيرد و از عهده بسط چنين خشونتى به آينده اى نامعلوم ازميان لاف زنى هاى «جنگ با ترور» برنمى آيد. مسيحى ها و يهودى ها در قرن ۱۹ تجربه تحمل و بردبارى متقابل را آغازكردند، چيزى كه متأسفانه موفقيت و دوام چندانى نداشت. اما هنگامى كه بدترين هراس هاى آن دوره سپرى شدند، مردمى از هردو طرف ايده جديدى را مورداستقبال قراردادند كه مى گفت آنها هردو به يك تمدن مسيحى يهودى تعلق دارند. بياييد اميدوار باشيم كه مسلمان ها و كشورهاى غربى نيز مى توانند ريشه ها وسرنوشت مشترك خود را دريك تمدن اسلامى مسيحى بدون عبوركردن از قرن ديگرى از مصيبت و بدبختى متحقق سازند.

پى نوشت
۱- Islamo- Christian Civilization by Richard Bullit Agenceglobal.com. November ۲۰۰۴
۲- اشاره اى است به كتاب مشهورى از برنارد لوئيس با همين عنوان. مترجم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |